- Последний пост
- 25 февр.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پستهایی که این چند هفته اخیر، از چند سال پیشِ همین کانال بازنشر کردم، روی خودم هم تأثیر گذاشت. خود اینکه میشد اینهمه پست رو دوباره یادآوری کرد، دو واقعیت همزمان رو نشون میداد. اول اینکه در چه چرخههای تکراریای گرفتاریم که انگار عمر ما رو به شوخی گرفته، و دوم اینکه چقدر هرچه که لازم بوده بگم قبلا گفتم، و انگار حرف جدیدی ندارم. و این دومی کافیه که بذارم کاراکتر اریک برای همیشه به اتمام برسه. دریایی از فحش و دری وری و تخطئه علیه عقایدم و افکارم و نوشتههام، به اندازه یک لحظه تردید درباره اینکه حرف جدیدی ندارم، روی تصمیمم اثر ندارند. چون هیچکس نمیتونه درباره من از خودم قاضی بیرحمتری باشه. میخ آخر بر این قضاوت رو یکی دو روز پیش، یکی از خوانندگان کانال بر تابوت این کاراکتر گمنام کوبید، وقتی که گفت «چقدر سال ۲۰۲۲ پختهتر و عمیقتر مینوشتی». و نتونستم انکار کنم. صدایی از مرکز مغزم گفت همین الان وقت پایان این فصله. اینکه دیروزم بهتر از امروز بوده، یک شکسته که باید جبرانش کنم، و اگه نمیتونم جبران کنم، حداقل به این افت پایان بدم. تولد اسم اریک خیلی رندوم و بیداستان بود. هیچ دلیلی نداشتم که چرا این اسم رو انتخاب کردم. هیچ برنامهای نداشتم که قراره به کدوم سمت بره. هیچ ایدهای نداشتم که چه شخصیتی پیدا خواهد کرد. اما به مرور به کاراکتری تبدیل شد که فراتر از خودم بود. آدمهایی رو عاشق خودش کرد که عاشق من نمیشدند. آدمهایی رو متحیر کرد که از من متحیر نمیشدند. آدمهایی رو به گوش دادن وادار کرد که به من گوش نمیدادند. آدمهایی رو خندوند که با من نمیخندیدند. آدمهایی رو نجات داد که من نمیتونستم نجات بدم. اریک اونی شد که من هیچوقت نمیشدم. اما اگه یک چیز رو باید حتما از شکسپیر یاد گرفت اینه که باید کاراکتر رو کشت تا به زندگی وفادار بود، چون زندگی هم همین کار رو میکنه. زندگی هم کاراکترهایی که آدمها رو عاشق خودشون میکنند، آدمها رو متحیر میکنند، آدمها رو به خودشون معتاد میکنند، آدمها رو میخندونند، و آدمها رو نجات میدن، میکشه. همیشه در یک خیالپردازی کودکانه از خودم میپرسیدم اگه من رو به همه نویسندگان نابغه تاریخ معرفی میکردند، کدومشون حاضر میشد من رو به شاگردی بپذیره، و این فکر خراشدهنده که کافی نیستم، چینی این خیال رو میشکست. اما اگه براشون کافی هم نباشم، الان این اطمینان رو دارم که همهشون یک چیز رو ازم توقع میداشتند که به مرحله بعد کوچ کنم، که در همین که هستم ماندن، خیانت به کسیه که میتونم باشم. مرگ اریک باید به تولد یک کاراکتر دیگه برسه، که باز هم بهتر از خودمه، اما در یک مرحله دیگهست. مثل روز تولد اریک که نمیدونستم چه کاراکتری خواهد شد و چه مسیری رو خواهد ساخت، هیچ ایدهای ندارم که کاراکتر بعدی، اگه زنده و سالم بودم که بسازمش، چه کسی خواهد بود و کجا خواهد رفت. فقط میدونم که باید جلوتر باشه. فراتر باشه. و تنهاتر. آرشیو آنارکونومی و اقوالالانعام سر جای خود باقی میمونند، برای کسانی که دوست دارند اثر دیجیتال اریک در صحن بزرگ اینترنت، جایی دنج برای خودش داشته باشه. اما میدونم که اثر اصلی و ماندگارترش رو ذهن آدمهایی بود که با خوندنش آدم دیگهای شدند. از همه کسانی که این چند سال این کاراکتر رو همراهی کردند، ممنونم. میدونم که خوش گذشته. همواره هوای همدیگه رو داشته باشید. ۲۵ فوریه ۲۰۲۶
