tgindex
جناب گاو

جناب گاو

Статистика
@jenabegavЭкономикаперсидский

محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ

Последний пост
04:39
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
12
Всего постов
59
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Экономика
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
15 028
+34 за 4 дн.
Сутки
−5
−0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
4 456
40 постов
Вовлечённость
29,7%
к подписчикам
Постов в день
1,7
всего 59
Упоминаний
14
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
3 741
1/48двое суток
4 287
1/72трое суток
4 623

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 04:393971611

    📃 مرض مصدّق‌مسلکی ➣ @Notes_On_Liberty ۲۵ امرداد سالروز آغاز رویدادهایی‌ست که به عزل مصدّق ۲۸ امرداد انجامید؛ رویدادی که سرآغاز بحث‌ها و جدال‌های تکراری و پایان‌ناپذیر تا به امروز بوده است. فارغ از بحث‌های درون‌جناحی (بین دو فرقه‌ی ناسیونال‌سوسیالیست) و دعواهای قدرت‌طلبانه، شناخت مصدّق امری حیاتی در فهم وضعیّت کنونی و علاج آن است. مرض مهلکی که فضای سیاسی ما بدان مبتلاست ریشه در عفونتی دارد که مصدّق و فرقه‌ی موسوم به جبهه‌ی ملّی‌اش برجای نهادند. ناسیونالیسم غرب‌ستیز، اردوکشی خیابانی و دولتی‌سازی صنایع اموری بودند که مصدّق ابداع کرد یا در ترویج آن نقش پررنگی داشت. مهم‌تر از اینان میراثی است که می‌توان آن را مصدّق‌مسلکی نامید: حیثیّتی کردن مسائل، هیاهو و انگ‌زدن برای پیشبرد اهداف سیاسی، پوپولیسم. دموکراسی و مشروطیّت ایرانی هرچه بود و هرطور که عمل می‌کرد داوری‌اش در جای خود، و اگرچه شاید ردّ پایی از ترور مخالفین یا فشار بر آنان در ایرانِ پسامشروطه و پیشامصدّق بتوان یافت، مصدّق نخستین کسی بود که مخالفان خود را صریحاً و در مجلس ملّی تهدید به ترور کرد (و این ترور خیلی زود عملی شد). مصدّق و جبهه‌ی ملّی‌اش مروّج اصطلاحات اسلامی برای حذف مخالفان بودند؛ رزم‌آرا را مهدورالدّم نامیدند (کلمه‌ای که عیناً در لایحه‌ی عفو قاتل رزم‌آرا آمده بودند؛ با اینکه مداخله‌ی قوّه‌ی مقنّنه در کار قوّه‌ی قضائیّه امری غیرقانونی بود کاری ندارم)، قوام‌السّلطنه را مفسد فی‌الارض خواندند و در پی مصادره‌ی اموالش برآمدند. اردوکشی خیابانی که روشی معمول در اعتراضات علیه دولت‌هاست، آلتی در دست مصدّق، به‌عنوان مسئول دولتی، شد تا مخالفانش را -که عمدتاً افرادی با استدلال‌های منطقی در زمینه‌ی روابط خارجه و مسئله‌ی نفت بودند- ساکت کند (من این‌قدر پشتیبانی مردمی دارم پس من درست می‌گویم!). این توده‌گرایی روشی بود که بعدها مورد تقلید مسئولان دیگر برای پیشبرد اهداف‌شان قرار گرفت. عوام‌گرایی دیگر مصدّق در چهره‌ی توسّل به رفراندوم برای نیل به اهداف، خود را نشان داد که بعدها دو بار دیگر در تاریخ ایران به کار گرفته شد. مصدّق که فکر دولتی‌سازی صنعت نفت را با خیال واهی و افکار نسنجیده رواج داد، مسئله را حیثیتی کرد و هر انتقاد و سفارش خیرخواهانه را با تهمت و افترا پاسخ می‌داد. او صدای منتقدان با انگ‌هایی مانند خائن و وطن‌فروش و عامل استعمار خاموش می‌کرد. با گذشت زمان منتقدان از ترس بی‌آبرویی و برچسب خوردن از میدان بیرون رفتند و مصدق را با لجبازی و حماقت‌های منحصربه‌فردش تنها گذاشتند. انگ و تهمت، اردوکشی خیابانی و تهدید مخالفان اصول مصدّق‌مسلکی هستند که گرچه مصدّق را در باتلاق فرو بردند ولی با مصدّق به گور نرفتند و در عرصه‌ی سیاست ایران، تا به امروز، دوام آوردند. هنوز هم سیاستمدار ایرانی بر این است تا با اشغال خیابان کار را پیش ببرد، با گسیل فحّاشان و انگ‌زنی، با حیثیّتی کردن قضایا، مخالفان را منکوب کند. بعید است سرنوشت مصدّقی‌مسلکان چیزی جز اسلاف‌شان باشد. #مصدق #مصدق‌مسلکی #عوام‌گرایی ➣ @Notes_On_Liberty

  • 04:2249778

    آینده ما: تلفیقی از کره شمالی، کوبا، یمن، و کمی هم پاکستان و آرژانتین! این قسمت کره شمالی: https://t.me/P_raetorio/45027

  • 19:451 69212043

    🔷 سالروز کودتای ۲۵ امرداد 🔹 در چنین روزی در ۲۵ امرداد سال ۱۳۳۲، دکتر محمد مصدق با تحریک چتد نفر از اعضای تندروی کابینه‌اش با مخفی کردن فرمان برکناری‌اش از سوی شاه، پروژه کودتا و عزل شاه، برخلاف قانون اساسی را آغاز کرد. 🔹 کودتای ۲۵ امرداد، پس از سه روز جست و خیز در روز ۲۸ امرداد با عدم همراهی نیروهای مسلح و مردم با کودتاچیان، شکست خورد و به پایان رسید. @tarikh_eghtesaad1

