نقد شیعیان سنّی زده
Статистика﷽ #تشیع_سنتی_حدیثمحور تبیین انحرافات موجود در جامعهی اعتقادی شیعه خصوصاً نقد شیعیانِ متأثر از مخالفین با سخنان اهلبیت علیهمالسلام سُنّیزدگی چیست؟ t.me/ShiaOmari/167 فهرست t.me/ShiaOmari_list/31 توضیحات t.me/ShiaOmari/10 نظرسنجی @ShiaOmari_test
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 787
- 1/48двое суток
- 901
- 1/72трое суток
- 972
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هرچه جلوتر میروم و فهمَم از دین بیشتر میشود، بیشتر میفهمم که ما جز روایتکننده نباید باشیم؛ به خاطر حساسیت موضوع و جهل زیادمان نسبت به جوانب دین! روایت هم از کتب معتبر باید باشد، یا اگر از کتبی با اعتبار کمتر است حتماً شواهدی بر تأیید مضمونش از احادیث معتبر وجود داشته باشد. بهترین شرح و بیان هم دیدن روایاتِ هممضمون کنار یکدیگر است. مرحوم حرّ عاملی در فقه(احکام) و مرحوم مجلسی در غیرفقه با تألیف وسائل الشیعه و بحارالأنوار کار را آسان کردهاند، ایضاً تألیفات سید هاشم بحرانی أعلی الله مقامه. و در تعارضات؛ عمل و تمسّک به حدیث/احادیثی که مشهور محدثین به آن حکم کردهاند. و ترک شاذ و توقف در متشابهات. با این روش دیگر اختلافی نیست؟! هست، ولی معذوریم؛ چون اراده تشریعی شارع بر آن تعلّق گرفته و این مختصر اختلافات تا ظهور قائم آل محمد صلوات الله علیه پابرجاست و نباید به دشمنی و تکفیر و اهانت میان شیعیان اهل حدیث منجر شود. 🆔 @ShiaOmari
💠 با این همه پیچیدگی، با چه جرأتی ادعای تفسیر میکنند؟! ✍ نُعمانی به اِسناد خود از امیرالمومنین علیه السلام نقل میکند که فرمود: «خدای تبارک و تعالی قرآن را بر هفت بخش نازل کرده است که هر یک از آنها بهتنهایی شفابخش و بسنده است؛ و آن هفت بخش عبارتاند از: امر، نهی، تشویق، بیمدادن، جدال، مَثَلها و داستانها. و در قرآن، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، خاص و عام، مُقدّم و مؤخّر، واجبات و رخصتها، حلال و حرام، فرائض و احکام وجود دارد. و در آن، مطالبی منقطع و معطوف و مطالبی منقطعِ غیرمعطوف وجود دارد. و در آن، حرفی به جای حرف دیگر آمده است. و بخشی از قرآن چنین است که لفظ آن خاص است، و بخشی لفظ آن عام است و قابلیت حمل بر عموم را دارد. و از آن، آیاتی است که لفظشان مفرد است اما معنایشان جمع است؛ و آیاتی که لفظشان جمع است ولی منظور یک نفر است. و از آن، آیاتی است که لفظشان دربارهٔ گذشته است ولی معنایشان دربارهٔ آینده است. و از آن آیاتی است که لفظشان به صورت خبر است، ولی معنای آنها حکایتی درباره قومی دیگر است. و از آن، آیاتی است که همچنان باقیاند، ولی از جهتِ جایگاه و ترتیب، دچار تغییر شدهاند. و از آن، آیاتی است که بر خلاف تنزلیش است. و از آن، آیاتی است که تأویلشان همزمان با نزولشان تحقق یافته است. و از آن، آیاتی است که تأویلشان پیش از نزولشان بوده است. و از آن، آیاتی که تأویلشان پس از نزولشان واقع میشود. و از آن، آیاتی است که بخشی از آن در یک سوره آمده و تمامکنندهی آن در سورهای دیگر آمده است. و از آن، آیاتی است که نیمی از آن نسخ شده و نیمی دیگر همچنان به همان حال باقی مانده است. و از آن، آیاتی است که لفظشان متفاوت ولی معنایشان یکسان است. و از آن، آیاتی که لفظشان یکسان ولی معنایشان متفاوت است. و از آن، آیاتی است که در آنها پس از یک حکمِ الزامی و قطعی، رخصت و گشایشی قرار داده شده است؛ زیرا خداوند عزوجل دوست دارد همانگونه که به احکام قطعی و الزامی او عمل میشود، به رخصتها و آسانگیریهای او نیز عمل گردد. و بخشی از قرآن، رخصتی است که شخص در انجام یا ترک آن اختیار دارد؛ اگر بخواهد آن را میگیرد و اگر بخواهد رهایش میکند. و از آن، رخصتی است که ظاهرش برخلاف باطنش است؛ در هنگام تقیه، به ظاهر آن عمل میشود و در شرایط تقیه، به باطن آن عمل نمیشود. و از آن، خطابی است که متوجهی گروهی خاص است ولی معنای آن دربارهٔ گروهی دیگر است. و از آن، آیاتی است که پیامبر صلیالله علیه و آله را خطاب قرار داده است، ولی معنای آن متوجهی امت اوست. و از آن، مواردی است که حرام بودنش جز از طریق حلال بودنِ موارد مقابلش شناخته نمیشود. و از آن، آیاتی است که تألیف و تنزلیش غیر از معنایی است که دربارهی آن نازل شده است... (بعد حضرت مثالهایی از تفسیر آیات زدند تا آنجا که فرمودند): رسول خدا صلیالله علیه و آله در آغاز بعثت، در تمام مدتی که در مکه اقامت داشت، به سوی بیتالمقدس نماز میگزارد. پس از هجرت نیز تا چند ماه در مدینه، همچنان به سوی بیتالمقدس نماز میخواند. در این هنگام، یهودیان او را سرزنش کردند و گفتند: «تو از قبلهٔ ما پیروی میکنی.» این سخن آنان رسول خدا صلیالله علیه و آله را اندوهگین کرد. پس خداوند متعال این آیه را بر او نازل فرمود، در حالی که پیامبر چهرهٔ خود را به سوی آسمان میگرداند و منتظر فرمان الهی بود: «همانا گردش چهرهی تو به سوی آسمان را میبینیم؛ پس قطعاً تو را به سوی قبلهای که از آن خشنود باشی برمیگردانیم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام بگردان، و هر کجا بودید، چهرههای خود را به سوی آن بگردانید، تا مردم بر شما حجتی نداشته باشند.»(بقره: ۱۴۴) در اینجا مقصود از «مردم» یهودیان هستند. سپس خداوند عزوجل برای ما بیان کرد که علتِ اینکه از همان آغاز بعثت، قبلهٔ پیامبر را تغییر نداد، چه بوده است. فرمود: «و ما قبلهای را که پیشتر بر آن بودی، قرار ندادیم مگر برای آنکه کسی را که از پیامبر پیروی میکند از کسی که به عقب خود بازمیگردد، مشخص کنیم؛ و این کار، جز برای کسانی که خدا هدایتشان کرده، بسیار دشوار بود. و خدا هرگز ایمان شما را تباه نمیکند؛ زیرا خداوند نسبت به مردم، بسیار رؤوف و مهربان است.»(بقره: ۱۴۳) خداوند سبحان در اینجا نماز را «ایمان» نامیده است.(یعنی نمازهای سابقتان را باطل و تباه نمیکند) و این، دلیلی روشن است بر اینکه کلام خداوندِ آفریدگارِ سبحان، شبیه کلام مخلوقات نیست؛ همانگونه که افعال او نیز شبیه افعال آنان نیست. به همین علت و علل مشابه، هیچکس نمیتواند به کنه و حقیقتِ معنای تفسیر و تأویل کتاب خداوند متعال دست یابد، مگر پیامبر او صلیالله علیه و آله و اوصیای آن حضرت» 📗رساله محکم و متشابه به روایت نُعمانی، صص۵۸-۵۷ و ۶۴ 📌مطالعه بیشتر #تفسیر_اهلبیت #تفسیر #نقد_تفسیر_اجتهادی #تفسیر_مأثور 🆔 @ShiaOmari
видео или голосовое, без подписи
