چرا ملتها شکست میخورند؟
Статистика2016///۱۳۹۵ شروع مجدد: 9March2019/// اسفند ماه ۱۳۹۷ زندگی👨👩👧 مالکیت🚧 آزادی🗽 پُست آغازین کانال👇 https://t.me/whynationsfail2019/2
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 557
- 1/48двое суток
- 638
- 1/72трое суток
- 688
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
پل پوت کمونیسم را به مردم کامبوج تحمیل کرد و پیامدهای آن فاجعهبار بود. این رژیم مالکیت خصوصی و پول را لغو کرد، مدارس را بست، مذهب را ممنوع نمود و کل شهرها را به اردوگاههای کار اجباری فرستاد. پژوهشگران تخمین میزنند که ۲۰ تا ۲۵ درصد از جمعیت، به دست خمرهای سرخ کشته شدند. کمونیسم یعنی همین. @austro_libertarian
ما انسانهای مدرن، نمیتوانیم نکتهٔ کاملاً تازهای در اخلاقیات یا سیاست یا هنر کشف کنیم. سنجیدن همهچیز با قضاوت شخصی یا خرد شخصی کاری خطیر است. جان پافورد
видео или голосовое, без подписи
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت اول ✍فیلیپ مگنس ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده در هفتههای اخیر، کتاب «حرامزادگان هایک؛ نژاد، طلا، ضریب هوشی و سرمایهداری راست افراطی»، نوشته کوئین اسلوبودیان، مورخ…
شاهکار اقتصادی عصر طلایی دونالد ترامپ که پیشتر وعده داده بود؛ Rice: +45% Cotton: +27% Wheat: +25% Wool: +21% Rubber: +20% Cheese: +16% Tea: +15% Sunflower oil: +15% Palm oil: +15% Lumber: +14% Soybeans: +13% میگفتند، Golden Age در راه است! بالاخره وعده « عصر طلایی » محقق شد، فقط یک سوءتفاهم پیش آمد؛ ما فکر میکریدم طلایی شدن یعنی رفاه، نه فاکتور خرید! مهمترین دلیل این جهش قیمتها؟ تعرفهها. قرار بود تعرفهها «کشور را دوباره بزرگ کنند»، اما فعلاً بزرگترین چیزی که رشد کرده، برچسب قیمتهاست. 🆓 @freemarketeconomy
منتشر شد: ⚜️برای یک آزادی جدید⚜️ نویسنده: موری نیوتن روتبارد مترجم: رامین احمدی انتشارات: نشر آماره تعداد صفحات: ۴۲۸ قطع: رقعی قیمت: ۱ میلیون و ۲۵۰ هزار تومان لیبرتارینیسم بدیل رادیکالی است که میگوید قدرت دادن به دولت نه تنها نتیجۀ مثبتی ندارد بلکه غیراخلاقی است. مورای نیوتون روتبارد، «آقای لیبرتاریَن» و «بزرگترین دشمن زندۀ دولت» لقب گرفت. بله، او پیشینیان بسیاری داشت که از آنها بهره گیرد؛ کل سنت لیبرالیسم کلاسیک، اقتصاددانان اتریشی، سنت آمریکایی ضدجنگ و سنت حقوق طبیعی؛ اما او بود که همۀ این قطعههای پراکنده را در یک نظام یکپارچه و منسجم کنار هم قرار داد. قطعات مجزای این نظام بسیار ساده هستند (مالکیت بر خود، حقوق مالکیت سختگیرانه، بازارهای آزاد و ضددولتگرایی در تمام جنبههای قابلتصور) اما پیامدهای آن تکاندهنده و شگرف خواهند بود. 📍برای خرید کتاب از طریق تارنمای انتشارات نشر آماره(لینک خرید) اقدام فرمایید. ❈ @IIFOM_CO ❈