  • 15 авг.2 47711581

    شریعتی بخش ۲ ✍جواد گوهری آیا به مناسک اصلی مذهبی پایبند بود؟ بعضی گفته‌اند که نه، و حتی نمازش را نمی‌خواند! بعضی گفته‌اند که مشروب الکلی می‌خورد. درباره اینها من قضاوتی ندارم. در مورد عدم پایبندی رفیقش جلال آل احمد به مذهب که فراوان شاهد و‌ مدرک هست. به هر حال، اینکه وصیت کرد جسدش را مثل فراعنه و لنین و برخلاف شرع اسلام مومیایی کنند، در خود نکته‌ها دارد! ۴- شریعتی دلسوخته چنان از دلسوختگی شریعتی حرف می‌زنند، انگار که نمایش اغراق شده‌ی احساسات ابلهانه یک فضیلت است، و انگار که احساسات می‌تواند جای حقیقت و‌ جای عقل سلیم را بگیرد. البته آن «خاله خرسه» معروف هم دلسوخته بود. ولی آن خاله خرسه، اگر چه ابله، دلسوزیش و‌ مهربانیش صادقانه و بی‌ادعا بود. اما شریعتی یک لایه پوست بود بر یک کوه ادعا! همان زمان که شریعتی و دیگر رفقای چپ دلسوخته داشتند کارگران را بر علیه سرمایه‌داران می‌شوراندند، فاتح‌ها و خیامی‌ها و‌خسروشاهی‌ها داشتند بی‌ادعا کسب و‌ کار راه می‌انداختند و علاوه بر ایجاد شغل برای هزاران نفر، در سکوت به فقرا کمک می‌کردند و‌ کارهای خیریه انجام می‌دادند. شریعتی دلسوخته در مقابل سرمایه‌داران انگل! بعداً شاگردانِ دلسوخته‌ی شریعتی اموال این سرمایه‌داران «سودطلب» را مصادره کردند و شد آنچه شد. ۵- شریعتی، استاد دانشگاه شریعتی با بورس دولت ایران به سوربن پاریس رفت و در آنجا دکترایی گرفت که دقیقاً مشخص نیست در چه مورد بوده است (عنوان مدرکش دکترا در زمینه hagiography بوده است، که چیزی در مایه تذکره‌نویسی‌های غلوآمیز درباره قدیسین است). تز دکترای ایشان هم ترجمه قسمتی از یک کتاب قدیمی فارسی به فرانسه بوده است. با حمایت  ساواک در دانشگاه فردوسی مشهد در دانشکده ادبیات به عنوان استاد پذیرفته شد. چیزی که در آن اطمینان هست، این است که رشته او‌ هیچگاه جامعه‌شناسی نبوده است. ولی او خود را معمولاً جامعه‌شناس می‌خواند، و دلیلش هم البته ساده است: می‌توانست بدون استناد به هیچ پژوهشی یا هیچ نوشته‌ی جدی در امر جامعه‌شناسی ترهات معمول خود را به نام جامعه‌شناسی به خورد مخاطب دهد. شریعتی بسیار کم‌سواد بود. ولی کم‌سوادیش از ادعایش نمی‌کاست. در دانشگاه شناخت ادیان درس می‌داد، و از همه ادیان دنیا صحبت می‌کرد (البته همیشه با دیدگاه سوسیالیستی خود). ولی اگر درس‌های او‌ که مکتوب شده را نگاه کنید می‌بینید که از هر دینی سه چهار تا نکته و‌ داستان سطحی می‌دانست، اما همین‌ها را یه عنوان درس شناخت آن دین به دانشجو ارائه می‌کرد. این همان زمانی بود که مثلاً داریوش شایگان دو‌ جلد کتاب «ادیان و‌ مکاتب فلسفی هند» را می‌نوشت که (با توجه به محدودیت دسترسی به منابع در آن زمان) کار کمی نبود. (خاطرات رئیس دانشگاه مشهد، دکتر جلال متینی، در مورد شریعتی را ببینید!) ۶- جاذبه شریعتی با استاد دانشگاهی گفتگو داشتم که هنوز در سن پیری عاشق شریعتی بود. دلیلش این بود: او که در زمان جوانی مذهبی بود، با سخنرانی‌ها و کتاب‌های شریعتی می‌توانست در محیط کاملاً چپ دانشگاه سر خود را بالا نگه دارد! دیگر دانشجویان غیرمذهبی نمی‌توانستند به او و بقیه دانشجویان مذهبی به چشم متحجرانی عقب‌افتاده نگاه کنند. حالا او‌ و‌ دوستانش می‌توانستند هم مذهبی باشند و هم مطابق مُد زمانه، چپ! جاذبه شریعتی و دیگر روشنفکران دینی در اختراع چیزی بود که هم اسم دین داشته باشد و هم مطابق مد زمانه باشد. ۷- شریعتی، معلم انقلاب اگر بزرگ‌ترین عامل انقلاب ۵۷ را می‌جویید، اجازه دهید آن را خدمت شما معرفی کنم: ساواک! از ترسی که شاه و ساواک از کمونیست‌ها داشتند (که البته با توجه به همسایگی شوروی ترسی غیرمنطقی نبود)، ساواک تصمیم گرفت که با عَلَم کردن چپ‌های مذهبی رقیبی برای آنها بتراشد. ساواک شریعتی را به دانشگاه فردوسی مشهد تحمیل کرد، و بعداً هم در پشت صحنه حامی پنهان حسینیه ارشاد بود. بدون شریعتی و نفوذی که کلام او کسب کرد، احتمالاً انقلاب ۵۷ اتفاق نمی‌افتاد. بیهوده نیست که در هر شهر کوچک و بزرگی در ایران یک خیابان به اسم اوست. ۸-نقد شریعتی خیلی وقت‌ها شنیده می‌شود که «چرا افکار و‌ آرای شریعتی را نقد نمی‌کنید؟» جوابش این است که «مگر نقد در مورد آثار او‌ ممکن است؟». مقدار زیادی روضه‌خوانی و مبهم‌گویی و شعر و شعار و یکی به میخ و یکی به نعل زدن‌ها را چطور می‌شود «نقد» کرد؟ چطور می‌شود «آری این چنین بود ای برادر» را نقد کرد؟ مثلاً بیاییم و‌ دلیل تاریخی بیاوریم که آنچه در مورد اهرام مصر گفته درست نیست؟! مگر کسی از طرفداران او اهمیتی می‌دهند که واقعیت تاریخی چه بوده؟ مگر طرفدارانش اهمیتی می‌دهند که قرآن و‌ روایات و سنت و تاریخ واقعاً چه می‌گویند؟ شریعتی تکلیف اینها را از قبل با انگ‌ها مشخص کرده: تحجر، زر و زور و تزویر، استحمار، بهره‌کشی از توده‌ها، دین در خدمت قدرتمندان، پفیوزهای تاریخ...... @youngconservative

