دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار
Статистикаنوشته های اصغر حکمتیار در افشای حقه بازی و ریاکاری نخبگان دانشگاهی وحوزوی و خیالات و خیانات سیاسی روشنفکران تماس: asgharhekmatyar@gmail.com
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 15
- Всего постов
- 58
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 716
- 1/48двое суток
- 820
- 1/72трое суток
- 884
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ذکر مصیبت بعد از آن همه مصایب و سختی ها و فداکاری های حضرت رسول و خون دادن هزاران مرد و استقامت هزار ساله ملت برای حفظ سنت، تمام آن روشنی و معنویت و قدرت و الفتی که از جانب رسول به این ملت رسیده بود ظرف نیم قرن توسط دجال ها محو و وارونه شد. برای اولین بار در هزار و چهارصد سال اسلام به عقب رانده شد و کفر قدیم و جدید تسلط یافت. احتیاجی به چس ناله نیست. کسی که مصیبت را بفهمد اشک می ریزد.
مالکیت اشتراکی در نظر مرتضی مطهری @Imamiya_identity «..... طبیعت یعنی زمین ، دریا ، ابر ، باران ، هوا ، آفتاب . اکنون باید دید آن دسته از محصولات طبیعت که کاری روی آنها صورت نگرفته است مانند ماهیها و جواهر دریا ، علفهای کوهی ، جنگلها و معدنها ، چشمههای طبیعی ، خود کوهها و دریاها از آن جهت که میتوانند پناهگاه یا وسیله کشتیرانی باشند ، بدون آن که کاری روی آن صورت گرفته باشد قابل ملکیت هستند یا نه ؟ مسلما هیچ موجبی نیست که شخصی را مالک چنین محصولات طبیعی بدانیم ، زیرا چنانکه در جای دیگر گفته ایم موجب مالکیت یا باید فاعلی باشد و یا غائی ، یعنی یا باید شیء مملوک از آن جهت مملوک باشد که فعل و اثر شخص است ، و به عبارت دیگر محصول کار او است ، و یا از آن جهت که خود طبیعت که آن شیء را به وجود آورده و یا انسانی که آن شیء را به وجود آورده هدفش این بوده که این ثروت به فلان شخص معین تعلق داشته باشد . امور فوق را طبیعت به وجود آورده نه انسان ، طبیعت از نظر بعضی مکاتب فلسفی هدف ندارد ، از نظر بعضی دیگر هدف دارد اما هدفش همه انسانهاست نه شخص معین ، پس به هر حال علت ندارد که امور فوق ملک فرد باشد ، اگر بنا شود ملک باشد باید ملک جمع باشد ، یعنی باید ملک همان چیزی باشد که طبیعت برای همان چیز به وجود آورده است. ...... و اما مسئله اینکه زمین مثلا باید از ثروتهای عمومی باشد و یا چنانکه ما ثابت خواهیم کرد که ماشین از آن نظر که مظهر ترقی اجتماع است و محصول ماشین را نمیتوا ند محصول غیرمستقیم سرمایه دار دانست بلکه محصول غیر مستقیم شعور و نبوغ مخترع است و آثار شعور و نبوغ نمیتواند مالک شخصی داشته باشد پس ماشینهای تولید نمیتواند به اشخاص تعلق داشته باشد ، اینها مسئله دیگری است ، اینها نفی مالکیت فردی نیست ، الغاء مالکیت خصوصی نیست ، بلکه مالکیت اشتراکی در موارد خاصی است که موجبات آن اقتضا میکند در آن موارد ، مالکیت ، اشتراکی و اجتماعی باشد نه فردی ، همان طوری که در اسلام انفال از ثروتهای عمومی شمرده میشود . اسلام نه با قبول مالکیت عمومی در مثل انفال ، مالکیت فردی را به طور مطلق طرد کرده و نه با قبول مالکیت فردی ، مالکیت عمومی را نفی کرده است ، در آنجا که پای کار افراد و اشخاص است مالکیت فردی را معتبر میشمارد و در آنجا که پای کار افراد و