" كِلكِســتان "
Статистика🇮🇷 كانال دكتر سيد مهدی صدرالحفاظی نويسنده، شاعر، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 51
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 13
- 1/48двое суток
- 14
- 1/72трое суток
- 16
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
⬛️ به مناسبت سالروز لیلهالمبیت... خسته از راه ز مکه سوی طائف آمد! بین جمعی که همه بود مخالف آمد تاکه انجام دهد جمله وظائف آمد کوله باری به دل از بحرِ معارف آمد سعی کرد و سفرش حاصلی از کار نداشت با دلی غمزده بر موطن خود پای گذاشت جمع گشتند زهر جای بزرگان قریش همه جنگاور و گُردان و سواران قریش گشته هم عهد و قسم یکسره یاران قریش شد ز هر طایفه یک فرد به عنوان قریش چل نفر گشت مصمم همه بر قتل نبی تا که بر بستر خود خفته کشندش به شبی حق از آن نقشه نبی را چو خبر دار نمود ماجرا را به رخ حیدر کرّار نمود گفت چون حیله به من دشمن مکّار نمود شب تو بر بستر من خُسب که دادار نمود گفت حیدر که سر وجان به فدای تو دهم هرچه دارم به بساطم به بقای تو دهم گرد تا گرد به آن کوچه ی بیت نبوی مستقر گشته همان چل نفر افراد قوی تا به وقتش ببَرد حمله سرانِ بَدَوی غافل از آنکه بخفته ست یلِ مرتضوی همه شمشیر به دست و زره بر تن کرده احتیاطاً شده شمشیر دگر آورده شیرمردِ صف میدان هماورد و نبرد پهلوانی که نیاورده کَسَش پشت به گَرد آن یلی که زره برتن به گهِ رزم نکرد آن دلیری که ندیدست کسی چون او مرد جای آن علّت ِهستی شب دشوار بخفت تا نبی ضربه نبیند عوض یار بخفت ناکسان از در و دیوار ببردند هجوم قصد حمله بنمودند به دریای علوم تا نگردد کسی از آن درَکاتش محروم همه با هم بنمایند نبی را معدوم روبهان شیر که دیدند همه ترسیدند مات و حیران شده از واقعه می پرسیدند دست بُرد آن یل و چند از سر و گردن بگرفت یکی از پیرهن و یا که ز دامن بگرفت جنب و جوشی شد وهر کس رهِ رَستن بگرفت تانگردند سوی کوچه و برزن بگرفت خیل موشان همه از معرکه کردند فرار یافت سوراخی و از مهلکه کردند فرار آیه در شان نبی از سوی یزدان آمد در خورِ میر عرب شاه دلیران آمد " که ز مردم به فروشندگی جان آمد تا که خشنود کند حضرت سبحان آمد" این چنین است به قاموس همان ربِّ کریم " که خداوند به هر بنده رئوف است و رحیم" زان میان شاه دو عالم به سلامت ره برد از همه دشمنی و بغض و عداوت ره برد دور از هرچه که کردند ملامت ره برد رفت بر اهل مدینه به هدایت ره برد تا قیامت که بسی فتنه مکرّر باشد مُهرِ تسلیم به پیشانی حیدر باشد... #مسمط #سيد_مهدی_صدرالحفاظی #ليلهالمبيت @Kelkestan @Shahrah
بر سر كوى تو نعيمِ بهشت روضه ى تو نعمتِ رضوان نوشت صحنِ دل انگيزِ گهرشادِ تو باز گشايد رهِ ميعادِ تو اى حَرَمت حُرمتِ دين را حريم مُحرِمِ احرامِ تو مُهرِ كريم طينتِ پيغمبرِ والا گهر ارث رسيده ز پدر بر پسر اى گهرت فاطمى و حيدرى دانش تو باقرى و جعفرى پايهى حِلم تو به پاىِ حسن خون حسين است تو را در بدن فيضِ نمازت كه خدادادى است حاملِ سجّادهى سجّادى است شهادت #امام_رضا علیهالسلام ✍🏻 #سید_مهدی_صدرالحفاظی @Shahrah @Kelkestan