  • 15 авг.2 5048187

    شریعتی بخش ۱ ✍جواد گوهری به عنوان کسی که در عنفوان نوجوانی کتاب‌های شریعتی را می‌بلعید، می‌خواهم چند کلامی در مورد او بگویم. ۱- شیادتر از پروفسور شاندل شریعتی شیاد بود، نه به خاطر آن داستان پروفسور شاندل ساختگی. بلکه به دلائلی بسیار مهم‌تر! او همه چیز مذهب و‌ دین را با قرائتی سوسیالیستی خواند و‌ عرضه کرد، و بلکه مدعی شد که این قرائت صورت اصلی و‌ اولیه و تحریف‌نشده است. آیا برای اینها دلیل و مدرک آورد؟ آیا به شواهد تاریخی اولیه روی آورد؟ آیا با ارائه احادیث و روایات این کار را کرد؟ خیر! بلکه با پرگویی و سالاد کلمات و شعربافی! اول تا آخر حرف‌هایش یک نمونه حرف دقیق پژوهش‌شده نمی‌یابید. اول تا آخرش شعار و شعر و روضه‌خوانی (مثال روضه‌خوانیش در «آری اینچنین بود ای برادر» از همه مشهودتر بود). در پرگویی و درازگویی و وراجی دست هر آخوند وراج و‌ پرگویی را از پشت بسته است. (سبک او را بعداً مسئولین بلندپایه مملکت، از نوع خیلی بلندپایه‌اش، تقلید کردند).  و برای آنکه جلوی هر اعتراض و بحثی را از قبل ببندد، هر صدای مخالفی را از قبل با انگ بستن منکوب کرد. علمای سنتی را «متحجر» خواند، فیلسوفان را «پفیوزان تاریخ»، تاریخ را تاریخ پادشاهان و قدرتمندان خواند (تا هر رجوعی به تاریخ را در نطفه خفه کند)، الهیات و فقه و علم حدیث و هر چه تصور کنید را در خدمت «زر و زور و تزویر» خواند..... پژوهش علمی و تدقیق تاریخی و مانند آن هم که مال «بی‌دردان» و پفیوزها و بورژوا است.... مثلاً، «انتظار، مذهب اعتراض» او‌را ببینید. طبق معمول همه سخنرانی‌هایش، یک مقوله مذهبی (در اینجا «انتظار فرج») را می‌گیرد و آن را تفسیری سوسیالیستی و چپی می‌کند و آن را تبدیل به مقوله‌ای برای مبارزه می‌کند. بلکه مدعی می‌شود که اساساً این تفسیر صورت خالص و اولیه و‌ تحریف‌نشده است. «انتظار» که تا این زمان در میان شیعیان امری «منفعلانه»، «متحجرانه» و واپس‌گرا بود، در حقیقت امری انقلابی، پیشروانه، و کنشی فعالانه است که توسط «اصحاب زر و زور و تزویر» تحریف شده است و‌ معنی اصلی خود را از دست داده است. اما مشکل آنجاست که در بی‌شمار احادیث مربوط به «قیام قائم» و یا در سنت تاریخی شیعه هیچ جا رد پایی از این قرائت وحود ندارد، بلکه برعکس. روایات تقریباً به تمامی قیام و انقلاب و ستیز با حکومت وقت (هر چند ظالم) را نهی می‌کنند و اقامه عدل را به آمدن قائم موکول می‌کنند و تا آن زمان فقط صبر و انتظار و ایمان را تجویز می‌کنند. پس شریعتی چگونه تفسیر و قرائت خود را توجیه می‌کرد؟ همانگونه که گفته شد، با روضه و‌ پرگویی و کلمه‌بافی و انگ زدن و .... ۲-شریعتی شیفته و عاشق می‌گویند شریعتی شیفته ابوذر و علی و زینب بود. اما آن ابوذر و علی و زینبی که شریعتی شیفته‌شان بود، دروغین بودند. یک کمونیست مصری در کتابش با نام «ابوذر، کمونیست موحد» با داستان‌پردازی و ترکیب راست و‌ دروغ، و با جا زدن مفاهیم اخلاقی چون زهد به جای ایده‌های کمونیستی، ابوذر را تحریف کرد. شریعتی کتاب او را ترجمه کرد و به اسم خودش منتشر کرد. مرتب از ابوذر سخن می‌آورد که «در شگفتم از کسی که در خانه نانی برای خوردن نمی یابد و با شمشیر آخته بر مردم نمی‌شورد»، سخنی که ابوذر هیچگاه نگفته بود و سخنی که با هیچ یک از تعالیم دینی قرآن یا با سخنان پیامبر نمی‌خواند. علی و زینب شریعتی هم به همین میزان ساختگی بودند. اما شریعتی به واقع شیفته بود! او بیش از همه شیفته خودش بود! برای آنکه میزان خودشیفتگی‌اش را ببینید، کتاب «کویر» او را بخوانید. اول تا آخر خودش است که مرکز است. حتی آن خروس بی‌محل در آغاز کتاب به وضوح استعاره از خودش است. او خود را ابوذر زمان، علی زمان و زینب زمان می‌دید.‌ دوست داشت همه او را مبارزی آشتی‌ناپذیر ببینند، در حالی که این ساواک بود که مستقیم و غیرمستقیم از او‌ حمایت می‌کرد. چنان از اینکه «جوانی» را در زندان گذرانده صحبت می‌کرد که هر کسی گمان می‌کرد سال‌ها در ایام جوانی زندان بوده است. اطمینان و یقینی که در جای‌جای کلام شریعتی دیده می‌شود حاصل یقین به حقیقت نیست، بلکه خاصل اطمینانش به خودش است. همین خودشیفتگی هم او را در نزد توده‌ها محبوب می‌کرد. به خصوص ایرانی‌ها که علاقه‌ی خاصی به افراد خودشیفته دارند. ۳-شریعتی مسلمان شریعتی چه‌گوارا را «حسین زمانه» خواند. چه‌گوارای کمونیست، جنایتکار و فتنه‌جو را! همان چه‌گوارا که یار کاسترو بود و نتایج انقلاب سوسیالیستی درخشان‌شان را امروز در کوبا می‌بینیم. چه قدر فاصله است از «حسین زمانه» دیدن چه‌گوارا تا «پیامبر زمانه» دیدن مارکس؟! در «حسین، وارث آدم» داستان وازدگی‌اش از عزاداری سنتی را می‌گوید و اینکه در آن حسین واقعی را نیافته، و بعد از آن یک روضه‌خوانی مارکسیستی پرطمطراق ارائه می‌دهد (به تعبیر مرتضی مطهری که خودش یک پا سوسیالیست بود). @youngconservative