داخل یک اتاق تاریک و دربسته و بیپنجرهایم که آیندگان ایران بیرونش ایستادهاند و قراره نتیجه کاری که ما امروز داخل اتاق میکنیم رو تحمل کنند، و منتظرند تا ببیند چه میکنیم، اما نه صدای اونها به ما میرسه که از آینده بمون بگن باید چه کنیم و نتیجه هرکاری چطور خواهد بود، و نه صدای ما به اونها میرسه که بگیم در بنبستیم و نمیدونیم چه کاری نتیجه خواهد داشت. ما آرزو داریم از اتاق بیرون بریم، نه برای آزاد کردن خودمون، بلکه برای اینکه بفهمیم باید چه میکردیم. I want a taste of the other side I want to thank myself for getting out
این جور شبها شب رادارها و سنسورهاست. چیزهایی که وقتی کار میکنند، نه سر و صدایی داره، نه نوری ایجاد میکنه، نه تیتر خبری ازش درمیاد. در عصر جنگ الکترونیک، یک دولت داره کل منطقه خاورمیانه رو وجب به وجب میخونه، تا آتش شیطنت رو در همون لحظه جرقه خوردن پیدا کنه، و دولت مقابل داره در جیپیاس مردم خودش اختلال ایجاد میکنه تا به زعم خودش در امان باشه! این جنگ سگ با سگ نیست. جنگ گربه با توپ کامواست.
برای اینکه ببینید ایران چقدر تکون نمیخوره، این نامه رو انوری ۸۰۰ سال قبل به شاه سمرقند فرستاده بوده و ازش خواسته بیا به ما حمله کن و ما رو از شر این حکومت غزان نجات بده. بعضی ابیات انگار بر مبنای اخبار همین امروز سروده شدهاند: به سمرقند اگر بگذری ای باد…
برای اینکه ببینید ایران چقدر تکون نمیخوره، این نامه رو انوری ۸۰۰ سال قبل به شاه سمرقند فرستاده بوده و ازش خواسته بیا به ما حمله کن و ما رو از شر این حکومت غزان نجات بده. بعضی ابیات انگار بر مبنای اخبار همین امروز سروده شدهاند: به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر نامهٔ اهل خراسان به بر خاقان بر نامهای مطلع آن رنج تن و آفت جان نامهای مقطع آن درد دل و سوز جگر نامهای بر رقمش آه عزیزان پیدا نامهای در شکنش خون شهیدان مضمر . . تا کنون حال خراسان و رعایا بودهست بر خداوند جهان خاقان پوشیده مگر نی نبودهست که پوشیده نباشد بر وی ذرهای نیک و بد نه فلک و هفت اختر کارها بسته بود بیشک در وقت و کنون وقت آن است که راند سوی ایران لشکر . . چون شد از عدلش سرتاسر توران آباد کی روا دارد ایران را ویران یکسر . قصهٔ اهل خراسان بشنو از سر لطف چون شنیدی ز سر رحم به ایشان بنگر . خبرت هست که از هرچه در او چیزی بود در همه ایران امروز نماندهست اثر خبرت هست کز این زیروزبر شوم غزان نیست یک پی ز خراسان که نشد زیر و زبر بر بزرگان زمانه شده خردان سالار بر کریمان جهان گشته لئیمان