پيامبر رحمت (٢) نيست يكى يا كه صد و يا هزار بوده گذشتِ تو فزون از شمار باز گذشتى تو ز خون عمو گرچه كه مُثلِهْ بنمودش عدو بر دُر و ياقوت تو در جنگ ها آه فرود آمده چه سنگ ها اين همه ضربت كه تو خوردى ز غير بر لب تو بود دعاهاى خير كاى ملِك الحق و خداى دو كَوْن قوم ندانند هدايت تو كن اى كه تو مهمان خداگشته اى وز همه مخلوق جداگشته اى يك شبى از خطّه ى مسجدْحرام مسجد اقصىٰ تو شدى اى هُمام دُلدُل رهوار تو از فرش برد جسم تو را تا به سوى عرش برد آن شب بى سابقه معراج بود پاى تو بر فرق فلك تاج بود جمله ى افلاك ز بدْوِ ورود گشته مهيّا كه كى آيى فرود؟ درچه فلك مركبت آرد قرار؟ قسمتِ كه مى شود اين افتخار؟ هر قدمى را كه تو بگذاشتى صدنفَس افلاك فروداشتى ديدى از آن منظرِ عرش برين دوزخ و فردوس و زمان و زمين يكسره با هرچه كه بود انبيا بود ملاقات تو بى انتها باز رسيدى تو به بالاترين ماند ز همراهى تو آن امين بود به نزديك تو خود جبرئيل چون دوسر ِقوس درآن قال و قيل گفت به پيش آيم اگر يك قدم سوزد از اين مرحله بال وپرم وحى به تو كردخدا آنچه خواست گفت حقايق همه بى كمّ و كاست رفتى و برگشتى و سوغات تو بود شفاعت ز ملاقات تو حيف كه دوران تو آمد به سر! عمر تو ازشصت و سه نه بيشتر آن دو زن پست تو را سمّ بداد بلكه سم خويش به عالم بداد ورنه اگر بيش تو مى زيستى لطف تو مى كرد نهان نيستى رفتى و با تو بركاتت برفت شد ظلمات، آب حياتت برفت روح تو پرزد به سوى آسمان جسم تو امّا به زمين شد نهان گنجِ وجود تو چو در خاك شد حسرت و رشك همه افلاك شد شهر مدينه زهمان روز مرگ غمزده شد ماند در او سوزِ مرگ صفحه اگر صفحه فراهم زنم از صفتت يك نتوان دم زنم هست به قدر خِرَد اين اختصار باش پذيرا نشوم شرمسار نامه ى "صدرى"ز گنه شد سيا روز قيامت تو شفاعت نما...! #پیامبر #مثنوی #سید_مهدی_صدرالحفاظی @Kelkestan
پیامبر رحمت (۱) ای که رسالت به تو ختم آمده رحمت حق از دل تو سر زده ای که به نوبت شده ای واپسین رتبه ی تو برتر از آن و از این گرکه اولوالعزم و همه انبیا با همه خاصان و همه اولیا یک طرف و روی ترازو نهند حشمت تو لیک در آن سو نهند کفّه ی تو باز که سنگین تر است زآنکه تو را معرفت دیگر است خلقت تو پیشتر از عالم است گرچه حضور تو پس از آدم است بین همه از چه سرآمد شدی؟ از همه ی خلق، محمّد شدی مِهر تو خورشید محبّت کم است زآنکه به تشبیه تو را یکدم است ریخت یهودی به تو خاکستری راست فرو آمده بر یک سری کان بدهد بر همه سر اعتبار یک سر و سرهای دگر را عیار وآن نه به یک بار، مکرّر بریخت جمله به هر مرحله بر سر بریخت زآنکه تو شایسته و درخور شدی خشم نکردی و نه دلخور شدی ظرف تو دریاست چرا تیرگی؟ گو که بریزد ز سر خیرگی! از پس ایّام که آن خیره سر هیچ نیفکند و نشد زو خبر گفت پیمبر که فلانی چرا چند صباحی ندهد سهم ما؟ زودتر از او خبری آورید از طرف بنده سلامی برید رفته و آورده به ایشان خبر گشته مریض او و بُوَد محتضر چونکه پیمبر بشنید این پیام بهر عیادت بنمودش قیام دشمن او بود ولی باک نیست گرچه عمل قابل ادراک نیست کیست که او با همه ی اقتدار در بر دشمن بکند اعتذار؟ رفت و مقابل به یهودی نشست بند دل از شخص یهودی گسست گفت سلام از چه ندیدم تو را نیست خبر از تو، نگویی چرا؟ خواست یهودی که زمین را دهان باز کند تا که شود او نهان این همه خاکستر و اقبال او کرده ی زشتِ من و اجلال او داد شهادت که تو پیغمبری از گنه من تو اگر بگذری راحت و آسان بروم زین جهان زان که تو دادی به منِ مرده، جان گشت مسلمان و سپس جان بداد میوه نگر، شاخه ی احسان بداد...! #پیامبر #مثنوی #سید_مهدی_صدرالحفاظی @Kelkestan