اشخاص نیست مالکیت را جمعی میداند . علیهذا اسلام با اینکه طرفدار مالکیت جمعی بعضی سرمایههاست از آنجا که مالکیت اشتراکی در محصول کار افراد را نمیپذیرد مگر به رضایت و قرارداد آنها پس یک مسلک اشتراکی نیست نظیر سایر اشتراکیتها ، و از آن جهت که سرمایههای طبیعی و صناعی را متعلق به شخص نمیداند به نوعی اشتراکیت قائل است . این است مقام اسلام در میان سرمایه داری و سوسیالیسم.» نظری به نظام اقتصادی اسلام - مرتضی مطهری - جلد : 1 - صفحه : 54 - 58 جامعه یک مفهوم بدون مصداق عینی است. مفهوم جامعه در عمل جز اراده دولت به عنوان نماینده مردم واقعیتی ندارد و هر نظریه درباره حقوق اقتصادی جامعه در عمل به دولتگرایی منجر میشود. منابع صناعی و منابع طبیعی اگر هم متعلق به جامعه باشد به این معنا است که همه افراد در استفاده از این منابع بر اساس سرمایه و استعداد شخصی مجاز هستند. دولت نباید اموال کسانی که از منابع عمومی و طبیعی برای تولید و توسعه استفاده کردند را به غلبه بگیرد و در اختیار کسانی بگذارد که زحمتی برای بهره برداری از این منابع متحمل نشدهاند. آنچه در اسلام توصیه شده پرداخت وجوهاتی به عنوان تکلیف دینی بر اساس اختیار فردی جهت کمک به فقرا نه مالکیت اشتراکی جامعه در منابع است. #سوسیالیسم #مرتضی_مطهری #اقتصادی
دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار pinned «آنچه در این مملکت و به خصوص میان نخبگان داریم : نقشه, دسیسه, ایده, دغل, شعار، ادعا، تصعید آنچه نایاب است: تامل و گفتگوی واقعی»
از اینکه این مرد [حسن رشدیه] شریر و شیطان است، حرفی نیست. #محمدعلی_فروغی
آنچه در این مملکت و به خصوص میان نخبگان داریم : نقشه, دسیسه, ایده, دغل, شعار، ادعا، تصعید آنچه نایاب است: تامل و گفتگوی واقعی
نه من یک مرتجع بودم و نه سیدعبدالله و سیدمحمد مشروطهخواه؛ مسئله صرفاً این بود که آنها میخواستند بر من تفوق جویند و من میخواستم بر آنها برتری یابم و هیچ مسئله اصول ارتجاعی یا مشروطه در میان نبود. یادداشت شماره(۲۴) انقلاب ایران؛ ادوراد براون #فضلالله_نوری
940- درک روحانیت از مشروطه اگر راستی را خواهیم این علمای نجف و دو سید [طباطبایی و بهبهانی] و کسان دیگر از علما که پافشاری در مشروطه خواهی می نمودند، معنی درست مشروطه و نتیجه رواج قانون های اروپایی را نمی دانستند. و از سر ناسازگاری بسیار آشکار که میانه…
◽️ بیست سال اقتصاد ایران 👤 مهدی تدینی ضمن عذرخواهی...[سعید لیلاز] میفرمایند که: «حکومت پهلوی یه بشکه گُهه که روش دو سانت عسله، به لحاظ اقتصادی» نظر هر کس محترمه، ولی جا داره ببینیم اعداد و ارقام چی میگه: ▪️اول به لحاظ رشد اقتصادی: از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ (۱۹۵۶ تا ۱۹۷۶)، بر اساس برآورد بانک مرکزی ایران که در گزارش صندوق بینالمللی پول استفاده شده، رشد واقعی GDP ایران بهطور متوسط ۹٫۸ درصد در سال بوده. صندوق بینالمللی پول این دوره رو یکی از سریعترین دورههای رشد اقتصادی ایران و حتی جهان توصیف میکنه. ▪️به لحاظ درآمد سرانه: و اما رشد واقعی درآمد سرانه/تولید ناخالص داخلی سرانه بین سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵: ۱۳۳۵: حدود ۲٬۵۷۷ (دلار بینالمللیِ ثابت ۲۰۰۵) ۱۳۵۵: حدود ۱۳٬۳۳۰ (دلار بینالمللیِ ثابت ۲۰۰۵) این یعنی در