tgindex
Can.Kerçembulu

Can.Kerçembulu

Статистика
@jankarchambuluперсидский

Kültürel Düşüncelerim İran İçerisinde Türklük Aşamaları (İrİTürkA)

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
36
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
273
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
113
36 постов
Вовлечённость
41,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 36
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
64
1/48двое суток
73
1/72трое суток
79

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • مقدمه‌ای بر مقدمه تفتازانی در کتاب مختصر المعانی اشاره می‌کند که اصطلاح «مقدمه» که در آغاز کتاب‌ها می‌آید، از «مقدّمة الجیش» گرفته شده است — همان بخشی از سپاه که پیشاپیش لشکر حرکت می‌کند، مسیر را می‌کاود و راه را برای بقیه می‌گشاید. این نامگذاری از آنجا به کتاب‌ها راه یافته: مقدمه هم پیشاپیش متن اصلی می‌آید و راه را برای خواننده باز می‌کند. آیا معنای این سخن چیزی غیر از تأثیر نظامیان و نظامی‌گری بر حوزهٔ علم و دانش و ادبیات است؟ بعد از خواندن این جمله، عده‌ای ممکن است فورا نتیجه بگیرند که «فرهنگ اسلامی از اول همزاد شمشیر و لشکرکشی بوده». اما جالب اینجاست که این الگو مختص یک زبان یا یک تمدن نیست. کلمهٔ «آوانگارد» (avant-garde) به معنای پیشرو یا پیشقراول، که از فرانسوی وارد بسیاری از زبان‌ها شده و روزگاری در هنر و ادبیات و سینما کاربرد گسترده داشت، از یک اصطلاح نظامی فرانسوی گرفته شده است — همان مفهومی که در «مقدّمة الجیش» عربی هم هست. کاربرد هنری آن را معمولاً به هانری دو سن‌سیمون، نظریه‌پرداز اجتماعی فرانسوی، نسبت می‌دهند که در سال ۱۸۲۵ نوشت هنرمندان باید همچون پیشقراولِ جامعه عمل کنند؛ و ورود گسترده‌ترش به‌عنوان اصطلاح هنری در زبان انگلیسی به حدود سال ۱۹۱۰ برمی‌گردد. پس در دو زبان و دو سنت فکری کاملاً متفاوت — عربی-اسلامی و فرانسوی-مدرن — یک استعارهٔ یکسان به‌طور مستقل شکل گرفته: آنچه پیشاپیش می‌رود و راه می‌گشاید، از دل صف مقدم سپاه استعاره گرفته شده است. این تشابه نشان می‌دهد که استعاره‌های نظامی در بسیاری زبان‌ها به حوزه‌های غیرنظامی راه می‌یابند، و بازتاب اهمیت تاریخی نهاد جنگ در شکل‌گیری زبان روزمرهٔ همهٔ تمدن‌هاست. مسئله به این دو اصطلاح ختم نمی‌شود؛ در غزلیات و تشبیب شعر کلاسیک، واژه‌های نظامی مثل کمان‌ابرو، تیر مژگان و کمند زلف و لشگر غم و فتح دل و ... به وفور دیده می‌شوند. نهاد نظامی به‌خاطر فوریت، بودجه و انگیزهٔ بقا، در بسیاری حوزه‌ها پیشگام بوده — رادار، اینترنت (ARPANET)، جراحی میدانی و طب اورژانس، ساعت‌های دقیق برای ناوبری، حتی کنسرو غذا و حتی به روایتی کاپوچینو! واژه‌سازی هم یکی دیگر از این حوزه‌هاست: چون ارتش همیشه به مفاهیم تازه (برای سازمان‌دهی، مراتب، حرکت) نیاز فوری داشته است. با این حال در دوره‌هایی نفوذ واژه‌های نظامی به زبان روزمره به حد غیرمجاز می‌رسد؛ در دو دههٔ گذشته گاه این حس را داشته‌ام. کاش روزی روزگاری سهم نظامیان در تولید واژه‌های زبان‌های بشری به صفر برسد. می‌دانم این آرزو بسیار رمانتیک و شاعرانه است. . .

  • رازها و کلیدها #جان_کرچمبولو #دیل_کؤک در سلسله مباحث دوست نبیند به جز آن یک هنر، ریشه شناسی هنر را به هونها نسبت داده‌ام که در هنر خوب جنگیدن سرآمد روزگاران بودند. و حیدر بیات نیز چه زیبا سند آورده‌اند که اصطلاحات هنر و ادبیات چندان هم بی‌ارتباط با نظامی‌گری نبوده است.👇 #هنر #حیدر_بیات

