tgindex
کتابخانه

کتابخانه

Статистика
@k_ketabkhaneКнигиарабский

📚انواع کتاب کمیاب و نایاب 🔊کتب صوتی 📖رمان،ادبی،هنری 📕علمی، تخیلی، آموزشی 📗تاریخی، سیاسی،فلسفی مطالب و داستانهای آموزنده و ... ارتباط با ما: @M_Morteza @D_Mitra_D کانال: @k_ketabkhane

Последний пост
23 авг. 2025 г.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
арабский
Категория
Книги
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
5 323
−7 за 2 дн.
Сутки
−4
−0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
8 374
20 постов
Вовлечённость
157,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 23 авг. 2025 г.10,2 тыс4538

    اگر کسی خصوصیتی را در حد کمال داشته باشد به فکرش خطور نمی‌کند که آن را به معرض نمایش بگذارد. نعلی که صدا می‌کند حتما یک میخ کم دارد.» 📕 #در_باب_حکمت_زندگی ✍🏻 #آرتور_شوپنهاور 📚@k_ketabkhane

  • 13 авг. 2025 г.10,9 тыс1616

    مه همه چیز را بلعیده بود، جز حس تنهایی که سنگین‌تر از هوا روی شانه‌هایم نشسته بود. 📚 زنی در مه #جوزف_کنراد 📚@k_ketabkhane

  • 20 июл. 2025 г.16,1 тыс3720

    🔘 داستان کوتاه مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر ِ زیباروی کشاورزی بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر رو یک به یک آزاد میکنم، اگر تونستی دم هر کدوم از این سه گاو رو بگیری، میتونی با دخترم ازدواج کنی. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولین گاو ایستاد. در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگین‌ترین گاوی که تو عمرش دیده بود به بیرون دوید. فکر کرد یکی از گاوهای بعدی، گزینه ی بهتری خواهد بود، پس به کناری دوید و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتی خارج بشه. دوباره در طویله باز شد. باورنکردنی بود! در تمام عمرش چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بود. با سُم به زمین میکوبید، خرخر میکرد و وقتی او رو دید، آب دهانش جاری شد. گاو بعدی هر چیزی هم که باشه، باید از این بهتر باشه. به سمتِ حصارها دوید و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتی خارج بشه. برای بار سوم در طویله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. این ضعیف ترین، کوچک ترین و لاغرترین گاوی بود که تو عمرش دیده بود. این گاو، برای مرد جوان بود! در حالی که گاو نزدیک میشد، در جای مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روی گاو پرید. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگی پر از فرصت های دست یافتنیه. بهره گیری از بعضی هاش ساده ست، بعضی هاش مشکل. اما زمانی که بهشون اجازه میدیم رد بشن و بگذرن (معمولاً در امید فرصت های بهتر در آینده)، این موقعیت ها شاید دیگه موجود نباش 📚@k_ketabkhane

  • 17 июл. 2025 г.16,2 тыс2025

    🔘داستان کوتاه #یک_دوست یک روز پادشاهی همراه با درباريانش برای شكار به جنگل رفتند. هوا خيلی گرم بود وتشنگی داشت پادشاه و يارانش را از پا در می آورد. بعد ازساعتها جستجو جويبار كوچكی ديدند.پادشاه شاهين شكاريش را به زمين گذاشت، و جام طلایی را در جويبار زد و خواست آب بنوشد ،اما شاهين به جام زد و آب بر روی زمين ريخت. برای بار دوم هم همين اتفاق افتاد، پادشاه خيلی عصبانی شد و فكر كرد ، اگر جلوی شاهين را نگيرم ، درباريان خواهند گفت: پادشاه جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهين برآيد ؛ پس اين بار با شمشير به شاهين ضربه ای زد. پس از مرگ شاهين پادشاه مسير آب را دنبال كرد و ديد كه ماری بسيار سمی در آب مرده و آب مسموم است. او از كشتن شاهين بسيار متاثر گشت. مجسمه ای طلایی از شاهين ساخت. بر یکی از بالهايش نوشتند : «یک دوست هميشه دوست شماست حتی اگر كارهايش شما را برنجاند.» روی بال ديگرش نوشتند : «هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است.» 📚@k_ketabkhane

