Охват к подписчикам
16,2%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
0 на 50 постов
Пересылки к просмотрам
0,63%
58
Постов в день
0,0
всего 304
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 6 февр.без подписи0,00%
- 5 февр.[چراغ کوچهی من بتاب!] # زنده یاد: یار محمداسدپور عجب دل پاک بودم که هر کتاب به دستی را دوست میداشتم تا به گشتهای خویش عادتاش دهم. نمیدانستم همیشه سقوط از روزی شروع میشود که بخواهی مهربانتر از همیشه بر لکهای که بر چهرهی ما میبینی فلسفه ببافی نمیدانستم که مهربانی گاه سمی میشود تا مرا مسموم کند! چه قدر به جای بعضی گریستهام تا اشکهاشان را نبینم. نمیدانستم آن که صبح بر من سلام میگوید به هنگام غروب به دنبال کسی میگردد تا بر دل من! هی بخندد! هی بخندد! باورم نمیشود آن که کنار خانهام به انتظار نشسته است همیشه یک دشنه در لباسهایش پنهان میکند! تا رگ غرور مرا آرام آرام قطع کند. باز باورم نمیشود آن که بر نامهای من سجده میکند همین که از جایش بلند میشود دیوی میشود بر باورهای من که گاه انسان را از این دریای توفانی گذر میدهد. هرگز نمیدانستم بر سر این همه شوق معصومانهام آنچه دستهام از این همه سوز سرما پوشاندهست بنشیند و در هر گامی که بر میدارد و آنچه در راه من میگذرد در هر گامی با من دشمنی میکند. چهقدر دل پاک بودم! روزی که یکی را دیدم بر همهی فرهیختگیام دهان به زشتی باز میکند! تا بوی گلی که از پنجره اتاقم میآید و بر بلندی این سرو ایستاده تبر بر هوا بچرخاند و بهچرخاند! و قطع کند... قطعه قطعهاش که میکند این دل آدمی است که میمیرد! هرگز نمیدانستم این انسان است در جغرافیای این تقویم که گویی بهارش را از این دیوار جدا میکند و من آن قدر به دور خود میچرخم و میچرخم! تا ترانههام بر سینهی دوستان به یادگار بماند. هرگز نتوانستم بدون این شگفتیها باور کنم باور کنم که گاه انسان خطرناکتر از همیشه بر نادانیهاش پای بکوبد و پای بکوبد! الامان! الامان! باران محبتهاتان را با زهر هلاهل نیاموزید! با دستی بر دستهی آهنکوب که دیده به ماه روشن میکند روشنتر از صبح همیشه سقوط که نادیده میشود پرواز لذتم میدهد تا با گریه به خانه که میآیم دلدارتر از همیشه شادمان که میشوم بر دهان زیبای آدمی افتخار هم میکنم. اما از من دور نباش ای پروازهای هر صبح از من دور نباش ای شبهای چراغانی من ای اسبان رسیده به دیوارهای شهر ای نفسهای سپیدهی صبح پروازهام ای چراغ کوچهی من بتاب! بتاب! 🎙 #ملیحه_فیضی #سجاد_فرجی https://t.me/kanoonFPZ ♣️بــه کانال مــا بــپیـــونــدیـــد، ❣مطالب خودتان ارسال کنید،در نشر آن همکاری کنید،0,00%
- 5 февр.без подписи0,00%
- 5 февр.شعرهایی از زنده یاد : #یارمحمد_اسدپور https://t.me/kanoonFPZ0,00%