  • خلج‌ها کیستند (۳) #جان_کرچمبولو #کولتور_تاریخ #خلج تا اینجا دریافته‌های ما از تاریخ تورکان خلج‌ فقط از منابع تاریخی آکادمیک رسمیت یافته‌ای بوده که هدف نخستین‌اش حذف تورکان از پهنه‌ی تاریخ بوده است. این طرز تاریخ‌نویسی ضد تورک از میانه‌های قرن نوزدهم به اینطرف توسط اروپاییان آغاز می‌شود و به همه جا از جمله ایران سرایت پیدا می‌کند. در منابع اروپایی قبل از قرن نوزدهم، تورکان سکایی و سکاها تورک قلمداد شده‌اند (برای نمونه نگاه کنید به Scythians اثر Francesco Filelfo مورخ، مترجم و فیلسوف ایتالیایی قرن پانزدهم). همچنین در منابع تاریخی رومی، اشکانیان حاکم بر ایران امروزی سکایی نامیده می‌شوند (نگاه کنید به Histoires Philippiques اثر Trogue Pompée مورخ رومی قرن اول قبل از میلاد یا به نوشته‌های Theophylact Simokatta مورخ بیزانسی قرن هفتم). یعنی تورک و سکا قرینه‌ی هم‌اند و در تمام منابع غربی و شرقی در طول تاریخ این قرینگی دیده می‌شود. و لذا یک همت بلند جمعی و یا یک کار تیمی و پژوهشی بسیار بزرگ لازم است تا تمام منابع غربی، بیزانسی، رومی و یونانی را با هدف رهگیری این قرینگی تا کنه تاریخ دنبال کند و آنرا با منابع تاریخی شرقی یعنی منابع چینی و منابع خطی خودمان مقابله کند. آنگاه خواهیم دید که اصلن نیازی به منابع اسطوره‌ای و یا دینی نیست تا اثبات شود که سکاها تورک بوده‌اند و اشکانیان، کوشانیان، هیاطله و خلج‌ها همگی سکایی و لذا همگی تورک بوده‌اند. با همه‌ی این احوال، ملت‌ها معمولن با اسطوره آغاز می‌شوند، با افسانه قوام می‌یابند و با تاریخ واقعی به پختگی و صلبی می‌رسند. در برخی ملتها چون تورکان، منابع تاریخی بر منابع اسطوره‌ای و افسانه‌ای می‌چربند و در برخی دیگر، تمام تاریخچه‌ی آن ملت، مبتنی بر افسانه‌ها و تخیلات ناشی از آن است. ما می‌خواهیم از تاریخ به افسانه و اسطوره‌هایی برسیم که به تورکان خلج تعلق دارند. قبل از این کار لازم است به نکاتی بسیار مهم اشاره کنیم. سرزمین‌های معتدل واقع میان مدار استوا و مدار شمالی‌تر راس‌السرطان همزمان محل زندگی اقوام مختلفی بوده‌اند که در یک برهه از زمان قدرت در انحصار یک قوم خاص بوده است و اقتدار یک قوم ملاک بر نبودن اقوام دیگر نمی‌تواند باشد که اگر چنین بود این شعر مفهوم خود را به کلی از دست می‌داد: دنیا به مثابه سرایی دو در است هر روز در این سرای قومی دگر است. این نکته را به روشنی در تاریخ مزوپوتامیا یا در کتیبه‌های سه‌زبانه‌ی هخامنشیان می‌بینیم. در منابع محدود بومی برای تاریخ ایران نیز، همین موضوع به وضوح مشاهده می‌شود اما در تاریخ رسمی بازنویسی شده در طول بیش از یکصد سال اخیر، این واقعیات، همگی قلب شده‌اند. (ادامه دارد) #دیل_وارلیغین_ائوی‌دیر

  • اوسسون وار ایسه #روملو_مولانا (۱۲۰۷-۱۲۷۳ قونیه) #بین‌ایللیک_بیر‌ادبیات اوسسون وار ایسه ای غافل زینهار مالا آلدانماغیل شول نسنه‌یه کی سن قویوب گئدرسن اول گئرو قالا سن زحمتینی گؤره‌سن دونیا مالین دَوَره‌سن آنلار قالوب‌لار خرج ائدوپ آنمیالار زهی بلا سنی اونودور دوستلارین اوغلون قیزین آرواتلارین اول مالینی بؤلوشه‌لر حساب ائدوپ قیلدان قیلا قیلمایالار  سنه  وفا بونلار بای اولا، سن گدا سنین ایچون وئرمیه‌لر بیر پارا اتمک یوقسولا بیر دملیغا آغلاشالار آندان واروپ باغلاشالار سنی چوقورا گؤمودوب تئز دؤنه‌لر گوله گوله اول مال دئدیگین، مار اولا حقا کی گورون دار اولا هرگز مدد بولمایاسون چئوره باقوب ساغا-سولا آلتون ایسه آندا چیراق اولا سنه اول خوش طوراق نئیلر طاشیم قیلدین یاراق آنلار سنه قارشو گله چون اولا الونده درم گوج یئتدوکجه قیلغیل کرم اؤگود بودور که من درم دولت آنین اؤگود اولا بؤیله بویوردو لم یزل بیلین بونو قیلین عمل ترک ایله‌نوز طول أمل اویمانیز هر بیر باطله دونیا اونون اخرت اونون نعمت اونون محنت اونون تاموغ اونون جنت اونون دولت اونون قانی بولا حققا منه نه مال گرک نه قیل گرک نه قال گرک دیله‌گوم ایشبو حال گرک کندوسونو بیلن قولا ای شمس دیله حاقدان حاقی بیز فانی‌ییز اول‌دور باقی قامولار اونون مشتاقی تا خود کیمی کیمین اولا آچیقلامالالار اوس: عقل، خرد دَوَرمک: جمع کردن، دده قورخوت کیتابیندا دپرمک شکلینده گلمیش‌دیر. آنماق: ذکر و یاد کردن، به خاطر آوردن بؤلوشمک: مابین خود تقسیم کردن اتمک: خلج لهجه‌سینده چؤرک، تورکیه‌ده اکمک دییرلر چئوره: اطراف یاراق: ابزار، وسیله، مخلفات اویماق: رام شدن، همداستان و همراه شدن، مطابقت پیدا کردن تاموغ: جهنم، اسم مکان از مصدر فعل تومماق یعنی کشتن و زیر خاک پنهان کردن است (توموغ: مکانی پنهان در زیر خاک). واژه‌ای که بر اساس پندارهای شمنیستی ایجاد شده است که جهان زیر خاک را جایگاه بدکاران و خائنان به ایل و به بودون (ملت) می‌دانست. بر اساس همین پندار بهشت نیز اوچماق فرض می‌شد یعنی مکانی در آسمانها که روح نیکان و قهرمانان در آنجا به جایگاه قوتای (سعادت ابدی) می‌رسید و ار‌ه‌ن (مقام شهود، شاهد) می‌شد. چون تورکان معتقد بودند ارواح نیاکان همواره نظاره‌گر آنهایند. قامو: تلفظ قدیمی‌تر هامی (همه با این کلمه همریشه است). #تورکچه_بیزیم_ملی_دیلیمیز

