Imamiya identity | Archive
Статистикаپادگفتمان عمومی جریان سیاسی-مذهبی متأثر از ایده اصلاح دین بویژه اخوانالمسلمون و سوسیالیسم و زیدیه با رویکرد اخباری-باطنی اماممحور و تأکید عملگرا بر حفظ هویت و منافع امامیه در عصر غیبت مبنی بر تقیه-تبری فراگیر در قالب تشیعفرهنگی و محافظهکاری و فردگرایی
- Последний пост
- 3 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 218
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Религия
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 965
- 1/48двое суток
- 2 251
- 1/72трое суток
- 2 428
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
⁉️ سوال کسی که میخواهد کمونیسم را با اسلام ترکیب کند بیشتر نماد تزویر است یا کسی که به مذهب سنتی پایبند است؟! #علی_شریعتی #سؤال #مارکسیسم_اسلامی @Imamiya_identity
مستقل بودن جهان طبیعی از ذهن، نه ویژگی انحصاری ماتریالیسم، بلکه باور مشترک بیشتر مکاتب واقعگراست. آنچه ماتریالیسم را متمایز میکند، این ادعاست که نهتنها طبیعت، بلکه همه واقعیتها، حتی آگاهی، ارزش، قیمت و دیگر پدیدههای ذهنی و اجتماعی نیز در نهایت ماهیتی مادی دارند و با روابط مادی تبیین میشوند. بنابراین، مرز اصلی ماتریالیسم، تعمیم تبیین مادی به همه ساحتهای واقعیت است، نه صرفِ پذیرش استقلال طبیعت از ذهن.... #مارکسیسم #فلسفه @Imamiya_identity
شیطان بزرگ در ادبیات دینی یک دولت یا انسان نیست؛ یک موجود ماوراییه که میخواد انسانها رو فریب بده. برای همین سپاهیان او همیشه سعی دارن او را مخفی کنند. برای مخفی کردن شیطان بزرگ دیگران را به عنوان شیطان بزرگ معرفی میکنند تا شما متوجه شیطان اصلی نشید. شک نکنید کسانی که میگویند آمریکا شیطان بزرگ است خادمان شیطان رجیم هستند... #فریب @Imamiya_identity
جملاتی که روزی از زبان رهبر پانعربها (سوسیالیسم عربی) علیه ایران پهلوی شنیده میشد، بعدها به بخشی از ادبیات سیاسی ایران تبدیل شد. چه شد که ما حتی زبان دشمنیها و دوستیهایمان را از دیگران وام گرفتیم؟! استقلال، فقط استقلال سرزمین نیست؛ استقلال اندیشه هم هست. کشور شما مستعمرهی کسی است که اندیشه خود را به او واگذار کردهاید. استقلال اندیشه، به نو بودن نتیجه نیست؛ به مستقل بودن مسیر رسیدن به نتیجه است. چهارچوب فکری نیروهای انقلابی ایران اعم از ملی و چپی و اسلامی در سنت ایرانی و شیعی سابقه نداشت. عربها او و آرمانهایش را خیلی زود فراموش کردند و خاطرهاش را به قبرستان تاریخ سپردند. اما رهبری جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه دست یکی از دلباختگان او بود و انقلابیون ایران همچنان با ادبیات امثال او میاندیشند. #تاریخ_انقلاب #سوسیالیسم #پان_عربیسم @Imamiya_identity
