tgindex
جناب گاو آرشیو

جناب گاو آرشیو

Статистика
@jenabegavarchiveперсидский

آرشیو مطالب و فایل‌های کانال جناب گاو @jenabegav

Последний пост
9 мая
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
937
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 016
20 постов
Вовлечённость
108,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 9 мая1 244121

    Engineers of Jihad _ The Curious Connection Between Violent Extremism and Education-- Diego Gambetta; Steffen Hertog; Diego Gambetta مهندسین جهاد! رابطه عجیب بین افراط‌گرایی خشونت‌آمیز و تحصیلات دانشگاهی.

  • 19 апр.1 0904из jangaavaran1390

    چه کسی خوشش بیاد و چه کسی خوشش نیاد از این حرف ،اینکه ترامپ که البته خیلی هم در ایران طرفدار داره و تبدیل به یک بت شده برای برخی میاد تهدید می کنه نیروگاها و یا پلوهامون می زنه چیزهایی که مردم بهش نیاز دارن حتی شاید بیشتر از خود نظام از روی استعصالشه است.این ادم که قرار بود بعد از زدن رهبر قبلی طی چند روز حکومت سرنگون بکنه تا روز قبول آتش بس نتونست شلیک موشک و پهباد رو متوقف کنه... حالا ما کار به میزان اثر پذیری این شلیک ها نداشتیم ولی ایران بیش از چهل روز موشک و پهباد به طرف اهداف در منطقه پرتاب می کرد و الان هم چون نمی تونه تنگه هرمز رو به همین راحتی ها باز بکنه و می ترسه که جان سربازاش رو به خطر بندازه میاد شیک تهدیدی می کنه وگرنه اگر توانش رو داشت که به سرعت وارد بشه تنگه رو باز بکنه نمی امد تهدید در مورد نیروگاه یا پل‌ها بکنه.. اگر توان اینو داشت که این برنامه اتمی رو نمی‌دونم تعطیل کنه و یا کامل اورانیوم‌های شصت درصد از ایران ببره نمی آمد تهدید بکنه ..واقعیت اینکه به نظر می‌رسه که ایالات مدت با همه قدرتش واقعا اونجوری که می‌گفت ظاهر نشد و همچنین فقط در حال تهدیدی که به زور این تهدیدها بتونه جمهوری اسلامی رو وادار به توافقی بکنه... چه شما خوشتون بیاد چه خوشتون نیاد واقعیت اون چیزیه که داره اتفاق میوفته و اونم اینکه بعد از نزدیک به دو ماه جنگ ، آمریکا الان با زور تهدید و ارعاب می خواد کارش پیشمره نه تاکتیک های پیشرفته نظامی و البته بنده هم معتقدم شرافت و اندازه مساوی بین همه هموطنان من در این زمینه تقسیم نشده .‌بحث مخالفت و اینکه جمهوری اسلامی عملکرد بسیار بدی داشته به کنار ولی آدم نمی تونه چشمش روی همه چیز ببنده

  • 21 мар.1 20028

    کمتر از دو سال از این ویدیو می‌گذرد و اکثر قریب به اتفاق افراد مهم و نیمه‌مهم در تصویر کشته شده‌اند، و حتی ساختمانی هم که این مراسم در آن تصویربرداری شده دیگر وجود ندارد! باورتان می‌شود؟!

  • 15 дек.1 54211

    مقصر کیست؟ کاله یا ترامپ یا ج.ا.؟

  • 3 дек.1 70017

    این وضعیت اسفناک که در نتیجهٔ تندروی‌ها و حماقت‌های گروهی از مشروطه‌خواهان رخ داد، کشور را از نهادهای قدیم خود تهی کرد و جز نقشی از آن بر بوم سیاست باقی نماند. جالب‌تر اینکه همان‌ها که چنین افتضاحی را موجب شدند، بعدها به مشروطه پشت کردند و گفتند ما «دیکتاتر» می‌خواهیم تا کارها سامان بگیرد. احمدشاه را که در چارچوب همان قانونی بود که خودشان نوشتند، «بی‌عمل» خواندند و مورد «سرزنش» قرار دادند. در حالیکه احمدشاه نه در نگارش قانون اساسی و نه در تعیین اساس جدید، هیچ نقشی نداشت. صفحهٔ ۹۹