مهتر بر در دونان احرار حزین و حیران در کف رندان ابرار اسیر و مضطر شاد الا به در مرگ نبینی مردم بکر جز در شکم مام نیابی دختر مسجد جامع هر شهر ستورانشان را پایگاهی شده نه سقفش پیدا و نه در . بر مسلمانان زآن نوع کنند استخفاف که مسلمان نکند صدیک از آن با کافر هست در روم و ختا امن مسلمانان را نیست یک ذره سلامت به مسلمانی در خلق را زین غم فریاد رس ای شاهنژاد ملک را زین ستم آزاد کن ای پاکسیر به خدایی که بیاراست به نامت دینار به خدایی که بیفراخت به فرت افسر که کنی فارغ و آسوده دل خلق خدا زین فرومایه غز شومپی غارتگر وقت آن است که یابند ز رمحت پاداش گاه آن است که گیرند ز تیغت کیفر . آخر ایران که از او بودی فردوس به رشک وقف خواهد شد تا حشر بر این شومحشر . هرکه پایی و خری داشت به حیلت افکند چه کند آنکه نه پای است مر او را و نه خر رحم کن رحم بر آن قوم که نبود شب و روز در مصیبتشان جز نوحهگری کار دگر رحم کن رحم بر آن قوم که جویند جوین از پس آنکه نخوردندی از ناز شکر رحم کن رحم بر آنها که نیابند نمد از پس آنکه ز اطلسشان بودی بستر . ای سرافرازجهانبانی کز غایت فضل حق سپردهست به عدل تو جهان را یکسر بهرهای باید از عدل تو نیز ایران را گرچه ویران شد بیرون ز جهانش مشمر
یکی دو نفر اخیرا تشکر کردند. در اصطلاح سنتی به این پدیده باقیات صالحات گویند. #لبخند_شبانه https://t.me/anarchonomy/11591
ایشون مثل مرحوم میشل فوکو درباره ایران دچار توهم حاد نیست، ولی باز هم نیاز به تنظیم موتور داره. بعید میدونم دانشجویی که تله ساندیسی درست میکنه و موش از درخت آویزان میکنه، بعد از آزاد کردن مدرک، ایران بمونه. برای این بچهها همه اینها یک «دوران» محسوب میشه، که قراره بعدها یادآوریش کنند و بش بخندند. دیگه «حرکت خبرساز» از کار احمد باطبی که اون عکس ماندگار رو ساخت که بالاتر نداریم (و احتمالا باید ازین نتیجه بگیریم که حتی در کارهای نمادی هم دچار افول شدیم، چون اون عکس حماسی کجا و این کارهای کارتونی کجا). الان باطبی کجاست؟ این البته درباره ملامت کسی نیست. چون اصلا چطور میشه افرادی که جونشون توسط اشرار در معرض تهدیده رو ملامت کرد که چرا از ایران رفتند؟ این درباره اینه که کار این دانشجوها، مبارزه نیست. کارشون تحصیل و سپس پیدا کردن شغل خوبه. اعتراض یک اقدام جانبی در کنار تحصیله. برای همین شعارش رو که داد خودش جمع میکنه که سریع به کلاس بعدازظهر برسه. نه تنها ما علوم انسانی نداریم، که ازش متفکرانی مبارز دربیاد، بلکه جامعهای گرسنه که قراره به زودی در اعماق افسردگی جمعی هم فرو بره، به هیچ متفکری گوش نخواهد داد.
آدم لائیک هم بهتره به مقتول قیام بگه شهید. باید غرورش رو بذاره کنار و اعتراف کنه هیچ واژه معادلی که حق جایگاه بلند اون مقتول رو به خوبی ادا کنه، در اختیار نداره. ایمان رو آخوندها نساختهاند. کفتارها همیشه بعد از شکار میرسند. ایمان، چون پوست بشر زیر داغ…
فالوعرم از خودم سبقت گرفت. روحت شاد، و راهت کردستانیتر باد.