- 4 февр.شعر از استاد #هرمزعلیپور👇🏼 گریانی تو را ای انسان دیدم که بر غارها و بر درختان هم و رودها که دوست داشتند کنارشان باشی اما تو ندیدهای خویشتن را به عریانی به آب روز نخست را نیز به یاد نمیآوری و بردهای از یاد که غمگینترین پرندگان نمرده است و غمگینترین گل جهان هنوز هم هست اسبان بیسوار و تشنهگان را هم به یاد آور که من رفتم به سایه درخت کمی بیاسایم #هرمز_علیپور .https://t.me/kanoonFPZ0,00%
- 4 февр.без подписи0,00%
- 4 февр.без подписи0,00%
- 4 февр." مالْ بالا، مالِ زیر " ( بُرشی از داستان فراواقع گرایی " surrealism " به زبان بختیاری ) ... پَسین، مالْ وِ گَرمِسیر رَسی اَیلاق. وِ تَئر خاصی دَوْر وُ وَرِ یَک بار وَندن مین وارگِه قَدیمی کِه جا هَرکی زِ اَوَل مَئلوم بی تا گَلِه وُ چارپایل تَرِستِ بُون بَین سُون جا بِگرن وُ دَس دُز وُ دُزبُورد وِ سُونْ نَرَسِه. تا تاریکی نَگِرِسُون، هَر هُونهای هَولهَولی جاجِلی خُوسِه صاف کِی وُ بُهُونِسِ وا تَل وُ اِستیم وُ هَرِکِه سَر پا کِی. تَلوارِه جا هُور و هورجین وُ شاپُوشا وِ رُقات، جُل بَندانِ نادِن سَرِس وُ لَی کَشیدن ریس. تَک وُ تالُونی کِه بار خَر بی جاس مَئلُوم بی. چُل مَشکا وُ ظَرف وُ ظُرُوف هُمسا بیدن. بَئد کَرِه دُون وُ مَشَک دُو اِی رَئدن تَی سُون جاخُوش اِی کِردِن. پَسینِ ایلاق سَرد بی. بپچل هِیرد وُ تَلُو کِه ظاهِراً غَمی وِ دِلسُون نَبی، تا نَرِچِن، خُونِ جَم کِردن وُ دَستانِ بَین دُو رُون نادن تا گَرم اَون؛ بئزی وَختا دَستانِ اِیدَرویردن وُ نِهنگِ چیل اِی بُردِن هُف اِیکردن تا گَرمتر اَوِن. بُهُونی کِه اِیما مِئمونِس بیدیم، گرم بی، جُمتا بال چاله دِرَیدن بی وِ بازی، بلازِهِ تَش انگُستاس ری وِ بالا گریده بی وُ اِیشماردْسُون، گَه گُداری جُور اَنگُست میشکال، اِی رصقستِن. هیمه بَنی فِنگِه ایوَند و قُم دُندُول اِی کِی اما هیمهها دی ایسُودِن و دُنگ نیدادن. کَئخدا گاه وختا وا یه سیخ تشِ یَک اِیزَی وُ وِ یَک اِیوَندسُون تا دیر وِ یَک بِسُوسِن وُ دُنگ دَدِن. کِتِری سِه بال چاله بیدُنگ مین خُوس اِیپَسِستْ. دیِ اَوی، یَه لیل بالا اِیرَه گا تا گا وِ بالا رئدَن سَر پیچی اِیکی وُ اِیوَقُمبَرست مین بُهون تا خَرس آدَمیلی کِه دَورس نِشَسِه بیدن نَدَروِرد وِل کُنِ ماملِه نَبی. شَو چی دِیو تَنیره اِیکَشی، خِرس، مین تِلِه لالِ پُشتِ مال زیکِزاک اِیکی سی بچونِس اِیگودی یَه چی وِ زُمِس رَسه. مُو وِ بُهُون زَیدم دَر، دَس وِیردُم وِ پِیشِه، سَرمِ بالا گِریدُم تا آسِمونی اَویِ دیر زِ شَهرِ بِوینم وُ کَیفُور اَوُم. اِی گُودی، لَچَکِ شَو، یَکییَکی اُلْماسنماس تِکِستِنِ وِ مَینا بِنَوشِ آسِمُو، نُورِ مَه وا شَولار قِریس، قِرقِرِشا اِیکیَ مین مَرغِلُون شَو. طُولی نَکَشی لِوِرگی