آیا شریعتی «شیاد» نبود؟ 📝مرتضی کاظمی هر کسی تجربهای شخصی از مواجهه با آثار علی شریعتی دارد. این نوشته، تجربه شخصی من است. از نظر من، علی شریعتی یک «شیاد» بود. منظورم از شیاد کسی است که برای پیشبرد یک هدفِ سیاسی و ایدئولوژیک؛ تاریخ، دین یا واقعیت را به گونهای بازسازی کند که مخاطب به نتیجهای برسد که با شواهد تاریخی سازگار نیست. با این تعریف، من علی شریعتی را یک شیاد میدانم. مطالعه کتابهای شریعتی در نوجوانی و پیش از بیستسالگی برایم بسیار جذاب بود. از حدود بیستسالگی به تدریج نسبت به روایتهای او تردید کردم و پس از سیسالگی به این نتیجه رسیدم که بخش مهمی از پروژه فکری او بر بازخوانی ایدئولوژیک و، از نظر من، تحریف تاریخ و اسلام برای ساختن یک ایدئولوژی سوسیالیستی استوار بوده است. فاطمه، فاطمه است این کتاب برای نسل من جذاب بود، اما امروز معتقدم شریعتی تصویری آرمانی و غیرتاریخی از فاطمه ارائه میکند؛ تصویری که بیش از آنکه بر پژوهش تاریخی استوار باشد، در خدمت یک پروژه ایدئولوژیک است. ابوذر؛ سوسیالیست مسلمان شریعتی ابوذر را به گونهای معرفی میکند که گویی یک سوسیالیست قرن بیستمی بوده است. از نظر من، این نه یک پژوهش تاریخی، بلکه تلاشی برای پیوند زدن اسلام با سوسیالیسم است. اسلام سوسیالیستی شریعتی در مجموعه آثار «اسلامشناسی» تصویری از اسلام ارائه میدهد که به نظر من عمیقاً تحت تأثیر ادبیات سوسیالیستی و انقلابی قرن بیستم است. اسلامی که او معرفی میکند، بیش از آنکه اسلام تاریخی باشد، بازتاب ایدئولوژی مطلوب خودش است. شیعه علوی و شیعه صفوی در این اثر نیز شریعتی روایتی گزینشی و ایدئولوژیک از تاریخ تشیع ارائه میکند تا این نتیجه را القا کند که اسلامِ اصیل، ماهیتی سوسیالیستی و انقلابی داشته است. جمعبندی به نظر من، پروژه اصلی شریعتی این بود که از اسلام و تشیع، یک ایدئولوژی سوسیالیستی برای مبارزه با حکومت محمدرضا شاه بسازد. این پروژه تأثیر عمیقی بر نسل انقلاب ۱۳۵۷ گذاشت و از این منظر، جمهوری اسلامی تا حد زیادی وامدار اندیشههای اوست. شریعتی زنده نماند تا ببیند پروژه فکریای که برای بسیج جامعه علیه حکومت پهلوی طراحی کرده بود در نهایت به استقرار حکومت دلخواهش انجامید. 🗓 ششم مرداد ۱۴۰۵ http://t.me/mortezakazemii
ما نوآیینهای مکتب روسو نیستیم؛ما حواریون ولتر نیستیم؛ هلوتیوس در ما پیشرفتی نداشته است؛ بیخدایان موعظهگران ما نیستند؛دیوانگان، قانونگذاران ما نیستند. ما قلبی از گوشت و خون داریم که در سینههامان میتپد؛ از خدا میترسیم، با احترام به پادشاهان خود مینگریم، با حرمت به کشیشان، و با احترام به اشراف. ادموند برک
*محبوبیت تجارت آزاد پس از دهه گرسنگی در بریتانیا/ زنگ تاریخ* ◻️قیمت غلات در دهه ۱۸۴۰ در بریتانیا به شدت بالا رفت که قوانین غلات (تعرفههای بسیار سنگین برای واردات غلات) یکی از علل اصلی آن بود. گرسنگی ناشی از این جهش قیمت در اين دهه به «گرسنگی دهه چهل» معروف شد. این گرسنگی باعث شد بحث تجارت آزاد و لغو ممنوعیت واردات به محور اصلی بحثهای مردم بریتانیا تبدیل شود. ◻️مجله اکونومیست در همین دهه و در سال ۱۸۴۳ تأسیس شد و سطح مباحث را به شدت ارتقا داد. بحث برسر تجارت آزاد، مردم را به هيجان مىآورد و بازتاب آن در اشعار، سوزندوزیها، تنديسها و حتى كيکها ديده مى شد. بالاخره در سال ۱۸۴۶ قوانین مریوط به تعرفههای سنگین واردات لغو شد. ◻️نيروهاى طرفدار تجارت آزاد در اين نبرد پيروز شدند. بر اساس يك گزارش رسمی، فقط بريتانيايىهاى مرفه كه ١٠ درصد جامعه بريتانيا را تشكيل مىدادند بازنده این شرایط شدند و رفاهشان کاهش یافت ولی ٩٠ درصد باقيمانده كه طبقات معمولی و پایین جامعه بودند رفاهشان افزایش یافت. ◻️رسانه تصویری فردای اقتصاد⬇️ @Feghtesad
«غمی که بر جان نشست» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/289493
