- Последний пост
- 24 июл.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 93
- 1/48двое суток
- 106
- 1/72трое суток
- 114
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
💎🏅فولدر بهترینهای تلگرامی برای #رشد و #مهارت و #ثروت_اندوزی 🎁امشب بصورت رایگان هدیه بشما 👇👇👇👇👇 https://t.me/addlist/tfECtX15y6k0Njg0 🏅با ما بهترین باشید🌟
☀️ در عمقِ زمستان، سرانجام دریافتم که در درونم تابستانی شکستناپذیر نهفته است. [ آلبر کامو | بازگشت به تیپازا ] @Ketabzharf
без подписи
بودن یا نبودن؟ پرسش این است: آیا برتر است که آزارِ فلاخن و تیرِ بخت ستمکار را به شکیبایی تاب آوریم و یا آنکه در برابر دریایی از فتنه و آشوب سلاح برگیریم. و با ایستادگی خویش بدان ها پایان دهیم. -نمایشنامه هملت -شکسپیر @Ketabzharf
تحقیقات جدید علمی که به چهار افسانه داروینی پایان میدهد: افسانه شماره ۱: انسانها برده ژنهای ارثی خود هستند و این باعث میشود انسانها قربانی زیستشناسی خود شوند. واقعیت علمی جدید: ژنها توسط سیگنالهایی از محیط که توسط سیستم عصبی ما واسطهگری میشوند، تنظیم میشوند، که به ما توانایی خلق سرنوشت خودمان را میدهد و همچنین تکامل را نه داستانی از افزایش تعداد ژنها، بلکه داستانی از افزایش آگاهی میکند. افسانه شماره ۲: انسانها برای زنده ماندن باید در نبردهای رقابتی بیرحمانه و مبتنی بر بقای قویترینها شرکت کنند - به این معنی که جنگ اجتنابناپذیر است. واقعیت علمی جدید: همکاری، نه رقابت، نیروی محرکه تکامل است، به این معنی که ما توانایی ایجاد جوامع صلحآمیزی را داریم که در آنها جنگ منسوخ میشود. افسانه شماره ۳: انسانها به لطف پرتاب تصادفی «تاس» ژنتیکی روی زمین هستند، که نشان میدهد هیچ دلیلی برای وجود انسان وجود ندارد. واقعیت علمی جدید: تغییرات اپیژنتیکی تطبیقی آغازگر تکامل هستند، به این معنی که زندگی ما معنا دارد. ما اینجا به عنوان «باغبانانی» هستیم که سلامت و سرزندگی طبیعت را تکمیل و پشتیبانی میکنند. افسانه شماره ۴: انسانها در یک دنیای مادی با ماموریتی زندگی میکنند که به طنز اینگونه تعریف میشود: «کسانی که با بیشترین اسباببازی میمیرند، برنده میشوند.» این تلاش فرهنگی باعث شده است که انسانها برای تأمین نیاز خود به ماشینهای بزرگ، خانههای بزرگ و یک جعبه اسباببازی پر که ثابت میکند برنده هستند، محیط زیست را تضعیف کنند. واقعیت علمی جدید: به لطف فیزیک کوانتومی، اکنون میدانیم که جهان مادی یک توهم است؛ انسانها و جهانی که در آن زندگی میکنیم در یک میدان انرژی به هم متصل و درگیر هستند. در نتیجه، میتوانیم از ذهن آگاه خود برای گرد هم آمدن در اجتماع و انتقال انرژی با عشق برای پیشبرد گام تکاملی بعدی، یعنی ایجاد یک ارگانیسم یکپارچه جدید، یعنی بشریت، استفاده کنیم. فصل ۱۱ کتاب ورای داروین نوشته دکتر بروس لیپتون @Ketabzharf