  • 15 авг.2 8997486

    بانکداری اسلامی!! @Thegooddayy

  • 14 авг.3 3182725

    ‍ 📄 چرا بسیاری از اقتصاددانان بازارها را دوست دارند؟ 👤 خسوس فرناندز ویاورده استاد اقتصاد در دانشگاه پنسیلوانیا چرا بسیاری از اقتصاددانان بازارها را دوست دارند؟ زیرا اکثر بازارها، اگرچه نه همه آنها، به خوبی کار می‌کنند. نان در نانوایی‌ها، ماشین در نمایندگی‌های خودرو و کتاب در کتاب‌فروشی‌ها وجود دارد زیرا سیستم قیمت، به عوامل اقتصادی انگیزه می‌دهد تا این نتایج را تضمین کنند. البته، بازارها هرگز خارج از کتاب‌های درسی اقتصاد کامل نیستند. اغلب اوقات، ما با ناکارآمدی‌هایی مانند رقابت محدود یا اثرات خارجی مواجه هستیم. دلیل هوشمندانه برای بازارها هرگز این نبوده است که آنها بی‌عیب و نقص هستند، گزاره‌ای که آنقدر آشکارا نادرست است که حتی ارزش بحث کردن ندارد (مگر اینکه برای دایره‌المعارف فلسفه استنفورد بنویسید). دلیل برای بازارها این است که آنها معمولاً بهتر از جایگزین‌های ممکن عمل می‌کنند. توجه داشته باشید که من از سه کلمه استفاده کردم: "معمولاً"، "بهتر" و "امکان‌پذیر". کلمه "معمولاً" به ما می‌گوید که گاهی اوقات، بازارها شکست می‌خورند. بعید است که بازاری برای دفاع ملی کارساز باشد، زیرا غیرممکن است که یک نیروی هوایی خصوصی از خانه من دفاع کند، اما از خانه همسایه‌ام که از خرید این خدمات امتناع می‌کند، نتواند. کلمه «بهتر» به ما یادآوری می‌کند که حتی وقتی بازارها خوب کار نمی‌کنند، جایگزین‌ها ممکن است بدتر باشند. پرواز با خطوط هوایی آمریکایی بلیطی برای یک تجربه ناخوشایند است. اما آن دسته از ما که با خطوط هوایی دولتی پرواز کرده‌ایم، می‌دانیم که خدمات می‌تواند به طور قابل توجهی بدتر باشد. کلمه آخر، «عملی»، تأکید می‌کند که نباید رفتار بازار را در برابر یک سرویس عمومی ایده‌آل که توسط فرشتگان اداره می‌شود، قضاوت کرد. جایگزین‌های سیستم‌های بازار توسط انسان‌ها، با نقاط قوت و کاستی‌هایشان، و به ویژه بدون انگیزه‌های ارائه شده توسط انگیزه سود، اداره می‌شوند. ممکن است با استدلال من برای بازارها مخالف باشید. اما، حداقل، باید بفهمید که من چه ادعا می‌کنم. در غیر این صورت، این یک بحث روشنفکرانه نیست؛ این یک دعوای در یک بار است. ◽️@utfinance◽️

  • 12 авг.4 2899477из Thegooddayy

    در مرکز «مطالعات سیاسی» وزارت خارجه جمهوری اسلامی برای سفرای خارجی، تعزیه اجرا کردن 😕😐