💠 قرآن، حدیث، اعجاز و علوم تجربی ✍قرآن «تبیانٌ لِکلّ شیء»(بیانی برای هر چیزی) است و احادیث بسیاری دلالت بر آن دارد که امام معصوم با استفاده از قرآن تمام علومی که بشر به آنها احتیاج دارد را استخراج کرده و پاسخ میدهد؛ طبعاً این پاسخها لزوماً و تنها بر اساس ظاهر آیات نیست و قسمت عمدهای از طریق تأویل و ارجاع به بطون آنهاست. اما اینکه ظاهر اول قرآن و آنچه در اختیار ماست از مطلبی علمی خلاف فهم مخاطب عصر نزول سخن گفته که قرار است آیندگان متوجهی آن شوند، دلیلی قطعی بر این موضوع نداریم و اکثر تلاشها در این زمینه ذیل تفسیر به رأی قرار میگیرد که شدیداً مذموم است.(مگر اینکه مستند به تفسیر/تأویل معصوم باشد) به عنوان مثال در آیهای از قرآن میخوانیم: أَوَلَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَروا أَنَّ السَّماواتِ وَالْأَرضَ کانَتا رَتْقًا فَفَتَقْناهُما وَجَعَلْنا مِنَ الماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلا یُؤمِنون۞ انبیاء:۳۰ آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین بسته بودند، پس ما آن دو را گشودیم. و هر چیز زندهای را از آب آفریدیم. آیا ایمان نمیآورند؟ امروزه بسیار دیده میشود که این آیه را به «انبساط عالم» ربط میدهند. طبق آخرین تحقیقات، مشاهده شده که کهکشانها در حال دور شدن از یکدیگر هستند و به اصطلاح عالَم در حال انبساط است، و از همینجا نتیجه گرفتهاند که اگر زمان را به عقب ببریم به یک نقطهی بسیار ریز با چگالی بسیار بالا خواهیم رسید که آغاز جهان و بیگ بنگ(انفجار بزرگ) را نتیجه میدهد. اما اهلبیت علیهمالسلام صراحتاً این تفسیر از آیه را مردود دانسته و تفسیر دیگری را بیان کردهاند. 🔹ابن عطیه گوید: مردی از اهل شام که از علمای آنجا بود نزد امام باقر علیهالسلام آمد و گفت: دربارهٔ این سخن خداوند چه میگویید که فرمود: «آیا کسانی که کفر ورزیدند ندیدند که آسمانها و زمین بسته بودند، پس آن دو را گشودیم» امام به او فرمود: «شاید گمان میکنی که آن دو به یکدیگر پیوسته و چسبیده بودند و سپس یکی از دیگری جدا و گشوده شد؟» گفت: «بله» امام فرمود: «از پروردگارت آمرزش بخواه! زیرا مقصود خداوند عزّوجلّ از این سخن که «کانَتا رَتْقاً» این است که: آسمان رَتق بود؛ یعنی باران فرو نمیفرستاد، و زمین نیز رَتق بود؛ یعنی دانه و گیاه نمیرویاند. پس هنگامی که خداوند آفریدگان را آفرید و از هر جنبندهای در زمین پراکنده ساخت، آسمان را با باران گشود و زمین را با رویاندن دانه و گیاه گشود» (الکافی، ج۸، ص۹۴-۹۵ - مشابه این حدیث با سندی صحیح در صفحه ۱۲۱ نیز آمده است) پس "بستهبودنِ" آسمان و زمین کنایه از نباریدن آسمان و نروییدن گیاهان است. و منظور از "گشودن" نیز شکافته شدن با باران و شکافته شدن با گیاهان است. و این با ادامهی آیه که میفرماید: «هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم» کاملاً سازگار است. ▪از طرفی باید دانست اساس علوم تجربی همانطور که از اسمش پیداست بر مشاهده و استقرای ناقص استوار است. بنابراین تمام آنچه که در علوم تجربی مطرح میشود قطعی نیست؛ برخی مطالب صرفاً فرضیاتی است که هنوز به طور قطعی اثبات نشده و در حد احتمال باقی مانده است؛ مخصوصاً آنچه که دسترسی به آن برای بشر ناممکن یا دشوار است؛ مثل مسائل ریزاتمی در حد الکترون و حرکت آن، و مسائل مربوط به فواصل بسیار دور و کیهانی، یا آنچه که مربوط به زمانهای دور است. همچنین بسیار دیده میشود که علم یک چیز را قطعی قلمداد میکند و حتی بر اساس آن به محصول و نتیجهای کاربردی میرسد اما با گذشت زمان آن نظریه دیگر تفسیر صحیح و دقیقی دانسته نمیشود. مثل تعریفی که نیوتن از گرانش و جاذبه داشت(نیرویی بین دو جرم) و تعریفی که اینشتین از گرانش ارائه داد(انحنای فضا-زمان). بنابراین تحمیل یافتههای علوم تجربی(فیزیک و زیست و شیمی و...) بر آیات قرآن و احادیث این خطر را نیز در پی دارد که ممکن است با گذشت زمان این نظریات تغییر کند و باعث تزلزلِ اهل ایمان گردد. ▪هدف آیات و احادیث معصومین علیهم السلام هدایت است؛ هدایت به همان اهدافی که از آیات محکم قرآن فهمیده میشود. و اگر احیاناً از مسائلی سخن میگویند که اشاره به مسائل علمی(علم تجربی) دارد بیشتر جنبههای اتقان صُنع و نظم شگفت و عظمت آن مورد توجّه است تا وجودِ خالقی دانا و حکیم و توانا را به ذهن متبادر سازند. و برای رسیدن به این مهم استفاده از فهم و دانش مخاطب عصر نزول نه تنها مذموم نیست بلکه کاملاً عُقلایی و طبیعی است، و اساساً شرط بلاغت آن است که مطابق فهم و دانش مخاطب سخن گفته شود تا هدف نهایی(هدایت) محقق گردد. بنابراین انتظار استخراج نظریهای تجربی از متون دینی نابجاست مگر در مواردی که مطمئن باشیم آیات و احادیث در صدد بیان حقیقتی علمی -جدا از فهم مردمان عصر خود- هستند؛ و این جز با تصریح خود آیات و احادیث دانسته نمیشود. #منهج_محدثین #اهل_حدیث #علوم_تجربی #اعجاز_علمی 🆔 @ShiaOmari
💠 منشأ سرگردانی و حیرت و تمایل به مذاهب و اندیشههای باطل ✍عالم جلیل القدر و صحیح العقیده ابوعبدالله کاتب نُعمانی(صاحب کتاب الغیبة) مینویسد: از امام صادق صلوات الله علیه برای ما روایت شده که فرمود: «هر کس به واسطهی اشخاص وارد این دین شود، اشخاص او را از آن خارج خواهند کرد همانگونه که او را وارد کرده بودند. اما کسی که به واسطهی کتاب(قرآن) و سنت(احادیث معتبر) وارد این دین شود، کوهها از جای خود کنده میشوند، پیش از آنکه او از جای خود حرکتی کند» به جان خودم سوگند هیچکس به سرگردانی و حیرت گرفتار نشد، و به فتنهها نیفتاد، و از حق روی برنگرداند و به مذاهب اهل زرق و باطل نپیوست، مگر به دلیل کم اُنسی با روایات و علم، و عدم درایت و فهم. پس همانا اینان مردمانی نگونبختند زیرا برای فراگیری علم(حدیث) اهتمام نورزیدند و خود را برای بهدست آوردن آن به زحمت نینداختند و علم و روایت را از سرچشمههای پاک و صاف آن فرا نگرفتند. افزون بر این، اگر هم روایتی نقل کنند اما آن را به خوبی نفهمند، به منزلهی کسی هستند که اصلاً روایتی نقل نکرده است. امام صادق صلوات الله علیه فرموده است: «منزلت شیعیان ما نزد ما را، از مقدار روایتی که از ما نقل میکنند و فهمشان از ما، بشناسید» پس همانا روایت به درایت و فهم احتیاج دارد. یک حدیث که بفهمی از نقل کردن هزار حدیث بهتر است. 📗الغیبة نعمانی، مقدمه مؤلف، ص۲۹ #حدیثگرایی #حدیث_محوری #تشیع_اصیل #فرقه_ناجیه #اهل_حدیث #منهج_محدثین #حدیث #احادیث #روایت #روایات #درایت #علت_گمراهی 🆔 @ShiaOmari
💠 مختصری دربارهی محکم و متشابه درباره آیات متشابه، یعنی آیاتی که معانی متعدد و مختلف از آنها قابل برداشت است، به فهم اولیهی خود هیچ نمیتوان اعتماد و اتّکا کرد. آیات متشابه از همان ابتدا ذهن انسان را درگیر میکند که منظور چیست؟! مثلاً «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ: هر چیزی هلاک میشود جز چهرهاش»(قصص:۸۸) مگر خداوند چهره دارد؟! «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ : برای گناهت آمرزش بخواه و برای مردان مومن و زنان مومن»(محمد:۱۹) . مگر پیامبر گناه کرده بود؟! به تصریح قرآن، تأویل این آیات را جز خدا و راسخان در علم[اهلبیت علیهمالسلام] نمیدانند(آل عمران:۷) درباره آیات محکم هم که احتمال معانی مختلف در آنها نمیرود و در مواجههی اول با ابهامی روبهرو نمیشویم، فهم ما صرفاً یک فهم اولیه، اجمالی و سطحی است؛ که البته این فهم به همان میزانی که باید کارکرد داشته و منجر به سطحی از هدایت و انذاز و تبشیر و تذکّر میگردد. از جمله کارکردها آن است که ما میتوانیم به آنها استناد کرده و اگر حدیثی با این قبیل آیات مخالف بود آن را ترک کنیم. اما فهم عمیق و دقیق و اطلاع از مراد واقعی خداوند در همین آیات نیز در گروِ رجوع به تفسیر معصومین علیهم السلام است. به عنوان مثال در آیه هفتم سوره فاتحه میخوانیم: صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ تمام کلمات و عبارات این آیه برای یک عربزبان واضح و روشن است و معنای آیه را به آسانی میفهمد و در سطح واژگان با ابهامی روبهرو نمیشود؛ صراط(راه)، نعمت، غضب(خشم)، ضالّ(گمراه). پس فهم اولیه و اجمالی ما در مواجهه با این آیه چنین است: «راه کسانی که به آنان نعمت دادی، نه کسانی که مورد غضب واقع شدهاند و نه گمراهان» و این فهم کاملاً صحیح و قابل استناد است. اما سطح بعدی فهم چطور؟! منظور از نعمت اینجا چیست؟ منظور مال و سلامتی و فرزند است؟! منظور از کسانی که خداوند بر آنان خشم گرفته چیست؟! منظور از گمراهان چه کسانی هستند؟! تفسیر(مراد واقعی خداوند) از این آیات چیست؟ 🔹 حنان بن سدیر از امام جعفر صادق(علیهالسلام) نقل میکند که فرمود: «سخن خداوند عزّوجل در سوره حمد که میفرماید: «صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»، یعنی [خدایا ما را به] راه کسانی هدایت کن که بر آنان نعمت بخشیدهای؛ مقصود محمد(صلیاللهعلیهوآله) و خاندان او هستند» (معانی الأخبار، ص۳۶، حدیث ۷) 🔹رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) درباره این سخن خداوند عزّوجل: «صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ» فرمود: «[مقصود از آنان] شیعیان علی علیه السلام هستند؛ همان کسانی که به سبب ولایت علی بن ابیطالب بر آنان نعمت بخشیدی؛ کسانی که مورد خشم [الهی] قرار نگرفتند و گمراه نشدند.» (معانی الأخبار، ص۳۶، حدیث ۸) 🔹از امام حسن عسکری علیه السلام منقول است که درباره این سخن خداوند عزّوجل: «صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» فرمود: «یعنی بگویید: «ما را به راه کسانی هدایت کن که بر آنان نعمت بخشیدهای»؛ یعنی به سبب توفیق یافتن برای پذیرش دین تو و اطاعت از تو... سپس فرمود: این «نعمتیافتگان» کسانی نیستند که صرفاً از مال و تندرستی برخوردار شدهاند؛ هرچند همه این امور نیز نعمتی آشکار از سوی خداوند هستند. آیا نمیبینید که ممکن است همین افراد، کافر یا فاسق باشند؟ بنابراین، شما مأمور نشدهاید که دعا کنید به راه آنان هدایت شوید. بلکه به شما فرمان داده شده است که دعا کنید به راه کسانی هدایت شوید که خداوند به آنان نعمت ایمان به خدا، تصدیق پیامبر او، و ولایت محمد و خاندان پاک او و نیز [پیروی از] یاران شایسته و برگزیده او عطا کرده است؛ و همچنین [به راه کسانی که از نعمت] تقیه نیکو برخوردارند؛ تقیهای که انسان به وسیله آن از شرّ بندگان خدا در امان میماند و از افزودن بر گناهان و کفر دشمنان خدا جلوگیری میکند؛ به این صورت که با آنان مدارا کنی و آنان را به آزار خود و آزار مؤمنان تحریک نکنی؛ و نیز [به راه کسانی که] حقوق برادران دینی خود را میشناسند.» (معانی الأخبار، ص ۳۶، حدیث ۹) 🔹حریز گوید: امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «کسانی که مورد خشم [خدا] قرار گرفتهاند "ناصبیها" هستند؛ و گمراهان "یهودیان و مسیحیان" هستند.» (تفسیر قمی، ج۱، ص۲۹) 🔹ابن اُذَینه گوید امام صادق(علیهالسلام) درباره این آیه: «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ» فرمود: «مغضوبعلیهم "ناصبیها" هستند؛ و ضالّین "شککنندگان که امام را نمیشناسند"» (تفسیر قمی، ج۱، ص۲۹) #تفسیر #تفسیر_قرآن #التفسير #تفسیر_اهلبیت #التفسير_لأهل_البيت #محکم #المحكم #متشابه #المتشابة #فهم_قرآن #فهم_دین #روش_فهم_دین 🆔 @ShiaOmari
💠 فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثًا | این قوم را چه شده که هیچ سخنی را نمیفهمند؟! ✍ تقلید مصطلح یعنی پیروی از مجرّدِ رأی کسی بدون اطلاع از ادلّهاش. مثلاً شما بروید نزد مجتهد و از او بپرسید: «اگر در نماز عصر بین رکعت سوم و چهارم شک کردم چه کنم؟». و او پاسخ دهد: «بنا را بر رکعت چهارم بگذار و نمازت را تمام کن، بعد یک رکعت نماز احتیاط بخوان» و شما این فتوای او را حجّت و تکلیف خود بدانی، بدون اینکه آیه یا حدیثی را به شما نشان دهد و یا در مقام نقلِ قول از قرآن و معصومین باشد! عدم حجیّت رأی مجتهد واضح است؛ چون مجتهد تنها به قرآن و احادیث معتبر در دین باور ندارد و ممکن است مصدرِ فتوایش عقل خودش و یا اجماع باشد! در حالی که شارع عقل مجتهد و اجماع را در رسیدن به حکم شرع حجّت ندانسته، بلکه این دو را در رسیدن به حکم شرع بارها مذمت کرده است، بنابراین اطمینانی در تطبیق فتاوی مجتهدین با حکم الله نیست. حتی مجرّد رأی محدّث(که تنها به قرآن و احادیث معتبر باور دارد) نیز بر عامی حجّت و الزامآور نیست و مفاسدی دارد که در این پست به تفصیل بیان شد. ⁉ آیا عمل به حدیث انتخابی محدّث پیروی از رأی و اجتهاد اوست و این کار مذموم میباشد؟! امامان معصوم برای رفع تعارضِ احادیث، راهکارهایی را فرمودهاند. این راهکارها متنوع است(تخییر/ توقف/ ترجیح از طریق مرجّحات). هر محدّث ممکن است با استناد به یک مبنا(که از احادیث دانسته میشود) حدیث مختلفی را به عنوان حکم شرع به عامی نشان دهد. اگر محدّث با توجه به مبنای تخییر به حدیثی حکم کند، مبنای روایی دارد و در حال اِعمال رأی نیست و کارش مذمت نشده. اگر با توجه به مبنای توقّف حکم کند، مبنای روایی دارد و در حال اِعمال رأی نیست و کارش مذموم نیست. اگر با توجه به مرجّحات یک حدیث را ترجیح دهد و به آن حکم کند، مبنای روایی دارد و در حال اِعمال رأی نیست و کارش مذموم نیست. این پیروی از حدیث انتخابی محدّثین هنگام تعارض را خود امامان معصوم امر کرده و جواز دادهاند(مقبوله عمر بن حنظله) و این اساساً نه اسمش اجتهاد مصطلح است و نه اظهار رأی که بارها مذمت شده.[این را هم اضافه کنید که امامان علیهمالسلام عمل به حدیث تقیهای را -در صورت عدم تشخیص تقیهای بودنش- جواز دادهاند و همچنین عمل به یکی از متعارضَین را به خاطر وسعت بر شیعیان جواز دادهاند؛ پس عامی در هر صورت در حال عمل به تکلیف(حدیث) است و حجیّت را به حدیث داده است نه محدّث؛ چون هم مبنای محدّث در انتخاب حدیث مأخوذ از حدیث و امر خود امام است، و هم خودِ حدیث را در پاسخش ارائه میدهد] در رجوع به مجتهدین هم اگر صرفاً بحث انتخاب آنان هنگام تعارض احادیث بود که بحثی نداشتیم؛ چون در محدودهی شرع و امر و جواز شرع در حال عمل بودند. حال میدانید چرا اینقدر مجتهدین و اهل حوزه شما را از حدیث میترسانند و میگویند اطلاع عامی از حکم شرع با خواندن حدیث ممکن نیست؟! یک دلیلش احتمالاً بحث ریاستطلبی باشد، به هر حال وقتی حجیّت با رأی مجتهد باشد نه حدیث، او محور دین دانسته میشود نه امام معصوم، بنابراین راه برای سواری گرفتن از مردم و رسیدن به اهداف دنیوی بسیار باز خواهد بود. و اگر خوشبین باشیم آن است که اهل حوزه از بس مشغول آرای یکدیگر و مجتهدین گذشته(تحت عنوان فقه) و «اصول فقه اختراعی» با یک عالمه بحثهای بیهوده و بعضاً دشوار هستند و مواجههی مستقیم بسیار اندکی با احادیث دارند، میپندارند رسیدن به حکم شرع یک چیز بسیار بسیار دشوار یا غیرممکن است و با صرفِ خواندن چهار پنج حدیث در موضوعی مشخص اتفاق نمیافتد! #نقد_اجتهاد #نقد_تقلید #منهج_محدثین #اهل_حدیث #محدثین #فتوا #رفع_تعارض 🆔 @ShiaOmari