چیزی به نام چالهی فراموشی وجود ندارد. همیشه یک نفر زنده میماند تا داستان را بازگو کند. هانا آرنت
بدفهمی زمانِ حالْ محصول گریزناپذیر جهل نسبت به گذشته است. مارک بلوخ
مشروطهٔ ایران حتی فاقد افسانه بنیانگذار است و بیشتر در نابودی قدرت دربار توفیق یافته است تا اینکه نظم سیاسی جدیدی را بنیاد گذاشته باشد. در حقیقت مشروطه پایان یک نهاد سیاسی کهن بود نه سرآغاز بنایی نو. مشروطه حتی نتوانست ارزشها را متحول کند و موقعیتهای اجتماعی را چندان تغییر دهد. اینکه ظلالسلطان توسط مجلس با جار و جنجال از حکومت اصفهان معزول شود و سپس به شخصیت مورد وثوق مشروطهطلبان بدل گردد یا شیخ نوری از حامی بزرگ مشروطه، خصم نخست آن معرفی شود و سپهسالار تنکابنی از نصرت قشون عینالدوله به مقام پدر مشروطه ارتقا یابد را تنها میتوان آکروباسی افراد نامید نه تغییر موقعیت و خلق رژیم سیاسی جدید. حتی ارزش جدیدی هم در مشروطه سرنیاورد و تنها لفاظیهای جدید، دستهها را شکل میداد. پیدا کردن اشخاصی که واقعاً به هر آنچه میگفتند باور داشتند در آن واقعه بسیار سخت است. از کتاب در حال طبع «مشروطه؛ از نگاهی دیگر»
هرگونه اندیشه چپ نهایتاً به مهندسی اجتماعی برای برساختن جامعه آرمانی منتهی میشود و این جز با نقض حقوق و آزادیهای فردی ممکن نیست. نکته مهم اینجاست که فکر برساختن جامعه آرمانی یا اصطلاحاً صنعگرایی منحصر به چپگرایان نیست بلکه راستگرایان ضد چپ هم اغلب تمایلات مهندسی اجتماعی دارند و درپی محدود کردن حقوق فردیاند. بنابر این راستگرایی را نباید با لیبرالیسم خلط کرد. مخالفت با تجارت آزاد وجه مشترک سیاستمداران چپگرا و راستگراست. موسی غنینژاد
آلن گرینسپن که نزدیک به دو دهه سکاندار بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) بود، همواره در نوشتهها و اظهارات خود از منطق پول غیردولتی دفاع میکرد و معتقد بود که تورم دهه ۱۹۷۰ توسط بانکهای مرکزی و سیاستهای انبساطی آنها ایجاد شد، زیرا سیستم پایه طلا وجود نداشت تا آنها را محدود کند. گرینسپن از طرفداران پایه طلا بود و در مقالهای با عنوان «طلا و آزادی اقتصادی» (۱۹۶۷)، این سیستم را ضامن حفظ پساندازهای مردم در برابر دستاندازهای دولت از طریق تورم میدانست. او در این مقاله تأکید میکرد که کسری بودجه دولتی ترفندی برای مصادره ثروت مردم است؛ سیستم پایه طلا در برابر این ترفند موذیانه میایستد و از حقوق مالکیت افراد حمایت میکند. بنابراین، میتوان فهمید که چرا دولتمردان نسبت به سیستم پایه طلا دشمنی میورزند. گرینسپن سالها بعد در مقام رئیس کل بانک مرکزی، در پاسخ به پرسش کنگره ایالات متحده (در سال ۲۰۰۱) اظهار داشت که تا زمانی که پول دولتی وجود دارد و عرضه آن تابع قانون، مقررات و نهایتاً تصمیمات سیاسی است، یک بانک مرکزی با عملکرد مناسب باید عیناً همان کاری را انجام دهد که پایه طلا خودبهخود به وجود میآورد. گرینسپن تا آخرین سالهای تصدیگری خود در بانک مرکزی آمریکا همچنان اعتقاد داشت که سیستم پول دولتی همهجا به طور مزمن و اجتنابناپذیر حامل تورم است، اما بر این تصور بود که اکنون بانکداران مرکزی یاد گرفتهاند چگونه بسیاری از ویژگیهای سیستم پایه طلا را شبیهسازی کنند، بهطوریکه سطح عمومی قیمتها در عمل کنترل شود. با این حال، بحران مالی ۲۰۰۸ که بخش مهمی از مسئولیت