  • 12 авг.4 21810868из Thegooddayy

    ‍ شما به چهره خود "شیطان" زل زده‌اید! تاریخ قرن بیستم پر از اسم‌هایی است که میلیون‌ها نفر را به خاک سپردند. لنین و استالین و مائو و پل پوت و بقیه، مستقیم رفتند سراغ مالکیت خصوصی و آن را از ریشه کندند. هیتلر و موسولینی کمی زرنگ‌تر بودند؛ اسم مالکیت را نگه داشتند اما با هزار جور قانون و دستور و فشار، کاری کردند که صاحب کارخانه یا زمین عملاً هیچ کاره‌ای نباشد و همه‌چیز دست دولت بیفتد. نتیجه در هر دو حالت یکی بود: دولت همه‌کاره شد و مردم هیچ امنیتی نداشتند. این تجربه یک چیز ساده را نشان می‌دهد. وقتی مالکیت خصوصی یا کلاً از بین برود یا آن‌قدر با مقررات پیچیده و مداخله‌های دولتی تحریف شود که دیگر معنایی نداشته باشد، قدرت دولت دیگر حد و مرزی نمی‌شناسد. مالکیت خصوصی فقط یک مسئله پولی نیست. این حق مثل یک دیوار است بین فرد و قدرت. وقتی آدم بداند خانه‌اش و کارگاهش و زمینش مال خودش است و هیچ مقام دولتی نمی‌تواند یک‌شبه تصمیم بگیرد که با آن چه کند، آن وقت می‌تواند آزادتر نفس بکشد و حرف بزند. اما وقتی این دیوار فرو بریزد، فرد تبدیل می‌شود به چیزی شبیه رعیت و دولت تبدیل می‌شود به ارباب مطلق. به همین خاطر است که یک سیاستمدار اگر واقعاً بخواهد درس تاریخ را جدی بگیرد، باید بدون هیچ لکنت و بدون هیچ «اما» و «اگر» از این حق دفاع کند. چون تاریخ بارها نشان داده که هر نرمشی در این اصل، شروع یک سراشیبی است. اول می‌گویند مالکیت خصوصی خوب است اما در موارد خاص دولت حق دارد دخالت کند. بعد می‌گویند باید عادلانه‌تر توزیع شود. بعد می‌گویند باید در خدمت منافع عمومی باشد. و در نهایت همان چیزی باقی می‌ماند که در شوروی و چین مائو و آلمان نازی و کامبوج دیدیم: دولتی که همه‌چیز را کنترل می‌کند و جان آدم‌ها برایش ارزان می‌شود. دفاع قاطع و بی‌قید از مالکیت خصوصی، در واقع دفاع از آزادی خود آدم است. این موضع‌گیری راه را بر آن‌هایی می‌بندد که با بهانه‌های قشنگ، قدرت دولت را ذره‌ذره بزرگ‌تر می‌کنند. وقتی سیاستمدار از همان اول بگوید این حق خط قرمز است و هیچ مصلحتی بالاتر از آن نیست، حداقل یک مانع جدی جلوی تمامیت‌خواهی گذاشته است. چون تمامیت‌خواهی معمولاً یک‌شبه نمی‌آید؛ از تضعیف تدریجی حقوق فرد شروع می‌شود. آن رهبران خونین به ما یادآوری می‌کنند که هرجا مالکیت خصوصی امن نبود، آزادی هم نبود و جان انسان‌ها هم ارزان شد. پس اگر سیاستمداری واقعاً نمی‌خواهد تاریخ تکرار شود، چاره‌ای ندارد جز اینکه بدون هیچ لکنتی بگوید مالکیت خصوصی حق مطلق است و هیچ دولتی حق ندارد آن را نقض کند یا با مقررات پیچیده بی‌معنایش کند @Thegooddayy.

  • 11 авг.4 6734126из youngconservative

    مدرس این معارفه‌ خودم هستم از دوستانی که شیراز زندگی می‌کنند و به دنیای هنر علاقه‌مندند دعوت می‌کنم در این جلسه‌ی رایگان شرکت کنند. #موقت

  • 10 авг.4 54010430из khateraaat

    ملت ایران را خداوند برگزیده است. من معتقدم حضور کوروش در ایران اتفاقی نیست و یکی از سرمایه‌گذاری‌های خداوند است. ملائکه مرتب در عرصه کشور در حال پرواز هستند. ۱۴ مهر ۱۳۸۷ اسفندیار رحیم مشایی #متفرقه

  • 10 авг.4 90217071из khateraaat

    بسیار عجیب است که گفته می‌شود «تا مردم بی‌سوادند کاری از پیش نمی‌رود، وضع همین خواهد بود که هست» و حال آن که هرچه بر سر این ملک آمده به دست باسوادان آمده، به دست دانشمندان و دانشمندنمایان. #محمدعلی_اسلامی_ندوشن