این بیست سال درآمد سرانه واقعی حدود ۴۱۷٪ افزایش یافته؛ به عبارت دیگه در سال ۱۳۵۵ تقریباً ۵٫۲ برابر سال ۱۳۳۵ بوده ▪️نکتهٔ سوم و مهم: رشد جمعیت مقایسه جمعیت در این بیست سال ۱۳۳۵: حدود ۱۹٫۳ میلیون نفر ۱۳۵۵: حدود ۳۳٫۶ میلیون نفر. یعنی در طول این بیست سال درآمد سرانه در حالی بیش از پنج برابر شده که جمعیت حدود ۷۴٪ رشد داشته. ▪️نکتهٔ تکمیلی: در این جور مواقع بر درآمد نفتی تاکید میکنند. در همین دوره، رشد بخش غیرنفتی حدود ۱۰٫۱ درصد و رشد صنایع و معادن حدود ۱۴ درصد در سال بوده؛ یعنی رشد فقط حاصل افزایش درآمد نفت نبوده. ▪️و اما تورم: میانگین حسابی نرخهای تورم بین ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ حدود ۶ درصد در سال بوده. البته حتی در بعضی سالها زیر ۱ درصد بوده. بهتره به تفکیک هم ببینیم: میانگین تورم سالانه: — ۱۳۳۵–۱۳۵۵ حدود ۶٪ — دهه ۱۳۴۰ حدود ۲٪ — ۱۳۵۰–۱۳۵۵ حدود ۱۳٪ راستی... گفتم درآمد سرانه در سال ۱۳۵۵ حدود ۱۳.۳۳۰ دلار بوده، یادآوری کنم در سال ۲۰۲۵ حدود ۳.۹۰۰ دلار بوده. کمتر از یکسوم. 🔗 ویدیو ◽️@utfinance◽️
این کرمانی پدرسوخته که در ترور شاهنشاه سعید مشارکت داشت و در دارالسلطنهٔ تبریز به درک اسفل رفت، شریعتیِ زمان خودش بود. مردکه یک خلوضع به تمام معنی بود، مزدک را مانند آن شیّاد، نخستین چپِ تاریخ بشریت میدانست و به فرنگیها میگفت ما زودتر از شما خر بودیم! مثل آن شیّاد که ابوذر را نخستین سوسیالیست میدانست و میگفت ما قبل از مارکس، سرمایه نوشته بودیم. #موقت
من از جمالزاده [پسر] شنیدم روزی پدرش سیدجمال[واعظ اصفهانی] پس از پایین آمدن از منبر که در آن نطق غرایی علیه [محمدعلی] شاه و به سود مشروطه کرده بود به پدرم گفت: «ابوالحسن! خسته شدم، بیا بریم لبی تر کنیم.» یعنی مشروبی بزنیم. به همین جهت مادرم همیشه عقیده داشت همهٔ ماها را امثال تقیزاده و جمالزاده از راه به در کردند. از خاطرات شفاهی #بزرگ_علوی
ما انسانهای مدرن، نمیتوانیم نکتهٔ کاملاً تازهای در اخلاقیات یا سیاست یا هنر کشف کنیم. سنجیدن همهچیز با قضاوت شخصی یا خرد شخصی کاری خطیر است. جان پافورد
در ایران، بمدت چندین سال، دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای مهندسی از رادیکالترین مجموعههای دانشگاهی بودند. در میان کمونیستهای ایرانی، مهندسی رایجترین شغل بود. #علی_میرسپاسی
بصیرت آیت الله بروجردی در قبال اصلاحات انقلابی و سیاسی حوزه حاج آقا عبدالله: به اتفاق آقای حاج آقا روح الله خمینی و آقای ریحان الله گلپایگانی و آقای مرتضی حائری رفتیم خانه آقا[ی بروجردی] و نوشته ای [برای اصلاح حوزه] گرفتیم و آقا حدود اختیارات…
این تعلق صنفی حوزه علمی شیعه را داغون کرد. احساس می کردند از هر عمامه به سر باید دفاع کرد وگرنه کن فیکون می شود. این حس متاسفانه در بین افراد متقی و عالم نیز وجود داشت و دارد. همین تعلق چرند صنفی است که گلپایگانی را سر نماز میت خمینی می آورد و یا نجفی و سایرین…
بصیرت آیت الله بروجردی در قبال اصلاحات انقلابی و سیاسی حوزه حاج آقا عبدالله: به اتفاق آقای حاج آقا روح الله خمینی و آقای ریحان الله گلپایگانی و آقای مرتضی حائری رفتیم خانه آقا[ی بروجردی] و نوشته ای [برای اصلاح حوزه] گرفتیم و آقا حدود اختیارات…
