tgindex
کهن سرا
@kohan_saraМузыкаперсидский
Последний пост
2 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
216
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
480
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
221
40 постов
Вовлечённость
46,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 216
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
105
1/48двое суток
120
1/72трое суток
129

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ۸۵۹"شرار عشق و مستی" چه شود ز دولت لطف نظر کنی گدایی؟ همه شب دو دیده بر در که تو از درم درآیی به نقاب عشق محوم، غم دهر گشته سهوم به توام امید عفوم، که تو ملجأ و رجایی غم انتظار تا کی؟ به امید عمر شد طی من و گنجِ حکمت می، چو به بزم ما بیایی به شرار عشق و مستی، ز ازل به دل نشستی دل اگر ز غم شکستی، به ره وفا، وفایی تن و جان سر وفاقت، سرِ عهد و اتّفاقت دل و درد اشتیاقت، من و درد بی نوایی به جز از تو با که گویم؟ ره عشق با که پویم؟ همه عمر جَلد کویم، مگرم دری گشایی چو خلیلِ عشقِ رویت، من و آتش سبویت نهراسم از عدویت، گَرَم آتش آزمایی همه دم در این خیالم، که عیان شود وصالم چه خراب آن جمالم، چو نقاب برگشایی به تو جان و دل ببستم، دل از این جهان گسستم ز غمت به خون نشستم، تو بهانهٔ بقایی دل زار وعده دادی، بسر آید این جدایی چه شود که رخ نمایی ز نقاب خود در آیی؟ دمِ شوق برفروزم، همه شب به آه سوزم به ره تو دیده دوزم، بنواز با دعایی من خسته را صدا کن، ز غم جهان رها کن کَرمی به این گدا کن، که تو غایت عطایی به فغان مکن وحیدی گله از شب جدایی به کرشمه ات بخواند به دیار آشنایی #عبدالصمد_وحیدیان @kohan_sara

  • تقدیم به دوست من بـه آبادان بـه دنیا آمدم من ز خرّمشهر زیبا آمدم من ز اروندم همان شطّ العرب مـن ز کـارون دلارا آمـدم ماهشهری هست زیبا بندری از کـنـار آب دریـا آمـدم رود بهمنشیر و شهر رامشیر مـن ز انـدیـکـا بـه اینجا آمدم رامهرمز شهر سلمان منست از خـلـیـج خـور مـوسی آمدم شادگان و شهر هندیجان من از هـمـان کـوت مـهـنّا آمدم شد مشعشع شهر سوسنگرد من از هـویـزه رسـتـم آسـا آمـدم شعله های سرکش اهواز را دیده ام پـس آتـش افزا آمدم سدّ شادِروان شـوشـتـر دیده ام من ز شوش آن سوزیانا آمدم شهر شیران خدا دزفول من هـمـچـو آنان بی محابا آمدم ایذه و مسجد سلیمان هفتکل هم ز انـدیـمـشـک والا آمدم ریـشـه ام از بهبهان گلستان عشق خوزستان سراپا آمدم من به خود نازم که از نسل لرم وز مـیـان آن عـرب هـا آمـدم من همان فرزاد ایران باورم از حـریـم آریـانـا آمـدم ۲۹ مهر ۱۴۰۴ ۲۱ اکتبر ۲۰۲۵ #فرزاد_خوزستانی @kohan_sara

  • هنوز از ناز کردن در مسیرِ باغ نسرینت مدامم‌ میبری دل از لب‌ِ خندان‌ِ شیرینت هنوز ازدوری‌ات‌ چون‌شرشرِفواره میریزد دمادم اشکِ غم از مژه هایِ یارِ دیرینت صبارا در مسیر کوچه بوییدم که فهمیدم گرفته عطر ناب‌از دامنِ گلریزِچین چینت درین‌‌شبهای وحشت‌ زا ندارم‌حسِ‌آرامش مگر آندم که بگذارم‌ سرم را روی بالینت همان‌عصری‌که‌درجشن‌ِشقایقها تورادیدم چه‌میشدمیگرفتم‌بوسه‌از لبهای نوشینت شکوهِ‌ شهرِشیرازی‌که‌ازبویت شکوفا شد تن گل هایِ بادام از هُمیجان تا دهالینت به‌ دورِ چترِ نیلوفر پریدن‌ کرده‌اند آغاز قناریهایِ رنگین بال‌وپَر،درپشت پَرچینت مگرشاهانِ‌ساسانی کنند ازخوشدلی برپا سرور وجشن‌مهمانی‌به‌سبکِ‌رسم وآیینت عسل‌بانوبه‌گیسویِ پر ازپیچت بزن شانه که ریزد بر سرِ شانه شکنجِ زلف زرینت #علی_قیصری @kohan_sara