  • 3 дек.1 47118

    اگر بخواهم به «مشروطه ایران» هم نگاهی کنم باید این نکته اساسی و مهم را اشاره کرد که قانون اساسی مشروطه مصوب سال ۱۲۸۵ و متمم مصوب ۱۲۸۶ هم فاقد «توزان قوا» و «تکفیک قوا» بطور روشن و مطلوب بود. همان ابتدا «دربار» را به‌یکباره «تشریفاتی» اعلام کردند و مشروطه‌خواهان حتی مانع از این شدند که «سنا» تشکیل شود. یعنی اختیارات پادشاه مشروطه را هم از «شاه» دریغ کردند. مجلس عملاً نهادی بالادستی شد. وضع قضاییه پا در هوا ماند. نهاد مهم «صدارت» بشکل عجیبی تضعیف شد. بطوریکه دائما رئیس‌الوزرا با قیام و قعود نمایندگان، تغییر می‌کرد. یکی از دلایل اصلی نقد مشروطه باید همین متن اساسی آن باشد. اختیار «قشون» هم ظاهراً در ید شاه باقی ماند اما عملاً به «وزیر جنگ» محول شد. تضعیف ناشیانه و احمقانهٔ دربار، مهم‌ترین نهاد سیاسی ایران یعنی «پادشاه» را یکشبه بدل به مقام تشریفاتی کرد و یک مجلس جوان، خام و ندانم‌کار را بر رأس کشور نشاند و همه چیز بهم ریخت. صفحهٔ ۹۸

  • 3 дек.1 03118

    در آمریکا فی‌المثل رئیس‌جمهور قدرت اجرایی قابل ملاحظه دارد. نسبت به کنگره و دیوان عالی دارای «امتیازات» روشن است. فرمانده کل نیروهای مسلح فدرال است. کنگره نیز در مقابل، امتیازات روشنی نسبت به دولت و دیوان عالی دارد. سوپریم کورت نیز امتیازات حقوق اساسی نسبت به دولت و کنگره دارد. از طرفی دیگر تمام این ساختار در چارچوب «حزب»ی عمل می‌کند. و الا یک نفر با چند دوست و همکار نزدیک خود که نمی‌تواند کشور را اداره کند. صفحهٔ ۹۷

  • 3 дек.1 05119

    یا در نسبت دولت و مجلس. دولت عملاً هیچ اختیاری نسبت به «مصوبات» مجلس ندارد. رئیس‌جمهور فاقد اختیار «وتو مقدماتی» است. از طرف دیگر حتی نمی‌تواند حزب خود را(البته اگر امکان داشته باشد) آزادانه در انتخابات مجلس مشارکت دهد تا بتواند اکثریت را بدست آورد. سنای انتخابی هم وجود ندارد. آن «نگهبان» هم اصولاً از دایرهٔ اختیارات او بسیار دور است. یعنی رئیس‌جمهور عملاً نسبت به قوهٔ مقننه بطور کامل «فاقد امتیاز» است. در مقابل مجلس می‌تواند به صورت‌های مختلف، دولت را کنترل و حسابرسی کند. اما «امتیاز»ی نسبت به «نگهبان» که جزویی از مقننه است ندارد. دولت و مجلس حتی هیچ امتیازی نسبت به قضاییه ندارند. در انتصابات و تصمیمات قضاییه کاملاً مسلوب‌الاختیارند. این را هم در نظر بگیرید که رئیس‌جمهور یا دولت که مسئول اجرایی کشورند هیچ قوهٔ «انتظامی» هم تحت اختیار خود ندارند. مثل این می‌ماند که رئیس کلانتری برای اجرای حکم هیچ افسر و سربازی نداشته باشد. صفحهٔ ۹۶

