k. ( یک کتابخونه معمولی )
Статистикаنوشته شده توسط اَدِل و اِبی. خوش اومدی به کتابخونهی من. اینجا خونهی اصلی منه. : t.me/safeCht_bot?start=YKFqtb . ch : @cha4lenge .
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 33
- Всего постов
- 42
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 63
- 1/48двое суток
- 72
- 1/72трое суток
- 77
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
واقعا چطور نمیدونستی؟ هم خودت هم چنلت از دوست داشتنیترینها هستید.
جدی منم چنلت پینمه چطور نمیدونستیییی، متنظرم یا نوتیف بیاد ازش فقط
سلام خواستم بگم:
без подписи
без подписи
اسم سیاره نپتون درواقع معادل یونانی هادس خدای مردگانه
نارسیس واقعا اسم یک اسطوره (میشه گفت اسطوره؟) یونانیه که عاشق خودش بوده و خودشیفته بوده
واژه پنیک از پان خدای طبیعت اومده بخاطر رعب و وحشتی که ایجاد میکرده.
هیپنوز واقعا اسم یک خدای یونانی بوده که توانایی به خواب فرو بردن انسانها و خدایان رو داشته همون هیپنوتیزم خودمونه. :)))
و جالب تر از اون اینه که ریشه خیلی چیزایی که امروزه ازش استفاده میکنیم به یونان برمیگرده
از پن چیزهای زیادی نخوندم و به چشمم نخورده تاحالا اما برام جالب بوده
پن یا پان اسم خدای طبیعت در اساطیر یونانه. ظاهرش رو با سر آدم، شاخ و پاهای یک قوچ و هیکل انسانی نشون میدن. اون به فلوتش معروفه که میگن به یاد عشقش اونو مینواخته. این خدا محافظ طبیعت بوده. اغلب اوقات تو کوه ها و جنگلها دیده میشد. در جنگ تایتان ها علیه خدایان المپ، پن فریادی بلند کشید تا شروع جنگ رو اعلام کنه. به قدری صدای فریاد پن بلند بوده که تایتان هارو به وحشت میندازه و یسری ها از ترس فرار میکنن. به همین دلیل هست که کلمه پنیک/panic به وجود اومده و ریشهاش از این داستانه. :))) ریشه این کلمه از ترس و وحشت میاد. یک فکت جالب دیگهای که درباره این خدا هست اینه که فلوت معروفش به اسم پن فلوت یا پن پایپ درواقع اسم یک نوع فلوت واقعی هست و از قدیمی ترین سازهای یونان باستانه.
خب خب سلام بیاید امروز بهتون یه داستان جدید از یک خدای یونانی بگم به اسم پَن
без подписи
без подписи
منم بازی
فور بزنید حدس بزنم چندسالتونه. چنلهایی که سن ادمینشون رو میدونم هم میتونن فور بزنن نهایت سنی که حس میکنم به شخصیتشون میخوره رو میگم.
من نمیدونم تاحالا تجربش رو داشتید یا نه اما یسری اوقات هست یهو احساس میکنی بهت از سمت غیب الهام میشه و یک موضوع و مضمونی برای نوشتن پیدا میکنی که به نظر خودت بهترینه در جایگاه خودش. و حالا همینجور درحال نوشتنم و نمیدونم قراره بشه یه داستان کوتاه یا یک پیدیاف ۵۰ صفحهای. اما میتونم بگم خوندش آسون نیست، چون وقتی بار اول میخونیدش براتون سادست ولی اگه بار دوم بخونید میفهمید کلی معنا و مفهوم داره. خلاصه که یا امروز یا فردا میذارمش اینجا. قول بدین بخونیدش! همین.
без подписи
без подписи