بصیرت آیت الله بروجردی در قبال اصلاحات انقلابی و سیاسی حوزه حاج آقا عبدالله: به اتفاق آقای حاج آقا روح الله خمینی و آقای ریحان الله گلپایگانی و آقای مرتضی حائری رفتیم خانه آقا[ی بروجردی] و نوشته ای [برای اصلاح حوزه] گرفتیم و آقا حدود اختیارات مرا [به عنوان سرپرست جدید حوزه] معین کرد و طی نوشته ای امضاء و مهر کردند و به من دادند؛ ولی فردا صبح زود، تازه نماز صبح را تمام کرده بودم که مشهدی ابوالقاسم، خادم آقا آمد و گفت: آقا فرمودند نوشته را بدهید! [و] همینطور مشغول کار باشید. من هم نوشته را دادم. پس از آن رفتم و موضوع را با آقای حاج آقا روح الله خمینی اطلاع دادم. همان عده رفتیم منزل آقای بروجردی. حاج آقا روح الله گفت: آقا! این همه هیأت مصلحین تشکیل جلسه دادند و کار کردند تا ما توانستیم این نوشته را بگیریم... چه شد که نوشته را از حاج آقا عبدالله پس گرفتید؟ آقا فرمودند: چیزهایی به من گفتند که ترسیدم نکند با امضا و مهر من، بد طوری از کار در آید. همین طور هم می شود کار کرد. حاج آقا روح الله گفت: "نه حتما باید نوشته باشد!". آقا فرمودند: "لزومی ندارد!". حاج آقا روح الله گفت: "تا نوشته نباشد، حاج آقا عبدالله کار نمی کند! اطرافیان دخالت کرده بودند و آقا فرموده بود: "از کجا بدانم که می خواهید اصلاح کنید؟" آقا مرتضی حائری با عصبانیت می گوید: آقا! یعنی ما مفسد هستیم؟ پدر من حوزه ای با آن خوبی تشکیل داد و حالا ما مفسد هستیم؟ این را می گوید و عمامه اش را به زمین می زند! با دخالت یکی از اطرافیان، حاج آقا روح الله خمینی هم استکان چایش را که در دست داشت به دیوار می کوبد که می شکند آقای بروجردی بلند می شود و به اندرون می رود، آنها هم برخاسته از خانه خارج می شوند و همه چیز به حالت اول باقی می ماند؛ کأن لم یکن شیئاً مذکورا»........... ............. نویسنده [علی دوانی] این موضوع را در سال 1364 شمسی در حیات امام خمینی، طی مصاحبه ای بیان کردم و این نوشته از نظر ایشان گذشته است؛ از آن جمله: "اگر این مساله مهم حیاتی [اصلاح حوزه] عملی شده بود، به طور قطع سرنوشت ساز بود و انقلاب اسلامی ایران سالها پیش از سال 1357 به ثمر می رسید و شاید حوادث شوم بعد از آن [ناکامی اصلاحات] مانند قلع و قمع فدائیان اسلام و مظلومیت و خانه نشین کردن آیت الله کاشانی، و گسترش فرهنگ غربی و رخنه سیاسی جدید استعمار آمریکایی و ... پیشامد نمی کرد.» 📚زندگی نامه زعیم بزرگ عالم تشیع، آیت الله بروجردی / با تجدید نظر و اضافات / علی دوانی / چاپ سوم / زمستان 73 / نشر مطهر - تهران / صفحات 309 و 310 و 311 #بروجردی #خمینی #انقلابیگری #اسلام_سیاسی @Imamiya_identity
940- درک روحانیت از مشروطه اگر راستی را خواهیم این علمای نجف و دو سید [طباطبایی و بهبهانی] و کسان دیگر از علما که پافشاری در مشروطه خواهی می نمودند، معنی درست مشروطه و نتیجه رواج قانون های اروپایی را نمی دانستند. و از سر ناسازگاری بسیار آشکار که میانه مشروطه و کیش شیعی است آگاهی درستی نمی داشتند. مردان غیرتمند از یک سو پریشانی ایران و ناتوانی دولت را دیده و چاره ای برای آن جز بودن مشروطه و مجلس نمی دیدند و با پافشاری بسیار به هواداری از آن می کوشیدند. و از یک سو خود در بند کیش بوده چشم پوشی از آن نمی توانستند . در میان این دو در می ماندند. تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی ، ج 2 ص 287. #مشروطه #روحانیت #تشیع