  • بیایید بررسی کنیم اگر اختلافی بین مجلس و نگهبان رخ دهد بطور قانونی چطور حل می‌شود. گفتیم که مجلس هیچ اختیاری نسبت به این شورا ندارد. یعنی هیچ «قدرت»ی نسبت به تصمیمات آن ندارد و فقط می‌تواند این «اختلاف» را به یک مجلس دیگر ببرد. در دنیای معقول، قوهٔ مقننه غالباً دو مجلسی است. هم برای تعدیل معایب دموکراسی و هم ایجاد یک روند دوراندیشانه. اگر مجلس، مصوبه‌ای داشته باشد، به مجلس دوم هم باید برود که در جمهوری‌ها آنرا «سنا» می‌نامند. سنا البته انتخابی است اما شرایط نمایندگی آن سخت‌تر و طولانی‌تر و کلا‌ن‌تر است. اما اینجا در صورت بروز اختلاف، مصوبه به مجمعی انتصابی می‌رود که ترکیب آن جالب‌ است. بعضی از اعضای «نگهبان» و اشخاص «حقیقی انتصابی» زیادی در آن عضو هستند. این مجمع که ترکیب آن «مهندسی» شده است در نهایت باید بین مجلس و نگهبان قضاوت کند. صفحهٔ ۹۵

  • اگر نسبت قوا را بررسی کنیم خیلی جالب می‌شود: دولت عملاً هیچ اختیاری نسبت قضاییه ندارد. مجلس هم هیچ اختیاری نسبت به قضاییه ندارد. اما قضاییه هم در کارهای اجرایی و هم تقنینی مشارکت تاثیرگذار دارد. از طریق «سازمان بازرسی» یا «دیوان اداری» یا راساً بوسیلهٔ «دادستانی‌»ها می‌تواند اعضای دولت و مجلس یا تصمیمات آنها را مواخذه و حتی جلب کند. حالا نسبت دولت و مجلس هم جالب است. مجلس، اختیارات روشنی نسبت به دولت دارد و حتی می‌تواند «رئیس‌جمهور» را استیضاح کند اما دولت هیچ اختیاری نسبت به مجلس ندارد. از طرفی یک قوهٔ دیگری هم وجود دارد بنام «نگهبان». دولت و مجلس نسبت به آن هیچ اختیاری ندارند اما این شورا می‌تواند مصوبات مجلس را «رد» و انتخاب رئیس‌جمهور و نمایندگان را «مهندسی» کند. مجلس با اینکه جزو اصلی قوهٔ مقننه است هیچ اختیاری نسبت به این شورا ندارد، حتی راساً نمی‌تواند شش عضو حقوقدان آنرا تعیین کند و تنها باید به یک «لیست ارسالی» رای دهد. پس شما عملاً چهار قوه دارید که نسبت اختیارات آنهم به یکدیگر هیچ «توزانی» ندارد. نیروهای نظامی و اطلاعاتی حتی از گسترهٔ نظارت این قوا کاملاً خار‌ج‌اند. در این بین انبوهی از شوراها و بنیادها و سازمان‌های حکومتی دیگر را که باز به این چهار قوه مربوط نمی‌شوند در نظر نگرفتیم. «خبرگان» یا ائمهٔ جمعه و نهادهای حوزوی را در نظر نگرفتیم. مجمع تشخیص که باز «انتصابی» است و قرار است بین مجلس و نگهبان، تصمیم‌گیرنده باشد را در نظر نگرفتیم. شورای عالی امنیت را که گویی جمعی از قواست را در نظر نگرفتیم. با وجود همهٔ این موارد و مسائل، شما یک نهاد «فراقوه»‌ای هم دارید که داستان را جالب‌تر می‌کند. صفحهٔ ۹۴