شاید عمیقترین معنای انتظار، یاد گرفتن زندگی در خلأ باشد، نه تلاش برای پر کردن آن. عصر غیبت، تمرینِ تحملِ اضطراب بیمرجعی و بیپناهی تاریخی شیعه است؛ پذیرفتن اینکه تا پیش از ظهور، هیچ انسان، هیچ نهاد و هیچ اندیشهای قرار نیست مرجع نهایی حقیقت و پاسخ همه پرسشهای بشر باشد. منتظر واقعی کسی نیست که برای فرار از این اضطراب، هر بار جای خالی امام را با فقیه، روشنفکر، حزب یا ایدئولوژی پر کند؛ منتظر کسی است که این خلأ را به رسمیت بشناسد، آن را تاب بیاورد و مسئولانه در دل همین بیمرکزی زندگی کند.... #انتظار #غیبت @Imamiya_identity
از ولایت فقیه به ولایت روشنفکر روشنفکر دینی هرگز نتوانست مرز روشنی میان حقیقت و قدرت ترسیم کند. روشنفکران مسلمان معتقدند حقیقت دینی، حقیقت نهایی جامعه است. در نتیجه این پرسش گشوده است که اگر چنین حقیقتی وجود دارد، چه کسی نماینده آن است؟ قدرت از حقیقت مشروعیت میگیرد و این ذهنیت بر یک الگوی بنیادی استوار است که جامعه سالم، جامعهای است که بر حقیقت واحد بنا شده. در این تصور، حقیقت چیزی است که میتوان آن را در اختیار داشت، از جانب آن سخن گفت، و بر اساس آن دیگران را هدایت کرد. روشنفکری دینی از ابتدا یک پروژه سیاسی برای حفظ مرجعیت اسلام در مقابل اقتدار فکری و تمدنی غرب مدرن بود. روشنفکری دینی مانند هر پروژه آرمانی دیگر قدرت را ابزار حقیقت میپندارد. غافل از آنکه ورود به مناسبات قدرت، فهم انسان از حقیقت را تغییر میدهد. قدرت، هر حقیقتی را به تدریج به هویت گروهی و ابزار مشروعیت بدل میکند. این فقط درباره دین نیست. درباره آزادی و عدالت و ملیت هم صادق است. در مقابل باید گفت حقیقت منشأ مسئولیت انسان است؛ نه منشأ امتیاز او و هیچ حقیقتی نباید مبنای قدرت بیمهار شود... #روشنفکری_دینی #اسلامگرایی @Imamiya_identity
🔆 هرگاه توده حاکم در سختی باشند حال شیعیان بهتر است عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نَبَاتَةَ، قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَا يَكُونُ النَّاسُ فِي حَالِ شِدَّةٍ إِلَّا كَانَ شِيعَتِي أَحْسَنَ النَّاسِ حَالًا، أَمَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ الْمُبِينِ: ﴿الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا﴾، فَخَفَّفَ عَنْهُمْ مَا لَا يُخَفِّفُ عَنْ غَيْرِهِمْ. 📚 تفسیر فرات الکوفی، ص ۱۵۵، ذیل آیه ۶۶ انفال. امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: توده در تنگنا و سختی قرار نگیرند، جز آنکه شیعیان من از همه مردم حال و وضع بهتری خواهند داشت. آیا نشنیدهاید که خداوند در کتاب روشن خود فرموده است: "اکنون خدا بر شما آسان گرفت و دانست که در شما ناتوانی است" پس خداوند برای آنان تخفیف و آسانگیریای قرار میدهد که برای دیگران قرار نمیدهد. عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: مَا نَزَلَ النَّاسُ أَزْمَةً قَطُّ إِلَّا كَانَ شِيعَتِي فِيهَا أَحْسَنَ حَالًا، وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ: ﴿الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا﴾ 📚 تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ۶۸، ذیل آیه ۶۶ انفال. امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: هیچگاه مردم گرفتار بحران، تنگنا و سختی نشدهاند، مگر آنکه شیعیان من در آن شرایط، از دیگران وضعیت بهتری داشتهاند. و این همان معنای سخن خداوند است که فرمود: "اکنون خدا بر شما آسان گرفت و دانست که در شما ناتوانی است. #حدیث #تبری #سیاست @Imamiya_identity