با سلام خدمت اعلیحضرت رضا پهلوی نه به عنوان کسی که معتقده بیعرضه و مسئولیتناپذیر هستید، بلکه به عنوان یک تحلیلگر گمنام مسائل کشور این سوال رو از شما دارم. همونطور که در این تصاویر میبینید، کارتل بزرگ مواد مخدر در مکزیک، پس از کشته شدن مولا و مقتدای خودشون،…
با سلام خدمت اعلیحضرت رضا پهلوی نه به عنوان کسی که معتقده بیعرضه و مسئولیتناپذیر هستید، بلکه به عنوان یک تحلیلگر گمنام مسائل کشور این سوال رو از شما دارم. همونطور که در این تصاویر میبینید، کارتل بزرگ مواد مخدر در مکزیک، پس از کشته شدن مولا و مقتدای خودشون، دارند عملیات «یا مرگ یا خامنهای» رو انجام میدن، یعنی انتقام از جامعه و آسیب زدن به چیزهایی که زندگی مردم بشون وابستهست. البته با این تفاوت با بسیجیان، که کارگر پمپ بنزین رو نمیکشند، و مانع خاموش کردن آتش نمیشن. پلن شما برای سناریو مشابه در ایران چیه؟ آیا مردم باید تا همیشه هرکاری که موتوریهای حیدری انجام میدن رو تماشا کنند؟ من مشکلی با اینکه پاسختون «بله باید تماشا کنند تا ظالم خودش خسته بشه» باشه ندارم. فقط میخوام بدونم پاسخ همینه یا نه. متشکرم.
با توجه به این واقعیت، بهترین گزینه برای فروش ماشین ایران، باندهای مواد مخدر مکزیک و آمریکای جنوبی هستند. از قضا ازونجایی که دولت فعلی آمریکا قصد داره حیات خلوت خودش رو کمی مرتب کنه، الان بهترین زمان برای ارائه این پیشنهاد به اونهاست که بیزینسشون رو به خاورمیانه…
تو یک و نیم میلیارد نفر جمعیت، که چند صدمیلیون نفرشون پولدارند، فقط ده دوازده نفر تو رشتههای زمستانی مدال میگیرند، که نصف همین ده دوازده نفر یه پاشون آمریکاست یه پاشون سوییس. با پول نمیشه عادت فرهنگی خرید.
مسلک مذهبی مختص آدم مذهبی نیست. آدم مذهبی هرروز آیتالکرسی میخونه که تو راه موتور بش نزنه. به اینکه توی اون آیه درباره طاغوت حرف زده کاری نداره (حتی قبلا تلاش کرده که بگه فقط آیه اول که کلمه کرسی رو داره آیتالکرسیه، و خاصیت ضدتصادف داره، و دو آیه بعد که درباره…
اگه اردن یه کشور دموکراتیک بود الان آمریکا نمیتونست اونجا پایگاه داشته باشه و بعد اون همه تسلیحات توش قرار بده. اگه عربستان دموکراتیک بود هم نمیتونست اونجا پایگاه داشته باشه. اگه سوریه دموکراتیک بود هم همینطور. چون مردم همه این کشورها کپی اعضای حماس هستند،…
اگه اردن یه کشور دموکراتیک بود الان آمریکا نمیتونست اونجا پایگاه داشته باشه و بعد اون همه تسلیحات توش قرار بده. اگه عربستان دموکراتیک بود هم نمیتونست اونجا پایگاه داشته باشه. اگه سوریه دموکراتیک بود هم همینطور. چون مردم همه این کشورها کپی اعضای حماس هستند، و اگه عضو القاعده نیستن از کونگشادیه. اگه قرار بود تنها زحمتی که میکشن رأی دادن باشه، در صد در صد موارد علیه اسراییل و علیه آمریکا و علیه اروپا رأی میدادند. خود آمریکا هم اینو میدونه. اسراییل هم اینو میدونه. اروپا هم اینو میدونه. اما به ایران که میرسه ناگهان میگن دیکتاتوری برامون خوب نیست و باید دموکراسی باشه حتما و خبرنگارهاشون هم خیلی دقیق سین جین میکنند اپوزیسیون رو که یک وقت دیکتاتور نباشند! دیکتاتور که برامون خوب نیست. ولی وقتی از بیرون بمون میگن که برامون خوب نیست، کاری به صلاح ما ندارند. کاری به لیاقت ما هم ندارند. فقط میخوان در این بنبست بمونیم. بنبستی که نه دموکراسی شکل میگیره، و نه دیکتاتوری تغییردهندهای بوجود میاد. فقط ترامپ به شکل استثناء و کاملا فردی، برای ما دیکتاتور میپسندید، که اون هم مشاورانش و متحدانش منصرفش میکنند. وقتی در داخل هم همه مخالف دیکتاتوری تغییردهنده هستند، از مذهبی و غیرمذهبی گرفته، تا مرکزنشین و حاشیهنشین، تا اکثریت و اقلیت، و حتی ازینکه فحاشی زیاده هم احساس خطر میکنند، و ترجیح میدن در معرض توحش آخوندی بمونند اما زیر بار زور گروههای دیگه نرن، کار اون مشاوران و متحدان هم آسونتر میشه.
