tgindex
⃟░⃟❤️مـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ن̑❤️گـلچی̑̑ـ̑ن⃟░⃟❤️‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌

⃟░⃟❤️مـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ن̑❤️گـلچی̑̑ـ̑ن⃟░⃟❤️‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌

Статистика
@kanalgolchin3367Музыкаперсидский

رفاقت معرفت نمیاره،این معرفته که رفاقت میاره

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
74
Всего постов
338
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
540
+5 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
56
40 постов
Вовлечённость
10,4%
к подписчикам
Постов в день
10,6
всего 338
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
37
1/48двое суток
42
1/72трое суток
45

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • من خاموش میشوم اما تو در ویرانه های روحم همچنان نفس خواهی کشید🖤 ‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎ 🥺

  • از‌ یاد‌ می‌رویم‌ و‌ فراموش‌ می‌شویم دنیا‌ کجاست؟‌ خانهٔ از‌ یاد‌ رفته‌ها.. 😐 ‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎

  • . خبر مرگ مرا تعنه به یارم بزنید👩‍🦯} ‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎ 👩‍🦯

  • گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی برای گریه هم دلیلی پیدا نمی‌کند... فقط به سقف خیره می‌ماند و با خودش فکر می‌کند: چطور کسی که این‌همه درد را تحمل کرده، هنوز زنده است؟ 👩‍🦯👩‍🦯

  • رفتم از خالق بخواهم، یک دو روزی مرگ را پاسخ آمد، به خیالت زنده بودی تا کنون ..!؟ 👩‍🦯👩‍🦯 ‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎

  • وقتی به جنازم رسیدی دنبال مجـرم نباش، قاتـل مـن چـیزی جـز افکـارم نبـود!🥀💔 ‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎ 🥺

  • نَفَس ز دل به لبم می‌رسد به دشواری        ز بس گره شده در سینه‌ام شکایت‌ها .. 🥺✨ ‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎

  • قوی شده ام ایستاده ام دوام آورده ام اما دخترت خیلی وقت است که خسته است پدر..🙂🖤 ‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎ ✨

  • آدم ها گریه میکنن نه برای اینکه ضعیف هستن برای اینکه مدت های زیاااادی قوی بودن..👋🏻🖤 🌹🌹 ‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌

  • برمزارم گريه كن اشكت مرا جان ميدهد ناله هايت بوى عشق و بوى باران ميدهد دست بر قبرم بكش تا حس كنى مرگ مرا دست هايت دردهايم را تسلا ميدهد وقت رفتن لحظه اى برگرد قبرم را بين اين نگاه اخرت اميد ماندن مى دهد..🙂🫴🏻💔 ‌✨✨

  • نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده‌ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشمِ شب یلدا زد و رفت درد بی‌عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درینْ جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته‌ی ما به چه کارش می‌خورد که چو برق آمد و درْ خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه‌ی طوفانی‌ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه‌ی خود یاد کند آن‌که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه، آن چشم‌سیه با تو چه می‌گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت #هوشنگ_ابتهاج

  • صفای گلشن دلها به ابر و باران نیست که این وظیفه محول به اشک و آه من است به عالمی که در او دشمنی به جان بخرند عجب مدار اگر عاشقی گناه من است نگاه من نتواند جمال جانان جست «جمال اوست که جوینده نگاه من است» #شهریار‌ ‎‌‌‌‎‌‌‎‌

  • مقام امن و می بی‌غش و رفيق شفيق گرت مدام ميسر شود زهی توفيق جهان و کار جهان جمله هيچ بر هيچ است هزار بار من اين نکته کرده‌ام تحقيق دريغ و درد که تا اين زمان ندانستم که کيميای سعادت رفيق بود رفيق به ممنی رو و فرصت شمر غنيمت وقت که در کمينگه عمرند قاطعان طريق بيا که توبه ز لعل نگار و خنده جام حکايتيست که عقلش نمی‌کند تصديق اگر چه موی ميانت به چون منی نرسد خوش است خاطرم از فکر اين خيال دقيق حلاوتی که تو را در چه زنخدان است به کنه آن نرسد صد هزار فکر عميق اگر به رنگ عقيقی شد اشک من چه عجب که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقيق به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام ببين که تا به چه حدم همی‌کند تحميق حافظ

  • خبر دارم که با نازت چه با آیینه ها کردی زدی برهم دو پلکت را و غوغایی به پا کردی بنازم نازِ شستت را و چشمِ نیمه مستت را بگو با راه و رسم الخطِ ابرویت چها کردی شدم مجذوبِ پاورچین و پاورچینِ مهتابت همان شب که مرا از باغِ خوشبختی صدا کردی نفس در سینه شد حبس و دل از شادی به لرز آمد برایم بس که بی رحمانه خود را دلربا کردی تعجب می کنم با گوشه یِ چشمی و لبخندی چگونه در دلِ تنگم خودت را خوب جا کردی برایم خواستی نسخه بپیچی قرصِ ماهت را تب و تابِ مرا دیدی و من را مبتلا کردی چه غوغا تخته سنگِ مرمرِ خیس از شرابی شد بر و دوشی که بر آن آبشارت را رها کردی تو و دف دف نوازی ها، من و دیوانه بازی ها امان از شورِ شیرینی که با رقصت به پا کردی برای این که دنیا بعد از این مستِ غزل باشد مرا با طعمِ شیرینِ لبانت آشنا کردی نوشتم زیر شعرم: سوخت جانم، چاره ای کن عشق به لبخندی و آهی و نگاهی اکتفا کردی #شهراد_میدری