⁉️ سوال چون در سوریه، غزه و لبنان جنگیدیم، حالا مجبوریم در ایران بجنگیم یا چون در آنجا نجنگیدیم حالا باید در ایران بجنگیم؟! #سؤال #سوریه #سیاست @Imamiya_identity
يكي از دلائل بطلان ولايت فقيه، اين است كه يا در حكم تبعیت و تقليد عالم از جاهل است و يا در حكم تقليد جاهل از جاهل است. چراكه فقيه، تنها در فقه تخصص داشته و در آن عالم محسوب می شود ولی در ديگر زمينه ها نظير حوزه های اقتصادی، سياسی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی، جاهل محسوب شده و تقليد و اطاعت مطلقه از وی در اين زمينه ها شرعأ حرام است. كافی است به نقش فقها و فتاوای جاهلانه ایشان در طول تاریخ نگاهی بیاندازید تا به کنه فاجعه ناشی از دخالت فقها در امور غيرتخصصی خود پی ببرید. #ولایت_فقیه #مرجعیت @Jahlmorakab
جمعیت و محبوبیت نشان حقانیت نیست. این یکی از مبانی اعتقادی و وجوه افتراق امامیه با سایر فرق اسلامی است. در قرآن آمده که "خداى رحمان كسانى را كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند، محبوب میگرداند." این آیه با توجه به آیه پیشین مربوط به سرای آخرت است و بیانگر پاداش آخرتی این دسته افراد است. آیه عوض محبوبیت در دنیا، به ایمان و عمل صالح و در نتیجه محبوبیت در آخرت دعوت میکند و بیان میدارد محبوبیتهای دنیا ارزش الهی و دینی ندارد. آیه نمیگوید هر کس محبوب شد پس انسان خوبی بوده است یا فقط انسانهای خوب محبوب میگردند. تجربه تاریخی نشان داده چه بسیار افرادی که کافر و بدکار بودهاند نزد خلق محبوب گشتند. بنابراین در تطبیق آیه آنچه مهم است تشخیص مصداق درست ایمان و صلاح است و محبوبیت و عدم محبوبیت موضوعیت ندارد. در منطق امامیه بدیهی است که مدعی امامت و غاصب ولایت و سلطان جائر از ایمان درست و عمل صالح تهی است. @Imamiya_identity #تفسیر #قرآن
حجیت ظواهر کتاب در مصطلح علمی @Imamiya_identity یکی از موضوعاتی که از دیرباز میان اخبارگرایان و عقلگرایان مورد اختلاف بوده بحث حجیت ظواهر قرآن است. اختلاف این دو جریان عمده علاوه بر مبانی اعتقادی و دلایل روایی در تعریف مفاهیم پایه بحث ریشه دارد. بنابر آنچه در علوم قرآنی مرسوم بوده آیات قرآن از نظر کیفیت دلالت در سه دسته نص و ظاهر و تاویل قرار میگیرند. معنایى که از نص استفاده مىشود، مقصود اصلى شارع است. در مقابل ظاهر، لفظى است که معناى لغوى آن به مجرد شنیده شدن، به ذهن تبادر نموده و هر کس با لغت آشنایى داشته باشد، مى تواند معناى آن را باز یابد، ولى این معنا، مقصود اصلى متکلم از کلام نیست و احتمال این که مراد متکلم خلاف آن باشد نیز وجود دارد، بنابراین، ظاهر، قابل تاویل است. تأویل همان مراد متکلم است که بعد کاوش از قرائن متصل و منفصل به دست میآید تا جایی که شایع شده منظور از تاویل معناى مخالف با ظاهر لفظ است. با توجه به این تعاریف مشخص است، نص و تاویل حجت است و ظواهر کتاب