⁉پرسش: اگر از فتوای مراجع تقلید در رسالههای عملیه تقلید نکنیم، پس چگونه از تکلیف شرعی خود مطلع گردیم؟ ✅ پاسخ: باید همان کاری را کنید که شیعیان تا حدود قرن پنجم هجری انجام میدادند. یعنی به رسالههای عملیه محدثین -که با ذکر و استناد به احادیث اهلبیت علیهمالسلام پاسخ میدهند- رجوع کنید مثل: «من لایحضره الفقیه» و «فروع کافی» که ترجمه شده است. «لوامع صاحبقرانی» تالیف مرحوم محمدتقی مجلسی که به فارسی تألیف شده است. کتابهایی مثل «عمدة الکلام» و «بیان احکام با کلام ائمه علیهم السلام» و «قانون الاسلام» که توسط معاصرین و با استفاده از کتب معتبره حدیثی متقدّم به رشته تحریر درآمدهاند. همچنین «کانال فقه المحدثین» کتاب عربی هم «وسائل الشیعة» در ۳۰ جلد شامل تمام احادیث فقهی کتب معتبر شیعه که به صورت ترجمه شده در نرم افزار قائمیه موجود است. و شیخ حر عاملی هر جا که احادیث تعارض داشته به نحو احسن و خلاصه توضیح داده است. همچنین «هدایة الأمة إلی احکام الأئمة» تالیف شیخ حرّ عاملی در ۸ جلد که در واقع خلاصه و چکیدهای از وسائل الشیعه ۳۰ جلدی میباشد. این کتاب ترجمه نشده است. 📌مطلب مرتبط: نقد اجتهاد و تقلید #منهج_محدثین #اهل_حدیث #تکلیف #فتوا #رساله #کتاب_حدیثی #رساله_حدیثی #رساله_عملیه #تکلیف_شرعی #رساله_فقهی #رساله_محدثین #کتب_محدثین #چه_بخوانیم 🆔 @ShiaOmari
💠 اختلاف احادیث و محدثین ✍ عمل به احادیث کتب معتبر شیعه، و رجوع به شروح محدثین در فهم و تبیین احادیث "تنها مسیر صحیحِ دینداری در مذهب اهلبیت علیهمالسلام است" که شکی در حقانیت آن نیست. حال در این مسیر حق، ممکن است احادیث با هم تعارض داشته باشد(اختلاف در احادیث) و همچنین ممکن است محدثین هنگام تعارض -با توجه به مبنایی که از خود احادیث دانسته میشود- هر کدام به دستهای از احادیث استناد کنند(اختلاف محدثین در فهم احادیث و در موضع عمل). اینها هیچ کدام باعث ترس و نگرانی ما نیست، زیرا این اختلافات به دلیل شرایط تقیه و با اطلاع و ارادهی خود شارع صورت گرفته و تا ظهور پابرجاست. این کجا و عمل مجتهدین کجا؟! مجتهدینی که اساساً فقط به قرآن و احادیث به عنوان مصادر دین باور ندارند، بلکه عقل خود را نیز به عنوان مصدری مستقل همعرض و همارزش کتاب و سنت میپندارند! این کجا و اعتقاد صوفیه و فلاسفه ملحد کجا؟! که اساساً کاری به احادیث ندارند و مبانی خود را از غیر نصوص قرآن و سنت گرفتهاند! عمل به منهج محدثین یعنی طی طریق در خیابانی صحیح که انتهایش مقصد است، حال در این خیابان ممکن است دستاندازها و سرعتگیرهایی نیز وجود داشته باشد. و عمل به غیر منهج محدثین یعنی به بیراهه رفتن و طی طریق از جادههایی فرعی و نادرست که انتهای هیچکدامش مقصد نیست! #منهج_محدثین #اهل_حدیث #محدثين #المحدثين #احادیث #اختلاف_محدثین #نقد_اجتهاد #نقد_صوفیه #نقد_فلاسفه 🆔 @ShiaOmari
💠 محدثین و حجیت ظواهر قرآن ✍ آیات قرآن در یک تقسیمبندی شامل دو دسته میشود؛ محکم و متشابه. در تعریف محکم گفته شده «آنچه که معنایش روشن و واضح است و احتمال معانی مختلف در آن نیست لذا به آن عمل میشود». و متشابه یعنی «آیاتی که قابلیت حمل معانی مختلف را دارد و نمیتواند مبنای عمل قرار گیرد».[احادیث] همچنین آیات قرآن شامل عام و خاص، مطلق و مقیّد، ناسخ و منسوخ، شأن نزولها و بطون است. از طرفی آنچه که امروزه به عنوان قرآن میشناسیم هرچند تماماً کلام خداوند است و چیزی از سخن بشر بر آن افزوده نشده، اما شاملِ تمام آنچه که به عنوان وحیِ قرآنی بر پیامبر صلیالله علیه وآله نازل شده نمیباشد و قرائت اهلبیت علیهمالسلام در برخی آیات با قرائت رایج، متفاوت است(توضیح بیشتر). تمام اینها باعث میشود قرآن یک متن منحصر بفرد و خاص باشد که تفسیر و تأویل آن (فهم عمیق و دقیق و رسیدن به مراد واقعی خداوند) دور از دسترس همگان باشد و عقل بشر -به جز معصومین که به تمام جزئیات وحی احاطه دارند- در تفسیر آن عاجز بوده و تمام تلاشهایش به عنوان تفسیر، صرفاً اظهار رأی و اجتهاد و حدس و گمانی بیش نباشد و چه بسا بر خداوند افترا نیز ببندد و بگوید «منظور خداوند از آیه چنین است» درحالی که خداوند چیز دیگری را اراده کرده باشد! پس فهم ما از قرآن(بدون رجوع به معصوم) نهایت یک فهم اولیه، اجمالی و سطحی است که البته این فهم به همان میزانی که لازم است، کارایی داشته و کلیات و حقایقی را به انسان منتقل میکند و باعث انذار و تبشیر و تذکّر میگردد. اما فهم عمیق و دقیق و بیخطا تنها در گروِ رجوع به کسانی است که وحی در خانههایشان نازل گشته و مخاطب مستقیم خداوند واقع شدهاند(یعنی پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام). پس استخراج احکام از ظواهر قرآن بدون رجوع به تفسیر معصوم جایز نیست؛ زیرا برای اطلاع از احکام نیاز به فهم عمیق و دقیق و اطلاع از مراد واقعی خداوند است. و بدون رجوع به تفسیر معصوم ممکن است چه بسا آیهی متشابهای را محکم بپنداریم. یا آیهای را عام پنداشته اما خاص باشد و به اشخاص معینی اختصاص داشته باشد. یا چه بسا آیهای را مطلق میپنداریم اما در آیهای دیگر و یا در احادیث معتبر مقیّد به شرایط خاصی شده است. یا به آیهای استناد میکنیم اما منسوخ شده. یا به آیهای مطابق مصحف و قرائت رایج استناد میکنیم اما اگر مطابق قرائت و مصحف اهلبیت میخواندیم معنای آیه عوض میشد. شیخ حرّ عاملی رحمة الله علیه ۸۲ حدیث دربارهی آنچه گفتیم ذیل یکی از ابواب وسائل الشیعه با عنوان «عدم جواز استنباط احکام نظری از ظواهر قرآن مگر بعد از شناخت تفسیرش از امامان علیهم السلام» گردآوری کرده که میتوانید رجوع کنید(وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۷۶ باب عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْکَامِ النَّظَرِیَّةِ مِنْ ظَوَاهِرِ الْقُرْآنِ إِلَّا بَعْدَ مَعْرِفَةِ تَفْسِیرِهَا مِنَ الْأَئِمَّةِ علیهمالسلام) درباره آنچه گفتیم مثالی میزنیم که واضحتر شود: آیه «اهدنا الصراط المستقیم» یک آیه محکم است و معنایش واضح و روشن. یعنی یک عربزبان به راحتی معنایش را میفهمد که «ما را به صراط مستقیم هدایت کن». و صراط از جهت لغوی به معنای "راه" است. بنابراین با خواندن این آیه کلیات و یک فهم اجمالی و اولیه از قرآن اتفاق افتاده و در جان مخاطب اثری میگذارد. اما تفسیر آن چیست؟! مراد واقعی خداوند از صراط مستقیم چیست؟! ممکن است مخاطب پیش خود بپندارد یعنی از راه صحابه پیروی کردن، یعنی از خلفایی چون ابوبکر و عمر پیروی کردن و هزار تفسیر دیگر! ولی وقتی به تفسیر اهلبیت علیهمالسلام رجوع میکند میبیند که اهلبیت علیهمالسلام تفسیر مشخصی برای «صراط مستقیم» ارائه کرده و مراد واقعی خداوند از آیه را روشن نمودهاند: ▪علي بن إبراهيم، قال: حدثني أبي، عن محمد بن أبي عمير، عن النضر بن سويد، عن أبي بصير، عن أبي عبدالله (عليه السلام): ...اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ قال: «الطريق، و معرفة الإمام». (تفسیر قمی، ج۱، ص۲۸) امام صادق علیه السلام فرمود: صراط یعنی راه و مراد از آن شناخت و معرفت امام است. ▪و حدثني أبي، عن حماد، عن أبي عبدالله (عليه السلام) في قوله: الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. قال: «هو أمير المؤمنين (عليه السلام) و معرفته ...(تفسیر قمی، ج۱، ص۲۸) امام صادق علیه السلام فرمود: صراط مستقیم همان امیرالمومنین علیه السلام و شناخت ایشان است. احادیث در این باره بسیار است که به دو مورد اکتفا کردیم. 📌مطلب مرتبط: چرا تفاسیری غیر از تفسیر اهل بیت علیهم السلام را مردود میدانیم؟ #محدثین #منهج_محدثین #اهل_حدیث #احادیث #حدیث #حدیث_اهلبیت #حجیت_قرآن #حجیت_ظواهر #فهم_قرآن #تفسیر #دین_شناسی #فهم_دین #روش_فهم_دین #اخباری #اصولی #اخباریون 🆔 @ShiaOmari
