tgindex
کانال لبظ سیستونی

کانال لبظ سیستونی

Статистика
@labzesistoniперсидский

گویش و شعر و موسیقی سیستانی ارتباط با ادمین @jami44 (https://t.me/jami44)

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
10
Всего постов
40
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
383
+3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
27
40 постов
Вовлечённость
7,0%
к подписчикам
Постов в день
1,4
всего 40
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
11
1/48двое суток
12
1/72трое суток
13

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.8из HannaEmraniArt

    #خوانش_حانا_عمرانی

  • 14 авг.8из HannaEmraniArt

    #خوانش_حانا_عمرانی

  • تلگرام ۱۳ ساله شد

  • 14 авг.22из AliRadmard1355

    (لبظِ سیستونی) رادمردو بر جوانو میگُو که لَبظِ خَه از یاد نْبَرِه وقتی مِیرَه شهرِ و دَهر ، اصلِ خَه از یاد نْبَرِه گُوچِه خَه یاد بْدَه ئِه فارسی دَری صحبت کُنَه وقتِ یَگ سیستونی رَ در شهرِ گْدِه رویت کُنَه یادِ شْمَه باید بَشَه زْبونِ اصیلِ سیستُونی وقتِ مْخوائِه بْرَه بَه تِهرُو یا که بْشَه هِندِسْتُونی زْبُونِ میشمَه زْبُونِ اصلِ قومِ سَکّائُو بَشَه زْبُون ِکه دُوس دارِه نُو زْبُونِ که مِه مْخوائُو بَشَه نْگَه دَرِه لَبظ و قْلَمِ خَه نْرَه بَه لَبظ و قْلَمِ شهر گر که خود خَه گُم کُنِه رُوزِ شْمَه مِیشَه دَربَدر بَر شْمَه در ایی شعرِ خَه از لولَّک و جوجَّک بُگُو از جِناوَر و گَیاه و غَضوم و خر خاکی و توتَّک بُگُو سَر کُوتُو بُکنُو شْمَه رَ خِه اسمِ چِن تَه سیستُونی پَلپلاسی ، چوچِه مَرغ و چوشْک و چُور و بیستُونی اَجقون و انگورکِه تُورَه ، بادیو نُو پَشّ و زاتَک خُو بودَک رویِ دِوالَه ، درِ کولَه کِیک و لاتَک بوقلَمی و بَط و بَرو ، بَختَه و خْرُوس و چُوغُوک دَرِ کَل رَدْ گُوسلَه و گو مْیَفتیدِه از تَکّ و پُوک دَر پَخَلی کْمَلَک و هم کَرَّک و هم کاکُولَک یَگ سونِ خار مُغیلو ، گُوبَلَک ، گِندَه بُوئَک تَزْگ و تَلخی و سَه بَلْگَه ، سْوِست و سوزی و خونیک چوچِه پُور رَدْ مُوکِه خَه دَر کَلَ مِی که چیکّ و چیک سَلمَه ، سَه رِنگ و مُشُلگ و کَرتَه ، مارونگ و چَغَک موشکَه و کالُوسْک و مُرچَک ، کالَک و خار جَجَک توتَّک و پَئیر و کاسورگ ، زیربارَک وَ بُونی گر که بَشناسی تو ایشنَه ، عالِمِ دِه مَه تُونی جَلی و موشکِه خدا و مَشَک و مِیش و قُرازگ وقتِ خَرمَه کُتّیدَه جُون و تنِ مَه پَرِ خازگ درِ نیزار چُولُّوک و طُوقدری ، جَلغ و نی بُرَک نَه رو و سوز گردن و سِنجاخَک و هم گز بُرَک دَرِ هِلمِندْ لگو و باغَک بودَک خِه سیخ پووَک