  • اوسسون وار ایسه ای غافل شعر: #روملو_مولانا سس: #جان_کرچمبولو

  • شریعتی، نورمها و نگاهها ۲ #جان_کرچمبولو #گونده‌لیک‌لر #شریعتی و این هم جوابیه‌ی من به جناب دکتر: ممنونم جناب دکتر محدثی من هم شیاد بودن شریعتی را نه از نگاه دکتر غنی نژاد که از نگاه خودم دارم تعیین و تفسیر می‌کنم و اطمینان دارم بسیاری از هموطنان که با آثار دکتر شریعتی و نیز میزان اثرگذاری ایشان روی جامعه‌ی انقلابی دهه‌ی ۵۰ آشنایی دارند با من هم‌عقیده‌اند. شیادی، کلاهبرداری، شارلاتان‌بازی و تقلب مواردی هستند که به قول خود شما در جوامع علمی به وفور یافت می‌شوند و مختص ایران هم نیستند و من به شخصه به غیر از دکتر شریعتی در علامه‌های وطنی بسیار دیده‌ام و اطلاق این صفت به یک متفکر مطرح، چیزی خارج از عرف این جامعه نیست و ربطی هم به ماتحت‌نمایی و بی‌اخلاقی و توهین ندارد. اول باید دید شیاد کیست؟ در لغتنامه‌ی دهخدا در توضیح معانی شیاد به این جمله نیز برمیخوریم: کسی که بقصد فریب ، خویش را برخلاف حقیقت نشان دهد و یا کاری مخالف واقع کند و آنرا در صورت امر واقعی عرضه کند. در اینجا به جمله‌ی دوم دقت کنید یعنی کاری [علمی را بر فرض مثال] مخالف واقعیت [جریان علمی] انجام بدهی و آنرا به صورت امر درست و مقبول و واقعی جلوه بدهی. تمثیل من از این کار علمی در مورد دکتر شریعتی کتاب امامت ایشان است. اینکه قصد دکتر شریعتی چه بوده (فریب بوده یا نبوده) که در این کتاب به تعریف و تمجید از حکومت دینی از نوع شیعی‌اش دست یازیده باید با احضار روح از روح خود ایشان پرسید! اما تا آنجایی که به علم تاریخ و سیاست مربوط است، بدترین حکومت‌ها (من حیث‌المجموع)، حکومت‌های دینی معرفی شده‌اند و خونبارترین و خفقان آورترین دوران تاریخ بشر، دوران حاکمیت ایدئولوژی‌ها و دین‌ها بوده است. حالا اگر یک جامعه‌شناسی بیاید و یک نوع حکومت دینی را طوری بزک کند و به معتقدان همان دین بفروشد، شما می‌فرمایید نباید بگوییم که کاری شیادانه کرده است! من با پرفسور شاندل شریعتی اصلن و ابدن کاری ندارم. خود شما جناب دکتر محدثی، آن مورد را به خوبی قضاوت کرده‌اید. صحبت من با رسالت ادعایی شخص شریعتی است. کسی که منادی اصلاح و تغییر نگرش است و منتقد روحانیت سنتی است و این اصلاح و تغییر را در راستای رسالتی می‌بیند که باید سازنده باشد نه مخرب، می‌بینیم که راهی بدتر از راه همان روحانیت سنتی به قشر جوان تحصیل‌کرده‌ی ما نشان میدهد که همان اسلام سیاسی است و در همین کتاب مورد اشاره، اسلام را دینی جدابافته و حکومت دینی برخاسته از ولایت و امامت علی (ع) را حکومتی معرفی می‌کند که علم در آن خطه کارگر نیست و پیش‌بینی‌هایش غلط از آب در می‌آید! و نمردیم و دیدیم که چنین نبود! آیا شریعتی بیسواد بود و جایگاه علم و پیش‌بینی‌های علمی را نمیدانست؟ مسلمن نه! پس چرا حرف منتقدانش را در مورد همین حکومت دینی ادعایی‌اش با دلایلی کودکانه و احساسی رد می‌کند و پیش‌بینی علم را در مورد عاقبت حکومت دینی انکار می‌کند؟!!! شریعتی، بیسواد نیست قبول! شریعتی یک متفکر است قبول! این چه متفکر مصلحی است که اعتقادش را در حوزه‌ی علم دخالت می‌دهد و دودوتا چهارتای علم سیاست را علی‌رغم هشدار دوستانش، زیر پا می‌نهد؟! من این کار را با توجه به تعریف بالا و در مورد کالای امامت ایشان (کتاب)، به شیادی تعبیر می‌کنم و فکر می‌کنم نشان دادن اینگونه موارد لازم و ضروری است و نیز آنرا نه تخریب شخصیت که عین شناساندن شخصیت دکتر شریعتی می‌دانم. یکی مثل من آنرا شیادی، دیگری آنرا اشتباه فاحش، آن دیگری مغلطه بین دین و علم و یکی هم ممکن است آنرا یک کار تحسین‌برانگیز و فوق‌العاده بداند اما، جامعه‌ی ما فارغ از تمام این نگاهها ما به ازای اندیشیدن چون شریعتی را قبلن پرداخته است! این چیزی از مقام و جایگاه شریعتی نمی‌کاهد و انسانهای بزرگ (بزرگ چه منفی، چه مثبت) همیشه اینگونه قضاوت می‌شوند. من شخصن نوع نگاه شریعتی و ماحصل زحمات او را منفی می‌بینم. اتک‌یازی (فقط در اینجا) در تمام حرکت‌های سیاسی پاگرفته در آذربایجان (منطقه‌ای با اکثریت مطلق تورک‌نشین)، دین در بطن حرکت نبوده و در تئوری سیاسی آن نیز نقشی نداشته است. آخرین نمونه‌ی آن حزب خلق مسلمان آیت‌الله شریعتمداری بود که معتقد به جدایی دین از سیاست بود و نمونه‌ی جالب‌تر اندکی قبل‌ترش حکومت آزادیستانی اتفاقن ضد تورکی شیخ محمد خیابانی است که پیشنهاد دولت انگلیس برای حکومت در تهران به شرط استفاده از دین به عنوان ابزار حاکمیت را رد کرد و انگلیسی‌ها رهایش کردند تا توسط روسها به دار آویخته شود و سپس سراغ رضاخان رفتند! #شخصیت_شناسی