یعنی معنای ابتدایی به ذهن آمده حجت نیست و تنها زمانی حجت خواهد بود که دیگر ظاهر نبوده و تاویل شود. با این حال اصولیون با دستبرد در مفاهیم پایه آیات را به دو دسته نص و ظاهر تقسیم میکنند. در این تعریف نص کلامی است که معنای آن معلوم است و احتمال معنای دیگر نداشته باشد اما ظاهر لفظی است که چند معنای احتمالی دارد ولی در یکی از آنها ظهور دارد و احتمال خلاف مرجوح است. در اینجا اصولیون میان دو نوع ظهور ابتدایی و مستقر تفاوت میگذارند. نکته مهمی که در مباحث اصول ذکر شده این است که ظهور، در صورتی کاشف از مراد جدی متکلم است که قرینههای کلام نیز اثر خود را در آن ظاهر کرده باشند. به عبارت دیگر، انعقاد ظهور به قرینه متصل و منفصل کلام وابسته است. به ویژه در قرینه منفصل قبل از این که به قرینه توجهی صورت گیرد، برای کلام، معنای ظاهری اولیه به دست میآید؛ اما این ظاهر به محض مواجهه با قرینه، منتفی و باطل میشود و ظاهری که از کلام معتبر است، معنایی است که با توجه به قرینه منفصل به دست آید. برای کشف مراد متکلم از کلامش باید مدلول قرینههای کلامش را مورد توجه قرار دهیم و معنای کلام او را در پرتو این قرینهها دریابیم. به عبارت دیگر، قبل از مراجعه به قرینه، اصولاً کلام گوینده تمام نخواهد بود و هیچگاه نمیتوان مستقل از قرینه و از طریق یک کلام ناقص، در مورد گوینده داوری معتبری کرد. چنانچه دیده میشود هر دو گروه اخباری و اصولی ظواهر کتاب را پیش از جستجوی قرائن حجت نمیدانند. با این وجود نظر اخبارگریان از جهاتی بر نظر اصولیون برتری دارد. اخبارگرایان با پایبندی به اصطلاحات جاافتاده در علوم قرآنی از اغتشاش مفهومی جلوگیری میکنند و لزوم جستجوی قرائن را در مرکز توجه قرآن پژوهان قرار میدهند. در مقابل اصولیون با استفاده از اصطلاحات مربوط به مباحث عام الفاظ از چهارچوب بحث خارج شده و برای جبران کاستی این نظام مفهومی ناچار به تقسیم دوباره ظاهر به بدوی و مستقر دست میزنند. شیوه ارایه بحث اصولیون باعث شده پیروان این مکتب اهمیت قرائن منفصله تاریخی و روایی و قرآنی را نادیده بگیرند و شرط مهم جستجوی قرائن را کمتر مورد توجه قراردهند. #علوم_قرآن #اخبارگرایی #تفسیر
پیامبر رحمت یا محمد سیرهها جماعت مسلمانان به یک محمد اعتقاد دارند؛ محمد سیرههایی که در دستگاه خلفا ساخته شده است. محمد سیرهها را میتوان در یک نام خلاصه کرد "پیامبر قدرت" شیعه بخصوص اخبارگرایان همواره به آنچه از سیره محمد نقل شده بدبین بودهاند؛ اما نبود تصویر بدیلی از پیامبر اسلام حتی شیعیان را به خوانشی مبتنی بر نزاع قدرت از تاریخ صدر اسلام سوق داده است؛ تا جایی که به اشتباه نزاع شیعه با جماعت مسلمان را نزاع بر سر قدرت پنداشتند نه نزاع با اصل قدرت... کتابی که خلاصه آن را میشنوید بر خلاف تصور نویسنده، هم جهت با شیعه، محمد سیرهها را نفی میکند. محمد بخصوص محمد مدینه چنانچه جمله پیروان او میشناسند بزرگترین دروغ در تاریخ اسلام است. محمدی که بنیانگذار سلطنت قبیلگی اعراب بود. محمد سیرهها منشا بسیاری از احکام اسلامی است که از قدرت برآمده و خشونت تولید کرده است. اما چهره واقعی محمد شبیه باقی پیامبران بوده چهرهی معنوی و اخلاقی که بعدا دستپرورده او علی و امامان شیعه از خود نشان دادند. #تاریخ_اسلام #فقه @Imamiya_identity