رمان تنهایی هولناک مکسول سیم اثر جاناتان کو #ترجمه از انگلیسی #اشکان_غفاریان_دانشمند #اشکان_دانشمند✍🏻 برشی از رمان اگر یک چیز باشد که آدمهای همسن من تحمل شنیدنش را نداشته باشند، این است که آدمهای همسن تو بخواهند از اخلاق برایمان حرف بزنند. به دنیای اطرافت نگاه کن. دنیایی که شما برای ما بهجا گذاشتهاید. فکر میکنی جایی هم برای ما باقی مانده که به اصول و اخلاقیات فکر کنیم؟ حالم به هم میخورد از اینکه بشنوم نسل من هیچچیز از ارزشها نمیفهمد. ما تبدیل شدهایم به موجوداتی مادیگرا. از هیچ اصول و مکتبی سر درنمیآوریم. میدانی چرا به این روز افتادهایم؟ همینطور یک حدس الکی بزن. درست است: چون شما ما را اینطور تربیت کردهاید! بهنظر شما ما تربیتشدهی کشوری هستیم که مارگارت تاچر ادارهاش کرد، اما واقعیت این است که شما به او رأی دادید، و باز هم به او رأی دادید و بعد به آدمهایی که بعد از او آمدند و دقیقاً راه او را ادامه دادند. شما بودید که ما را به زامبیهای مصرفگرا تبدیل کردید. شما بودید که همهی ارزشها را از پنجره بیرون انداختید. شما نبودید؟ مسیحیت؟ دیگر به آن هم نیازی نداریم. مسئولیتپذیری جمعی؟ تولید؟ ساختن؟ این چیزها که به دردمان نمیخورد. بگذار همان بیعرضههایی که در آسیا نشستهاند همهچیز را برای ما بسازند و ما فقط روی صندلیهایمان روبهروی تلویزیون بنشینیم و ارابهی دستی دنیا را تماشا کنیم که یکراست میرود به جهنمـ البته در تلویزیونهای اچدی بزرگ. @Ketabzharf
✦✦✦ 🔰اَندر خم واژه ها : 📚آسمان ▫️آسمان واژه مرکبی است از «آس» و «مان» . 💡آس همانست که در «خراس» و «آسیاب» و «دست آس » موجود است و عبارت از سنگ گردی است که به دور محوری چرخد. 🔸«مان» نیز از فعل «مانستن» بمعنی شبیه بودن مشتق شده است. و آسمان بر روی هم ، به معنی مانندهٔ «آس» یا مثل آس است و به قول ابوریحان در التفهیم و پارسیان آن را آسمان نامند از جهت چرخشی که دارد. و مقصود آنست که او مانندهٔ آس در چرخش است و بدنبال هر طلوعی، غروبی دارد و در پی هر صبح سپیده شام سیاه. شاعران ایرانی حتی بسیار از آسمان بنام «خراس( آسیاب بزرگ)» یاد کرده اند: 🔅ای خداوند این کبود خراس/بر تو از بنده صد هزار سپاس «ناصر خسرو» 🔅 يك خروش خروس صبح کرم/ زین خراس خراب نشنیدم «خاقانی» بالاخره آسمان بر فراز اندروای( بلندترین نقطه فضا)جای دارد و جائیست که ستارگان در آنند و شاید بتوان آن را «ستاره پایه» نامید که در مذهب مزدیسنان پس از مهر پایه ( جایگاه خورشید )جای دارد. 🔸خداوند کیهان و گردان سپهر/ فروزنده ماه و ناهید و مهر 📚کتاب زوران ، نوشته ی فریدون جنیدی #واژهشناسی ✦✦✦ @Ketabzharf
کسب مهارت های رایگان برای درآمد زایی
وقتی با گذشتِ زمان معلوم شد چه جناياتی توسط حكومت انجام گرفته، كسانیكه مورد اتهام قرار میگرفتند، پاسخ میدادند: ما نمیدانستيم، ما گول خورديم، ما اعتقاد داشتيم، ما باطنأ بیگناهيم. بعد اين سوال مطرح میشد كه آيا حقيقت داشت كه نمیدانستند يا تظاهر به بیخبری می كردند؟ توما با خود میگفت اينكه میدانستند يا نمیدانستند، مسالهی اساسی نيست. بلكه بايد پرسيد اگر بیخبر باشيم، بیگناه هستيم؟ آيا آدم ابلهی كه بر اريكهی قدرت تكيه زده است، تنها به عذرِ جهالت از هر مسووليتی مبرّاست؟ #بار_هستی #میلان_کوندرا @Ketabzharf