آن متوجه سیاستهای بانک مرکزی در سالهای پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ (دوران تصدیگری گرینسپن) است، نشان داد که بانکداران مرکزی هنوز به اندازه کافی از منطق بازار یاد نگرفتهاند، یا آنچه را آموختهاند صادقانه به اجرا نگذاشتهاند، یا اینکه اساساً نظام بازار را نمیتوان شبیهسازی کرد. تجربه سه دهه گذشته کشورهای پیشرفته، بهویژه ایالات متحده آمریکا، نشان میدهد که کسری بودجههای مزمن و انبساط پولی مرتبط با آن ممکن است تحت شرایطی لزوماً به تورم شدید قیمتهای خردهفروشی منتهی نشود و فشار تورمی ناشی از افزایش حجم پول به بازارهای مالی و مسکن منتقل گردد. حبابهای مالی که در این سه دهه به تدریج شکل گرفته و ترکیدهاند، شاهدی بر این مدعاست. درسی که از این بحرانها میتوان گرفت این است که بانکداران مرکزی هنوز به فرمول جادویی که بتواند جایگزین نظم بازار باشد، دست نیافتهاند. کتاب عملکرد اقتصادی نوشته موسی غنی نژاد
پسانداز هرگز یک بیماری نبود؛ بلکه صرفاً دارو بود، و کینز به ما آموخت که آن را تف کنیم. کینز تمام سیستم فکریاش را بر پایه اشتباهی بنا کرد که حتی یک دانشجوی سال اولی هم باید متوجه آن شود: او “پسانداز” و “سرمایهگذاری” را دشمن یکدیگر تلقی کرد. طبق این منطق، کافی است یک دلار از چرخه مصرف خارج کنید و زیر تشک پنهان کنید تا کل اقتصاد قفل شود؛ تقاضا فرو میپاشد، کارگران اخراج میشوند و آن “پارادوکس خساست” کذایی از راه میرسد. آنجاست که کینز نسخه سیاستیاش را دستتان میدهد: خرج کنید، قرض بگیرید، چاله بکنید و دوباره پرش کنید. باید باور کنید که صرفهجویی یک رذیله اخلاقی است؛ و آن آدم دوراندیشی که برای تحصیل فرزندانش پسانداز میکند، در حال خرابکاری در زندگی همسایگانش است. این یک واژگونیِ خیرهکننده در واقعیت است و از بن و ریشه غلط است. اما در واقعیت وقتی پسانداز میکنید چه اتفاقی میافتد؟ شما امشب از خوردن یک استیک صرفنظر میکنید و آن پول را از طریق بانک یا خرید اوراق قرضه، وام میدهید. آن سرمایه به سمت شرکتی سرازیر میشود که در حال ساخت کارخانه است، یا نانوایی که تنور دومش را میخرد، یا ناوگان صیادی که قایقهای بیشتری میسازد تا سال آینده ماهی بیشتری صید کند. “بوم-باورک” در دهه ۱۸۸۰ این را با مثال ماهیگیرانش توضیح داد: شما امروز کمتر میخورید تا بتوانید توری ببافید که فردا غذای بسیار بیشتری برایتان فراهم کند. پسانداز، ماده اولیه هر “فرایند تولید غیرمستقیم” (Roundabout) است که تا به حال باعث افزایش دستمزدها شده است. کینز “مخارج” را موتور شکوفایی میدید. او هرگز نپرسید کارخانهها از کجا آمدهاند. او مصرف را عامل رفاه میدانست، در حالی که مصرف، پاداشی است که پس از به ثمر نشستنِ ساختار سرمایه، برداشت میکنید. جامعهای که هر چه تولید میکند را میبلعد، برای همیشه در همان جایی که هست درجا میزند؛ درست مثل کشاورزی که بذرها را میخورد و تعجب میکند که چرا بهار محصولی به بار نیامده است. این “درمان”، بیمار را مسموم میکند. وقتی بانکهای مرکزی برای “تحریک تقاضا” نرخ بهره را به زور پایین نگه میدارند، آن سیگنالی را که هماهنگکننده پسانداز و سرمایهگذاری است، قطع میکنند. کارآفرینان، اعتبار ارزان را به اشتباه نشانهای از وجود پساندازِ واقعی میپندارند و پروژههایی را کلید میزنند که هیچکس پولی برای تکمیلشان پسانداز نکرده است. سپس نوبت به فروپاشی میرسد تا آن سرمایهگذاریهای غلط را جارو کند؛ و همان اقتصاددانانی که باعث این بحران بودهاند، داروی بیشتری از همان نوع را تجویز میکنند. “گرینسپن” پس از سال ۲۰۰۱ همین سناریو را اجرا کرد و شما نتیجهاش را در سال ۲۰۰۸ به چشم دیدید. پسانداز هرگز یک بیماری نبود؛ بلکه صرفاً دارو بود، و کینز به ما آموخت که آن را تف کنیم. منبع: ایکس Handre @austro_libertarian