  • 10 авг.6 83645132

    در مورد کلیپ فوق: در ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵، دو میلیون و هشتصد و سی‌هزار بزرگسال چینی در ۲۵۰ شهر در آزمون سراسری استخدام کارکنان دولت شرکت کردند. آن‌ها برای تصدی ۳۸ هزار موقعیت شغلی با یکدیگر رقابت می‌کردند. نسبت متقاضیان به فرصت‌های شغلی، ۹۸ به ۱ بود؛ یعنی به ازای هر جایگاه شغلی موجود، ۹۸ داوطلب واجد شرایط وجود داشت. این رقم نسبت به پارسال (۸۶ به ۱) و پیارسال (۷۰ به ۱) افزایش یافته بود، که نشان می‌دهد که این روندی همواره صعودی است. یک موقعیت شغلی خاص — یعنی سِمت کارشناس رده‌پایین در مرکز بازگرداندن مهاجران در «روییلی» (شهری کوچک در مرز میانمار که بسیاری از چینی‌ها حتی نمی‌توانند آن را روی نقشه پیدا کنند) — ۶۴۷۰ متقاضی داشت؛ تنها برای یک شغل! کسانی که در آن آزمون شرکت می‌کنند، قربانیانِ اقتصادی راکد نیستند؛ بلکه آن‌ها محصولِ هدف‌گذاری‌‌شده‌ی یکی از موفق‌ترین نمونه‌های توسعه‌ی آموزش عالی با هدایت دولت در تاریخ معاصرند. نرخ ثبت‌نام در آموزش عالی چین از کمتر از چهار درصدِ گروه سنیِ مربوطه در سال ۱۹۸۸، به بیش از شصت درصد در سال ۲۰۲۳ افزایش یافته است. این سیستم از هیچ‌یک از دو سو قادر به اصلاح خود نیست. گسترش بیشتر پذیرش دانشگاه‌ها، فارغ‌التحصیلانِ سرخورده‌ی بیشتری به بار می‌آورد؛ و محدود کردن آن نیز نوع دیگری از جوانانِ سرخورده را پدید می‌آورد که می‌توانند به دوستانِ پذیرفته‌شده‌ی خود اشاره کنند. شمار فرصت‌های شغلی در طرح جذب کارکنان دولتی برای سال ۲۰۲۶، نسبت به سال ۲۰۲۵، ۱۶۰۰ مورد کمتر بود، حال آنکه تعداد متقاضیان حدود ۳۰۰ هزار نفر افزایش یافت. پکن می‌تواند مهندسان بسیاری را روانه بازار کار کند، اما نمی‌تواند با سرعتی کافی، فرصت‌های شغلی سطح‌بالا (نخبه‌پسند) ایجاد کند تا خروجیِ این چرخه آموزشی را جذب نماید. همچنین، ثبت‌نام ۶۴۷۰ نفر برای تصدی تنها یک شغل اداری در مرز میانمار، آماری نیست که معمولاً در گزارش‌ها و اسناد مربوط به آینده چین به چشم بخورد؛ اما قطعاً باید چنین باشد. از اینجا مطلب مرتبط: https://t.me/jenabegav/283 https://t.me/jenabegav/284

  • 10 авг.6 086106167

    چین در نسبت جمعیتش، شاید یک‌دهمِ ایران فارغ‌التحصیل ندارد (باز تاکید کنیم: نسبت به جمعیتش!)، به خصوص در رده‌های فوق لیسانس و‌ دکترا. چین دانشگاه‌هایی دارد که اکنون در رتبه‌بندی بهترین دانشگاه‌های جهان جا دارند. در مورد اقتصادش هم که لازم نیست توضیحی دهیم. اما همین چین الان با این معضل روبروست که با خیل عظیم فارغ‌التحصیلان چه کند! تحصیلات دانشگاهی یک ترفند پانزی (یک کلاهبرداری هرمی) بود. این دروغ بزرگ در کل دنیا دارد کم‌کم فاش می‌شود. توضیحات بیشتر در پست بعدی👇