  • 17 июл. 2025 г.15 тыс1410

    #حکایت 👈 جایی که غیر از من و تو کسی نباشد آهنگری آهن تفتیده و داغ را با دست از کوره بیرون می آورد و دستش نمی سوخت، علت را به اصرار از او پرسیدند، گفت: در همسایگی من زنی خوش صورت و زیبا بود که شوهری فقیر و پریشان و بی نام و نشان داشت. دلم به طرف او میل پیدا کرد و گرفتار او شدم، اما نمی دانستم چگونه عشق و علاقه ام را به او ابراز کنم. تا آن که سالی قحطی شد و اهل بلد همه گرفتار شدند و چیزی برای خوردن نداشتند ولی وضع من خوب بود، آن زن روزی نزد من آمد و گفت: ای مرد! بر من و بچه هایم رحم کن که خدا رحم کنندگان را دوست می دارد. گفتم: ممکن نیست مگر آن که کامی از تو حاصل کنم. زن گفت: حاضرم ولی بشرط آنکه مرا جایی ببری که غیر از من و تو احدی در آنجا نباشد و از این کار باخبر نشود، من قبول کردم و او را بجای خلوتی بردم، دیدم زن مثل بید در معرض باد بهار می لرزد، پرسیدم: چرا می لرزی؟ گفت: چون تو بشرطی که با من کردی وفا ننمودی و اینجا غیر از من و تو پنج نفر دیگر حاضرند؛ دو ملک موکل بر من و دو ملک موکل بر تو و خدای شاهد و آگاه بر همه چیز، ناگهان بخود آمدم و متنبه شدم، از خدا ترسیدم و آتش شهوتم را خاموش نمودم و از مال و ثروت خود او را بی نیاز کردم از آن موقع آتش در دست من اثر نمی کند. 📗 #ریاحین_الشریعه، ج 2، ص 130 ✍ ذبیح الله محلاتی 📚@k_ketabkhane

  • 15 июл. 2025 г.11,4 тыс3461

    💎ابتهاج تعریف میکرد: در مراسم کفن ودفن شخصی شرکت کردم ، دیدم قبل از اینکه بذارنش تو قبر ، چیزی حدود یک وجب سرگین و فضولات تر گوسفند ، توی کف قبر ریختن.ا از یک نفر که اینکار رو داشت انجام میداد، سوال کردم که : این چه رسمی ست که شما دارید؟ گفت : توی رساله نوشته که این کار برای فرد مسلمان مستحبه و ما مدت هاست برا مرده هامون اینکار رو انجام میدیم! میگفت که چون برام تعجب آور بود، سریع گشتم یه رساله پیدا کردم و رفتم سراغ طرف و بهش گفتم : کجاش نوشته؟ طرف هم میره تو بخش آیین کفن و دفن میت، آورد که بفرما دیدم نوشته کف قبر مسلمان ، مستحب است یک وجب پهن تر باشد! 👤شفیعی کدکنی 📚@k_ketabkhane

  • 11 июл. 2025 г.10,7 тыс3653

    فروغ فرخزاد واقعاً به چه درجه‌ای از درک و شعور رسیده بود که گفت: "دردی که انسان را به سکوت وا می‌دارد بسیار سنگین تر از دردیست ک انسان را به فریاد وا می‌دارد! و انسان‌ها فقط به فریاد هم می‌رسند نه به سکوت هم.." 📚@k_ketabkhane

  • 11 июл. 2025 г.11,6 тыс1212

    #تاریخ_بخوانیم استفاده متنوع از نان در دوره ی قاجار! نان سوای خوردن برای ایرانی ها موارد استعمال دیگری هم دارد، برای مثال کار قاشق را می کند مثلا در یک سوپ مایع چندان نان خرد می کنند تا بتوان آن را با دست خورد؛ دیگر از موارد استعمال آن به جای بشقاب است، زیرا غذا را روی آن قرار می دهند؛ از این گذشته همچون دستمال به کار برده می شود زیرا در حین غذا خوردن انگشتان چرب خود را با آن پاک می کنند؛ صرف نظر از این ها کاغذ بسته بندی هم هست و ایرانی ها کباب یا هر غذای چرب دیگر برای مسافرت در آن می پیچند. با این احوال دیگر معلوم و مفهوم است که چرا نان اروپایی برای ایرانی مطلوب نیست و از نظر ایرانی بکاری نمی آید‌. منبع: سفرنامه پولاک، یاکوب ادوارد پولاک، ترجمه کیکاووس جهانداری، ص۸۵ 📚@k_ketabkhane