سلطنت طلب ایرانی هم در کارکرد مغزی تفاوت چندانی با حزب اللهیا نداره با این تفاوت که حزباللهی میگه آمریکا شیطان بزرگ نمیخواد ما مستقل باشیم، ولی سلطنت طلب میگه همه چیز زیر سر انگلیسه و چشم نداشتن ببینن ما ابرقدرت بشیم ... #دشمنی @Imamiya_identity
عاشقانههای سوسیالیستهای مسلمان سخنرانی مصطفی چمران در رثای علی شریعتی او در جای دیگر نوشته بود: .... ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطانها و طاغوتها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانینمایان، با دشمنی غربزدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبهرو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان زر و زور و تزویر برخاستی و همه را به زانو در آوردی. ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، روشنفکر مینامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانتها کردند. رژیم شاه نیز که نمیتوانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود میدید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... شهید کرد... #علی_شریعتی #مصطفی_چمران #سوسیالیسم_اسلامی #تاریخ_انقلاب @Imamiya_identity
⁉️ سوال اکنون که نایب امام زمان عج به دلیل شرایط جنگی و تقیه خوفی، غایب هستند وظیفه پیروان ایشان چیست و باید به چه کسی رجوع کنند؟! #سؤال #ولایت_فقیه @Imamiya_identity
سران نظام گفته سران کشورهای غربی درباره قدرت جمهوری اسلامی را اعتراف به قوت خود و نشان ضعف دشمن میگیرند و در رجز خوانی برابر غرب مدام این تمدن را رو به افول و توانایی کشورهای غربی را ناچیز معرفی میکنند. در حالی که جدی گرفتن رقیب هر چقدر هم ضعیف، این نقطه قوت واقعی است. این چیزی است که شما را به برنده نهایی تبدیل میکند. رهبران جمهوری اسلامی عادت دارند نقطه قوت دیگران را نقطه ضعف بشمارند. بر اثر این شناخت وارونه است که هرچه بیشتر نقاط قوت خود را از دست میدهند.... #قدرت @Imamiya_identity
درباره افسانه پیروزی گل بر گلوله محمد شعله سعدی این روزها برخی افسانه «پیروزی گل بر گلوله» یا «پیروزی مردم دستخالی در برابر حکومت مسلح» را تکرار میکنند و با وعدههای خوشآبورنگ میکوشند واقعیت را به رؤیا یا مأموریت خود بدل کنند. هرکس ذرهای از خونهای ریخته، تنهای گسیخته و چشمهای گداخته دردی در دل داشته باشد، بهگمانم باید مخالف این رؤیافروشی باشد. آنان که خونریختن را لازم یا بیاهمیت میدانند، حساب دیگری دارند. مردمِ تحت فشار البته تابع ضرورتهای حاکم بر وضعیت خود هستند، اما این امر نافی نقد رؤیافروشی و موجسواری نیست. تا جایی که میتوان گفت، در تاریخ، مردم دستخالی بهتنهایی بر حکومتی مسلح غلبه نکردهاند و هیچ انقلابی صرفاً با حضور مردم غیرمسلح و بدون نقش مؤثر نیروهای مسلح به پیروزی نرسیده است. نیرویی مسلح ممکن است در قالب کودتا