  • ((امروز و این سه پنج.. 1405/5/5)) امروز  و  این  سه پنج،     تو بیگانه نیستی بگشای لب که    زاید ازین      خانه نیستی حیف است  در برابر  دل خسته ای چو من در   عهد  خویش  محکم و  مردانه نیستی روزی که  سر  به  خاکم  و  تبخیر می شوم صلوا علیهِ   این  غم    و     افسانه نیستی امروز  و  این  سه پنج،  قراری   دوباره کن چون   بی    خیالِ   این دل   ویرانه نیستی خوش خوش چومیروی ودلم را شکسته ای شک   می کنم  که    عاشق   جانانه نیستی ای  ریزِ     چشم آبی   و      شاداب  روزگار با   دل   چرا   مفرح    و    مستانه نیستی بانو   بیا   که حوصله ام   موج    غم گرفت مانند من   مگر  که    تو     دیوانه نیستی امروز    و   این سه   پنج   بیا تا سند کنیم در    دوستی       رفیق      فریبانه  نیستی   رنجی است نا تمام  و  هراسی به دل هنوز این شک   من که    دلبر     بیگانه  نیستی #حبیب_آقائی_بجستانی @kohan_sara

  • درودی جانانه به یاران فرزانه گرچه کاشانه ی من جز قفسی ویران نیست در دلم عشق کسی جز وطنم ایران نیست خاک خشکم که عطشناک و پریشان حال است رعد و برقی زده ، اما خبر از باران نیست دل من سخت گرفته ست ز بیداد و ستم رنج و دردم دگر از چشم کسی پنهان نیست مثل پرگارم و در دایره ی قسمت دهر همچو من هیچ کسی خسته و سرگردان نیست بغض تلخی به گلو دارم و افسوس ، دریغ ! قطره ای اشک ولی بر سر این مژگان نیست گشته ام در همه ی شهر به دنبال بشر چه کنم ؟ هیچ نشانی دگر از انسان نیست ! #شهلا_شهریاری @kohan_sara

  • . کاش می ﺷﺪ ﯾﮏ صبح ﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑــﺰﻧﺪ ﺑﮕــﻮﯾﺪ : ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﭘـُر ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ … ﺑﺎ ﻟﺒــﺨﻨﺪ ، ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸــﻖ ﻫﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ . ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳـــﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ … ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﻤــﺎﻧﻢ ﻭ … ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻭﻡ !! #سیدعلی_صالحی @kohan_sara

  • صبـح امید و پرتو دیدار و بزم مهـر ای دل بیا که اینهمه اجر وفای توست #هوشنگ_ابتهاج @kohan_sara

  • زخمی از خاطره‌ها باش ولی پیر نشو از خودت این‌همه در آینه دلگیر نشو خط نزن قصه‌ی پیشانی خود را با آه خیره بر رخوت تکراری تصویر نشو میله در میله غلط کرده تو را پس بزند هیچ راضی به حصار و غل و زنجیر نشو هی نده دل به دل ثانیه‌هایی که گذشت زودباور که "برای تو شده دیر" نشو چشم امید به خورشید بدوز و مهراس چون گل یخ‌زده از جان خودت سیر نشو یال و کوپال پریشان مده بر باد ای شیر از بلندای جهان، خسته سرازیر نشو گرچه دنیا به تو بد کرد، صبوری کن باز این‌همه دلزده از بازی تقدیر نشو اشک من واژه شد و دفتر من خیس غزل هرچه می‌خواست دلت باش ولی پیر نشو #شهراد_میدری @kohan_sara

  • سال ها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست کجاست...؟ #قیصر_امین_پور @kohan_sara

  • درودی جانانه به یاران فرزانه چه می شود كه بيائی كمی قدم بزنی كنار من تو عزيز قشنگ و خواستنی اميد جانی و من سخت باورت دارم نه بی وفائی و ظالم ، نه عهد می شكنی بهار عمر بدون تو جز خزانی نيست تغزل خوش بلبل ، صفای هر چمنی به روزگار غريبی و ظلم و تنهایی بمان ! كه نور حياتی و شمع انجمنی غريب مانده ام و بی پناه و سرگردان برای من تو عزيزی رفيق و هموطنی در اين زمانه ی بيرحم و عصر آهن و دود تو عطر نرگس و سوسن ، شميم نسترنی بيا كه نظم جهان سرنگون نخواهد شد " به زهد مثل تویی يا به كفر مثل منی " #شهلا_شهرياری @kohan_sara