  • 9 авг.4 5825552из qajarnameh

    مصدق شجاع جناب بهمنی قاجار در اینجا فهرستی چشمگیر از شجاعت‌ها و ایستادگی‌های دکتر مصدق در مقابل قدرت و قدرتمندان ارائه کرده است. گمان نکنم هیچکدام از این موارد قابل مناقشه باشد، و تعدادی واقعاً تحسین‌برانگیز است. (حالا بگذریم از این نکته که گاه «کوتاه نیامدن» در مورد شخص، وقتی فقط پای خودش در میان باشد، ستودنی است، ولی نه لزوماً اگر منافع جامعه‌ای یا کشوری را نمایندگی می‌کند.) مصدق شجاعت هر چه تمام برای قهرمان شدن را داشت. شجاعتی که او نداشت (و شجاعتی که در آن روزگار بیشتر به آن نیاز بود)، شجاعتِ قهرمان نشدن بود و نیز شجاعت منفور شدن! ➖➖➖➖➖➖➖ در داستان ملی کردن نفت و در اینکه آیا اصلاً چنین ملی‌سازی‌هایی کار درستی بود یا نه، بحث فراوان هست. ولی خود ملی‌سازی (درست بود یا اشتباه) یک چیز بود و نحوه اجرای آن چیز دیگر. در اینجا به خصوص قانون «خلع ید» اشاره دارم که اصرار مصدق بر اجرای فوری و بدون تاخیر آن بود. مطابق قراردادهایی که دولت‌های ایران، حالا درست یا اشتباه، با دارسی و‌ سپس شرکت نفت انگلیس و ایران بسته بودند، این شرکت سرمایه‌گذاری‌های زیادی در ایران انجام داده بود. قاعدتاً، حتی در چارچوب ملی‌سازی، کار درست آن بود که مذاکرات گسترده و رفت و آمدهای دیپلوماتیک و چانه‌زنی و مصالحه و کمک خواستن از کشورهای دیگر برای میانجیگری انجام شود تا حتی‌الامکان راه برون‌رفتی پیدا شود. و اینها باید قبل از «خلع ید» عجولانه انجام می‌شد. ولی نه! این کارها از آدم قهرمان نمی‌ساخت. آن عقده درونی که بسیاری از ایرانی‌ها از انگلیس به دل داشتند را نیز شفا نمی‌داد. باید به این انگلیسی‌های پدرسوخته حالی می‌شد که حالا دیگر دنیا دست کیست، پس هنوز دو ماه از تصویب ملی شدن نفت نگذشته، هیات اعزامی دولت به جنوب رفت تا سکان تمام صنایع نفتی متعلق به شرکت نفت انگلیس و ایران را در دست بگیرد. ➖➖➖➖➖➖➖ میان‌برنامه: جزایر فالکلند! جزایر فالکلند در ۵۰۰ کیلومتری آرژانتین در اقیانوس اطلس، از اوایل قرن ۱۹ در تصاحب امپراتوری بزرگ بریتانیا بود. از همان قرن ۱۹، آرژانتین نیز ادعای مالکیت این جزایر را می‌کرد. در قرن بیستم تلاش‌هایی برای حل و فصل این دعوا به نفع آرژانتین انجام شد و خود دولت انگلیس تمایل به واگذاری این جزایر داشت. مشکل این بود که خود ساکنان این جزایر تقریباً متفق‌القول خواهان ماندن با انگلیس بودند. دولت مارگارت تاچر تقریباً تصمیم گرفته بود که به طریقی از خیر و شر این جزایر راحت شوند و آن را واگذارند. ولی ناگهان در آوریل ۱۹۸۲، خبر رسید که آرژانتین غافلگیرانه آن را اشغال نظامی کرده است. گویا رئیس‌جمهور نظامی آرژانتین، در میان وضعیت اقتصادی و سیاسی بد کشورش، نیاز داشت قهرمان شود. گفته شده که وقتی تاچر این خبر شوکه‌کننده را دریافت کرد، با خشم فریاد زد: «آنها می‌توانند آن جزیره لعنتی‌شان را داشته باشند، ولی نه اینطوری!». حاصل آن شد که انگلیس ناو روانه کرد و جزایر را پس گرفت و داستان ادعای آرژانتین بر آن جزایر به زباله‌دانی تاریخ سپرده شد! ➖➖➖➖➖➖➖ برگردیم به مصدق! ایدئولوژی‌های رایج آن زمان همراه با نوعی ذهنیت ایرانی در مورد حکومت و در مورد روابط خارجی، پدیده مصدق را شکل داد. به نحوی مصدق، که زمانی اشراف‌زاده‌ای متعهد به اصول بود، خود قربانی این ذهنیت شد: ذهنیتی که به دنبال یک قهرمان ناجی است، روابط خارجی را نبرد بین نور و‌ تاریکی می‌بیند (و نه گستره‌ای بی‌پایان از روابط دور و‌ نزدیک و رقابت‌ها و رفاقت‌ها و‌ چانه‌زنی‌ها و ....)، مشخصاً غرب‌ستیز است و در همه اقدامات غرب چیزی جز نیت‌های استعماری نمی‌بیند (آن زمان با تکیه بیشتر بر انگلیس، امروز بر آمریکا).... اگر چه پدیده مصدق (در جریان ملی کردن نفت و نخست‌وزیریش) خود برآمده از این ذهنیات بود، ولی (شاید کاملاً ناخودآگاه) او‌ و سیاست‌هایش این ذهنیات را در جامعه ایران هر چه بیشتر نهادینه کرد، و بعد از او تا به امروز نگاه ایرانی به مقوله حکمرانی و به خصوص روابط خارجی را شکل داده است. نگاهی که قهرمان‌بازی و جنگولک‌بازی در سیاست خارجی را ترجیح می‌دهد، مصالحه را شکست می‌داند، مرتباً داعیه استعمارستیزی دارد، پروسه‌های زمان‌بر برای تغییرات اساسی را برنمی‌تابد..... و بدتر از همه: به شدت مستعد پذیرش تئوری‌های توطئه است. پی‌نوشت: دوستی این نقل قول را از علی امینی فرستاد. قضاوتی ندارم درباره اینکه امینی، در بیان این و بیان واکنش مصدق، چقدر واقعیت را کامل گفته.

  • 9 авг.4 9149765из ReligiousSchool

    ✍️اندر فضایل ملی (دولتی) شدن صنعت نفت؛ 🔹قبل از انقلاب هر چه تلاش کردند دیدند نمی‌توانند به ساختار شرکت نفت ایران-انگلیس دست برنند. این ساختار تا به امروز به همان شکل اولیه خود باقی مانده است و اگر چیز خوبی در سیستم مدیریتی و بروکراسی آن تا به امروز هست، متعلّق به آن زمان است و به خاطر همان هم کارامد بود. 🔹بعد از انقلاب ۵۷، جمهوری اسلامی شاه‌کاری دارد و آن این‌که نه تنها اشتباهات زمان انقلاب را اصلاح نمی‌کند، بلکه بدترش می‌کند. 🔹پرسنل شرکت نفت قبل از انقلاب با ۲۰/۰۰ نفر پرسنل، ۶ میلیون بشکه نفت تولید می‌کرد؛ اما الان پس از انقلاب، شرکت نفت با ۲۰۰/۰۰۰ نفر پرسنل، ۳/۵ میلیون بشکه! 🔸موسیٰ غنی‌نژاد https://t.me/ReligiousSchool

  • 9 авг.5 199129106из ReligiousSchool

    🔹راه‌حل‌های کاملاً نبوغ‌آمیز، مدبّرانه، بسیار ابتکاری، پوپولیستی، کمونیستی و فقه‌ستیزانهٔ سران قوا برای جبران فضاحت‌های دولت از جیب موجران. 🔹بنابر روایات صحیح، انجام هر گونه اعمال عبادی مکلَّف در این املاک، به دلیل عدم رضایت مالک و غصبی شدن مِلک، باطل خواهد بود. 🔹این‌که چرا چنین تصمیمات مخرّب ناشی از منطق کمونیستی‌ای که تحت عنوان حمایت از مستأجر، جهت ماله‌کشی فضاحت‌های دولت، تمتّع از مِلک موجر را به اشتراک می‌گذارد، اما بنا بر همان منطق کمونیستی خود، قابلیّت‌های جنسی زنان متأهّل با افراد مجرّد را به اشتراک نمی‌گذارد، حاکی از یک تناقض آشکار است. 🔹شاید منطق کمونیستی دولتی که به اسم اسلام، همواره کمونیسم را کام‌یاب نموده است، فشار جنسی را در برابر فشار بی‌مسکنی، ناچیز می‌شمارد! 🔹وای بر توده‌ای که همواره چشم‌ خود را به دست پوپولیستی دولت دوخته است و با ذوق‌زده شدن از پس هر اقدام عوام‌فریبانه‌ای تحت عنوان حمایت، آیندهٔ سیاه‌تری را برای خود رقم می‌زند. https://t.me/ReligiousSchool

