جمله های کوتاه
Статистикаجملاتی که به ذهنم خطور می کند. کانال دیگر من: @majidhoseinizade پیام به من: @majidhoseinizadeh
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شما هم توجه کرده اید؟ دیگر در توالت ها فحش نمی نویسند. عجیب نیست؟
یک فولکس نباید با یک تریلی ازدواج کند.
اگر کار خیر می کنی، کاری کن که واقعا به درد مردم بخورد: توالت عمومی بساز.
به جای این که مو بکاری، به شهری برو که در آن کچل ها حرمت داشته باشند.
نیامد اما استیکر فرستاد.
ضحاک مرده بود، اما مارهای سر دوشش هنوز زنده بودند.
می توان کلیه را از بدن در آورد و دور انداخت، اما قلب را نمی توان. به خاطر همین است که وقتی یکی از نزدیکترین نزدیکانت به تو جفایی بزرگ می کند حقیقتا به بن بست می رسی.
اشک های خودم تمام شد، کسی اشک دارد به من قرض بدهد؟
مردم سیاهی را یک رنگ می دانند. تو صد نوع سیاهی متفاوت دیدی و هنوز نگرانی سیاهی های جدیدی به سراغت بیایند.
روزها از تو شرمنده اند. وظیفه داشتند ادامه ی زندگیت را در خود جا دهند.
عزرائیل از تو شرمنده است. او نمی تواند بدون اجازه کاری بکند.
مرگ آسان است و زندگی مشکل، و به تو تکلیف کرده اند آن کار مشکل را انجام دهی.
شاید خط زمان را گم کرده ای، مَرد؟ این خط را رها کن و سوار قطاری دیگر شو، بر ریلی دیگر. شاید گُل به بار آید؟
تو به همه می گفتی صبر نیکوست. اما چرا زمان جز خار به بار نمی آورد؟ شاید آنچه بر تو می گذرد زمان نیست.
از همه کس به خدا شکایت می کنند. از خدا به که شکایت می کنی؟ ای مَرد تو به بیراهه می روی.
آیا راهی هست که بر نگردم؟
غصه هایم را در خانه گذاشتم و بیرون زدم. غصه ها با من نیامدند و راحت در خانه خوابیدند، چون می دانستند ناگزیر بر می گردم.
فرار از فردا به پس فردا. فرار از فرار.
فرار از کابوس به بیداری.
فرار از بیداری به خواب.