  • ۲. یان هندریک شون: «اگر یان هندریک شون کلاهبردار و دروغگو نبود، جایزه نوبل را دریافت می‌کرد. او که در رشته فیزیک تحصیل کرده بود، در میکرو و نانوالکترونیک تخصص داشت. در سال ۲۰۰۰، او اعلام کرد که موفق به ساخت ترانزیستوری به اندازه یک مولکول شده است - رویای هر متخصص میکروالکترونیک. در سال ۲۰۰۱، هر هشت روز یکبار مقالات علمی با نام او منتشر می‌شد. در سال ۲۰۰۲، معلوم شد که او همه چیز را از ابتدا تا انتها ساخته است. ظاهراً او تمام داده‌های خود را "از هیچ" اختراع کرده است. [...] شون از مدرک دکترای خود محروم شد و از علوم دانشگاهی محروم شد. او به عنوان مشاور برای یک شرکت مهندسی مشغول به کار شد» (همان). ۳. پاول کامرر که خود او یا دست‌یار اش برای تأیید ادعا‌هاش به زیر پوست وزغ‌های آزمایش‌گاهی جوهر تزریق می‌کرد و سرانجام فریب اش آشکار شد و خودکشی کرد! «پاول کامرر به سادگی یک وزغ را نقاشی کرد. یا شاید هم این کار را نکرد. او در اوایل قرن بیستم در وین زندگی می‌کرد و مانند بسیاری از افراد محترم آن زمان، به نظریه لامارک اعتقاد داشت. اگر کسی فراموش کرده باشد، این یک نظریه مشکوک در مورد وراثت ویژگی‌های اکتسابی است. همانطور که معلم زیست‌شناسی من می‌گفت: «مهم نیست چند بار دم اسپانیل‌ها را ببرید، آنها هنوز با دم کامل به دنیا می‌آیند.» با این حال، پاول کامرر تمام تلاش خود را کرد تا خلاف این را ثابت کند. و او این کار را کرد! کامرر ادعا کرد که وزغ‌های مامای او «لنت‌های جفت‌گیری» (یک ویژگی اکتسابی) - لکه‌های تیره روی پاهایشان - را نشان می‌دهند که به ارث رسیده‌اند. مخالفان او ادعا کردند که کامرر به سادگی جوهر را زیر پوست آنها تزریق کرده است. کامرر بلافاصله اعتراف کرد که جوهر تزریق شده است، اما دستیار خود را مقصر دانست. این در اوت ۱۹۲۶ بود. شش هفته بعد، کامرر به زندگی خود پایان داد» (همان). حالا بعد از ذکر این نمونه‌ها، چند پرسش در باره‌ی شریعتی مطرح می‌کنم: آیا می‌توانیم دکتر شریعتی را با این نمونه‌ها مقایسه کنیم و او را شیاد و شارلاتان معرفی کنیم؟ آیا می‌دانیم که نیات و انگیزه‌ها و اهداف شریعتی برای ارجاع به یک پروفسور جعلی در کار اش چه بوده است؟ آیا شریعتی به‌دنبال کسب جایزه‌ای بوده است؟ یا اصلاً دنبال کسب مقامات دانش‌گاهی و غیردانش‌گاهی و کسب امتیازات مادی بوده است؟ چرا او برخی از مهم‌ترین سخنان اش را در دهان یک پروفسور جعلی گذاشته است؟ آیا او قصد داشته است مخاطبان اش را فریب ایده‌ئولوژیک بدهد و ما در این مورد با مصداقی از فریب ایده‌ئولوژیک سر و کار داریم؟ و بالاخره، آیا واقعاً شواهدی در دست داریم که نشان دهد شریعتی می‌دانسته است ارجاع جعلی در آثار دانش‌پژوهانه خطا و غیر قابل قبول است و عامدانه این خطا را مرتکب شده است؟ در نمونه‌هایی که کنسانتین آسیمونوف از شارلاتان‌های فرهنگی ارايه کرده است، ما می‌بینیم که جامعه‌ی علمی موارد فریب‌کاری را با کمک دانش‌مندان و صاحب‌نظران بررسی کرده است. اگر اتهامی هم مطرح شده، مورد بررسی قرار گرفته است و یک شخص خاص به‌تنهایی در مقام قاضی ننشسته است تا حرف خود را به کرسی بنشاند. در یک مورد از موارد مذکور نیز یکی از دانش‌مندان قربانی شیوه‌ی نادرست و غیراخلاقی‌ی داوری قرار گرفته است و کنسانتین آسیمونوف در باره‌ی او جملات مهم زیر را نوشته است که برای ما که به‌سرعت و بدون بررسی‌ی شواهد در باره‌ی یک متفکّری که سال‌ها پیش مرده است و دیگر امکان دفاع از خود ندارد و به‌دلایل سیاسی نیز بسیار متهم است (اتهام‌هایی که هر یک لازم است جداگانه بررسی شود)، می‌تواند بسیار درس‌آموز باشد: "وقتی با یک دانشمند از پیش به عنوان یک شارلاتان رفتار می‌شود، ناشایست است. این دقیقاً همان موردی است که حقیقت، حقیقت است، اما باید ملاحظات دیگران را نیز در نظر گرفت. همانطور که ولتر گفته است، "Aime la vérité, mais pardonne à l'erreur" (حقیقت را دوست داشته باش، اما خطا را ببخش)» (همان). اینک اما الزامی ندارد که به توصیه‌ی ولتر عمل کنیم و خطا را ببخشاییم. این بسته‌گی به خودمان دارد. امّا وظیفه‌ی اخلاقی داریم بین خطاکاری و شیادی تمایز قایل شویم. این خطای بزرگی است که به افراد و به‌ویژه به بزرگان ادب و فرهنگ و سیاست‌مان اتهامات اخلاقی‌‌ای از این‌گونه بزنیم و باعث تأسّف است که آقای دکتر موسی غنی‌نژاد مدتی است این رویه را در پیش گرفته است! آخر کدام صاحب‌نظری می‌پذیرد افکار فوکو را بر اساس هم‌جنس‌بازی‌ی او نقد و رد کنیم؟! باز هم تکرار می‌کنم: ۱. نقد با توهین فرق دارد. از نقد دفاع کنیم و در برابر آن مقاومت نکنیم، اما اجازه ندهیم نقد با توهین یکی گرفته شود؛ ۲. نقد شخصیت نیز حق ما است، اما نقد شخصیت که کار بسیار ظریف و حساسی است، با تخریب شخصیت فرق اساسی دارد. #شیاد #شارلاتانیسم #علی_شریعتی #موسی_غنی‌نژاد #پروفسور_شاندل @NewHasanMohaddesi