  • 🎇 #شعر 🎇 دلـــــم آبِ گــوارایــــی شبیه قنــــد می خواهد میـــــانِ جنگـلِی سرسبز یک دلبنـــد می خواهد شراب ناب شیـــــراز و صــــدای سازِ شهنـــاز و نگاری ناز و دمساز و کمـــی لبخنـــد می خواهد کجـــا رفتند یـــــارانِ قــــدیمی سخت غمگینم دلم حالا فقط یک یـــــار بی ترفند می خواهد بـــــه جای غم هوای عشق و آزادی به سر دارم دلم شادی در این دنیایِ پر از بند می خواهد میانِ بــــــاغ رویاها شکسته شاخــــه های من قلم زن کی می آید جـانِ من پیوند می خواهد میـــان ناکسان افتـاده ام دلگیـــــرِ دلگیـــــرم دلم در کنـج خلوت دلبــری خرسند می خواهد از این بیـــــداد حـاکم در دیارم خسته و تنهام عطش دارم ، لبِ خشکم لبِ اروند می خواهد خمیده قامتم دیگر مـــــرا تاب و توانی نیست دلم لبریــز رنج است و فقط لبخند می خواهد شدم آواره در صحـــــرای افکــار جنون بـارم خــداونــدا دلـم یــارِ سخـاوتمند مـی خواهد #مهرداد_سخاوتمند ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌

  • ♣️ #شعر ♣️ کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست لاف زنم لاف لاف چونک خریدارم اوست طوطی گویا شدم چون شکرستانم اوست بلبل بویا شدم چون گل و گلزارم اوست پر به ملک برزنم چون پر و بالم از اوست سر به فلک برزنم چون سر و دستارم اوست جان و دلم ساکنست زانک دل و جانم اوست قافله‌ام ایمنست قافله سالارم اوست بر مثل گلستان رنگرزم خم اوست بر مثل آفتاب تیغ گهردارم اوست خانه جسمم چرا سجده گه خلق شد زانک به روز و به شب بر در و دیوارم اوست دست به دست جز او می‌نسپارد دلم زانک طبیب غم این دل بیمارم اوست بر رخ هر کس که نیست داغ غلامی او گر پدر من بود دشمن و اغیارم اوست ای که تو مفلس شدی سنگ به دل برزدی صله ز من خواه زانک مخزن و انبارم اوست شاه مرا خوانده است چون نروم پیش شاه منکر او چون شوم چون همه اقرارم اوست گفت خمش چند چند لاف تو و گفت تو من چه کنم ای عزیز گفتن بسیارم اوست #مولانا

  • #دعا... تیره گون شد روز من ، از دیده ی زارم دگر ، بر عیان شد راز من از حال بیمارم دگر ، بسکه از پهلو به پهلو گشته ام شب تا سحر ، حسرتی شد خواب من بر دیده ی تارم دگر ، عشق مجنون را گذر کردم ، نبودست این چنین ، از جنون بگذشت کارم ، نیست پندارم دگر ، هیچ کافر را نبودست ، این چنین روزِ سیاه ، نیست جز بیچارگی ، در متنِ و اشعارم دگر ، بسکه بر دیوار گفتم ، درد خود را تاسحر ، رخصت آوار دارد ، حالِ دیوارم دگر ، چونکه تکرار است بیان حالِ بی درمانِ ما ، رنگ و بویی خوش ندارد ، جمله گفتارم دگر ، راه طولانی زمین سنگی به دوشم بار غم ، تلخ شد عمرم از این راه وُ گرانبارم دگر ، رو به عزلت کرده ام از درد واز آشوب دل ، روزگاریست که در بند وُ ، گرفتارم دگر ، گفت #راحم شکوه از هجران جانان کفر است ، بالب خاموش دستی بر دعا دارم دگر ، #راحم_تبریزی

  • خدایا🙏 فردا و فرداهایم را میسپارم به دستانم که در دستان توست به رحمتت ایمان دارم🙏 آنگونه که میپسندی رهنمایم باش که رضایم به رضایت...🙏 از خدا کمک بخواه😊😇 و بدون در تاریکترین لحظه های زندگی هم یه روزنه ی امیدی هست✨🌺 امیدی رو به #خدا😇🌸 #شبتون_به_نور_الهی_روشن ✨

  • 🌸مثل هر شب براتون ✨یک تن سالم 🌸یک لب خندون ✨یک رویای دلنشین 🌸یک دنیا خوشبختی ✨یک زندگی صمیمی 🌸وفرداهایی بهتر ✨ازخداوند مهربان خواستارم...🙏 🌸سلام شبتون زیبا دلتون گرم 🙏 🌹♥️