▪️با گهرهاى تازهى باران صحن كاشانهاى بهارى شد! فاطمه خانهى پدر آمد ماه بوسيد و اشك جارى شد ▪️سر در آغوشِ فاطمه امّا كوهى از غم به سينهى زهراست كه مبادا پدر چو رحلت كرد روبه رو با چه فتنهاى فرداست! ▪️گرچه باشد كنار او مردى على آن مردِ روزهاى نبرد او چو زهرا غمى نهانى داشت چهرهى فاطمه نگه میكرد! ▪️فاطمه ياد كرد ايّامى كه پدر درب خانه مىاِستاد با سلامى به اندرون مىشد بوسه بر ياس نازنين مىداد... ▪️جسم پيغمبر عظيم الشّأن لحظه لحظه نحيف تر مىشد زهر در جان او اثر مىكرد ناتوانتر ضعيفتر مىشد... ▪️بيست و هشت صفر به بعدالظهر خانه ى وحى بس معطر بود روى زانوى حيدر كرّار سرِ نورانىِ پيمبر بود! ▪️مىرسيد از برون صدا به درون السّلام اى رسول بى همتا رخصتم مىدهى شوم داخل؟ برسم محضرِ رسول خدا ▪️چون صدا را شنيد پيغمبر گفت اين صوت آشنا باشد بُوَد آرى صداى عزرائيل حامل گفتهى خدا باشد ▪️همرهش جبرئيل و خيل ملَك ده هزاران همه به استقبال جمله درهاى آسمان شد باز عرشيان يك به يك شده خوشحال... ▪️يك طرف لحظهى شهادت بود يك طرف بود ماتم زهرا اشك زهرا سرشك پيغمبر هر دو با هم رسيد در يك جا ▪️آخرين جمله را به حيدر گفت: سرِ من را بگير در آغوش امر حق آمدست و من مشتاق لحظهاى بود و شد سپس خاموش ▪️بوى عطرى فضاى خانه گرفت روح او كرد در فلك پرواز بود گريان على و مىگرديد فاطمه فصل غربتش آغاز... #شهادت_پيامبر (صلیاللهعلیهآلهسلم) #سید_مهدی_صدرالحفاظی @Kelkestan @Shahrah
اربعین آمد و من دور ز مولا ماندم در سرم بود به دیدار روم، جا ماندم! تشنگان بر لب دریا همه سیراب شدند تشنه لب من ز چه نوشم که به صحرا ماندم؟ می بَرد رشک، دلم بر سفر چلچله ها چونکه من بال و پرم نیست، در اینجا ماندم یک به یک بندِ دلم در وزشِ بالِ نسیم تا که پیغام رساند که به سودا ماندم آنکه را رخصت دیدار بدادند، خوش است نشد افسوس که پروانه ام امضا، ماندم هر کجا موکبی، آنجا بکند قافله سر کاروانِ دل و حسرت که چرا واماندم؟ بر دو سو چشمه ی انوار ز بین الحرمین حسرتم گشته دو چندان تک و تنها ماندم یک طرف ماه و در آن جانب دیگر خورشید غصّه بسیار از اینجا و از آنجا ماندم... دور شش گوشه گرفتند و زیارت کردند من در این گوشه ی دل همرهِ نجوا ماندم کی نصیبم شود آن روضه ی رضوانِ نجف تا نگویم به خودم باز دریغا ماندم! می کند از دل من زمزمِ شوقی فَوَران شرح دل را نتوان گفت که من جا ماندم! #سید_مهدی_صدرالحفاظی #امام_حسين علیهالسلام #اربعین @Shahrah
🔺 به اربعین حسینی چه شیعه و اغیار ز هر کجای جهان بیشمار میآید! #اربعین #امام_حسین علیهالسلام #سید_مهدی_صدرالحفاظی 🆗 @Shahrah
ای حجت خدا که تو مظلوم آیتی هم در حیات و هم به مماتت به غربتی زهرا و حیدرند تو را مادر و پدر غیر از برادرت که چنینش اصالتی؟ خُلقت شبیه خَلق تو بوده بسی نکو در بخشش و کرم، تو نگینِ کرامتی صلح تو عینِ معنی رزم تو شد یقین خصمت خرید لشکر تو با سیاستی ای صلح سبز تو به صراحت قیام سرخ! هر دو امام حق چه نشستن چه نهضتی یاران باوفای تو کردند اعتراض ای جان من فدای تو محکومِ امتی پیغمبرت نشاند به منبر به روی پا قدر تو را ولیک ندانست ملتی آن همسرت که داد تو را زهر آتشین همسر نبود، دیوِ سراپا خباثتی گشتی به سمِّ کینه شهید و جنازه ات آماجِ تیر گشت به دست جماعتی وقتی تو را نهاد برادر درون خاک گفتا چنین سخن به صد اندوه و حسرتی: غارت زده منم که برادر ز دست داد غارت زده نبود که ز کف داد ثروتی هر چند در مزار تو زائر نمی رود آمد شد ملائکه داده چه شوکتی! #ریلز #استوری #امام_حسن علیهالسّلام #سید_مهدی_صدرالحفاظی 🆗 @Shahrah