🔹عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ الْمَیْسِرِیِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ الْمَسِیحُ علیه السلام ... کُونُوا نُقَّادَ الْکَلَامِ فَکَمْ مِنْ ضَلَالَةٍ زُخْرِفَتْ بِآیَةٍ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ کَمَا زُخْرِفَ الدِّرْهَمُ مِنْ نُحَاسٍ بِالْفِضَّةِ الْمُمَوَّهَةِ النَّظَرُ إِلَی ذَلِکَ سَوَاءٌ وَ الْبُصَرَاءُ بِهِ خُبَرَاءُ. «...سخنان را خوب بررسی و موشکافی کنید؛ زیرا چه بسا گمراهیای که با آیهای از کتاب خدا آراسته میشود، همانگونه که دِرهمی از جنس مِس با روکشی از نقره آراسته میشود؛ هر دو از جهت ظاهر یکسان به نظر میآید، ولی اهل بصیرت آن را به خوبی میشناسند» 📗المحاسن، ج۱، ص۳۵۹. مشاهده حدیث به طور کامل و حدیث مشابه 🆔 @ShiaOmari
در میدان فلسطین تهران، بیلبوردی با تصویر خلیل الحیه، رهبر جدید حماس با یک کلت کمری نصب شده است که یک طرف او تصویر اسماعیل هنیه دیده میشود و طرف دیگرش یحیی سِنوار(عامل حرکت ۷ اکتبر در حمله به اسرائیل و آغاز جنگ غزه و سپس ویرانی کامل آن). روی بیلبورد هم نوشته شده: «خلیل الحیه؛ کابوس اشغالگران» هماکنون: حمله موشکی ایران به اردن در وسط مذاکرات آتش بس عمان!!! چندی پیش هم شلیک به سمت سه کشتی تجاری در زمان آتش بس باعث از سرگیری درگیری شده بود! ✍مثل اینکه تا ایران را غزه نکنند دستبردار نیستند. خداوندا بحق محمّد و آل محمد شرّ این اراذل پوچگرا را -که هیچ حقالناسی نمیشناسند و اگر همهی مردم هم در راه توهّماتشان کشته شوند و تمام کشور ویران شود عین خیالشان نیست- از سر مردم و شیعیان کم کن. 📌دقیقا یک سال پیش در این باره هشدار داده بودم #اردن #غزه #حمله_موشکی #آغاز_جنگ #آتش_بس #جنگ_ایران #جنگ_آمریکا 🆔 @ShiaOmari
💠 از میان ۷۳ فرقهی اسلام، تنها کسانی اهل نجاتند که به ولایت اهلبیت علیهمالسلام تمسّک جسته، از آثار و احادیث ایشان پیروی کرده و از رأی و نظر شخصی در دین پرهیز کنند. 🔹یحیی بَکّاء از امیرالمومنین علیه السلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اُمّت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد؛ یک فرقه از آنان فرقهی نجات یافته و بقیه هلاکشدگانند. و نجاتیافتگان کسانی هستند که به ولایت شما [امامان معصوم] تمسّک جویند و از علم شما فراگیرند و به رأی و نظر [شخصی] خود عمل نکنند. «پس هيچ راهى [برای سرزنش و تعرّض] بر آنان نيست»(سوره شوری: آیه۴۱)... 📗منبع: کفایة الاثر فی النصّ علی الائمة الاثنی عشر، ص۲۴۷-۲۴۸. تألیف علی بن محمد خزاز قمی از علمای بزرگ امامیه و از شاگردان شیخ صدوق. ✍حدیث از طریق مخالفین روایت شده است. 📌چه بخوانیم؟ #حدیثگرایی #حدیث_محوری #منهج_محدثین #شیعه_اصیل #محدثین #اهل_حدیث #نقد_رأی #نقد_اجتهاد 🆔 @ShiaOmari
💠 عمل به احادیث موثوق الصدور عین طاعت امام است ⁉ یکی از دشمنان حدیث آل محمد صلوات الله علیهم چنین شبههای را مطرح کرده: «طاعت از امام معصوم تنها زمانی اتفاق میافتد که خودمان مستقیم با گوش خود از امام چیزی را بشنویم، ولی اگر به سخنی که کسی از امام نقل میکند عمل کنیم، این دیگر طاعت امام نیست». منظورش این است که با عمل به حدیث، طاعت امام اتفاق نمیافتد. بعد هم سعی کرده برای این ادعای مضحک مثلاً چند دلیل ذکر کند از جمله آنکه گفته «صدور احادیث و دلالتشان ظنّی است»، «در احادیث تعارض وجود دارد»، «برخی احادیث مخالف قرآن، عقل یا یافتههای علوم تجربی هستند». ✅ پاسخ: ▪اگر به خود کتب حدیثی رجوع کنید آنها را مملو از احادیثی خواهید یافت که اهلبیت علیهمالسلام شیعیان خود را امر به نوشتن احادیث و عمل به آنها نمودهاند. آنچنان این احادیث پرشمار است که میتوان ادعای تواتر معنوی نمود. به عنوان مثال رجوع کنید به: ✓ ۴۷ حدیثی که مرحوم مجلسی در بحارالانوار(جلد دوم، صفحه ۱۴۴ به بعد) در باب «فضلُ کتابةِ الحدیث و روایته» ذکر کرده است. ✓ ۸۸ حدیثی که شیخ حرّ عاملی در وسائل الشیعه(جلد ۲۷، صفحه ۷۷ به بعد) در باب «بَابُ وُجُوبِ الْعَمَلِ بِأَحَادِیثِ النَّبِیِّ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَنْقُولَةِ فِی الْکُتُبِ الْمُعْتَمَدَةِ وَ رِوَایَتِهَا وَ صِحَّتِهَا وَ ثُبُوتِهَا» ذکر کرده است. ▪اشکالی که این فرد مطرح کرده، خلاف سیرهی قطعی اصحاب و واقعیت تاریخی نیز میباشد. عمل به احادیث پیامبر تقریباً نزد تمام فِرَق اسلامی مورد قبول است. اگر بگوییم سخن پیامبر تنها وقتی بر منِ نوعی حجت است که خودم از ایشان شنیده باشم، چنین ادعایی منجر به محدودیت شریعت تنها به زمانی خاص و افرادی معدود میشود؛ چون عرفاً همگان در عصر پیامبر و ائمه علیهم السلام امکان ملاقات با ایشان را نداشتهاند، و پس از وفاتِ ایشان هم آنان که بعدها به دنیا میآیند عملاً امکان ملاقات را ندارند، پس طبق ادعای مستشکل تکلیفی متوجهشان نخواهد بود!!! که این با خاتمیت پیامبر اسلام و جهانی بودن شریعت ایشان(که آیات بسیاری بر آن دلالت دارد) ناسازگار است. از طرفی تمام آیاتی که امر به طاعت پیامبر و اخذ قول ایشان کرده منسوخ و بلااستفاده خواهد شد. بنابراین بطلان چنین ادعای سخیفی اظهرُ من الشمس است. و در مقام استدلال نقضی به این شخص میگوییم: این که نماز صبحت را دو رکعت میخوانی، از دهان خود پیامبر شنیدهای، یا برایت نقلِ قول کردهاند و مطابق نقلِ قولها عمل میکنی و انتظار ثواب داری؟! ▪اما از آنجا که مستشکل مدعی است فقط قرآن را قبول دارد، ما هم با خود قرآن جواب شیطنتش را میدهیم: در آیه ۱۲۲ سوره توبه آمده است: «وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ» ترجمه: شایسته نیست مؤمنان همگی کوچ کنند. چرا از هر گروهی از آنان، طایفهای کوچ نمیکند تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنان را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان خدا) بترسند و خودداری کنند! این آیه به وضوح مشروعیت پذیرشِ نقل قول مبلغان دین از معصومین را ثابت میکند؛ بدین نحو که لازم نیست همگان برای آگاهی و فهم دین نزد پیامبر و امام معصوم حاضر شوند و معارف دین را از دو لب مبارک ایشان بشنوند تا برایشان حجّت و لازم الاتّباع باشد، بلکه همین که شخص راستگویی که سخن پیامبر و امام را شنیده و فهم کرده برای مخاطب نقل قول کند، بر او پذیرش سخن لازم است.(لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ). پس اطاعت از معصوم منحصر در شنیدن مستقیم از خود معصوم نیست، بلکه شارع پذیرش نقل قول از معصوم را به منزله طاعت از ایشان یاد کرده است. ▪اما سایر ادلهای که ذکر کرده مثل «ظنّی الصدور و ظنی الدلالة بودنِ احادیث»، «وجود احادیث متعارض»، و یا «مخالفت برخی احادیث با قرآن، عقل یا یافتههای علوم تجربی»، اینها هیچ کدام اصل حجیت حدیث در دین را (به عنوان یکی از مصادر شرع) مخدوش نمیکند. بلکه صرفاً هشدارهایی است که به هر حدیثی نمیتوان عمل نمود. بسیار خوب. ما هم میگوییم به احادیثی عمل میکنیم که اطمینان به صدورش داریم، و هنگام تعارض و مخالفت با قرآن و عقل، خود فرمودهاند چه کنیم و مطابق دستوراتی که دادهاند عمل مینماییم. #منهج_محدثین #اهل_حدیث #محدثین #محدثان #فهم_دین #روش_فهم_دین #حدیثگرایی #دین_شناسی #حدیث_شناسی #دفاع_از_حدیث #حدیث #احادیث #عمل_به_حدیث 🆔 @ShiaOmari
💠 استحسان یا تسلیم؛ نقد دینداری عوام در مقولهی ظلمستیزی ✍متأسفانه بسیاری از مردم که دین خود را عمدتاً از رسانهها، مدارس، خانواده و محیط گرفتهاند -و آشنایی مستقیم و عمیقی با معارف اهلبیت علیهمالسلام ندارند- دچار آفت «استحسان» در دینداری میشوند. منظور ما از استحسان یعنی یک چیزی که به ذهنمان خوب و پسندیده میآید را دین خدا پنداشته و بر اساس آن حبّ و بغض داشته و رفتار کنیم. در حالی که حقیقت دینداری در گرو «تسلیم» است؛ «تسلیمِ اهلبیت بودن و پذیرش بیچون و چرای دستورات ایشان». اگر قرار باشد تسلیم همواره با خوشایند و میل درونی ما هماهنگ باشد و هیچگونه دشواری یا سنگینی در دل احساس نشود، در آن صورت دیگر نمیتوان نامِ تسلیم بر آن نهاد. تسلیم یعنی پذیرش چیزی؛ چه خوشمان آید چه خوشمان نیاید. نمونهای از این استحسانِ مردم را در تایید و همراهی با رفتارهای انقلابی و جهادی و ظلمستیزانه شاهدیم. فرض کنید کسی نه با کلیات دین اسلام آشنایی دارد و نه با آموزههای مذهب به طور خاص، اما به برخی فضائل انسانی به طور فطری گرایش دارد؛ طبیعتاً نزد چنین شخصی، ظلمستیزی(مبارزه با ظلم) و جانفشانی و تلاش در این راه یک فضیلت اخلاقی و انسانی محسوب شده و هر که در این راه گام بردارد را تحسین میکند. به همین دلیل است که امروزه میبینیم برخی از مذهبیهای داخل کشور، شماری از مسلمانان خارج از ایران، و حتی برخی غیرمسلمانان، از جمهوری اسلامی و رویکرد جهادی و انقلابی آن در مواجهه با غرب حمایت میکنند و اساساً همین ویژگی را معیار حقانیت آن میدانند. البته اگر برای برخی از این افراد روشن شود که ریشههای غربستیزی در جمهوری اسلامی مستقیماً ربطی به اسلام یا آموزههای شیعی ندارد، بلکه از اندیشههای کمونیستی و چپگرایانه سرچشمه گرفته که طی ۶۰-۷۰ سال گذشته بهواسطهی مبلغان چپی، جریان اخوانالمسلمین و شخصیتهایی مانند نواب صفوی وارد فضای فکری ایران شده، شاید تا حدی افق دیدشان روشنتر شود و نگاهشان به مقولهی ظلم و مصادیق آن تغییر کند، هرچند پرداختن به این جنبه، موضوع نوشتار حاضر نیست.(مطالعه بیشتر) مغز سخن در اینجاست که اگر به متون اصیل مذهب -یعنی سخنان خود اهلبیت علیهمالسلام در کتب معتبر حدیثی- مراجعه کنید، با انبوهی از روایات دربارهی «تقیه»، «مدارا»، «صبر»، «انتظار»، «هُدنه» (سازش) و «نهی از قیام و جهاد و انقلابیگری تحت لوای غیرمعصوم» مواجه خواهید شد. از این رو درمییابید که ظلمستیزی یک حکم مطلق و همیشگی نیست؛ بلکه احکام آن بسته به شرایط، زمان و مکان، متفاوت است. همیشه چنین نیست که دین و شریعت، در معرض مرگ قرار دادن خود و تحمیل و تحمّل هزینههای مالی و جانی بیشتر در راه مبارزه با ظلم را تجویز کند؛ تا جایی که اهلبیت علیهمالسلام برای آنچه که امروزه «شهادت در راه مبارزه با ظلم» خوانده میشود، تعبیر «هلاکت» به کار بردهاند. اینجاست که مؤمن باید اهل تسلیم باشد و استحسانِ شخصیِ خود را کنار بگذارد و به آن عقل کلّی که به علم الهی متصل است، اعتماد کند و بپذیرد که فرمودند: «هر قیام و جهادی تا قبل از خروج سفیانی هرچند با نیت خیر(دفع ظلم و برپایی حق) باشد محکوم به شکست و بدتر شدن اوضاع برای شیعیان است». و اگر قیامی پیروز شود اساساً الهی و بر حق نیست، بلکه صاحب آن پرچم طاغوتی است که به غیر خدا پرستش و طاعت میشود. (مشاهده احادیث) #ظلم_ستیزی #ظلمستیزی #مبارزه_با_ظلم #استکبارستیزی #جهاد #انقلابیگری #قیام #نقد_قیام #جنگ #جنگ_آمریکا #جنگ_ایران 🆔 @ShiaOmari
🔹عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَقَالَ: «... إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوکِ وَ الدُّنْیَا إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ الله ...» مردم فقط با حاکمان و دنیا هستند مگر کسی که خدا او را نگه دارد 📗الإحتجاج، ج۱، ص۶۳۰ 🆔 @ShiaOmari
💠 آیا «عدم بیعت امام حسین علیه السلام» و سپس «پذیرش دعوت کوفیان و رفتن به سمت کوفه» نشانه قیام ایشان نیست؟! ⁉شبهه: امام حسین علیه السلام با یزید بیعت نکرد و از طرفی دعوت کوفیان را پذیرفت و به سمت کوفه حرکت کرد، «بیعت نکردن» و «حرکت به سمت کوفه» یعنی شورش و قیام علیه خلیفه. این خیلی واضح است و شما فقط به خاطر سوءاستفادههای حکومت ایران از حرکت امام حسین علیه السلام منکر قیام ایشان هستید! ✅ پاسخ: اولاً تعریف ما از حرکت امام حسین علیهالسلام ربطی به مخالفت با جمهوری اسلامی ندارد و با مطالعه نصوص دانسته میشود(اینجا)، این عقیدهی ما را ۳۵۰ سال پیش علامه مجلسی که از آگاهترینِ افراد به سیره و تاریخ اهلبیت علیهمالسلام است نیز فرموده است.(اینجا) ثانیاً این نتیجهگیری سریع شما مبتنی بر ظاهر امر، و عدم توجه به همهی شواهد و قرائن و سخنان خود سیدالشهداء علیه السلام است. اینکه حضرت بیعت نکرد، چون غیر از این انتظاری از ایشان نبود؛ شرعاً نباید بیعت میکردند؛ «هیچ امامی بدون اکراه و اجبار بیعت نمیکند و این یک اصل است». امیرالمومنین علیهالسلام هم با ابوبکر در ابتدای امر بیعت نکرد. دلیلش واضح است؛ اگر امامی بدون اکراه و اجبار بیعت کند، امر بر جویندگانِ حقیقت مشتبه گشته و از حرکت امام، رضایت قلبی و تایید خلیفه دانسته میشود. پس شما نمیتوانید از عدم بیعت سیدالشهداء علیهالسلام در مدینه -هنگامی که بیعت با یزید به ایشان توسط حاکم مدینه عرضه شد- قیام و شورش را نتیجه بگیرید. در مدینه هنوز خطری ایشان را تهدید نمیکرد و حاکم مدینه تمایلی به آسیب رساندن به سیدالشهداء علیه السلام نداشت.(اینجا) و راه چاره برای حضرت -یعنی پناه بردن به مسجدالحرام- فراهم بود، پس طبیعی است که بیعت نکنند. اما چرا در ادامه نیز بیعت نکردند؟! چون یزید علیه اللعنة دیگر به دنبال بیعت گرفتن از امام نبود، بلکه به دنبال خوار و خفیف کردن و کشتن ایشان بود حتی اگر تسلیم میشدند. نامههای یزید به والیانش و رفتاری که با هانی و مسلم کردند گواه این حقیقت است.