آقاشیخ علی، پسر مرحوم شیخ جعفر، آمده است اسلامبول به کاری در نزد اولیای دولت عثمانی. با او ملاقات حاصل شد و خیلی سخنها گفتیم. وحشتی که این شخص دارد، و معلوم میشود که علمای آنجا هم به همین وحشت مبتلا هستند، این است که اگر تبدلی در اوضاع سلطنت و دولت بشود،…
آقاشیخ علی، پسر مرحوم شیخ جعفر، آمده است اسلامبول به کاری در نزد اولیای دولت عثمانی. با او ملاقات حاصل شد و خیلی سخنها گفتیم. وحشتی که این شخص دارد، و معلوم میشود که علمای آنجا هم به همین وحشت مبتلا هستند، این است که اگر تبدلی در اوضاع سلطنت و دولت بشود، و به خصوص اگر علما دخالت بکنند، آنوقت میترسند کسی از عهده امور مملکت و سیاست و پولیتیک با خارج برنیاید و اجانب مسلط بشوند، زیرا که علما هیچ از امور سیاسی اطلاع ندارند و از عهده بر نمیآیند. غیر از این ورزای حاضر دیگران هم نیازمودهاند و میترسند بدتر از بتر شود و بکلی دولت و مملکت برباد رود. در این خصوص باید تامینات به آنها بدهید، یعنی در قانون نوشته شود که عمل دولت و ملت بر دست این علما، که امروز خود را عاری از امور سیاسی میدانند، چون صاحب علم و دیانت و حب ملیت هستند، هزار بار خوبتر و نیکوتر جریان میکند و دایر خواهد بود، و ازین حیوانات جاهل سفیه بنگی جرسی که بقدرت خداوند بدیهیات و محسوسات خود را نمیشناسند و بهیچ کار جز تضییع و تخریب مملکت نمیپردازند بهترند. وانگهی این علم و فضیلت و دیانت و تقوی که در علمای ما موجود است سرمایه بزرگی از برای همه چیز هست و بر همه کاری ایشان را توانائی میدهد. اگر هر یک ازین ذوات محترم دو ماه در امور سیاسی داخل شوند، هر یکی به مراتب با این استعداد طبیعی و فضیلت و کمالات شخصی از پرنس بسمارک و سالسبوری هم گوی سبقت خواهند برد. [البته] آنها از مشک و عنبر سرشته نیستند، [بلکه] مقصود این است که رفع این وحشت بزرگ اگر از علمای بغداد و نجف و کربلا بشود از باقی چیزهای دیگر و کارهای دیگر آسوده باشید. شاهکار در همین نکته است که عرض کردم! نویسنده کلمات فوق، که از بزرگان روشنفکری و مشروطهطلبی در ایران شمرده می شود، در این دو پاراگراف شرح میدهد که چگونه کسب قدرت سیاسی توسط آخوندها همه چیز را گل و بلبل خواهد کرد، و آخوندها را تشویق به دخول در امر سیاسی میکند. به نظرتان نویسنده کیست؟ @qajarnameh
مصدق دموکرات غالباً دیکتاتورها، آن زمانی که دیکتاتوریتر از همیشه رفتار میکنند، هرچه بیشتر ادای پروسههای دموکراتیک را در میآورند. مثلاً، رایهای بالای ۹۹درصدی را در کره شمالی یا در سوریه اسد در نظر بگیرید! یا مثلاً رضاشاه را! اینکه او برای انحلال قاجار و انتقال پادشاهی به خودش و خانوادهاش، مجلس موسسان راه انداخت، او را یک دموکرات نمیکند. هیچ چیز آن پروسه قانونی نبود. در انتخابات آن مجلس بسیار تخلفات و تقلبها انجام گرفته بود، و رضاخان میرپنج هم ابتدا تا انتها با تهدید و ارعاب خواسته خود را عملی کرد. البته انصاف دهیم، ندیدهام کسی از طرفداران پهلوی رضاشاه را دموکرات بداند! اما مصدق را بسیاری دموکرات میدانند.... در میان انواع اقدامات او و طرفدارانش که خیلی مواقع در خط بین قانونی و غیرقانونی بود، یک مورد است که به عنوان اقدامی با بزک دموکراتیک، ولی کاملاً مستبدانه در انجام