  • ♦️ویژه‌گی‌های اهل قلم شیاد و شارلاتان و توهین‌های دکتر غنی‌نژاد: جهش از نقد متن به تخریب شخصیت ✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی ۵ مرداد ۱۴۰۵ مخاطب محترمی در پاسخ به یادداشت من که نوشته بودم نقد را از توهین جدا کنیم، مطلب زیر را نوشته است: "هر کس را از جمله دکتر علی شریعتی را با توجه به رسالت ادعایی‌اش باید نقد کرد. لذا، با وجود تمام اختلافات فکری که با دکتر موسی غنی‌نژاد دارم در مورد اطلاق صفت شیاد به دکتر شریعتی با او موافقم. اثر گذاری دکتر شریعتی بر جامعه‌ی تحصیل کرده و ملتهب آنروز چیزی نیست که بتوان آنرا انکار کرد و لذا نتایجی که آن تفکر و آن سوگیری‌ها به بار آورده‌اند هم معلوم و مبرهن‌اند و به خوبی نشان میدهند که رسالتش چه بوده است و چگونه آنرا تلیت کرده و به خورد مریدان داده‌اند! امروز ما داریم حاصل آن تفکرات را برداشت می‌کنیم!" من دریافتم که توضیحات ام هنوز چندان قانع‌کننده و روشن نبوده است که برخی هنوز مدعای بسیار توهین‌آمیز دکتر غنی‌نژاد را صحیح می‌دانند و آن را تکرار می‌کنند. من صادقانه عرض کنم که دغدغه‌ی دفاع از دکتر شریعتی را ندارم زیرا اولاً معتقد ام او از معدود شخصیت‌های جهانی‌ی ما است و آن‌قدر در جهان فکری‌ی معاصر جا باز کرده که جامعه‌شناس بسیار برجسته‌ای چون آنتونی گیدنز نیز لازم دانسته اشاره‌ای به او در کتاب جامعه‌شناسی اش بکند. بنابراین، چه جای آن دارد که من از او دفاع کنم؟! ثانیاً، بارها گفته ام که ارجاع شریعتی به یک پروفسور جعلی در آثار دانش‌پژوهانه کاری خطا بوده است و نباید کار خطا را توجیه کرد. اما لازم می‌دانم از فرهنگ نقد دفاع کنم و آن را از فرهنگ توهین متمایز سازم و تذکر بدهم که به‌هیچ وجه نباید تسلیم فرهنگ توهین که این سال‌ها در فضای مجازی رواج گسترده‌ای یافته است، بشویم. من به‌هیچ وجه به چنین چیزی تسلیم نخواهم شد، حتّا اگر به قیمت انزوایم از فضای عمومی تمام شود. فرهنگ نقد بر معیارهایی تمرکز دارد و این معیارها در کار نقّادی تعیین‌کننده اند. برخی از مهم‌ترین ویژه‌گی‌های نقد عبارت اند از: ۱. نقد روش‌مند است و ذکر شواهد و داده‌ها در روش نقد سهم مهمّی دارد؛ ۲. بر مبنای اصولی معین و روشن دنبال می‌شود و ناقد اصول خود را بیان می‌کند؛ ۳. در نقد ناقد از برچسب زدن صرف و توهین شخصی و تخریب اجتناب می‌کند و اگر می‌خواهد نقد شخصیت نیز بکند آن را آلوده به توهین نمی‌کند بل‌که با ذکر شواهدی از ویژه‌گی‌های آن شخصیت می‌کوشد نشان دهد که نقد شخصیت غیر از خصومت‌ورزی‌ی شخصی یا گروهی و حزبی است؛ ۴. عواطف را مدیریت می‌کند و کینه‌ها و احساسات شخصی در آن بروز نمی‌کند و موجب رنجش عاطفی‌ی مخاطبان نمی‌شود، زیرا می‌خواهد عقول مخاطبان را هدف بگیرد و هدف اش برانگیختن احساسات مخاطبان یا چیز دیگری نیست؛ ۵. ناقد اهریمنی‌سازی یا اسطوره‌سازی نمی‌کند و می‌کوشد با احتیاط سخن بگوید و احتمالی از خطا را لحاظ کند و موضع خود را مطلق نمی‌سازد؛ حالا فرض کنیم به‌راستی ما با فردی فریب‌کار و شیاد در دنیای علم و دانش و فرهنگ و نویسنده‌گی سر و کار داریم. کم نیستند افراد فریب‌کاری که اهل قلم اند و در دنیای علم و دانش فعالیت می‌کنند. این‌قدر این نوع فریب‌کاری در دنیای علم و دانش و فرهیخته‌گی جدی است که مبحثی در دنیا تحت عنوان شارلاتانیسم علمی پدید آمده است و مقالات زیادی نوشته شده که چه‌گونه این نوع شارلاتان‌ها و شیادان را شناسایی کنیم (برای مثال بنگرید به مقاله‌ی زیر: https://www.theseedsofscience.pub/p/scientific-charlatans-and-where-to). فریب در دانش‌گاه و کار دانش‌گاهیان امری است که به‌وفور وجود دارد؛ خصوصاً امروزه که دانش‌گاه‌های ما بسیار از استانداردهای دانش‌پژوهانه دور شده اند و فساد دانش‌گاهی به‌وفور وجود دارد (در انتشار مقالات و کتاب‌ها و پایان‌نامه‌ها و بسیاری از امور دیگر). پس ما شارلاتان‌های فرهنگی و دانش‌گاهی هم کم نداریم. اما شارلاتان‌های فرهنگی چه ویژه‌گی‌هایی دارند؟ بگذارید نمونه‌هایی از این شیادان و شارلاتان‌ها را از همین مقاله‌ی کنسانتین آسیمونوف معرفی کنم (ترجمه‌ها از گوگل است و از من نیست. خودتان حتما مقاله را بخوانید لطفا! من به ترجمه‌های گوگل اطمینان ندارم اما برای این‌که وقت زیادی از من گرفته نشود، خود ام ترجمه نکردم): ۱. "هوانگ وو-سوک، دانشمند کره‌ای مشهور جهانی" که با شواهد تقلبی ادعا کرده بود سلول‌های بنیادی را برای درمان بیماری‌های مختلف شبیه‌سازی می‌کند. سرانجام، تقلبی بودن شواهد اش آشکار شد و او از دانش‌گاه اخراج و از کار علمی در کره و امریکا محروم شد و به دو سال حبس تعلیقی محکوم گردید؛ ادامه دارد👇👇👇 #شیاد #شارلاتانیسم #علی_شریعتی #موسی_غنی‌نژاد #پروفسور_شاندل @NewHasanMohaddesi