  • 3 дек.1 13023

    اینجا رئیس‌جمهور در بحث تقنین فقط با مجلس طرف نیست، با بخش‌هایی بالاتر یا بیرون از آن مواجه است. بعضاً شوراهایی هستند که می‌توانند «قانون» بگذارند. یا قانون را رد کنند. یا حتی مانع از اجرای آن شوند. نه از خارج حکومت بلکه از داخل آن. در بحث اقتصادی، البته اختیارات بیشتری دارد ولی رقبایی از درون حکومت هم دارد. فرض کنید یک وزارت کلفتی بنام «علوم» دارد اما نمی‌تواند «رئیس دانشگاه» تعیین کند، وزارت «ارتباطات» دارد نمی‌تواند در مورد «فیلترینگ» تصمیم بگیرد، وزارت خارجه دارد اما نمی‌تواند در مورد «منطقه» نظر آخر را بدهد، وزارت «ارشاد» دارد نمی‌تواند در مورد مسائل مربوطه تصمیم بگیرد. یعنی با یک دو جین وزارتخانه و کارمند، تصمیمات اصلی جای دیگری گرفته می‌شود. صدها شورا و بنیاد و سازمان و اشخاص انتصابی هستند که باید با آنها رایزنی شود. این دیگر چه ساختاری است؟ صفحهٔ ۹۳

  • به این مقام رئیس‌جمهوری دقت کنید. ساختار تصمیم‌گیری را ببینید که چقدر دچار اشکال است. فرض کنید انتخابات‌هایی پرهزینه برگزار می‌شود که یک شخصی را مثلاً «ملّت» انتخاب کند. در دههٔ شصت که این مقام در حد یک حاشیه بر متن بود. حتی نمی‌توانست نخست‌وزیر را انتخاب کند و باقی که دیگر هیچ. یعنی مهم‌ترین اختیار قانونی از او دریغ میشد. بعد هم که تغییر دادند یک حالت «غریبه» پیدا کرد. گویی فرع بر اصل‌های کوچکتر دیگر است. حالا مهم نیست ۲۰ میلیون یا کمتر و بیشتر رای داشته باشد. در مورد تصمیمات اساسی غالباً این مقام را وارد «شوراهای تو در تو» می‌کنند، در انتخاب وزرای اصلی مجبور به رایزنی است، در سیاست داخلی، شاید وزن او کمتر از بخش‌های دیگر باشد، نسبت به مجلس، عملاً هیچ امکانی ندارد، در سیاست خارجی مجبور به گرفتن مجوزهای طاقت‌فرساست و هماهنگی با بخش‌هایی که هیچ حرف‌شنوی از او ندارند، هیچ قوهٔ انتظامی حتی تحت اختیار خود ندارد و غیره. البته این مقام از حیث «اجرایی» و «اقتصادی» جذاب است و به‌لحاظ «سیاسی» هم مزیت‌هایی دارد اما در دیدی کلان، قادر به حل هیچ مشکلی نیست(اگر بر آن چیزی نیافزاید). مثال فیلترینگ را مدنظر داشته باشید. مقامی در این حد، حتی نمی‌تواند راساً در این مورد تصمیم بگیرد. او وارد یک شورایی می‌شود که با یکسری «کارشناس انتصابی» در آنجا برابر است. آنها همان رای را دارند که او دارد. یک حالت نخود سیاهی پیدا می‌کند. دیگر باقی مطالب بماند. یا مثلاً می‌خواهند در مورد نرخ بنزین تصمیم گرفته شود، باید روسای دو قوهٔ دیگر هم نظر بدهند! این شلختگی موجب شده نه هیچ مشکلی حل شود و نه هیچکس مسئولیتی بپذیرد. زیاده عرضی نیست. صفحهٔ ۹۱