🪄 شفا عمیقترین جهش کوانتومی ذهن است. یکی از تکاندهندهترین داستانهای شفای واقعی در کتاب «ماورای طبیعی شدن» اثر دکتر جو دیسپنزا، ماجرای زنی به نام آنا است. آنا پس از تجربه یک تراژدی بزرگ در زندگیاش (خودکشی همسرش)، دچار شوک عاطفی شدیدی شد. این ضربه روحی سنگین، سیستم عصبی او را در حالت بقای مداوم و ترشح هورمونهای استرس قرار داد؛ تا جایی که بدنش این فرکانس منفی را به شکل یک بیماری سخت در ارگانهای داخلی و فلج تدریزی بروز داد. پزشکان به او گفتند هیچ امیدی به درمانش نیست. اما آنا تصمیم گرفت تسلیم نشود. او متوجه شد که بیماریاش، نتیجه بازپخش مداوم آن تروما و فرکانسِ گذشته در بدنش است و باید «زیستن در گذشته» را متوقف کند. 🧘🏻♀️ آنا چطور فرکانسش را تغییر داد؟ او ماهها هر روز پیوند خود را با دنیای مادی قطع میکرد. در مراقبههایش به «هیچکس، هیچچیز، هیچکجا و در هیچزمانی» تبدیل میشد تا وارد میدان کوانتومی شود. او به جای تمرکز روی دردها و ناتوانیِ بدنش، شروع کرد به تمرین دادنِ بدنش برای تجربه احساساتِ آینده؛ احساساتی مثل سپاسگزاری عمیق، عشق، و رهایی، آن هم قبل از اینکه شفای فیزیکی اتفاق بیفتد! ⚡️ لحظه معجزه او فرکانس درونیاش را تغییر داد و با این کار، ژنهای جدیدی را در بدنش فعال کرد. سرانجام در یکی از کارگاههای پیشرفته، زمانی که آنا در فرکانسِ نابِ سپاسگزاری و تسلیمِ مطلق قرار داشت، یک جهش انرژی بزرگ را در بدنش احساس کرد. در همان لحظه، تمام تومورها و علائم فلج به طرز معجزهآسایی ناپدید شدند. آزمایشهای بعدی پزشکان نشان داد که بدنش کاملاً بازسازی شده و هیچ اثری از بیماری در او نیست! 📌 راز طلایی این داستان برای زندگی ما: بدن ما تفاوت میان یک رویداد واقعی و احساسی که صرفاً با مراقبه و فکر در ذهنمان خلق میکنیم را نمیفهمد! وقتی فرکانسِ احساسیِ خود را تغییر میدهید، ماده و واقعیتِ بیرونی چارهای جز شفا و دگرگونی ندارند. 🌱 امروز شما روی چه فرکانسی تنظیم شدهاید؟ گذشته یا آینده؟ @Ketabzharf
انقدر حرص نخورید. يه جمله تو کتاب كيمياگر ميگه: «اگر من بخشى از افسانه ى تو باشم، تو روزى به من باز خواهى گشت» خیالتون راحت. #خاطرتون_جمع @Ketabzharf
نه چیزی به نام سکوت وجود ندارد. همه چیز شنیدنی است. آنچه ما اسمش را سکوت گذاشتەایم در حقیقت ناشنوایی خودمان است. اگر تا این حد ناشنوا نبودیم دنیا هم اینقدر بیرحم نمیشد. اما خوشبختانه کسانی هستند که میتوانند بشنوند و در دشتها بایستند. می فهمی چی میگم؟ #استیگ_داگرمن از کتاب " هدیه ی غیره منتظره " @Ketabzharf
اگر معاشرت با دیگران تو را آزرده میکند، همیشه قدری از تنهایی ات را با خود به جمع ببر. یعنی بیاموز آنچه میاندیشی را فوراً ابراز نکنی، چیزی که میشنوی را زیاد جدی نگیری و از دیگران بیش از اندازه انتظار نداشته باشی. 📕 #در_باب_حکمت_زندگی ✍🏻 #آرتور_شوپنهاور @Ketabzharf
برای آنکه آدمی براستی انسان باشد و از حیوان ذاتاً و واقعاً تفاوت یابد، باید آرزوی انسانیاش به نحو موثر بر آرزوی حیوانیاش چیره شود. #خدایگان_و_بنده #فریدریش__هگل @Ketabzharf
