خبرکوه - ویژه خبرهای تحلیلی کوتاه
Статистикаمحمد جدیری عباسی ایمیل: m.jodeiri@gmail.com
- Последний пост
- 27 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 400
- 1/48двое суток
- 458
- 1/72трое суток
- 494
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
راینهولد مستر پیتر هابلر دو اسطوره کوهنوردی جهان از دیدگاه حسن نجاریان @khabarkooh @koohiran
راینهولد مستر پیتر هابلر دو اسطوره کوهنوردی جهان از دیدگاه حسن نجاریان @khabarkooh @koohiran
او دیگر تکرار نخواهد شد!! #زنده یاد محمدرضا خدایاری @khabarkooh @koohiran
او دیگر تکرار نخواهد شد!! #زنده یاد محمدرضا خدایاری @khabarkooh @koohiran
دمی با آقای کامران مختاری کوهنورد، اسکی باز، تولید کننده پوشاک کوهنوردی و اسکی «نانگا» @khabarkooh @koohiran
دمی با آقای کامران مختاری کوهنورد، اسکی باز، تولید کننده پوشاک کوهنوردی و اسکی «نانگا» @khabarkooh @koohiran
هفتم خرداد، یادآور پرواز محمد گودرزی از زحمتکشانفدراسیونکوهنوردی هستش، کسی که سالها عهده دار حفظ و حراست اموال فدراسیون کوهنوردی کشور بود. محمد ویژگبهای خاص خود رو داشت و از چهره برخی افراد تا ته اونها رو میخوند به همین دلیل نوع ارتباطش با افراد متفاوت بود. از ویژگیهای خاص محمد صراحت در بیان و گفتارش بود که اغلب با چاشنی طنز همراه بود. محمد دستگیر بچه هایی بود که طبق حس خودش نیازمند بودند یا استحقاقش رو داشتند!! محمد کافی بود باهات رفیق بشه، بعد دلسوزانه نصیحتت میکرد و مرتب تذکر میداد و مواظب رفتارت بود. دو نصحیت شاخص از محمد برایم به یادگار مانده: اول ؛ اگر میخوای روزی دار باشی اول صبح سر کارت باش چون خدا روزی رو اول صبح تقسیم میکنه! دوم ؛ اگر به نون و نوایی رسیدی و دستت پر از دونه شد، لای انگشتاتتو باز کن بذار برای بقیه هم کمی دونه بریزه! محمد خیلی دلم برای قر زدنات تنگ شده!!! او در ۷ خرداد سال ۱۴۰۲ دار فانی را وداع گفت. روحش شاد نام و یادش تا ابد گرامی باد علیرضا امزاجردیان @khabarkooh @koohiran
بعضی نوشته ها انگار ترا نوشته اند.... انگار بعضی آدمها را .... نمی شود دوست نداشت. آمده اند تا.... دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند. و به تو بفهمانند که.... دنیا هنوز جای خوبیست برای نفس کشیدن.... حتی اگر تمام عمرت را هم بگردی..!! دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی.... نه با عطر خاصی به لحظه های تنهاییت هجوم می آورند.... و نه توقعی در مهربانیشان است.... اما طور عجیبی هستند. انگار آفریده شده اند تا دوستشان داشته باشیم.... تا مهربانی کنند.... و برای ثانیه ثانیه ی نبودنشان.... حسرت و دلتنگی به بار بیاورند.... اینها همان آدم هایی هستند که... فراموش کردنشان حتی از ضعیف ترین حافظه ها هم بر نمی آید.... همان هایی که... حتی اگر سالها بگذرد باز هم به گوشه ای از تنهاییت سرک می کشند.... و می شوند دلیل کوچک خوشبختی.... این آدم ها را نمی شود دوست نداشت.... چون برای دوست داشته شدن آفریده شده اند.... یاداشتی برای بزرگداشت زنده یاد استاد نعمت جوادپور محمد جدیری عباسی @khabarkooh @koohiran
ابوالفضل گوزلی، قهرمانی که نام ایران را بر قله نشاند. بقلم آقای موسی کاظم زاده @khabarkooh @koohiran
ابوالفضل گوزلی، قهرمانی که نام ایران را بر قله نشاند. بقلم آقای موسی کاظم زاده @khabarkooh @koohiran
ابوالفضل گوزلی و صعود زمستانی ماکالو به قلم محمد جدیری عباسی @khabarkooh @koohiran
ابوالفضل گوزلی و صعود زمستانی ماکالو به قلم محمد جدیری عباسی @khabarkooh @koohiran