  • چرا ملتها یا توده‌های مدرن هر از چند گاهی، بعد از خشم و نفرتی شدید و مقطعی، یاد دیکتاتورهای سابق خود را گرامی می‌دارند، دلشان برای آنها ضعف می‌رود و دوست دارند به دوران طلایی [خیالی] سابق برگردند. اینرا در روسیه، عراق، لیبی، مصر، و شاید خیلی مناطق دیگر می‌شود دید. بنظرم یکی از دلایلش این است که مردم این دیکتاتورها را-که افرادی عادی بودند- از جنس خودشان می‌دانند. فکر می‌کنند درست است که ظلم هم کرده‌اند اما به ما نزدیکترند تا مثلاً فلان خاندان‌های سلطنتی. توده‌های مدرن خودشان را به لنین و ناصر و قذافی و صدام و رضاخان و آتاتورک نزدیکتر احساس می‌کنند تا پادشاهان ماضی. یک ایرانی هم همین‌طور. حس می‌کند به رضاخان-با همهٔ بی‌سوادی و سبعیت‌اش- بیشتر گرایش و نزدیکی دارد تا مثلاً دودمان دور قاجاریه، یا شاهنشاه شهید. اعتراضش بیشتر از اینکه ناشی از «ژاپن نشدن» و «راه‌آهن سراسری نداشتن» و «بازی با مساحت» باشد، از همین مسئله ناشی می‌شود که منِ ایرانی مدرن به پهلوی یا روحانیون نزدیکی بیشتری دارم تا آنها، و در مقاطع زمانی مختلف هم همین را نشان داده است. بهمین خاطرم هر چقدر به او گفته شود، هیچ خاندان سلطنتی یا پادشاهی در جهان پیدا نمی‌شود که در تاریخ کشور خود حضور نداشته یا چند سال کهتر فلان سفارت بوده باشد، می‌گوید خب چه بهتر! این کهتری و گمنامی اتفاقاً از نقاط قوت اوست! صفحهٔ ۳۶

  • چرا رضاخان نمادی شده که عده‌ای در عین نفرت ظاهری در پنهان اقدامات او را تایید می‌کنند. او البته سلطنتی نیست. صرفاً یک قزاق ارشد است که شاید دهخدای دهاتی در قزوین نسب‌نامه و اعتبار خانوادگی بیشتری از او داشته باشد، نسبتی هم با پادشاهی ندارد. ما باید او را به‌مثال یک نظامی انقلابی و جاه‌طلب همچمون قزافی، عبدالناصر و صدام در نظر بگیریم که از هر جهت به آنها شباهت دارد. باری چرا مثلاً چپها که او را لعن می‌کنند، همزمان بر اقدامات او صحه می‌گذارند؟ این پاردوکسیکال نیست؟ چپ ایران تا همین امروز برای ما روضهٔ ۵۳ نفر می‌خواند، اما آن ۵۳ نفر چه می‌خواستند که رضاخان محقق نکرده بود؟ سرکوب اقوام، دستکاری زوری جامعه، دیکتاتوری (شیوه مطلوب سیاسی چپها) و در نهایت اقتصاد دولتی-مگاپروژه‌ای. یا فرض کنید جبهه ملی چرا باید از پهلوی گریزان باشد؟ مگر می‌شود تا ابدالدهر روضهٔ مصدق خواند؟ جبهه ملی، خود دو سال حکومت کرد و فقط مانده بود خودش را منحل کند، آنوقت می‌توانست برای ایران مشروطه بیاورد؟ یا روحانیون، که ظاهراً دشمن رضاخان هستند، آیا مخالفتشان با ذات حکومت او بود؟ خیر! روحانیون فقط و فقط بر سر تغییر لباس و اجبار کلاه‌لبه‌دار و کشف حجاب با رضاخان چالش پیدا کردند. آیا شما مخالفت دیگری با نحوهٔ حکومت او از سوی روحانیون سراغ دارید؟ در هر حال خیلی جالب است این عشق و نفرت توامان چگونه بر اغلب جریانات فکری مسلط شده است. صفحهٔ ۳۵