حکومتی مشروع را سرنگون کند، اما مردم دستخالی بهتنهایی قادر به سرنگونی حکومت نامشروع هم نیستند. در ایران، خروج محمدرضاشاه از کشور، انحلال ساواک و اعلام بیطرفی ارتش سه عامل تعیینکننده در پیروزی انقلاب ۵۷ بودند. اگر محمدرضاشاه در کشور میماند، یا اگر ارتش سرکوب مردم را با قدرت ادامه میداد، یا اگر ساواک برقرار بود و مانند سالهای پیش چهرههای مؤثر را حذف یا مدیریت میکرد، انقلاب دستکم در آن مقطع پیروز نمیشد. در رومانی، چائوشسکو با همه منفوریت و سوءحکمرانیاش با اعتراضات مردم عادی سقوط نکرد؛ او زمانی سقوط کرد که ارتش به معترضان پیوست و نیروهای امنیتی وفادار به چائوشسکو را هدف قرار داد. در آفریقای جنوبی، تحریمهای کمرشکن غرب در کنار حملات و عملیات مسلحانه بیوقفه شاخه نظامی حزب کنگره ملی آفریقا، دولت آپارتاید به بنبست رسیده را ناگزیر از مذاکره با نلسون ماندلا و توافق برای انتقال قدرت کرد. ماندلا که در کشور ما به خشونتپرهیزی شناخته میشود، پیشتر رهبر همین شاخه نظامی حزب کنگره بود که در جریان عملیات مسلحانه مجروح و دستگیر شد و نهایتاً به حبس ابد محکوم گردید. او حتی همزمان با مذاکرات انتقال قدرت، با وجود درخواست دکلرک رییس دولت آپارتاید، مصرانه خواهان تشدید تحریمها بود، زیرا معتقد بود همین تحریمها مردم را به اعتراض کشانده و دولت را ناچار از مذاکره کردهاست. در مصر، مبارک با وجود مواجهه با اعتراضات گسترده مردمی، با کودتای ارتش سقوط کرد، نه با اعتراضات. در تونس، زینالعابدین بنعلی زمانی سقوط کرد که ارتش رسماً سرکوب مردم را رد کرد. در سوریه نیز اعتراضات غیرمسلحانه بهار عربی اثر تعیینکنندهای بر اقتدار اسد نداشت و تغییر موازنه زمانی آغاز شد که نیروهای مسلحِ مورد حمایت خارجی شروع به حمله کردند و ارتش سوریه نیز از مداخله و مقاومت اجتناب کرد. جایی که حکومت یکپارچه و مصمم به سرکوب است و نیروهای مسلح به نظام وفادارند، احتمالاً هیچ اکثریت غیرمسلحی، هرچقدر هم پرشمار، نمیتواند نظام را ساقط کند؛ دستکم تاریخ خلاف این را نشان نمیدهد. چه اکثریت خون بدهد، چه شاخه گل، نتیجهای ندارد. مردم مشروعیت میبخشند یا مشروعیتزدایی میکنند، اما حکومت را نیروی مسلح ساقط میکند. این دو، دو مقوله متفاوتاند. حتی در کشورهایی مانند چین، روسیه، یمن یا سوریه که معارضان مسلح توانستند حکومت را ساقط کنند، این معارضین مردم عادی با تفنگ شکاری یا سلاح سرد نبودند، بلکه نیروهایی آموزشدیده با تسلیحات و مهارتهایی دستکم همسطح نیروهای مسلح رسمی بودند. در مواردی که مردم غیرمسلح به موفقیتهای چشمگیر رسیدند، مانند کره جنوبی، فیلیپین یا انقلابهای مخملی اروپای شرقی، ساختار حکمرانی از هم گسیخته بوده و نیروهای مسلح یا حاضر به سرکوب نبودند یا از سرکوب گسترده و سنگین امتناع کردند. خلاصه اینکه شعار «گل بر گلوله» یا «خون بر شمشیر پیروز است» وعدهای خیالی است. بدون دخالت مؤثر نیروهای مسلح، چه داخلی و چه خارجی، مردم دستخالی را تنها میتوان به کشتن داد. کشتهشدن مردم در نهایت مشروعیت حکومت را زایل میکند و آن را از «حکومت