و در هدف، خوش میدرخشد: رفراندوم برای انحلال مجلس هفدهم. رفراندومی که ۱- هیچ وجه قانونی در قانون اساسی نداشت؛ ۲- هیچ سابقهای در نظام سیاسی ایران نداشت؛ ۳-بسیار عجولانه، و بدون رایگیری در مجلس برای چنین کار بزرگی، طراحی و اجرا شد (از اعلام تصمیم برای چنین کاری تا اجرای آن، کمی بیش از یک ماه طول کشید)، و مشخص بود که هدف از رفراندوم فقط تامین عذر برای انحلال غیرقانونی مجلس بود؛ ۴- نحوه اجرای آن از هر گونه موازین دموکراتیک دور بود (از جدا بودن مکانِ صندوقهای آری و نه، ترساندن و هجمه به کسانی که میخواستند پای صندوق رای منفی بروند، در تفاوت روز همهپرسی در تهران با بقیه شهرها.....)..... ولی حتی اگر هزار اگر و اما در نکتههای فوق وارد شود (کاری که طرفداران مصدق در آن بسیار واردند)، کافی است فقط نگاهی به نتیجه این رفراندوم بیندازیم: تقریباً صددرصد شرکتکنندگان (بالای ۹۹ درصد!) رای مثبت دادند. اینگونه نتایج فقط از صندوقهای رای دیکتاتورها در میآید! مثلا در سوییس که مرتباً رفراندوم اجرا میشود، حتی یک رفراندوم نمیتوانید بیابید که نتیجهاش به چنین عددی نزدیک شود. ➖➖➖➖➖➖ مجلس هفدهم، از اول تا انجامش، عجایب خلقتی بود! از ابتدایش که دولت مصدق، یعنی مجری انتخابات، این انتخابات را نیمهتمام گذاشت، چون فهمیدند که اگر انتخابات تکمیل شود بسیاری از نمایندگان مخالف مصدق وارد مجلس میشوند. عذرشان: «دخالت دربار و ثروتمندان محلی در انتخابات»! حاصلش شد مجلسی فقط با ۸۰ نماینده، و بدون حضور نماینده از بسیاری از شهرهای کشور. مصدق در ابتدا این مجلس که دستپخت روالی کاملاً غیردموکراتیک بود بسیار ستود. نزدیک دو سالی هم بسیار با هم خوب کار کردند و به سبک خود مصدق بسیار هم دموکراتماب عمل کردند! در همان ابتدا، بر خلاف قانون اساسی که شاه را فرمانده کل نیروهای نظامی دانسته بود، مصدق اختیار کامل وزارت جنگ را درخواست کرد. وقتی شاه مخالفت کرد، استعفا داد، و همان مجلس به احمد قوام رای اعتماد داد. طرفداران مصدق اعلام قیام کردند و مردم را به خیابان آوردند (و در این داستان حزب توده که آن زمان متشکلترین ساختار را داشت بسیار موثر عمل کرد). یعنی دموکراسی را خیابانی و تودهای کردند! شاه مجبور شد به خواسته مصدق تن در دهد. بعد از آن، ماه عسل مصدق و مجلس شروع شد، و در انجام هیچ کاری که مخالف روح دموکراسی و مشروطه بود، تردیدی به خود نمیدادند: به دولت مصدق اختیارات قانونگذاری که بنابر قانون اساسی در انحصار مجلس بود را تفویض کردند. قانون مصادره اموال احمد قوام (آن دولتمرد خادم) را تصویب کردند. قانون بخشش و آزادی قاتل نخستوزیر پیشین، یعنی رزمآرا، را تصویب کردند و قاتلش را قهرمان نامیدند. در اقدامی عجیب، با یک رای ساده رای به انحلال همتای قانونی خود یعنی مجلس سنا دادند...... ولی وقتی با سیاستهای مصدق اوضاع اقتصادی بسیار سریع رو به تباهی نهاد و نمایندگان فهمیدند که همراهی با مصدق احتمالا به ناکجاآباد خواهد انجامید، سر ناسازگاری گذاستند. با همه کنار آمدنها و اختیارات بیسابقهای که مجلس به مصدق داده بود، به یکباره همان مجلس شد «عامل انگلیس»! بنابر قانون اساسی، فقط شاه میتوانست مجلس را منحل کند. پس مصدق، مثل همیشه، در عوض تمکین به قانون یک شعبده دیگر از آستین درآورد: رفراندم! و شد آنچه شد!