(اینجا) چرا حضرت عزم عراق کردند؟! امام حسین علیه السلام بارها -چه در مکه و چه در مسیر مکه تا کوفه- از کشته شدنِ خود خبر دادند. اینکه ایشان به کوفه نخواهند رسید و یار و یاوری برای پیروزی بر یزید در کار نیست را علاوه بر خودشان، همگان میدانستند و چندین کاروان عبوری -که با حضرت در مسیر ملاقات داشتند- ایشان را از ادامهی مسیر نهی کرده و از اوضاع ناگوار کوفه خبر دادند. حتی خبر کشته شدن مسلم و هانی و تسلّط ابن زیاد بر کوفه خیلی زود به حضرت رسید. پس حضرت هم به علم ظاهر و هم به علم الهی میدانستند که در کوفه خبری نیست و دعوتنامههای کوفیان اهمیتی ندارد و قابل اعتنا نیست. اما ایشان با این وجود اصرار داشتند که خود را به عراق برسانند. چرا؟ به سه دلیل: نخست آنکه در تاریخ به کوتاهی و سهلانگاری متهم نشوند و مورد ملامت واقع نگردند که «اگر حسین بن علی علیه السلام خود را به کوفه یا نزدیکی آن میرساند، خونش ریخته نمیشد». دوم آنکه بهترین مکانی که امید میرفت در مقابل تعدّی بنیامیه به دفاع از حضرت بپردازند عراق و شیعیان کوفه بودند، پس عقلاً و شرعاً بهترین تصمیم برای حضرت رساندن خود به عراق و نزدیکی کوفه بود. سوم: حال که کشته شدن حضرت مسجّل و قطعی شده بود، تقدیر الهی بر این بود که ایشان و اصحابشان در عراق(کربلا) کشته شوند، و هدف باطنی حضرت برای عزیمت به عراق، رساندن خود به کربلا بود! × فراموش نکنید «شورشی جلوه دادن امام حسین علیه السلام» و تعبیر به «خروج ایشان علیه خلیفه»، بازی کردن در زمین بنیامیه و اهلسنت است برای مشروع جلوه دادن اقدامات یزید! علاوه بر این صحّه نهادن بر عقاید زیدیه و تخطئهی مظلومیت حضرت نیز میباشد. 📌 بررسی کامل حرکت سیدالشهدا علیه السلام #سیدالشهداء #قیام_امام_حسین #عدم_قیام_امام_حسین #قیام_حسین_بن_علی #کربلا #كربلاء #قیام #نقد_قیام #حرکت_سیدالشهداء_علیه_السلام 🆔 @ShiaOmari
⁉سوال: تقلید از مجرد فتاوی محدثین -که فقط به محکمات کتاب خدا و احادیث معتبر در فهم احکام باور دارند- چه اشکالی دارد؟ ✅ پاسخ: دانستیم که عمل به فتوای مجتهدین جایز نیست؛ زیرا آنان تنها به محکمات کتاب خدا و احادیث معتبر و موثوق الصدور به عنوان مصادر شرع و احکام باور ندارند، لذا معلوم نیست مصدر فتوایشان چیست. قرآن است؟ حدیث است؟ عقل و برداشت و استنباط خودشان بر اساس اصول فقه وارداتی است؟ اجماع است؟ و... به خاطر همین هیچ مجتهدی جرأت نمیکند در ابتدای رسالهاش بنویسد که فتاوی من تماماً از محکمات کتاب خدا و احادیث معتبر اخذ شده است. اما ممکن است سوال شود: «تقلید از مجرّد فتاوی محدثین -که فقط به محکمات کتاب خدا و احادیث معتبر در فهم احکام باور دارند- چطور؟» ابتدا باید دانست رسالههای فقهی محدثین معمولاً چنین است که یا در مقدمهی رساله شهادت میدهند هر آنچه که در کتاب ذکر شده لفظ یا معنای آن در محکمات کتاب خدا و احادیث معتبر و موثوق الصدور معصومین علیهم السلام آمده است. [مثل کتاب المقنع شیخ صدوق، مثل کتاب بداية الهدایة شیخ حر عاملی] یا اینکه در متن کتاب برای هر فتوایی که ذکر میکنند سخن خود را به مصادر شرع(محکمات کتاب خدا و احادیث معتبر) نسبت داده و از شارع نقل قول میکنند، مثلاً میگویند: در کتاب خدا آمده... در حدیث صحیح از امام باقر علیه السلام آمده...[مثل کتب اربعه، مثل هدایة الأمّة شیخ حر عاملی] اما اینکه اصل را از اول بر این بگذاریم که چون فلانی محدث است و عادتاً اهل رأی نیست، پس هر چه در حوزه فقه و دین -بدون دو حالت فوق- هم گفت لزوماً مبتنی بر محکمات کتاب و احادیث معتبر است، خلاف احتیاط، خلاف واقعیت و خلاف سیرهی شیعیان نخستین است: ▪اگر محدثی در مقام نقل قول از شارع نباشد ممکن است صرفاً برداشت و فهم خود از آیه و حدیث را بگوید در حالی که آیه و حدیث بر آن چیزی که او میگوید دلالت نکند. و اگر خود آیه و حدیث خوانده و ارائه میشد مخاطب چیز دیگری از آن میفهمید. به خاطر همین رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند: «فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لَیْسَ بِفَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ»(کافی، ج۱، ص۴۰۳، امالی مفید، ص۱۸۶، خصال، ج۱، ص۷۲) چه بسا حاملِ فقهی که فقیه نیست، و چه بسا حاملِ فقهی [که آن را] به نزد کسی میبرد که از او فقیهتر است. پس آنچه که به احتیاط و صواب نزدیکتر است آن است که خود فقه(آیه و حدیث) منتقل شود، تا شاید نفر بعدی(مخاطب) فهم بهتر و دقیقتر و یا حتی خلاف فهم ناقل داشته باشد. ▪اگر این باب باز شود که چون فلانی محدث است و عادتاً اهل رأی نیست پس دیگر هر چه گفت(هرچند از شارع نقل قول نکرد و سخنش را به شارع منتسب نکرد) بپذیریم آفاتی دارد، از جمله آنکه محوریت امام معصوم در دین و ارجاع به او کنار رفته و مردم از نورانیت سخن معصوم و انس با احادیث محروم میگردند، و این قضیه کم کم راه برای محوریت رجال و اشخاص(به جای امامان معصوم) در دین باز میکند. ▪ائمه علیهم السلام روایتگری فقهاء و راویان ثقه را حجیت بخشیدهاند، پس اگر عالمی در مقام روایتگری و نقل قول نباشد، حجیّت قول او اساساً ثابت نیست و دلیلی از شرع ندارد. هرچند انسانی شریف و از علاقهمندان به حدیث بوده باشد و عادتاً اهل رأی و اجتهاد نباشد. و آن احادیثی که ائمه علیهم السلام برخی اصحاب خود را به «فتوا» دادن امر کردهاند، معنای لغوی فتوا یعنی «مطلق بیان حکم شرع» مراد است نه معنای اصطلاحی آن که یعنی «ارائه نتیجه حکم شرعی بدون ذکر دلیل». و طبق اعتراف اعاظم مجتهدین، در عصر ائمه علیهم السلام فتوا با نقل حدیث بوده نه مجردِ نتیجهی حکم شرعی! ▪حداقل تا صد سال پس از پایان غیبت صغری عموم شیعیان به حدیث عمل میکردند و رسالههای فقهی یا شامل لفظ احادیث بوده و یا حاوی نقل به معنای آن. اخذ به مجردِ فتوا بعدها و تحت تاثیر از مخالفین وارد شیعه شد(ر.ک: مقدمه شیخ طوسی در المبسوط). پس وقتی با نقل و شرح حدیث حکم شرعی برای مکلّف واضح میشود، و شیعیان در زمان ائمه علیهم السلام تماماً با نقل روایات حکم شرع را متوجه میشدند و اخباریون نیز چنین کرده و میکنند، جایگاهی برای مجرّد فتوا با آن همه ایراد باقی نمیماند. پس شایسته است به سنت ریشهدار و اصیل تشیع و شیعیان پایبند باشیم و از روشهای ابداعی که در دوران غیبت کبری وارد تشیع شده اجتناب کنیم. #دین_شناسی #روش_فهم_دین #فهم_دین #نقد_اجتهاد #نقد_تقلید #اهل_رأی #اجتهاد_تقلید #اجتهاد #تقلید #منهج_محدثین #اهل_حدیث #اصولی #اخباری #تکلیف_شرعی 🆔 @ShiaOmari