■ قسمت چهاردهم ( #هگل) ■ #فردریش_هگل فرزند خلف #رمانتی_سیسم بود. او همه ی اندیشه هایی را که در عصر رومانتیک سر برآورده بود یکپارچه کرد و توسعه داد ولی به بسیاری از رومانتیک ها از جمله #شلینگ به دیده ی انتقادی نگریست. شلینگ مانند دیگر رومانتیک ها می گفت ژرف ترین مفهوم حیات در چیزی است که آن ها #روح_جهانی می خواندند هگل نیز اصطلاح روح جهانی را به کار گرفت ولی به معنایی کاملا تازه.مقصود او از روح جهانی یا عقل جهانی مجموعه ی تمامی مظاهر انسانی ست،چون فقط انسان است که روح دارد. چنانچه پیشتر گفتیم #کانت درباره ی #شیء_فی_نفسه سخن گفت.البته منکر شد که بشر بتواند از رازهای درونی طبیعت شناختی روشن پیدا کند ولی پذیرفت که نوعی حقیقت دست نیافتنی وجود دارد. هگل می گفت «حقیقت ذهنی است» و بدین ترتیب وجود هرگونه حقیقت مافوق یا ماورای عقل انسان را رد می کند.به گفته ی او « هر معرفتی معرفت انسانی است» “فلسفه هگل چیزی درباره ی ماهیت درونی حیات به ما نمی آموزد ولی یاد می دهد چگونه سودبخش بیندیشیم.” نظام های فلسفی پیش از هگل همه یک وجه مشترک داشتند،همه می کوشیدند برای شناخت انسان از جهان #ضوابط_جاودان وضع کنند ولی به عقیده هگل مبنای معرفت بشر نسل به نسل تغییر می کند. اندیشه هایی که با جریان سنت گذشته به ما رسیده اند و نیز شرایط مادی جاری زمان شیوه تفکر ما را رقم می زنند. بنابراین هیچ وقت نمی توان گفت که این یا آن اندیشه همیشه درست است. منتها هر اندیشه ای می تواند از نظرگاه خاصی درست باشد.هگل در زمینه تأملات فلسفی نیز عقل را #پویا و در واقع نوعی فرایند می دانست. هگل ادعا می کرد که روح جهانی به سوی شناخت بیشتر و بیشتر پیش می رود. به اعتقاد او تاریخ در واقع ماجرای روح جهانی است که به تدریج خودآگاهی می یابد. به گفته ی او مطالعه تاریخ نشان می دهد که بشریت به سوی تعقل و آزادی بزرگتری در حرکت است. تاریخ زنجیره ی دراز تأمل و تفکر است. هر فکر معمولا براساس فکرهای دیگر،فکرهای قبلا پیشنهاد شده پیش می آید. ولی به محض آن که فکری پیشنهاد شد،فکر دیگری آن را نقض می کند،یعنی میان این دو تفکر تناقضی روی می دهد و این تناقض را باز فکر سومی فیصله می دهد-فکر سومی که حائز بهترین نکات هر دو دید پیشین است. هگل این جریان را #فرایند_دیالکتیکی خواند. پیشتر آوردیم که فلاسفه پیش از سقراط درباره #جوهر_اولیه و تغییر و دگرگونی بحث می کردند بعد #الئائیها ادعا کردند که تغییر ناممکن است.آن ها با وجود ادراک تغییرات از راه حواس خود منکر هرگونه تغییر شدند پس الئائیها ادعایی پیشنهاد کرده بودند-هگل این چنین دیدگاهی را #تز[#برنهاده] می نامید. ولی هرزمان که ادعایی چنین افراطی پیشنهاد شود ادعای نقیضی در مقابل آن سربر می آورد که هگل آن را #نفی می نامد. نفی فلسفه الئائیها،#هراکلیتوس بود که گفت همه چیز در حال تغییر است. در این میان #امپدوکلس از را می رسد و می گوید بخشی از هردو دعوی درست و بخشی نادرست است. هگل این نقطه نظر را که حد فاصلی است بین دو مکتب فکری #نفی_سلب می خواند. او این سه مرحله ی #شناخت را #تز،#آنتی_تز و #سنتز[برنهاده،برابرنهاده و هم نهاده] می خواند. کاربرد دیالکتیک هگل تنها در تاریخ نیست بلکه ما در هر بحث و گفتگویی به شکل دیالکتیکی فکر می کنیم یعنی می کوشیم اشتباهات بحث را دریابیم.هگل این را تفکر منفی می نامید و معتقد بود ما پس از تشخیص اشتباهات نکات درست آن را محفوظ می داریم. ■ دیدگاه هگل در باب #فرد و #اجتماع هگل می گوید:«فرق میان زن مورد همچون تفاوت حیوان و گیاه است.