قصه فقط درباره اونی که دستت رو به خاطر تتوی روش شکست نبود. قصه درباره مادر خودت هم بود. ولی عیب نداره. همشون در طول زمان محو میشن، و تو میمونی.
یک استارتاپ اومده یه مدل سبک هوشمصنوعی رو مستقیم روی چیپ پیاده کرده، یعنی سختافزار اختصاصا برای این مدل ساخته شده، با تکنولوژی ۶ نانومتر که یکم ارزونتر دربیاد. نتیجه، یک سرعت نجومیه: ۱۶ هزار توکن در ثانیه! برای دمو این چتبات رو ارائه کردن که میتونید تست کنید. البته ماکزیمم سرعت در این چتبات قابل تجربه نیست، چون برای چنین کاربردی فرق بین هزار توکن در ثانیه و شانزده هزار توکن در ثانیه معلوم نمیشه. http://chatjimmy.ai فعلا نمیشه مدلهای سنگینی که گوگل و متا استفاده میکنند رو به همین روش به چیپ منتقل کرد، ولی اگه یک روز بشه، فیلمهای علمی تخیلی به واقعیت تبدیل میشن.
امروز سالگرد پایان خلافت عباسی به دست مغولها بود. روزی که خلیفه بغداد رو کشتند و آب از آب تکون نخورد. تصور کنید فیلم تاریخ، همونجا کات میخورد، و سپس از سالن سینما بیرون میاومدید، و دم در ازتون میپرسیدند به نظرتون در قسمت دوم فیلم، سرنوشت ایران چه شکلی پیدا خواهد کرد؟ اطلاعاتی که از فیلمی که داخل سالن دیده بودید بدست آوردید چنین تصویری براتون از «آنچه که گذشت» ایجاد کرده بود: ایران یه سرزمین کاملا مذهبی بوده، که هفتصدسال حکمرانی اعراب، اسلام رو در زندگی فردی و اجتماعی مردمش تثبیت کرده بود، اما ناگهان مغولهای ستارهپرست اومدن و همهچیز رو از بین بردند، و روی قرآنها ادرار کردند و مسجدها رو طویله کردند و منبرها رو سوزاندند و فقها و ریشسفیدان مذهبی از ترس جانشون به کوهها فرار کردند، و یک حاکمیت که با ادیان ابراهیمی کاملا بیگانه بود بر ایران مسلط شد، که به عنوان تکمیلکننده تحول زیر و رو کنندهش، مرکز خلافت اسلامی رو هم نابود کرد. پس قاعدتا در قسمت دوم فیلم، با از بین رفتن نهاد دین، چه در بعد اجتماعی و چه در بعد سیاسی، باید اینطور بشه که مردم به شکل مغولها در بیان و ایران به سرزمین پاگانها تبدیل بشه. اما قسمت دومش چطور از آب دراومد؟ ایران با تکیه بر این واقعیت که اسلام از اول محصول خودش بوده، با بریده شدن دست اعراب، خودش رو صاحب اصلی اون جا زد، و سپس مغولها رو مسلمان کرد. مسجدهایی که طویله شده بودند، احیا شدند، و مسجدهای بیشتر و باشکوهتری ساخته شدند. نوع شرقیتری از نظامیگری و خشونت، با نوع ایرانیتری از اسلام ترکیب شد، و بستری رو بوجود آورد که بعدن ازش سیستم صفوی بیرون اومد. تاریخ ثابت کرده تو ایران، هیچوقت نباید علیه مذهب شرط بست. حتی وقتی با جنازهش مواجه میشید، نباید تصور کنید که