خطرناکترین نشانهٔ روانی نه وحشت است، نه خشم و نه حتی اندوه؛ بلکه آرامش غیرطبیعی است، آن لحظه که دیگر انسان آنچه را باید احساس کند، حس نمیکند. اغلب این حالت، آخرین مکانیسم دفاعی روان است. یونگ
تئوری اتریشی چرخهی تجاری با پایین نگه داشتن مصنوعی نرخ بهره توسط بانکهای مرکزی شروع میشود؛ یعنی نرخ بهرهای که از سطح طبیعی بازار پایینتر تعیین میشود. این کار، اقتصاد را با سیلِ اعتبارِ ارزان غرق میکند و سیگنالهای حیاتی قیمتی را که هماهنگکنندهی تولید در طول زمان هستند، منحرف میسازد. کارآفرینان ناگهان پروژههای بلندمدتی را سودآور میبینند که در واقعیت، ناکارآمد و ناسازگار هستند. بازار این پساندازها را تولید نکرده، بلکه «دستگاه چاپ پول» مسئول آن بوده است. بعد، دوره رونق (Boom) از راه میرسد. شرکتهای ساختمانی پروژههای عظیم راه میاندازند، استارتاپهای تکنولوژی سرمایههای جسورانه را میسوزانند و همه (برای مدتی) احساس ثروتمند بودن میکنند. مشکل کجاست؟ اینکه منابع واقعی افزایش نیافتهاند. بانک مرکزی پول خلق کرده، نه کالاهای سرمایهای واقعی، نه نیروی کار ماهر و نه مواد اولیه. رکود (Bust) زمانی سر میرسد که واقعیت خودش را تحمیل میکند. نرخهای بهره بالا میروند، اعتبار محدود میشود و آن سرمایهگذاریهایی که سودآور به نظر میرسیدند، چهرهی واقعی خود را بهعنوان «ویرانگر ثروت» نشان میدهند. حباب مسکن سال ۲۰۰۸ دقیقاً از همین الگو پیروی کرد. گرینسپن سالها نرخ بهره را روی ۱٪ نگه داشت، سازندگان خانههایی ساختند که عملاً کسی توان خریدش را نداشت، و بعد برنانکی مجبور شد بین ابرتورم یا اجازه دادن به نابودی سرمایهگذاریهای غلط یکی را انتخاب کند. میدانیم کدام مسیر را انتخاب کرد… و حالا دوباره به همان نقطه رسیدهایم.» منبع: ایکس Handre @austro_libertarian
استبداد و مسئولیتناپذیری سلطان و سقوط نهایی او بوفضل بیهقی در «تاریخ مسعودی» چندین بار از مفهوم «استبداد» استفاده میکند و آن را به سلطان مسعود نسبت میدهد. البته برداشت او از این مفهوم ناظر بر نوع خاصی از مناسبات سیاسی نیست. درواقع بیهقی تصوری از نوع دیگری از مناسبات سیاسی نداشت. استبداد در تاریخ بیهقی به معنای تن در ندادن سلطان به مشاوره به کار میرود. این طرفهای مشاوره معمولاً شامل وزیران اعظم (ابتدا خواجه احمدحسن میمندی و سپس خواجه احمد عبدالصمد)، دبیرانی همچون بونصر مشکان، بوسهل زوزنی و حاجبانی همچون بگتغدی، سباشی و... میشدند. برای مثال سلطان مصمم به حمله به هند (درواقع غارت و بردهگیری از هندوان) شده بود. طرفهای مورد مشورت اما با این کار مخالفند، چون معتقدند که خراسان امن و آرام نیست و لشگر نباید صرف کارهایی شود که فوریت کمتری دارند. پاسخ امیرمسعود این است: «امیر گفت مرا مقرر است دوستداری و مناصحت شما. و این نذر است که در گردن من آمده است و به تن خویش خواهم کرد. و