مردان به منزله حیوانات و زنان به منزله گیاهان اند،چرا که رشد آن ها ملایم تر است و علت این،اتکای آن ها بر احساس است.اگر زنان زمام حکومت را در دست گیرند،کشور بی درنگ به مخاطره می افتد.تحصیلات زنان بیشتر برحسب زندگی است تا دانش اندوزی.مقام مرد از سوی دیگر فقط از طریق ازدیاد تفکر و مساعی فنی بیش از حد کسب می شود.» هگل برخلاف رومانتیک ها که معتقد به #فردگرایی بودند،عقیده داشت فرد بخشی آنداموار از اجتماع است. عقل یا روح جهانی پیشتر و مهمتر از همه در تأثیر متقابل مردم بر یکدیگر پدیدار می شود. به گفته ی هگل انسان نمی تواند از جامعه بگسلد و در واقع فرد بدون جامعه نمی تواند روح خود را دریابد. او سه مرحله برای رسیدن به #خودآگاهی قائل بود؛ روح جهانی ابتدا در فرد به خودآگاهی می رسد.هگل این مرحله را #ذهنی می نامد. سپس در خانواده،در جامعه مدنی،و در دولت خودآگاهی برتر می یابد.هگل این مرحله را #عینی می خواند. روح جهانی برترین شکل تحقق خود را در مرحله #مطلق به دست می آورد. هنر، دین و فلسفه جزو این روح مطلق اند. به اعتقاد هگل #فلسفه والاترین شکل معرفت است،چون در فلسفه روح جهانی به تأثیر خود بر تاریخ می اندیشد شاید بتوان گفت فلسفه آینه ی روح جهانی است. 📚 #دنیای_سوفی 👤 #یوستین_گردر @Ketabzharf
اینجا سرزمینیست که برای آزادی جنگیدیم، ولی حالا برای نان میجنگیم! نکتهی عدالت این است که همه وقتی برابر میشوند که مُردهاند...! #ویکتور_هوگو #کتاب_بینوایان @Ketabzharf
✍️شوپنهاور زمان را به صورت دایرهای در خود بسته به تصویر میکشید. آن مفهوم از آینده که برای هگل بسیار ارزشمند بود، برای شوپنهاور توهم به شمار میرفت. زمان تظاهر میکند که پایانی جدید را اعلام میکند اما در واقع به نقطه شروع باز میگردد. زمان میگردد و پیش نمیرود. به این ترتیب تاریخ خاصی وجود ندارد، چون همان داستانهای کوچکْ خودشان را بینهایت تکرار میکنند؛ زمان، آینده را رقم نمیزند. بدتر آنکه گذشته باید دوباره اتفاق بیفتد. میپنداریم که زمان آزاد و زنده است ولی زمان از ازلْ ایستا و بیحرکت بوده. تغییرات نیز کاملاً موهوماند. همین خصلت موهومشان به بشر اجازه میدهد که تسلیم تکرار بیوقفه تاریخ خود شوند. به قول شوپنهاور تسلیم «تکرار همان نمایش». همین هم باعث سراب اراده و توهم آزادی در انسان میشود. در حالی که همه چیز به جای خود باز میگردد، بی اینکه تغییری حاصل شود. تغییرات تاریخ، صرفاً موهوم است. جهان چیزی جز تکرار مکررات نیست. تکرار کمیک تراژدیها. اما شاید شوپنهاور در یک نکته اشتباه میکرد: رویدادها قطعاً تکرار میشوند اما لحظهها چطور؟ در واقع تاریخ ممکن است به صورت مشابه تکرار شود، اما خود زمان چطور؟ 📚از کتاب «درباره زمان» نوشته اتیین کلن، نشر ماهی @Ketabzharf