  • سایه ی غم مثل بختک، روی ما افتاده است سازهای ما شکسته، بی صدا افتاده است کشتی ما در تلاطم های موج سهمگین سرنوشت ما به دست نا خدا افتاده است غنچه ها پرپر شدند و برگها پژمرده اند خون پاک لاله روی سبزه ها افتاده است چهچه گرم قناری ها نمی آید به گوش کوچه در بهت غم انگیز عزا افتاده است ،،،، کاکل مشکین او ، افتاده روی صورتش روی ماه چارده، ابر سیا افتاده است تا بکی با ما چنین ، امروز و فردا می کنی نازنین، این عاشق مسکین زپا افتاده است #اصغرعرفان 30 خرداد1405 @kohan_sara

  • آخرش دیوانه خواهم شد ببین کی گفته‌‌ ام راهی میخانه خواهم شد ببین کی گفته‌ ام گفتم از میخانه اما "بار" امروزی‌تر است بار غم بر شانه خواهم شد ببین کی گفته ام بار غم بر شانه‌ای که لرز می‌ریزد به جان از غمت ویرانه خواهم شد ببین کی گفته ام خوب آنجا را که با یک جرعه برهم ریختم نعره ای مستانه خواهم شد ببین کی گفته ام میزنم از پیله بیرون، بال در بال نسیم شک نکن پروانه خواهم شد ببین کی گفته ام گرچه عمری آشنایت بودم‌ اما شک نکن بعد از این بیگانه خواهم شد ببین کی گفته ام میروم گرچه خودم، می‌ماند از من گنج شعر عاقبت افسانه خواهم شد ببین کی گفته ام #شهراد_میدری @kohan_sara

  • نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است وافسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد پریشان سایه ای آشفته آهنگ ز مغزم می تراود گیج وگمراه چو روح خوابگردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتد شبانگاه درون سینه ام دردیست خونبار که همچون گریه میگیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمیدانم چه می خواهم بگویم #هوشنگ_ابتهاج @kohan_sara

  • یار آنجا و من اینجا، وَه چه باشد گر فلک یار را اینجا رساند، یا برد آنجا مرا... #هلالی_جغتایی @kohan_sara

  • (( غزلم را سر راه سفرم ...)) از  نظر    بازی    او    بی خبرم   نگذارید همچنان در   هیجان و  شررم   نگذارید یار ما نیست ،،و   ایام مرا   کرده  سیاه این  سکوتم   به  غم  مختصرم  نگذارید شاعر دشت و  بیابان شدم و‌ کوه و کویر این  ترنم   به    شمار  هنرم     نگذارید بی  وفایی   چه  خطر های  عجیبی دارد و  شما   پای ،به  پای    گذرم     نگذارید شعله ها می دمد از گلخن قبلم که نگو شب  غم   را   به    امید سحرم نگذارید انتظار  همه   این است  که  عاقل بشوم چو ، ندانید  دگر   سر به سرم   نگذارید بگذارید   سر   سفره   دل    وا    نکنم غزلم  را   سر   راه     سفرم     نگذارید #حبیب_آقائی_بجستانی @kohan_sara

  • . زمین خوردن خوبہ‌ چون "بلند شدنو یادت میده" ڪَریہ‌ ڪردن خوبہ‌ چون "طعم قشنڪَ خندیدنو یادت میده" اشتباه خوبہ‌ چون "ڪار درستو یادت میده" شڪست خوردن خوبہ‌ چون "پیروزے و جنڪَیدنو یادت میده" میدونے میخوام چے بڪَم؟! میڪم همہ‌ چے خوبہ‌ اما فقط بستڪَے بہ‌ طرز فڪر تو داره! اڪَہ‌ ازش درس بڪَیرے و قوےتر بشے؛ یعنے خوب ازش یاد ڪَرفتے و پیشرفت ڪردی و از یڪ اتفاق بد یڪ اتفاق خوب ساختے ! و این ڪار هر ڪسے نیست جز " ☆تو " باور ڪن😉 .      ‌‌‌‌

  • چقد این شعر عارف شیرازی قشنگه: زدی بستی شکستی سوختی انداختی رفتی جوابت چیست فردای قیامت دادخواهان را؟ .

  • ☆ دوستان نازنینم ،آرامش سهم زندگیتون .

  • ☆ ادب قدرت است........ .

  • ☆ قوی بمان چون همه چیز بهتر خواهد شد. ممکن است امروز هوا طوفانی باشد، اما تا ابد که باران نخواهد بارید... مارک_تواین .

کهن سرا — tgindex