تشنگی و اسارت از یک سو سوی دیگر یتیمی و غربت همه جمع است در یکی دختی که نبوده به لحظهای راحت غنچه جایش مگر گلستان نیست؟ پس چرا در خرابه شد جایش؟ باز امّا بُوَد بر این امیّد که ببیند مگر که بابایش #حضرت_رقیه #سید_مهدی_صدرالحفاظی @Shahrah @Kelkestan
در رثای شهادت حضرت سجاد(عليهالسّلام) صفحه: دوم سروده: #سید_مهدی_صدرالحفاظی @Kelkestan
در رثای شهادت حضرت سجاد(عليهالسّلام) صفحه: اول سروده: #سید_مهدی_صدرالحفاظی @Kelkestan
#استوری #شام_غریبان #سید_مهدی_صدرالحفاظی #امام_حسین علیهالسلام @Shahrah
غروب روز عاشورا به روزى نشستم با حكيمِ دل فروزى بگفتا با من از اندوه و سوزى: "گِلى خوشبوى در حمام روزى رسيد از دست محبوبى به دستم! نهادم گِل درون يك حصيرى چو شد خشتى معطّر بىنظيرى قرارش دادم آن را در حريرى " بدو گفتم كه مُشكى يا عبيرى كه از بوى دلاويز تو مستم" به هر بيمار آن را چون بسودم شفا مى داد و آن را مى ستودم بگفتم چيستى اى تار و پودم؟ بگفتا من گِلى ناچيز بودم وليكن مدّتى با گُل نشستم" مرا خود كربلا زير و زبر كرد حسين آنجا چو جسمش مستقر كرد همان بُبْريده سر بر من نظر كرد " كمال همنشين در من اثر كرد و گرنه من همان خاكم كه هستم" #ریلیز #استوری #غروب_عاشورا #شام_غریبان #سيد_مهدی_صدرالحفاظی @Shahrah
🚩 « ان الله شاء ان يراك قتيلا...» ▪️ آنجا كه قرار زمام خلافت برگردن شتر خاندان ابوسفيان حرام است! ▪️ آنجا كه دامن اقبال دنيا چاك چاك شده و ميزان حسنات آن به ترازوى سيئات انجاميده و بر پشتوارهى آن، ته ماندهاى بيش نمانده و معيشتى پست، چونان چراگاهى خشك بر جاى است! ▪️ آنجا كه امام، نه از زير چتر طغيان و نه از روى قلّهى تكبر از مدينه خارج شد. بلكه براى برپايى سراپردهى امر به معروف و ريشه كنى خار و خاشاك منكر و رفتار به سنّت و سيرهى پسنديدهى رسول خدا و علىبنابىطالب عليهالسّلام خروج كرد؛ ▪️ آنجا كه مردم را به حضرت الوهيّت دعوت كرد كه طاووسِ سنّت پيامبر در احتضار بود؛ آنجا كه طرّهى سنبل حق لگد كوب شد و جعدِ شمشاد دين پژمرد عِمارىِ باطل بر طارم چهارم به ناحق علَم انداخته بود و مردم از سرِ جهالت با باطل دستِ بيعت مىدادند! ▪️ هيچ شميمِ دادى بر مشام طبيعت نمىوزيد و مومن در اخگرِ حسرت بىتابانه مشتاق لقا بود؛ و آنجا كه نفيرِ بومِ مرگ، جز ارمغان خوشبختى نبود و آنجا كه كوكبهى حقيقت فقط در ضميرِ خيال مىغنود و همگشتى جز آرمان نداشت؛ كران تا كران تصوير تطاول بر صحنه بود و تعبير تملّق بر دهان. ▪️ آن كوهِ شكيب، سرور بهشتيان، سالار شهيدان، بضعهى تن رسول الله صلّىاللّهعليهوآله و قرّة العين فاطمه عليهاسلام در سايبان سامان وحىِ آواى " انّ اللّه شاء ان يراك قتيلا "را به ميمنتِ شگون، با گوش جان نيوشيد و آسيمه سر، موزهى پايدارى به پاى و رداىِ مقاومت بر اندام نموده و آهنگ كارزار با گستاخان كرد و شيرازهى ستم را با ذوالفقارِ حقيقت برچيد و يزيدِ كفتار و يزيديان خونخوار را رسوا ساخت و برانبوهِ اندوه عزيزان تاب آورد و امروز شُهرهى اسلام و شوكت تشيع رهين ناورد نابرابرى است كه حسين عليهالسلام سدهها پيش، جامهى عمل را بر قامت مشيّت ازلی پوشاند...! #عاشورا #متن_ادبی #سید_مهدی_صدرالحفاظی @Kelkestan