در دل کوه، مردی بود که خیال را سنگ به سنگ میچید. خانهاش نه از فرار از دنیا، که از گفتگویی آرام با صخرهها زاده شده بود. شاید پنجرهاش رو به دره، آینهٔ ابرها بود و شاید سنگِ آستانهاش، گرمای آفتاب غروب را در سردی شب نگاه میداشت. خانهای که با دستانِ او و کوه رگی مشترک داشت. اما روزی آمدند و ویرانش کردند. نه با کینه، که با بیخبری. با ماشینهایی که سنگ را بیحافظه میشکند. او را دیدند و خانهاش را «چیز»ای دیدند در مسیر چیزی بزرگتر. شاید اعتراض کرد، شاید خاموش ماند. اما آنجا ماند، کنار ویرانههای خاطرهاش. چون ریشههایش را در همان خاک کوبیده بود و جایی دیگر نمیشناخت. پس میان سنگهای خرد شده ماند. نفسهایش را باد دزدید. سکوت کوه، سکوت او را نیز در خود حل کرد. او نمُرد؛ تنها همانجا ساکن شد، جایی که دیوارهایش دیگر سایه نداشتند، اما روح مکان، با آخرین نبضش عجین گشت. حالا اگر از آن کوه گذر کنی، باد را میشنوی که قصهای را زمزمه میکند از مردی که خانهاش را از کوه گرفت و کوه، بدنش را پس گرفت. و شاید این، نه یک تراژدی، که پیمانی بود که در سکوت بسته شد: حتی اگر خانهاش بریزد، جایش را گم نمیکند. @khabarkooh
اول آذر برگ ریزان ارغوانی یادم آمد، سی ام آبان سال ۷۰ هوا صاف و مهتابی بود! پیشنهاد رو نمی دانم چه کسی داد!! ( قدم زدن در زیر مهتاب و پای دیواره و مسیر نگین ) قدم می زدیم و صدای قهقهه هامان در سکوت بیستون می پیچید، کمی آن طرفتر درست زیر مسیر نگین سنگی صاف بود، گفتیم کمی اینجا بشینیم. نشستیم و ناخداگاه با نگاه کردن به قرص ماه کامل، به یکباره سکوتی عجیب هیا هوی ما را شکست!! یکی از بچه ها گفت: حالا وقت خواندن هست. و نگاهها به طرف علی رفت. گفت: شی بخوانم؟ گفتیم: هر چی دلت ماخاه!!! و او با صدای حریریش خواند، خواند و خواند! ما را همه شب نمی برد خواب ای کشته ی روزگار ایام و تو صبح فردای ان شب در روی آن سنگ که خواندی آخرین نفسهایت را کشیدی! علیرضا دلالیان در اول روز آذر سال ۷۰ به علت سقوط و پاره شدن طناب در مسیر نگین دیواره ی بیستون، جان به جان آفرین تسلیم کرد. نام و یادش گرامیباد علیرضا امزاجردیان @khabarkooh @koohiran
در سوگ کوهنوردی فقید زنده یاد استاد حسن پرتوی رفیق که میرود، تنها جای خالیاش نیست که در زندگیات جا خوش میکند؛ سکوت حرفهایی که دیگر گفته نمیشود، خندههایی که دیگر تکرار نمیشوند، و خاطراتی که شانه به شانهات راه میروند، قلبت را سنگین میکنند. مرگِ رفیق، بریدن از یک تکه از خودِ توست؛ از آن بخشی که سالها با او خندیدی، درد دل گفتی، و دلت قرص بود که هست… و حالا نیست. نبودنش، خلأییست که هیچ جمعی پر نمیکند، و هیچ آدمی جایش را نمیگیرد. روحت شاد و یادت تا ابد گرامی @khabarkooh @koohiran
رفیق که میرود، تنها جای خالیاش نیست که در زندگیات جا خوش میکند؛ سکوت حرفهایی که دیگر گفته نمیشود، خندههایی که دیگر تکرار نمیشوند، و خاطراتی که شانه به شانهات راه میروند، قلبت را سنگین میکنند. مرگِ رفیق، بریدن از یک تکه از خودِ توست؛ از آن بخشی که سالها با او خندیدی، درد دل گفتی، و دلت قرص بود که هست… و حالا نیست. نبودنش، خلأییست که هیچ جمعی پر نمیکند، و هیچ آدمی جایش را نمیگیرد. ۱۶شهریور کوچ سرد محمد اوراز @khabarkooh @koohiran
۱۶ شهریور ۸۲ روز وداع با فردی بود که تمام فکرش صعود بر فراز قله ها بود ، نه کوهها فقط ! قله های معرفت، صداقت و...... شاید همین صداقت و پرهیز از ریا و دروغ گویی اغلب برای افرادی که یک یا چند جلسه با او همراه میشدند نوعی رفتار متفاوت بود و این همان تمایز او بود که یاد او را پس دو دهه زنده نگه داشته و دیگر اینگونه رفتار و گفتار را در کوزه ی هیچ عطاری نمیتوان یافت ..... و نه دیگر محمد را .... برای اینکه به نوع نگاه فلسفی او راجع به کوهستان پی ببریم نقل یک خاطره خالی از لطف نیست؛ در یک برنامه رادیویی از او سئوال شد که شما وقتی در بالای کوهها هستید ذکرتان با خدا بهتر نیست و به او نزدیکتر نیستید ؟ او در پاسخ گفت ؛ اگر اینطور بود نماز را بر پشت بام ها میخواندند!! و به شنوندگان مسیری نشان داد که خدا از رگ گردن به شما نزدیکتر است و در آخر خدایش در همان بالا در آغوشش گرفت. (محمد اوراز در مرداد ۸۲ در قله گاشربروم دچار حادثه بهمن شد و پس از جانفشانی همراهنش تن رنجور و آسیب دیده ی او به اسلامآباد پاکستان انتقال یافت و در آنجا به زندگی بدرود گفت ) روحت شاد رفیق علیرضا امزاجردیان @khabarkooh @koohiran
راکاپوشی، شکوه تو ستودنی است. بودن در کنارت، رشک برانگیز و صعود به تو، افتخاری بزرگ. ۱۸ مردادماه ۱۳۷۶ @khabarkooh @koohiran
درد و دلی کوچولو با خودم و با شما!! @khabarkooh @koohiran
درد و دلی کوچولو با خودم و با شما!! @khabarkooh @koohiran