  • شریعتی، نورمها و نگاهها ۱ #جان_کرچمبولو #گونده‌لیک‌لر #شریعتی مدتی است در کانال تلگرامی استاد گرانقدر جناب آقای دکتر حسن محدثی گیلوایی حضور دارم و گاهی در بحث‌های مطرح شده فرصت شراکتی دست میدهد. چندی پیش مصاحبه‌ای با دکتر موسی غنی‌نژاد در مورد شریعتی در این کانال پخش شد که غنی‌نژاد شریعتی را با توجه به ارجاعات مکررش به یک پرفسور خیالی به نام شاندل شیاد نامید. بنده نیز که در برهه‌ای از عمر، برخی آثار شریعتی را خوانده بودم، با این جملات به این تعبیر غنی‌نژاد صحه گذاشتم: هر کس را از جمله دکتر علی شریعتی را با توجه به رسالت ادعایی‌اش باید نقد کرد. لذا، با وجود تمام اختلافات فکری که با دکتر موسی غنی‌نژاد دارم در مورد اطلاق صفت شیاد به دکتر شریعتی با او موافقم. اثر گذاری دکتر شریعتی بر جامعه‌ی تحصیل کرده و ملتهب آنروز چیزی نیست که بتوان آنرا انکار کرد و لذا نتایجی که آن تفکر و آن سوگیری‌ها به بار آورده‌اند هم معلوم و مبرهن‌اند و به خوبی نشان میدهند که رسالتش چه بوده است و چگونه آنرا تلیت کرده و به خورد مریدان داده‌اند! امروز ما داریم حاصل آن تفکرات را برداشت می‌کنیم! جناب دکتر محدثی، نه یک بار و نه دو بار بلکه بارها از اطلاق نام شیاد بر متفکری چون دکتر شریعتی و کلن آوردن این اصطلاح به حیطه‌ی بحث‌های علمی مخالفت کرده و معتقدند این نه نقادی است که تخریب شخصیت است. با هم نگاهی داشته باشیم به ‌نوشته‌ی آقای دکتر محدثی و پس از آن جوابیه‌ی مرا نیز خواهیم خواند. این بحث‌ها ما را به سمتی راهنمایی می‌کنند که در عرصه‌ی فرهنگ معاصر ایران، مقوله‌ای باز کنیم تحت عنوان شخصیت شناسی رجال علمی (چیزی مثل علم رجال حوزوی‌ها!!!) که در آن بتوانیم با توجه به کارهای علمی و قلمی یک شخصیت در مورد نحله‌ی فکری و گرایشات او و میزان صداقت و درست‌کرداری علمی‌‌اش قضاوت کنیم و هر حرفی را یا هر کتابی را بدون شناخت صاحبش چشم‌بسته نپذیریم و ارجاع ندهیم. خوشبختانه در میان ما تورک‌زبانان ایران و به دلایلی که دیگران تا کنون برایشان مهم نبوده و به آن اهمیتی که نداده‌اند هیچ بلکه صحه هم گزارده‌اند و ما آن دلایل را با رگ و پوست و استخوانمان حس کرده‌ایم این اتفاق خوب، افتاده است و افتخار این پیشگامی و پیشاهنگی به جناب آقای علی بابازاده و کانال تلگرامی بسیار ارزنده‌ی بیلدیریش می‌رسد. #شخصیت_شناسی

  • 🍎🏃📚✏️ 🔺 اۏغۇز بۏیلارؽ | قبائل اۏغۇز خان ایکی الیفبادا آلایۇنتلۇ/Alayuntlu آلقا ائولی‌/Alqa evli آوشار/Avşar ائیمۆر/Eymur اؽغدؽر/Iğdır بایات‌/Bayat بایؽندؽر/Bayındır بگدیلی‌/Bəgdili بئچه‌نک‌/Beçənək بۆگدۆز/Bügdüz چاو‌ۇلدۇر/Çavulduz چَپنی‌/Çəpəni دۏدۇرقا/Dodurqa دؤگر/Dögər سالۇر/Salur قارا ائولی‌/Qara evli قارقؽن‌/Qarqın قایؽ/Qayı قؽزؽق‌/Qızıq قؽنؽق‌/Qınıq یاپارلؽ/Yaparlı یازؽر/Yazır یۆره‌گیر/Yürəgir یؽوا/Yıva ╭•••••••••••••••••••••• ••••••••••╮ ╰➤@chgrmn #تورکجه_دانیش_ائلنن_باریش : #تورکجه_یازاق_ائلنن_قالاق #کیملیییمیزه_بیرگه_دالاق ╰••••••••••••••••••••••••••••••••╯

  • کؤیلومه قشقایی میرزا مأذون‌ (۱۲۴۶-۱۳۱۳ ه‌ق، شیراز) #بین‌ایللیک_بیر‌ادبیات #گرایلی نئچه گؤزل قوندی کؤچدی بو کروانسرا کؤیلومه! غم هجران حددن آچدی قیلمه‌دی چارا کؤیلومه! تاپولمادی بیر درد امی سیلمه‌دی کؤیلومدن غمی حؤکمو یوخ طبیب مرهمی منیم بو یارا کؤیلومه! بسکی زولفونگ چین به چین‌دیر ظلمات‌دیر یولو چتین‌دیر اوزونگ جام جهان‌بین‌دیر آینا سال قارا کؤیلومه! امسه‌م لبینگ نباتینی بوللام خضرینگ حیاتینی گنج حسنونگ ذکاتینی وئر بو نادارا کؤیلومه! یارا دئیینگ عزیز گونده مئی ایچمکده، خوش دمینده وئرسین زولفلاری خمینده بیر یئر، آوارا کؤیلومه! مأذون، عشقینگ گلزاروندان یارالی مژگان خاروندان بخیه وور زولفونگ تاروندان بو پارا پارا کؤیلومه! آچیقلاما کؤیول: بو کلمه آصلیندا کؤنگول‌دور. آذربایجان و تورکیه لهجه‌لرینده کؤنول اولموش و بیزده کؤیول. تورکیه لهجه‌سی نون غنه موردینده آرالیق بیر لهجه‌دیر. یانی بیر پارا یئرلرده آذربایجان لهجه‌سینه اوخشار بیر پارا یئرلرده بیزیم لهجه‌یه. کؤیول و بونون گیبی کلمه‌لر، اک (پسوند) توتاندا، اوخونوشون آسانلاشدیریلماسی اوچون ایکینجی مصوت‌لری سیلینمیش بیر حالده (کؤیولومه —-> کؤیلومه) یازیلیب اوخونورلار. ام: اممک فعلی‌نین امر وجهی. امر وجهی تورکچه‌میزده آد ساییلیر. بورادا ام یانی امه‌ن، سورویان، گئده‌رن، چیخاران. درد امی یانی دردی چیخاران. دوستلار آیری معنالار دا یازمیشلار کی منجه سئکمه معنالاردیر او جمله‌دن: اشاره که امله‌مک فعلینده (اشاره ائتمک) گؤرونمکده‌دیر. #دیل_وارلیغین_ائوی‌دیر