  • 8 авг.5 1802941из HistoryandMemory

    ▪️ آل‌احمد: امام موسی صدر و مجله مکتب اسلام «سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۳۸ - پنج بعدازظهر ... دیگر اینکه این موسی صدر آمده و چندتا مجله آورده که بخوانم و نظرم را بدهم و غیره، مکتب اسلام. می‌گوید ده‌هزار تا چاپ می‌شود. پر از همان مزخرفات تطبیق زورکی اسلام و عقایدش با اباطیل غرب و تمدن امروزی! باید درست نگاهش کنم و حسابی پوستشان را بکنم. جمعهٔ گذشته آمد. عصر و شب به زور نگهش داشتیم. از آنهاست که زیاد حرف می‌زند و فقط هیکل ریاست را دارد و با همه هم سرو سرّش را دارد و تازه تازه جاپای همان الحادی در افکارش پیدا شده که باید ۱۵ سال پیش شده باشد. چون‌وچرا کردن در کار دستگاه قم و نارضایتی از آن و جستن علل عدم تحریم غنا در سلام والخ...». 📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۱۵۲. 📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره 🆔 t.me/HistoryandMemory

  • 8 авг.4 9028225из qajarnameh

    شاید یکی از بدترین دوره‌های تاریخ ایران، صد سال بین اواخر دوره صفوی تا برآمدن قاجار، یعنی حدوداً از ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی، باشد (کتاب «برآمدن قاجار» از دکتر زرگری‌نژاد را ببینید!). با این وجود، حتی در آن دوره‌ای که ایران تقریباً نابود شد، خیلی نهادها و سنت‌ها به حیات خود ادامه دادند. حتی فتحعلی‌شاه توانست به دیوان‌سالاری موثری که از زمان صفویه تا نادر و‌ کریم‌خان به حیات خود ادامه داده بود، جان تازه‌ای ببخشد و آن را به کار گیرد. اما گسست تاریخی که در صدوبیست سال گذشته اتفاق افتاد تقریباً هیچ چیزی را برجا نگذاشت. سلطنت را نابود کرد، قدرت خان‌ها را نابود کرد، مدارس دینی ابتدا با هجوم ایده‌های مدرن (از جمله بابیگری، و نیز بنیادگرایی که خود نوعی پدیده مدرن است) استحاله یافتند و سپس به مینیون‌های حکومت فعلی تبدیل شدند،.... حتی نهادهای نوظهور و‌ مدرن هم، همانطور که در اینجا اشاره شد، به سرعت توسط حکومت پهلوی و ج.ا. غصب شدند. حتی اسطوره‌ها هم در امان نماندند. اسطوره‌های ایرانیان که قبلاً کیخسرو و اسفندیار و رستم بودند، حالا جزو افسانه‌ها قلمداد شدند و جای خود را به کورش کبیر دادند، پادشاهی که او را بعد از دو هزار سال فراموشی، به یمن جستجوی کاوشگران اروپایی، دوباره به یاد آوردند. فقط دوباره آموختن قسمتی از تاریخ نبود، بلکه کورش، به کمک ملی‌گرایی مدرن و تبلیغات پهلوی‌ها، حالا تبدیل به یک اسطوره شد (با «بیانیه حقوق بشر»!! و بقیه قضایا). اسطوره‌های دینی هم تغییر کرد، و مثلاً معلوم شد «بی‌بی فاطمه»یِ عوام ریشه در خرافات دارد، و بلکه «فاطمه فاطمه است»! کاری به خوبی و بدی این تغییرات یا عوامل دخیل در آنها ندارم. بلکه می‌خواهم بر این نکته تاکید کنم که الانِ ما تقریباً هیچ شباهتی به گذشته‌مان ندارد.

  • 8 авг.3 9665436из about_ghaed

    جاذبهٔ کُشندهٔ قلوه‌گاه اااااااااااااااااااااااااااااااااا به جماعت گفته‌اند ماهی یک میلیون دلار اسلامی اعتبار خرید ارزاق دارند. با این مبلغ می‌توان فقط کمی بیش از نیم‌کیلو مخلوط آبگوشتی یا چرخ‌کرده خرید. اما گویی خلق پریشان‌احوال چنان حساب از دستشان در رفته که باور نمی‌کنند تکه گوشت ناقابلی که از داخل ویترین چشمک می‌زند بیش از ۱۰ میلیون قیمت دارد. نیرنگستان آریایی‌ـاسلامی را جنگ‌سالاران برخاسته از سر جالیز تبدیل به گداخانه‌ کرده‌اند. در همین مقدار هم مانده‌اند. از ابتدای ماه جاری نوشته‌ای در مغازه‌ها می‌گوید کالا برگ پَر؛ لطفاً سؤال نفرمایید. کاسبها می‌نالند مایه‌سوز شده‌اند، چیزی که بتوان اسمش را دولت گذاشت وجود ندارد. و فروشنده برای پیشگیری از موقعیت بسیار ناراحت‌کننده پیشقدم می‌شود. فرهنگ سیاسی ایران‌زمین حکم می‌کند از حریف قوی‌پنجهٔ خارجی شکست بخوری بهتر است تا با آدمهایی همتراز خودت در داخل سازش کنی. رضاشاه همین طور فکر می‌کرد، محمدرضا شاه همین طور فکر می‌کرد، مصدق همین طور فکر می‌کرد، رژیم مقدس همین طور فکر می‌کند. ما همه به طرز غم‌انگیزی ایرانی هستیم. https://mghaed.com/post/lure_of_flank in https://mghaed.com