مشروع» به «حکومت مستقر» بدل میسازد؛ یعنی از دِژوره به دوفاکتو اما موجب سقوط حکومت نمیشود. آنان که چنین رهنمودهایی را برای سقوط حکومت میدهند، اگر بخواهند از خون مردم موجی برای سواری بسازند و استفادهای ابزاری کنند، که به نتایجی چون قرار گرفتن کشور ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل یا مداخله شورای امنیت به بهانه مقابله با نسلکشی یا جنایت علیه بشریت برسند؛ ممکن است موفق شوند چنانکه در نمونههایی مانند عراق یا لیبی دیده شد. اما سیل خون را نمیتوانند پنهان کنند و در واقعیت، گل بر گلوله و خون بر شمشیر تنها در رتوریکی پیروز است که عامدانه نقش عوامل غیرمردمی در سقوطهای پیشین را پنهان میکند. خدا مردم و سرزمین ایران را از دروغ حفظ کند؛ خشکسالی را خودمان چاره میکنیم. #قیام #انقلاب @Imamiya_identity
🔆 مذمت ریاست و آنکه حتی آرزوی ریاست داشته باشد عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ وَ غَيْرِهِ رَفَعُوهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ . 📚 الکافي - جلد ۲ - صفحه ۲۹۸ امام صادق عليه السّلام فرمود: ملعونست كسى كه رياست را بخود بندد، ملعونست كسى كه بآن همت گمارد، ملعونست كسى كه بفكر آن باشد. @Imamiya_identity تشیع دوازده امامی مذهبی است که بنابر تجربه تاریخی و باورهای بنیادین قدرت و ریاست را نامطلوب میشناسد و بجای تقدیس قدرت و دولت، آن را به صورت مطلق نقد و نفی میکند، مگر آنجا که قدرت عین حقیقت و عصمت باشد. #حدیث #ولایت_فقیه #قدرت #اخلاق
اگر درون نگری و شهود عقلانی و در مرتبه بعد واقعیت دیگری و تجربه مشترک را حذف کنیم، فایده و فایده گرایی حتی تعریفپذیر هم نیست، چه برسد به اینکه مبنای اخلاق یا حقوق شود.... #فطرت #حقوق @Imamiya_identity
ملاصدرا و انحراف مسیر اندیشه ایرانی فلسفه ملاصدرا، برخلاف تصویر رسمی و تقدیسشدهای که از آن ساخته شده، نه نقطه اوج اندیشه ما، بلکه یکی از مهمترین عوامل انحراف و انسداد تاریخی در فکر، علم، سیاست و اقتصاد ایران بوده است. انحرافی که دقیقاً در لحظهای حساس رخ داد. مسئله اصلی جهان فکری ما در آستانه دوره جدید، نه کمبود متافیزیک و باطنیگری بلکه بحران معرفت و اعتبار عقل و اهمیت تجربه و جایگاه انسان بود. درست در همین نقطه، جریانی مانند اخباریگری همزمان با جریان تجربه گرای انگلیسی با تردید در اقتدار عقل کلی، بدگمانی به نظامهای انتزاعی و توجه به حدود فهم انسان یک امکان تاریخی ایجاد کرد که میتوانست مبنای گسترش فلسفه شناخت، توجه به انسان بعنوان سوژه و پذیرش عدم قطعیت و التفات به تجربه زیسته باشد. چنین مسیری اگر توسط فیلسوفان مسلمان ادامه مییافت بهطور تاریخی، ظرفیت آن را داشت که به عقلانیت عرفی، تفکیک حوزهها، سیاست سکولار و بازار آزاد منتهی شود. اما این امکان تاریخی تحقق نیافت. در سیر واقعی اندیشه، بهجای تعمیق شکاکیت در حوزه شناخت، گرایش به آشتی عقل با عرفان غلبه یافت. تصوف، بهعنوان بستر فرهنگی مسلط، جهان عینی و سیاست و اقتصاد را اموری نازل و گذرا یا حجاب حقیقت تلقی میکرد. در چنین افقی، فلسفه