نواى كودكان بر بام گيتى طنين اندازِ بانگ العطش بود خشنوت طاقت از كف داد، چون ديد كه مشتى طفل در دامانِ غش بود فرات آهسته با ناز و تبختُر قدم در بستر جريان خود داشت ز پيش انگار مى دانست تقدير كه با موجى بر آب عباس بنگاشت برادر را به لبخندى رضا كرد كه مَشك آب بر دوش آورم زود سرشك كودكان بنشان كه تا آب به دست و پا در آغوش آورم زود 🏴🏴🏴🏴🏴🏴 فرات آماده ى ديدار گرديد كه تاكى آن كرامت جود ريزد؟ مگر ناموسِ هستى شد دگرگون؟ كه دريا بر حريمِ رود ريزد! درون آن شريعه پاى بنهاد نگاه كودكان بر دست عباس شهامت داشت يكسر گام در پيش طبيعت جملگى سرمستِ عباس خوشا يارى كه بر درگاه معبود بگيرد راه خلوت خانه ى دوست به رخصت، فرصت ديدار يابد گذارد گام بر كاشانه ى دوست 🏴🏴🏴🏴🏴🏴 پر از آب فراتش مشك را كرد كه تا در خيمه آرَد سوى طفلان نسيم شوق او شد در وزيدن چو در سر كرد عزم كوى طفلان ولى عباس خود سوزان جگر بود امانش تشنگى ديگر نمى داد كفى از آب تا سوى دهان بُرد به ياد سروَرش يكباره افتاد كه او لب تشنه من سيراب باشم بُوَد دور از ادب هيهات! هيهات! شكوهِ عالمى را تشنه بينم زهى نامردمى هيهات! هيهات! جوانمردى چو بر او داد گلبانگ كف آبش به روى آب پاشيد لبى تشنه درون رود ناگاه ز كامش چشمه هاى آب جوشيد 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 فرات از شاهكار نغز عباس ز جريان ناگهان يك لحظه افتاد ز شيرين كارى آن يار شيرين طبيعت از تعجب كام بگشاد جز اين تصويرِ زيباى كرامت جهان را كِلك، تصويرى ندارد بر اين شه بيتِ شعر شورانگيز سخن گنگ است و تعبيرى ندارد فتوّت قطره از درياى جودش عطوفت خوشه چين رأفت او در اين دشت خروشان زمانه جهانى هست مات از غيرت او وفا، باشد غلامِ حلقه گوشش ادب، طفلِ دبستانِ وفايش بنازم كيست اين اعجوبه ى خلق؟ كه جان عالمى گردد فدايش 🏴🏴🏴🏴🏴🏴 برون از آب آمد مشك در دست وليكن غافل از چنگال پاييز تمامِ همّتش، آوردنِ آب كمين ازپيش و پس شد خصمِ خون ريز به دست راستش زد ضربتى سخت كه دست افتاد و مَشك امّا نيفتاد به تيغى نيز دستِ چپ جدا شد به دندان مشك را آهسته بنهاد چو تير ديگرى بر مشك بنشست جهان در پيش چشمش تيره گون شد نمى ناليد از بى دستى خويش ز بى آبى دلش درياى خون شد به گوشش مى رسيد انگار از دور ز طفلان ناله ى عباس عباس تمامِ آرزويش رفت بر باد درآن يك لحظه ى حسّاس، عباس عمودى ناگهان بر فرقش آمد ز روى زين زمين عباس افتاد ز بانگ "يا اخى اَدرِك اخاكا" سر، آغوش حسين عباس بنهاد.. #امام_حسين(ع) #تاسوعا #عاشورا #چهار_پاره #سيد_مهدی_صدرالحفاظی @Kelkestan
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
🚩 شب عاشورا و نگرانی حضرت زینب(س) #ترکیب_بند #شب_عاشورا #سید_مهدی_صدرالحفاظی @Kelkestan
ای ساقی خیمهها علمدار! افسوس که دیر گشت دیدار گردید خزان بهار عباس آغاز بگشت فصل احساس... #تاسوعا #حضرت_عباس #سيد_مهدی_صدرالحفاظی @Shahrah