از خاک یونان رو مدتی هست مطالعه میکنم و سعی میکنم خیلی آروم پیش برم تا بتونم قشنگ هضمش کنم. اما این کتاب درباره ی چی هست؟ یک کتاب شاعرانه که به زیبایی تمام درباره ی زندگی نویسنده نیکوس کازانتزاکیس، فیلسوف و نویسنده ی یونانی هست، یجور اتو بایوگروفی. ایشون خالق اثر معروف زوربای یونانی هم هستن که زوربا واقعا شخصیت دوست داشتنی و فراموش نشدنی هست. بسیار جای بحث داره زوربا. کازانتزاکیس بسیار تحت تأثیر نیچه بوده و یکی از نویسندگان به سبک اگزیستانسیال هست. اون جمله ی معروف زوربا که وقتی مرگ سراغت میاد براش چیزی جز خرابه باقی نگذار هم در خیره به خورشید نقل قول شده. اما فارغ از معروف بودن یا نبودن، اینکه اصلا شما علاقمند به این کتاب میشین یا نه برام خیلی جالبه قرن بیست مسائلی مطرح میشه، سوالات بسیار عمیق مثل داروین و خداوند، دین و عیسی مسیح، تناقض هایی که نویسنده در جوانی بهش میخوره، مرز بین روح القدس بودن ذات انسان ها و تکاملی که از میمون ها بهش رسیده، بحث های مفصلی که با کشیش ها میکنه بسیار تأمل برانگیزه. با خوندنش چقدررر جای خالی اینجوری مباحث رو در ادبیات خودمون کم میبینم. چقدر علوم انسانی ما مسیر یکطرفه ای رفته و تمرکزش بیشتر روی عرفان بوده که من خودم واقعا علاقه دارم. منتها به صدساله پیش که برمیگردی یا حتی الان ما واقعا با فرسنگ ها فاصله با مسائل انسانی و حتی اساسی ترین سوال ها و پاسخ ها داریم پیش میریم و خیلی هم تعجب میکنیم چرا تو جامعه ی ما بجای متخصص یه عالم دینی باید برای ما تصمیم بگیره؟! من شخصا جامعه ی امروز رو برآیند عمیق ترین پیوند هایی میدونم که ما با علوم انسانی داریم، یعنی جامعه ی امروز ما آیینه ی کامل از علوم انسانی ماست، عمیق ترین و ریشه ای ترین فرهنگ ماست. مگر تاریخ یا تفکر متفاوتی داشتیم؟ چقدر تفکرات ما به چالش کشیده شده یا نقد شده؟! یسری مسائلی هم که بحث میشه بی تعارف اکثرش رو از کتاب های اونا یاد میگیریم. واقعا دغدغه های نیکوس کازانتزاکیس رو میخونی، جهان بینی که داره و در عین حال ارادت و وفاداری که به گذشته ی کشورش رو میبینی، متوجه میشی چقدر رشد باید یک مسیر متعادل باشه نه فقط با خراب کردن گذشته یا چسبیدن به الان. و قطعا در خلأ که شکل نگرفته. حتما زوربا یا سایر اثرهای ایشون تحث تأثیر اون تپه های مرجانی بوده که ایشون رشد کردن. البته قصد جسارت به اندیشمندان و نویسندگان بزرگی که زحمت کشیدن برای شکوفایی کشورمون رو ندارم و برای همین مقدار اندیشه ای که داریم چقدر مدیون این بزرگواران هستیم. واقعا بهترین دعایی که برای کشورم میتونم بکنم رشد علوم انسانی هست. شاید در سایه ی این بزرگوار ما هم اندیشیدن رو بیشتر یاد بگیریم و بتونیم نرمال و عادی زندگی کنیم. @Ketabzharf
باور کن! همان چیزی که از دست دادنش برای انسان سختترین کارهاست، سرانجام همانی است که دیگر رغبتی به آن ندارد. #سقوط #آلبرکامو @Ketabzharf
نیچه می نویسد: "تنها یک چیز ضروری است. این که ما به قهرمانان زندگی های خویش مبدل گردیم و در این صورت است که آشکار می گردد چگونه محدودیت یک روایت واحد ... بر هر چیز بزرگ و کوچکی در زندگی مان حکمرانی می کند". هایدگر نیز به چنین چیزی باور دارد. آدمی، هر که باشد، زندگی اش می بایست با او واجد یگانگی باشد، استمرار و پیوستگی ای که از برساختن زندگی فرد همچون یک اثر هنری ناشی می شود. ------ منبع: فلسفه قاره ای و معنای زندگی، نوشته #جولیان_یانگ، ترجمه #بهنام_خداپناه #نشر_حکمت، صفحه دویست و هشتاد و دو. @Ketabzharf