💠 عامی برای اطلاع از تکلیف شرعی خود چه کار باید بکند؟ و عالم چگونه باید پاسخ دهد؟ ✍ شخص عامی باید از کسی که راوی و عالم به حدیث است و اهلبیت علیهمالسلام نشانههایش را فرمودهاند پرسش کند. [برخی نشانههای فقیهی که اهلبیت علیهمالسلام دستور به رجوع به او دادهاند چنین است: نگهبانِ نفس خویش باشد، حافظِ دین خود باشد، مخالفِ هوسِ خویش باشد، فرمانبردارِ امرِ امام خود باشد، راستگو باشد، فریفته دنیا و دنیاطلب و ریاستطلب نباشد، اهل رأی در دین خدا نباشد و... . رجوع کنید به: بحارالانوار، ج۲، ص۸۲ به بعد: باب من یجوز أخذ العلم منه و من لا یجوز و ذم التقلید و النهی عن متابعة غیر المعصوم فی کل ما یقول] و عالم باید در مقام پاسخ، از شارع نقلِ قول کند و فتوایش را به شارع منتسب کند، مثلاً بگوید: «امام صادق علیه السلام در حدیث معتبر فرموده تکلیف چنین است» و یا بگوید: «در آیات محکم قرآن آمده تکلیف چنان است». اگر آیه و حدیث را نقل به معنا کند و یا تقطیع کرده(و تنها موضع حاجت را ذکر کند) هم اشکالی ندارد، چون ائمه علیهم السلام به این موارد جواز دادهاند. اما اگر بدون انتساب سخنش به شارع صرفاً "حکم" را بگوید، مثلا بگوید: «حرام است» یا «حلال است» ... پرسشکننده باید از وی بپرسد آیا این حکم(فتوا) از محکماتِ کتاب خدا و احادیث معتبر معصومین است!؟ اگر گفت: بله. پس سائل میتواند به آن عمل کند، ولی اگر گفت: به طور خاص از آنان نیست، بلکه از طریق استنباط خودم و یا از طریق اجماع به دست آمده، بدون اینکه نصّی باشد، و یا سخنان شبیه به این را بگوید، باید شخص عامی از دیگری سوال کند تا برسد به کسی که به او از محکمات کتاب خدا و احادیث معتبر به طور مشخص پاسخ دهد. حتی اگر مسئلهای جدید باشد(مسائل مستحدثه) عالم باید بگوید که بر اساس کدام قاعدهی مأخوذ از احادیث، حکم را گفته است. و اگر هنگام رجوع به عالم متوجهی اختلاف میان فقهاء شد بدین نحو که هر کدام از محدثین به حدیث مختلفی حکم کرد، باید به حدیثی که محدث اَعدل(عادلتر)، اَفقه(فقیهتر)، اَورع(با احتیاط و پرهیزگارتر) و اَصدق(راستگوتر) حکم میکند عمل کند. و اگر هر دو محدث از این جهات برابر بودند باید به ترتیب، مطابق مراحلی که در مقبوله عمر بن حنظله ذکر شده عمل نماید. ▪یادآوری: در قضیه فتاوی مجتهدین، چون آنان در منابع شرع تنها به محکمات کتاب خدا و احادیث معتبر اعتقاد ندارند، بلکه عقل خود و اجماع را هم به عنوان مصادر شرع قبول داشته و بر اساس اصول فقهی که قسمت زیادی از آن از اهلسنت اخذ شده دین را فهم کرده و فتوا میدهند، هیچ اطمینانی نیست که فتاویشان در کتابها لزوماً و تنها مطابق محکمات کتاب خدا و احادیث معتبر باشد. #دین_شناسی #روش_فهم_دین #فهم_دین #نقد_اجتهاد #نقد_تقلید #اهل_رأی #اجتهاد_تقلید #منهج_محدثین #اهل_حدیث #اصولی #اخباری #تکلیف_شرعی 🆔 @ShiaOmari
💠 پرسش و پاسخهایی مهم در باب اجتهاد و تقلید ⁉سوال: چرا شما تقلید از مجتهدین و مراجع را قبول ندارید؟ ✅ پاسخ: ابتدا باید دانست اظهار رأی در دین خدا کفر است و موجب هلاکت. اظهار رأی یعنی "نظر دادن در دین خدا و نسبت دادن چیزی به دین در حالی که نه محکمات کتاب خدا بر آن دلالت میکند و نه سخنان اهلبیت علیهمالسلام". حتی تحمیل رأی بر آیات قرآن نیز کفر است. تحمیل رأی یعنی از پیش خود -بدون رجوع و استناد به سخن معصوم- به تفسیر آیات پرداخته و در جایگاه مفسر قرآن نشسته و بگوییم مراد خداوند چنین و چنان است. (اینجا را ببینید) امام کاظم علیه السلام فرمود: هرکس به رأی خود (در دین) بنگرد هلاک گردد.(کافی، ج۱، ص۵۶) امام باقر علیه السلام فرمود: هرکس بر اساس رأی خود به مردم فتوا دهد، خدا را به چیزی که نمیداند، دینداری کرده است. و هرکس خدا را به چیزی که نمیداند دینداری کند، با خدا به ضدیت برخاسته است؛ زیرا در چیزی که به آن علم ندارد، حلال و حرام میکند.(کافی، ج ۱، ص۵۸) رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هرکس قرآن را با نظر خود تفسیر کند، قطعاً بر خدا دروغ بسته است، و هرکس بدون علم به مردم فتوا دهد فرشتگان آسمانها و زمین او را لعنت میکنند.(كمال الدين و تمام النعمة، ص۲۵۶) پس نه تنها هیچ دلیل شرعی برای "اظهار رأی" و "پیروی از رأی" در دین خدا نداریم بلکه در احادیث متواتر، ما را از اظهار رأی و پیروی از آن نهی کردهاند [مرحوم مجلسی بیش از ۲۰۰ حدیث در اینباره از منابع معتبر در بحارالانوار گردآوری کرده است] بنابراین آنچه که حجّت و تکلیفآور و شایسته پیروی است تنها دو چیز است "محکمات کتاب خداوند" و "احادیثی که اطمینان به صدورش میرود" که از این دو در لسان اهلبیت علیهمالسلام به «علم» تعبیر شده است. اما مجتهدین در دین خدا صرفاً به این دو باور ندارند بلکه ایشان اجماع و عقل خود را نیز به عنوان منبعی مستقل و در عرض آیات و روایات به عنوان منابع شرع قبول داشته و به وسیله مباحثی تحت عنوان «اصول فقه» -که قسمتِ زیادی از آن از مخالفین اخذ شده- دین خدا را فهم و ارائه میکنند. پس فتوای آنان آلوده به عقلشان، اجماع و مبانی باطلی است که تحت عنوان اصول فقه از عامّه یاد گرفتهاند. و این یعنی همان «اظهار رأی در دین خدا». و تقلید از فتوا و نظر چنین اشخاصی مصداق «پیروی از رأی» است که به شدت مذمت شده. ⁉سوال: الان که به امام معصوم دسترسی نداریم، تکلیف چیست؟ ✅پاسخ: نیازی نیست برای اطلاع از تکلیف، خود مستقیم حکم شرع را از لبان مبارک امام بشنویم. تکلیف ما همان است که شیعیان در سدههای نخست هجری و در عصر ائمه علیهم السلام انجام میدادند. آن زمان هم اکثریت مردم دسترسی به امام نداشتند و در شهرهای مختلف و دور پراکنده بودند. پس چه میکردند؟ طبق امر خود امامان به احادیث عمل میکردند. ⁉سوال: محدثین در مقام پاسخ ممکن است هر کدام یک حدیث متفاوت ارائه دهند؛ زیرا در اینکه کدام حدیث معتبر است و کدام حدیث هنگام تعارض محل عمل است میانشان اختلاف وجود دارد. آیا این اظهار رأی توسط محدثین و پیروی از رأی آنان نیست؟! ✅پاسخ: اولاً محدثین در اعتبار کتب اربعه با هم اختلافی ندارند بلکه اختلاف تنها در هنگام تعارض و ترجیح اخبار است، لذا قسمتی از سوال مستشکل به دور از حقیقت و انصاف است. ثانیاً وقتی عالم در مقام پاسخ به حدیثی استناد کرد و حدیث را ارائه داد، این دیگر اسمش اظهار رأی در دین خدا و آنچه مذمت شده نیست. و بالتّبع عامی نیز وقتی به حدیث عمل میکند در حال عمل به حدیث است نه رأی. آنچه مذموم است این است که کسی در مقام عالم بنشیند و حکم شرع را بدون استناد و ارائهی محکمات کتاب خدا و احادیث بیان کند و عامی از مجرّدِ نظر او پیروی و تقلید کند.(یعنی همان که در منهج اجتهاد، و تقلید از فتاوی مجتهدین اتفاق میافتد) اما اینکه فقهاء هنگام تعارض احادیث چه کنند، در خود احادیث راهکارهایی بیان شده(مثل توقف، تخییر، ترجیح). پس اگر هر عالمی با توجه به هر مبنایی که از حدیث دانسته میشود، در مقام پاسخ به عامی برآید و حدیثی متفاوت ارائه دهد، دچار رأی نشده؛ چون او با توجه به مبنای ذکر شده در خود احادیث، حدیثی را برگزیده و ارائه کرده است. و این اظهار رأی در دین خدا نبوده و مذموم نیست. اما از جانب عامی و مکلّفین؛ آن هنگام که در احادیث و حکم شرع تعارض وجود دارد اهلبیت علیهمالسلام فرمودهاند به محدّثی که اَعدل(عادلتر)، اَفقه(فقیهتر)، اَورع(با احتیاط و پرهیزگارتر) و اَصدق(راستگوتر) در حدیث است رجوع کنید و حدیثی که او ارائه میدهد را مبنای عمل قرار دهید. و اگر هر دو محدث از این جهات برابر بودند به ترتیب مراحلی را فرمودهاند که در مقبوله عمر بن حنظله آمده است. #دین_شناسی #روش_فهم_دین #فهم_دین #نقد_اجتهاد #نقد_تقلید #اهل_رأی #اجتهاد_تقلید #منهج_محدثین #اهل_حدیث #اصولی #اخباری 🆔 @ShiaOmari