  • چپهای ایران چه می‌خواهند که تابحال انجام نشده؟ همه ما می‌دانیم که چپ هر جا حکومت را بدست گرفته، کلکسیونی از خفقان و جنایت به بار آورده، اما خود را در ممالکی که به قدرت رسمی نمی‌رسد، مظلوم و بیچاره نشان می‌دهد. تاریخچه حزب توده-که تازه هیچگاه به قدرت ‌دولتی دست پیدا نکرد- در همان قالب حزبی، مجموعه‌ای از ترور و دسیسه، جاسوسی و خدمات سیاسی به شوروی و خیلی کارهای دیگر بود. اگر به قدرت می‌رسید که دیگر هیچ، احتمالاً روی همه را سفید می‌کرد. باری اگر چپ ایران بطور رسمی به قدرت دست پیدا نکرد، اما در تار و پود دو حکومت اخیر حضور داشته است. مثلاً اصلاحات ارضی و نابودی ملاکین که آرمان بزرگ مارکسیست‌های ایرانی بود توسط پهلوی انجام شد. برهم زدن نظم اجتماعی و صنعتی‌سازی دولتی که باز شیوه اقتصادی مطلوب آنهاست، اصل و اساس اقتصاد ایران شد. ترقی‌گرایی-یعنی دخالت در حقوق خصوصی و شوبازی‌های حزبی مثل اعطای رای به زنان- در حالیکه نه زمینه و تقاضایی واقعی در جامعه دارد و نه اساساً در روند سیاسی موثر است هم باز تحقق پیدا کرد. در پس از انقلاب هم اعدام‌های انقلابی، مصادره‌های سراسری و دشمنی همه‌جانبه با امپریالیسم آمریکا که جزو برنامه‌های اصلی چپ ایران بود تحقق حداکثری پیدا کرد. کیفیت این اقدامات به حدی است که اگر خود چپ‌ها دولت را در دست می‌گرفتند تا این حد تمیز و افراطی نمی‌توانستند عمل کنند. حتی تاریخ معاصر ایران را هم چپها نوشتند، از امثال آبراهامیان تا دیگران. براستی چپ ایران دیگر چه می‌خواست یا می‌خواهد که تحقق پیدا نکرده؟ دیگر چیزی نمانده که نابود و فلت شود. صفحهٔ ۳۴

  • این رادیکالیسم انقلابی از قضا ملهم از آموزه‌های چپی بود نه شور دینی. دو گروه، عمل حمله به سفارت را انجام دادند، آنهم بطور مشخص سفارت یانکی‌ها، نه شوروی. نفسِ حمله هم یک فن چریکی بود. اینکه جمعی به سفارتی حمله کنند و گروگان‌گیری انجام دهند البته بارها انجام…

  • این رادیکالیسم انقلابی از قضا ملهم از آموزه‌های چپی بود نه شور دینی. دو گروه، عمل حمله به سفارت را انجام دادند، آنهم بطور مشخص سفارت یانکی‌ها، نه شوروی. نفسِ حمله هم یک فن چریکی بود. اینکه جمعی به سفارتی حمله کنند و گروگان‌گیری انجام دهند البته بارها انجام شده، اما نه با حمایت رسمی دولتی. در ایران گروه اول که حمله بردند، چریک‌های فدایی و مارکسیست‌های دانشگاهی بودند. خصمشان هم بنا بر آموزهٔ لنین، امپریالیسم آمریکا بود. گروه دوم که از قضا آنها هم دانشجویان انقلابی و مهندسین آینده بودند، به تقلید و در رقابت با آنها و البته برخی زد و بندهای پشت صحنه، این کار را انجام دادند و بخش عمدهٔ آنها چپ بودند. کسانیکه چون در دین، علم مبارزه و مفهوم انقلاب پیدا نمیشد، لاجرم به کلاس درس رفیق و برادر بزرگ خود می‌رفتند و شاگردی می‌کردند. پس این عمل در ذات خود یک کنش روشنفکرانه[که مورد حمایت صد در صدی روشنفکری ایران واقع شد]، انقلابی [که مورد حمایت همه‌جانبهٔ انقلابیون بود] و دانشگاهی [که پیمانکار آن بود] صورت پذیرفت. جالب این که خویینی‌ها بعنوان رهبر معنوی این جریان، شهرتی روشن در چپ‌گرایی و تفسیرهای مارکسیستی دارد. صفحهٔ ۳۲