کاملا مرده. حتی امروز که به نظر میرسه که هیچ حیثیتی برای اسلام و تشیع باقی نمونده، و مردم فوج فوج ازش خارج میشن، نباید تصور کرد که فردای ایران یک فردای عاری از مذهبه. این به این معنی نیست که همین مذهب به همین شکل باقی خواهد ماند. چون اتفاقات مدرنی رخ داده که شرایط رو با زمان آخرین خلیفه عباسی خیلی متفاوت کرده. مثلا در هیچ دورهای، با ایجاد گپ عمیق نسلی مواجه نبودیم. مذهب رو همیشه پدر به پسر منتقل میکنه، نه امام جماعت به پسر، و نه حاکم به پسر. و الان انتقال از پدر به پسر دچار شکافی شده که اثرش قابل تعمیر نیست. یا مثلا در هیچ دورهای این حجم از ارتباطات وجود نداشته و مردم تا این حد نوع متفاوت زیستن رو ندیده و تجربه نکردهاند (ارث پدری، و زیست حبابی، دو گارد محافظ بقای مذهب هستند). اما اصل عطش این سرزمین برای مذهب، سر جای خودش باقی خواهد موند. این قسمت سیاه از فیلم تاریخ ایران هم تیتراژ پایانی داره. تمام اختلافات ما سر زمان اونه. پس برای قسمت بعدش باید دوراندیش بود. بخشی ازین دوراندیشی اینه طوری از کنار مذهب عبور کنیم که انگار اون هم با ما همسفره، نه اینکه طوری باش برخورد کنیم که انگار اگه همینجا سربهنیستش نکنیم نمیتونیم سفرمون رو ادامه بدیم. بعضیها معتقدند برای جنگ با واگنر شیعه، باید با شیعهای که با واگنر مشکل داره هم متحد شد، چون اتفاقا تجهیزات ایمان، اونها رو به متحدان مفیدی تبدیل کرده، و بعضی دیگه معتقدند شیعهای که تا الان ساکت بوده، ازین به بعد هم به درد جنگ با اشرار نمیخوره. اما من راه سومی رو پیشنهاد میکنم: حتی به اندازه تار مویی نباید مانع همدیگه شد. با هرکس که نمیتونید متحد بشید، به عنوان همسفر نگاه کنید. اشرار مایلند ما درگیر بیعت گرفتن از همدیگه بشیم (چون میدونه برامون سخته بیعت کردن با کسانی که دل خوشی ازشون نداریم)، و بدین ترتیب وقت بیشتری تلف بشه. باید به اشرار ثابت کرد بدون اینکه با همدیگه بیعت کنیم، با همه ما طرفه. دعواها بمونه برای قسمت دوم فیلم.
اگه خانوادهتون اهل شما نیست، خانوادهتون رو عوض کنید. میتونید خانواده همین کسانی که چهلم عزیزانشون رو گرفتند انتخاب کنید. حتی میشه یه کمپین راه انداخت با عنوان «من پسر شما هستم»، یا «من دختر شما هستم». نه فقط برای تسکین به اونها، بلکه برای تقویت خودتون. فراموش نکنید که هنوز چیز زیادی ندیدید. استالین هشتصد هزار نفر رو اعدام کرد، که خیلیهاشون هیچ عملی علیه حکومت هم انجام نداده بودند، اما باز هم بسیاری از پدر و مادرها، به استالین عشق میورزیدند، و موقع مرگش اشک ریختند. تا قبل ازینکه به اونجا هم برسیم، خانوادهتون رو عوض کنید.