  • قشقایی میرزا مأذون‌دان گؤزل بیر گرایلی #میرزا_مأذون

  • وطن حسرتی ایچره آن‌سیز اؤلوم بو گون دونیانین ان سئودیگیم یازاری غلامحسین ساعدی‌ آدینا دوزه‌لن مستند فیلمه باخدیم. چکدیگی آجی‌لاری اونونلا بیرگه بیر داها یاشادیم. حیات سیرادان و نورمال بیر حیات اولونجا، یازارین دا بیر سؤزو اولابیلمز سانکی یازماغا. اصیل یازارلار، آجی‌لارلا یازار اولورلار. یانماق یوخسا، یازماق دا یوخ. اولسادا سویوق سویوق تفنن. ساعدی گرچک بیر یازار اولاراق، انسان حیاتی‌نین تراژیک درام‌لارینی گؤروب یازیردی. اؤزل‌لیک‌له قارا کودتادان سونرا حیاتی هر گون داها آرتیق تراژدی‌یه اوغرایان آذربایجانلی انسانین دراماتیک حیاتینی گؤروب، اوندان چوخ درین ائتگی‌له‌نه‌رک اونو یازیردی هر بیر اثرینده. اونون اثرلری‌نین دیلی فارسی اولسادا، ایچ و ایچَریگی تماما آذربایجان‌دیر و تورکجه‌دیر. اونون فارسجاسی دا حتی ترجمه کیمی‌دیر. تماماً تورکجه دوشونوب فارسجا یازیب. اونون‌ایچین اؤزونه اؤزل طرزی وار فارسجا یازماق‌دا. گرچک یازار سینما اکتورو کیمی‌دیر. گرچک اکتورلوق و یازارلیق حیاتی بئله‌دیر؛ بیر مدت سونرا رول‌لار آرتیق حیاتینا قاریشیر. ساعدی یازدیق‌لاری درام‌لاری حیاتیندادا یاشادی. حیاتی دراماتیزه اولوب اؤلومه قاریشدی چوخ تئز بازار اولاراق. او پاریسی ساختا بیر تئاتر کیمی گؤروردو. بئله بیر انسان آزادلیغی و خوشبخت‌لیگی‌نین گرچک اولماسینا اینانابیلمیردی. چون اینانسایدی داها درین‌دن یاناردی؛ بس منیم وطنیم و وطنداش‌لاریم او دهشت دولو دوروم‌دا نییه؟ دئیه. اؤزو یازدیغی کیمی سانکی بیر کارت پوستال ایچینده‌ایدی. اونون‌ایچین جدی و گرچک حیات تبریزده قالمیشدی بوتون آجی‌لاری‌ایله. ائشیتمیشم چوخ ایچگی ایچیب مطلق سرخوش حال‌دا دورارمیش پاریسین خیابان قیراق‌لاریندا تاکسی‌لره دئیَرمیش: قونقا باشی... و سونرا دلی- دیدرگین دولانیب آغلارمیش. او دفعه‌لرله گئتمه‌سیندن پئشمان اولاراق دئدی؛ کاشکا قالسایدیم اؤلدورسه‌ایدی‌لر منی. بورا منیم‌ایچین‌دئییل. ساعدی پول و هنرین ان گوجلو بیرلشمه نقطه‌سی؛ پیریل- پیریل پارلایان پاریس‌ده، پولسوز و یالنیز بیر یازیچی اولاراق آجی و‌ حیرت ایچینده ایزله‌ییردی دونیانی. اؤزو دئدیگی کیمی؛ ائوین زندانی‌نین هجره‌سینه اوخشایان دؤرد مترلیک بیر اوتاق‌دا یاتار کن اویانماقدان قورخوردو، اویاق کن یاتماقدان. پاریس‌ده اونون‌ایچین یازمالی بیر شئی یوخ‌ایدی. ساعدی آجی‌لاردان داها چوخ بو بوشلوقدان قورخوردو.‌ نه او پاریس‌ایچین‌ایدی، نه پاریس اونون‌ایچین.‌ سون مرمینی ده اورگینه گؤزل پاریس سیخدی رنگارنگ ایچگی شیشه‌لریندن... بو نوتو بورا قدر یازینجا جانیم چوخ آجیدی و دوام ائده‌بیلمه‌دیم. باشقا بیر شئی‌لر ایزله‌مک و اوخوماق ایسته‌دیم. بیر خبر کانالینی آچینجا، یاریمچیق بوراخدیغیم نوت‌دان داها آجی بیر خبر گؤردوم. طاهر محامی (تایماز اورمولو) حیاتینی ایتیردی. شاشیب قالدیم. ساغلام و هیجان دولو بیر ملی دوشونجه‌لی آیدین اولاراق فیس بوک‌دا دائما یازیردی و پایلاشیردی لاپ دوننه کیمی. نه اولدو آخی بئله! دوستلارین بیریندن سوروشدوم. گئجه یاریسی یوخودا اورگی دایانمیش‌دیر دئدی. دئمک ساعدی کیمی غربت‌چی‌لریمیز حقینده یازماسینی بیتیره‌بیلمه‌دیگیم یازینی طاهر بی تماملادی. نئچه گون اؤنجه ده صالح بی اهرده ابدی غربت یولچوسو اولدو. او دا اورک دایانماسی‌ایله آما ان آزی وطن توپراغیندا. وطن‌ایچین چیرپینان اورک‌لر چوخ خسته‌دیر دئمک. خسته، حسرت‌لردن بیخیب حیاتا دویموش. طاهر بی‌یین قیسا بیر یازیسینی گؤردوم سونرا دوستلارین بیری پایلاشیب فیس‌بوک‌دا. عجیب درجه‌ده ساعدی حسی وار ایدی بو قیسا نوت‌دا. اورومیه‌دن یازمیشدی، آتا ائویندن، خیابان‌لاردان، آغاج‌لاردان، سس‌لردن، سؤزلردن و اون‌آلتی ایل‌لیک وطن حسرتیندن. یازمیشدی:  بیز مگر نه ایسته‌دیک کی وطن‌دن قاچیردیب اونا حسرت قویدولار بیزی؟ بیز ساده‌جه دیلیمیزین قورونماسی و گؤلوموزون قوروماماسینی ایسته‌دیک. بونلار چوخ ایستک‌لر ایدی مگر.... سونوندا یازمیشدی: اون‌آلتی ایل‌دی وطنیمه حسرت‌ چکیرم آما هر آن بیر داها اونا دؤنمک اومودویلا یاشیرام و هر گؤزلریمی یومدوغومدا اونو خیالیم‌دا گؤرورم. ساعدی ده عینی سؤزلری یازمیشدی اؤلوموندن آز اؤنجه: یوخولاریم‌دا هئچ بیر دفعه ده پاریسی گؤرمورم. رنگارنگ کابوس‌لار گؤرورم. وطنیمی گؤرورم و اونونلا دایانابیلیرم. آما هئچ بیری بیر داها وطن‌لرینی گؤرمه‌دی‌لر و حسرت دولو غربت‌ده بیتیردی‌لر تراژیک حیاتلارینی. وطن توپراغی جان‌‌سیز بدن‌لرینی بئله قوجاقلامادی. گئدنی چوخ گلنی یوخ هامی آغلار گولنی یوخ وطن جانلی غریب‌‌لرین وطنینده اؤلنی یوخ. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory

  • دوست نبیند به جز آن یک هنر #جان_کرچمبولو #دیل_کؤک #یادلیق در مثنوی لیلی و مجنون امیر علیشیر نوایی، آنجا که نوایی می‌خواهد دختر نوفل را به خواننده معرفی کند (ص ۲۹۵ خمسه‌ی علیشیر نوایی، چاپ تاشکند ازبکستان، سال چاپ ۱۴۰۰) به چنین بیتی برمی‌خوریم: بیر یاتلیغی بار ایمیش پریوش باشتین-آیاغی لطیف و دلکش که به تورکی خودمان چنین می‌شود: بیر یادلیغی وار ایمیش پریوش باشدان آیاغا لطیف و دلکش در اینجا نوایی دختر نوفل را با عنوان یادلیق معرفی می‌کند یعنی کسی که مناسب بیگانه‌ آفریده شده است. این کلمه بیانگر فرهنگ عربی نوفل نیست بلکه بیانگر فرهنگ تورکی امیرعلیشیر نوایی است که دختر را به خویشاوند نه که به بیگانه می‌دهد و عروس را از خویشان نه که از بیگانگان می‌آورد و نام او را گلین یعنی دختر غریبه‌ای که به خانواده‌ی داماد ورود می‌کند می‌نامد. این کلمات بار معنایی جالبی دارند که به متعالی بودن نوع ازدواج در بین تورکان در ازمنه‌ای بسیار قدیم اشاره دارند (بیگانه‌همسری) که با دگرگونی پیش آمده حاصل از تعامل فرهنگی با هندیان و اعراب، متاسفانه دچار خسران (ازدواج فامیلی) شده است. #کولتور_تاریخ

  • https://jhr.ui.ac.ir/article_29659.html

  • سعدلو قیزیلباش‌لاری تاریخیندن قیسا بیر کسیت 👇 #قیزیلباشلار #علی_ابوالقاسمی (تاریخ اوزمانی، ایصفاهان بیلیم‌یوردوندان دوکتورا مأذونو)

  • 💢 علم جوشدو یوخسا طرفین باشینا داش دوشدو؟ ✅ بو سفیه و خورافاتی عمللردن واز کئچمک لازیمدیر. بو خرافاتین دین و مذهب ایله علاقه سی یوخدور. معده گوجو دوشونمکلر دین و مذهب آنلاییشی ساییلمامالیدیر. @dilimdir

  • 💢 علم جوشدو یوخسا طرفین باشینا داش دوشدو؟ ✅ بو سفیه و خورافاتی عمللردن واز کئچمک لازیمدیر. بو خرافاتین دین و مذهب ایله علاقه سی یوخدور. معده گوجو دوشونمکلر دین و مذهب آنلاییشی ساییلمامالیدیر. @dilimdir

  • 🌹🌹🌹 ساخسی در روستای نوهور شهرستان اوجان ( بستان آباد) سال ۱۴۰۱ وارونه نویسان شعوبی، شاخسی را که گونه ای عزاداری امام حسین در جغرافیای تورکان است ، " شاه حسین " قلمداد می کنند ، این کارشان یک شیطنت دو پهلو است. نخست امام حسین را به طبقه شاهزادگان ساسانی ربط داده و فرزندان ایشان را از اخلاف شاهدخت ساسانی جلوه می دهند و دوم اینکه واژه ای تورکی را کتمان می کنند. طرفداران شعوبیه تاریخی که امروزه خود را با اسامی پوششی اسلام ایرانی و ایرانشهری استتار می کنند ، شاخسی را شاه حسین تبیین می کنند و البته در فرهنگ لغات خود ، شاه خراسان ، شاه مردان ، شاه نجف ، شاهزاده علی اکبر و شاهزاده علی اصغر و جعلیه دختر یزدگرد را دارند و با این ملغمه ها برای اهداف نژادپرستانه خود ، خدا خرما می کنند.⬇️ @ucan39