  • چه رخ می‌دهد که جامعه‌ای تا این حد ملتهب و داغ و جاهل می‌شود؟ چرا قشر دانشگاه‌رفته و شهرنشین آنزمان، به این حد از شعور پایبند نماند و از خود نپرسید که چرا من باید با میل خود از هر حماقتی حمایت کنم؟ حالا فلان انقلابی یا چریک را می‌شود درک کرد، چون به نفع سیاسی و ایدئولوژیک خود عمل می‌کند، اما یک راننده تاکسی یا کارمند یا دانشجو یا شهروند معمولی چرا باید پشتِ سر تمام خرابکاری‌ها رژه برود؟ این تب و تاب‌ها در ایران معاصر کم مصیبت به بار نیاورده و کم فرصت‌طلبان سیاسی را خوشحال نکرده است. بلاشک این مسئله از جهل عمومی عمیقی است که در بین مردم جریان دارد. نمونهٔ آن هم بارها ذکر کردیم، تاریخ نزدیک است، قاجاریه یا رضاخان و مقاطعی دیگر. هیچ درک مستقل و روشنی از مسائل ندارند و فقط باد می‌شوند و یکجا خرابی به بار می‌آورند. در سیزده آبان هم چنین بود. هیچ درک روشنی از روابط خارجی، سیاست آمریکا و پیامدهای چنین تهوری وجود نداشت، پس شد آنچه شد. صفحهٔ ۳۱

  • از سیزده آبان آدمی چه بنویسد و البته چه فایده که بنویسد؟ مجموعه‌ای از بلاهت و مسخرگی و موج‌سواری و تقلید از کمونیستها به ضرر کلیّت ایران، سیاست خارجی ایران، اقتصاد ایران، و حیثیت و اعتبار دولت ایران. اگر کشوری می‌خواست در یک روز، تمام حیثیت و اعتبار خود را به آسانی بر باد دهد، شاید با چنین کیفیتی قادر به انجام آن نبود. گذشت سالهای متمادی نیز نه از شدت این حماقت کم کرد و نه راه علاجی باقی گذاشت. شاید و شاید تنها مسئله مثبت عاقل شدن عامه باشد که دیگر آن تب و تاب جاهلانه را ندارد. صفحهٔ ۳۰

  • یکصد سال پروپاگاندا علیه قاجاریه، منجر به شکل‌گیری تصورات غیرتاریخی و عجیب و غریب از آن عهد پرجاذبه شده است. در پروسه‌ای جالب مقاطعی از سلطنت نسبتاً طولانی قاجاریه انتخاب می‌شود و برای آن یک روایت یک خطی ساده ارائه می‌گردد؛ که البته در تمام این روایت‌ها، قاجاریه محکوم و مطرود است. نیازی هم به ذکر منابع متضاد یا ذکر جزییات وقایع یا شرح مخاطرات و مقتضیات عصر احساس نمی‌شود-البته از عمد چنین کرده‌اند. و در نهایت با یکسری کلیشه‌ها و قصه‌پردازی‌ها سر و ته قضیه را هم می‌آورند. ج.ا نیز پروژهٔ حکومت سلف خود را تحویل گرفته و تنها پهلوی را بر آن اضافه می‌کند اما در باب قاجاریه، هم‌نظر و همدل باقی می‌ماند. در هر حال یکصد سال ستیز و دشمنی و دروغ و یاوهٔ بی‌امان که حتی مجال اعتراض و نقد علمی و منسجم را سلب می‌کند، تشخیص سره از ناسره را برای افراد عادی بسیار سخت نموده است. فراموش نکنیم که دو حکومت اخیر، برخلاف قاجاریه ایدئولوژیک بوده‌اند، و از طریق آموزش و پرورش سراسری، تاریخ‌نگاری سفارشی در مراکز حکومتی و تبلیغ پروژه‌گرایی بر ذهن تودهٔ ایرانی رسوب بسته و جا خوش کرده‌اند. فقط جهت دویدن‌های ملت را عوض می‌کنند، از بلیزر به سمت راه‌آهن و بالعکس. صفحهٔ ۲۹