اگر بسیار خلل افتاد در خراسان روا دارم که جانب ایزد عز ذکره نگاه داشته باشم، که خدای تعالی این همه راست کند.» (بیهقی، ص ۶۰۷) وقتی سلطان این پاسخ را میدهد، دیگر کسی جسارت یا به قول خود بیهقی «زهره» ندارد که پافشاری کند. همه از پیش او مرخص میشوند: «چون بیرون آمدند جایی خالی بنشستند و گفتند این خداوند را استبدادی است از حد و اندازه گذشته، و گشادهتر ازین نتوان گفت؛ و محال باشد دیگر سخن گفتن که بیادبی باشد...» (ص ۶۰۸) مطابق آنچه از تاریخ بیهقی بر جای مانده است - و شوربختانه بخش نسبتاً کوچکی از تمام کتاب بر جای مانده است - میتوان چنین برداشت کرد که امیرمسعود پیش از نبرد بسیار مهم دندانقان که به شکست و افول خاندان غزنوی و برآمدن بخت سلجوقیان انجامید، دو لشگرکشی بسیار اشتباه انجام داد و در هر دو مورد اغلب مشاوران با کار او مخالف بودند: یکی همین لشگرکشی به قلعهٔ «هانسی» در هند و دیگری لشگرکشی به مناطق دهستان و گرگان و طبرستان. در هر دو مورد موفقیتهای نظامی بهدست آمدند، ولی پیامد کلی برای دولت او فاجعهبار بود و به قیمت از دست رفتن خوارزم و خراسان تمام شد. اشتباه مرگبار دیگر در حرکت به سوی مرو بهمنظور رویارویی با سپاه ترکمانان، به رهبری طغرل، روی داد. باز در اینجا وزیر و سپاهسالار و دبیران و حاجبان مخالف بودند، چراکه در آن زمان از سال و در آن بیابانها علوفه و آب کافی برای لشگر و چهارپایان یافت نمیشد. پیشنهاد مشاوران این بود که فعلاً لشگر سلطان از رویارویی با ترکمانان صرفنظر کند، به هرات و بادغیس عقب بنشیند تا در آنجا علوفه و غذا فراهم شود و سپس به فکر رویارو شدن با ترکمانان بیفتد. درواقع به زبان امروزی سپاه غزنوی در نبرد دندانقان مشکل لجستیک یا همان آماد داشت. سلطان چندین بار از حرکت به سوی مرو بر حذر داشته شد: «صواب نیست سوی مرو رفتن که خشک سال است و میگویند در راه آب نیست و علف یافته نمیشود و مردم ضجِر شوند در این راه...» (ص ۷۰۶). این بار اما پاسخ سلطان مانند مثال قبلی مؤدبانه هم نبود: «امیر سخت در تاب شد و هر دو را سرد کرد و دشنام داد و گفت شما همه قوّادان زبان در دهان یکدیگر کردهاید و نمیخواهید تا این کار برآید تا من درین رنج میباشم و شما دزدی میکنید، من شما را جایی خواهم برد که همگان در چاه افتید و هلاک شوید تا من از شما و از خیانات شما برهم و شما نیز از ما برهید. دیگر بار کس سوی من درین باب پیغام نیارد که گردن زدن فرمایم.» (همانجا) پس از شکست فاجعهبار در دندانقان و بازگشت به غزنین، امیر دستور بازداشت سه نفر از نظامیان را داد: سپاهسالار علی دایه، حاجب بگتغدی و حاجب سباشی. مسئولیتناپذیری هم در کنار «استبداد» ویژگی دیگری است که چندین بار در تاریخ مسعودی تکرار شده است که من دیگر به مصادیق آنها اشاره نمیکنم. سرگذشت سلطان مسعود در «تاریخ مسعودی» یا همان «تاریخ بیهقی» با فرار او به سمت هندوستان (منظور لاهور است) تمام میشود و قسمتهای دیگر کتاب موجود نیست. اما ما میدانیم که مسعود در همین مسیر بهدست شماری از سپاهیان خود به قتل میرسد. البته در خلال متن کتاب به کشته شدن سلطان مسعود اشارههایی شده است. همچنین بحث شده است که وزیر سلطان یعنی خواجه احمد عبدالصمد با این حرکت به سوی لاهور هم مخالف بود، ولی سلطان کار خود را کرد، چراکه بسیار از حرکت سلجوقیان هراسان شده بود.