بهجای تحلیل و نقد واقعیت به تفسیر معنا و وحدت کلی هستی تقلیل یافت. ملاصدرا در این بستر تاریخی ظاهر شد و بهجای تشخیص مسئله زمانه، این گرایش را در قالب حکمت متعالیه صورتبندی و تثبیت کرد. تا قبل از ملاصدرا فیلسوفان مسلمان به تبعیت از فلاسفه یونان هر چند با روشی اشتباه به دنبال شناختی از واقعیت بودند اما ملاصدرا با وجود نقد ذات گرایی فلسفه قدیم که گامی به پیش بود در یک عقبگرد، فکر فلسفی را به وجود مشغول کرد؛ مفهومی انتزاعی و فراتجربی که جایگزین واقعیت عینی میشود. با تقدم هستیشناسی بر معرفتشناسی، پرسش از شرایط امکان شناخت، نقش تجربه، امکان خطا و تاریخمندی فهم به حاشیه میرود. حتی نوآوریهایی چون حرکت جوهری، علیرغم پیچیدگی و انسجام درونی، در خدمت تعمیق همین دستگاه متافیزیکی قرار میگیرند و نه در جهت پیوند فلسفه با علم تجربی یا عقل نقاد. پیامد این چرخش، تضعیف جایگاه فرد کنشگر و سوژه شناسنده است. انسان در حکمت متعالیه نه کنشگری با حقوق و منافع مشخص، بلکه مرتبهای از مراتب وجود است که در کل حل میشود. چنین نگاهی کثرت اجتماعی، تضاد منافع و رقابت را اموری ثانوی یا حتی منفی تلقی میکند و بهلحاظ نظری با فردگرایی و بازار آزاد ناسازگار است. در مقابل وحدت اشیا و غایت متعالی برجسته میشود؛ مؤلفههایی که زمینه ذهنی جمعگرایی و دولتگرایی را فراهم میکنند. این جهتگیری صرفا در حوزه فلسفه باقی نماند و در سیر تاریخی خود به فقه و سیاست نیز سرایت کرد. نفوذ مبانی صدرایی در علم اصول فقه، این دانش را از اتکای طبیعیاش به عرف و تجربه اجتماعی دور ساخت و آن را به نظامی کلینگر، انتزاعی و مستعد پیوند با اقتدار فراگیر بدل کرد. مفاهیمی چون حکومت و مصلحت بیش از آنکه در نسبت با جامعه و منافع افراد فهم شوند، در افق حقیقتی کلی و فراتاریخی بازتعریف شدند. نتیجه این تحول، تضعیف ظرفیت فقه برای محدودسازی قدرت و عرفیسازی قانون بود. در ادامه این سیر، همین بستر فکری در اندیشه سیاسی معاصر نقش تعیینکنندهای یافت. فلسفهای که حقیقت را واحد و برتر میداند و فرد را ذیل کل تعریف میکند، به سیاستی میانجامد که در آن دولت نه نهادی قراردادی و محدود، بلکه تجلی یک ایدئولوژی فراگیر تلقی میشود. چنین دولتی، بهطور طبیعی، گرایش به تمرکز قدرت، مداخله گسترده در اقتصاد و نفی خودآیینی فردی دارد و آزادی بازار و جامعه مدنی را در برابر غایت متعالی به حاشیه میراند. بنابراین در مقایسه تاریخی با غرب مسیری که شکاکیت معرفتشناختی میتوانست به عقلانیت ابزاری و آزادی انسان و سیاست عرفی بگشاید مسدود شد. از اینرو نقد فلسفه ملاصدرا صرفا یک مناقشه نظری یا تاریخی نیست، بلکه شرط امکان اصلاح وضعیت کنونی است. تا زمانی که بنیانهای متافیزیکی کلگرا و ضد فرد و ذهنی گرا نقد نشوند، تلاش برای اصلاح سیاسی و اقتصادی ناگزیر سطحی و ناپایدار خواهد بود. بازاندیشی انتقادی این میراث، نه بهمعنای نفی سنت، بلکه کوششی ضروری برای گشودن راه به سوی عقلانیت انتقادی، سیاست محدود، اقتصاد پویا و جامعهای متکثر است. #فلسفه #اخبارگرایی #عقل #تصوف @Imamiya_identity