  • #تیکه_کتاب هیچ وقت هیچ چیز غیر ممکن نیست، تنها عدم سر سختی شما باعث غیر ممکن شدن آن میشود هیچ چیز ننگین تر از این نیست که خود را دست کم بگیرید. اگر شما حداکثر تلاش خود را به عمل آورید اگر چه احتمال دارد همیشه جزو بهترین ها نباشید ، ولی به یقین در یک قدمی بهترین ها قرار خواهید گرفت. 📕 #سنگ‌فرش_هر_خیابان_از_طلاست ✍🏻 #کیم_وو_چونگ 📚@k_ketabkhane

  • ترومای من این بود که باید از خودم در مقابل کسانی دفاع می‌کردم که قرار بود از من مراقبت کنند. افسانه عادی بودن - گبور مته 📚@k_ketabkhane

  • هیچ‌چیز به اندازه‌ عشق از دست‌رفته، انسان را نمی‌کشد. آنا کارنینا - تولستوی 📚@k_ketabkhane

  • 4 июл. 2025 г.14,1 тыс721

    ما چند سال وقت داریم که زندگی کنیم. پس باید هر کاری که می‌تونیم انجام بدیم که مطمئن بشیم از این سال‌ها نهایت استفاده رو بردیم. نباید وقتمونو برای چیزایی تلف کنیم که شاید یه روزی اتفاق بیفتن یا شایدم اصلا هیچ‌وقت اتفاق نیفتن. ما تمامش می‌کنیم - کالین هوور 📚@k_ketabkhane

  • محسن چاوشی 🎵 علاج GN🌛

  • تنها حساب بَر نَظَرُ الطافِ کِردِگار کنید...

  • چیزی که بین همه‌ی بی‌شعورها مشترک است، بی‌ملاحظه بودن و نادیده گرفتن دیگران است. در همه کارها فقط به خودشان نگاه می‌کنند و در رسیدن به خواسته‌ها و منافعشان هیچ‌گاه ملاحظه دیگران را نمی‌کنند. بیشعوری - خاویر کرمنت 📚@k_ketabkhane

  • تکامل تلویزیون در گذر زمان از نگاه هوش مصنوعی

  • تو امید و قرار منے... :) 𔘓 02:11

  • 💬 هدف این کتاب بیان تاریخ دو قرن جنگ های صلیبی از آغاز تا پایان است ک توسط وقایع نگاران و مورخان عرب دیده میشود. جنگ‌های صلیبی مجموعه‌ای از جنگ‌های مذهبی بین قرن‌های ۱۱ تا ۱۳ میلادی بودند که بین مسیحیان اروپایی و مسلمانان خاورمیانه رخ دادند. این جنگ‌ها به دستور پاپ و با هدف بازپس‌گیری سرزمین‌های مقدس، به‌ویژه اورشلیم، از مسلمانان آغاز شدند. 📗 جنگ‌های صلیبی 👤 گری جفری 📖 @k_ketabkhane

  • هر زنی که تواناییِ دوست داشتنِ تو را داشته باشد، می تواند مادرِ خوبی برایت باشد. مسئله ی هم خون بودن اصلا وجود ندارد و ساخته بشر است. مادر کسی نیست که تو را در شکمش دارد؛ مادر کسی است که تو را بزرگ می کند، یا مردی است که تو را بزرگ می کند! 📕 نامه به کودکی که هرگز زاده نشد ✍🏻 #اوریانا_فالاچی 📚@k_ketabkhane

  • به کسی که در جمع‌تان حرف نمی‌زند، فورا برچسب افسرده، منزوی، ضداجتماع و خجالتی نزنید. شاید او می‌خواهد خودش انتخاب کند که با چه کسانی معاشرت کند. سکوت شاید در شخصیت اوست. شاید حرفی ندارد و یا شاید از شما خوشش نمی‌آید. فلسفه تنهایی لارس اسونسن 📚 @k_ketabkhane