باد، تَنیره اِیکَشی وِ پُشتِ کُه اِیوَی؛ یَه دَفِه هَمه چی عَوض اَوی. مَه گَوه زَی. لِورگِ اَور، ری آسمونِ پوشی. بارونِ نرمِه ریزی تِویستِویس اِی زی وُ هوا تا دِلت بخُوسرد اَوی. وِ سَرما دِندونام سَر یَک نیواستادن؛ دی تَشِ چاله هم اَفاقه نیکِی. صحاو هونه وِریسا، پیشه بُهونِ دَرویرد و جِلَوبُهُونِ پُورنی تا مین هُونه گرمتر اَوه. صُوِ زِی وا سَرصدایِ وَسته مینِ مال بیار اَویدیم، بَرف دنیانِ اِسبید پُوش کرده بی. چُپچُپی وَست، اِیگودن پیا شکالچی کِه دُوش رَهدِ بی دینِ شکال برف گِریدس... #خُرم سعیدی https://t.me/kanoonFPZ0,00%
- 4 февр.“پشت سر مسافر آب میریزیم”، یه ریشه تاریخی و عجیب داره. داستان برمیگرده به هرمزان، سردار ایرانی که اسیر شد و حکم اعدامش اومد. او تشنه بود و آب خواست، اما به خلیفه گفت: “میترسم موقع خوردن من رو بکشید.” خلیفه قسم خورد: “تا اون آب رو نخوری، در امانی.” هرمزان هم آب رو ریخت روی زمین! چون آب ریخته شده بود و نمیشد خوردش، خلیفه مجبور شد طبق قسمش او رو نکشه. هرمزان با ریختن آب، عمر دوباره گرفت. ما هم امروز آب میریزیم به امید اینکه مسافرمون مثل هرمزان، از خطرها بگذره و به سلامت برگرده. شما موقع بدرقه مسافر چه دعایی میکنید؟ خدا پشت پناهت.. دست خدا به همراهت .. https://t.me/kanoonFPZ0,00%
- 8 янв.*این تنگی نفس* *کفران نعمتِ پرواز است* *اما چه کسی دانست* *که قفس گاهی خود باغی میباشد* *با دیوارهایی از خاطره* *نه* *میلههای آهن* *دیروز زندگی را سبکبالانه به بازی گرفتیم* *امروز او ما را* *چون برگهای پاییز در مشت میفشرد* *و فردا شاید آوازی باشد که از حافظه این عکس ها* *به آسمان بیزمان عشق بپیوندد* *بگذاریم* *سفرکردگان سبکبالان باغ باقی باشند* *و زندگان در آینه این عکس ها* *صلابت ریشهها و لطافت شکوفههارا یکجا ببینند* *خدایا* *راه سفرکردگان بدیار باقی را با نور یادها روشن کن* *و به ماندگان* *چشمی بخش که* *در هر تنگی نفس* *عطر زندگی را بازشناسند* *پنجشنبه خوبی به لطف خدای مهربانی ها داشته باشید*0,00%
- 7 янв.*کتاب شعر و زندگی* تاثیر شعر و ادبیات در زندگی به قلم غلامعلی آسترکی✒️📚🖋️ چاپ و وارد بازار کتاب شد این کتاب در دوازده فصل و 120 صفحه با عناوین مختلف از چیستی شعر تا قدرت شعر در تغییرات اجتماعی وتاثیر روان شناسی شعر و... در قطع رقعی با مجوز رسمی به چاپ رسیده است. از این شاعر و نویسنده قبل از این چندین مجموعه شعر به چاپ رسیده بود و چند کتاب دیگر در همین نزدیکی از ایشان به چاپ میرسند.0,00%
- 7 янв. دهان زیبا راهی به دل نمی جوید آنکه دهانش زیبانیست! دربرخاستن آبی خود بدان که هیج صبحی نیست که آسان و بی زخم گذرکند. چه زیباست ! آن که شوریدگی هاش یک دریا دل را ناآرام می کند یارمحمد اسدپور0,00%