بَلغی و بَزَّک بودَک خِه باشَه و خِه سْیَه بالَک لشکری ، اِلیاسَک و جیغَک بودَک خِه سگ لووی مارخوارَک ، کْمو ، تَغَلَّک ، شُونه سر و مَرغ اووی خوگ و رَسو ، رُوبَه و خرچوشک میونِ گز بودِه شِینَک و گَراغ و بوم و سوسو رو کُرگز بودِه در گُلُم گنگاشْک و چُرتَک ، تیسک و مُور و کَفترَک درِ زمینِ کَشتَه بِندی ، رُوز جَنگَک ، دَه سوزَک درِ نُووَر پُوتُّوک و گَنگَر بودَک خِه کَفلِیزَک درِ کَلْ سْوَجْگ و کَوَرگ و کَرمَک و ریشکِه بُزَک سارَک و سیخ دِمّ و سیکُّور ، چُورکَش و چْریک و روویک سُورمَکَه ، مَه دِمَک و مُو ، نوچَه مِی گفتِه اِریک یَگ تُغُلّی دِشتِه نُو تَکشاد و قُوچ و گَستَرِه درِ گاشْ گوسفِند و کَرَه ، ماگَسِ و تَکِّه بو نُو یَگ کُرخَره دُولَمَه زِیرِ حَشَم بو ، زنِ میر و زنِ مار رو بُتِّه خار کُپَّک و خرگُوشک و پَشَّه ، گوگلُونَک گو گووَه بو یارِ غار دَرِ کَه دُونِ مَه آلِ گُوج بو ، چَلپاسَه دِشت کوتروکَه خِه قَچ قَچِ خَه مردمَه دَنگاسَه دِشت یادِ شْمَه اَستَه بَچّوش و کْلِیر و چَلگ و چَرچَرَک شَفتَل و شَغلِم و شوتْک و بُتِّه جَلینگِ کَوَل بو دورِ جَک شصتِ عرُوس ، فَخری و لَعل و چَشِ گو دَرِ باغ روچَه و سِنگَک بو دَر باغ ، بیرونیو دودنی بو نُو دْرخت تاغ دورِ پَچِه تْروشَک و خَرقُلَّه بو ، دَر پالِیزَه گَلو ، کَوَل گربَه لُوم و گو وَراُومْدَه ، خر بو طالب ، سَدَّه مِیشَه کَلبِ دَلّ دَرِ بْیابُو جُنگ و جَجّ و شَغال و گومِیش بو خِه ویرویرَک کَپو و تُسکِه تُسُو نُو اُشتر و چاروا و کَرم و نیمَلَک یادِ بُکْنُو از گوگَزو ، جِندَک و کَفتارگ و عَقاب و عَرَب بُود و چَتّی ، دَنگ و شوپَرَک و بوزنِه بِی ادب بَر خَه یاد بْگیرِه مَعنِی ، یکصد و هفتاد و پنج اِسمِ اَصیلِ سَکایی ، درِ سی تَه بیتِ گنج شاعر : علی رادمرد 18/12/1404

  • 14 авг.21из AliRadmard1355

    سلام استاد جان لطفا شعر زیر رو توی کانال هاتون قرار بدین. من توی این شعر 175 اسم اصیل سیستانی رو که رو به فراموشی میروند سعی کردم جهت یادآوری نسل جوان ذکر کنم.

  • 14 авг.4из labzesistoni

    جملیگو(دوقولوها) و سرنای شکسته

  • 14 авг.4из labzesistoni

    جملیگو(دوقولوها) و سرنای شکسته

  • 14 авг.2из tarikhsistan

    فر ایزدی - فر کیانی در زامیادیشت بند ۶۶، سیستان مرکز کیانیان دانسته شده است: فر کیانی از آن کسی است که در سرزمینی که آنجا دریای کیانسه (هامون) واقع است، شهریاری دارد؛ همان دریایی که رود هیرمند در آن فروریزد. منابع: ۱- یشت‌ها، جلد دوم، پورداوود؛ ۲- شاهان کیانی و هخامنشی، محمد معین ۳- زامیاد یشت ۴- بندهش @TarikhSistan

  • یک کامنت قشنگ https://www.instagram.com/reel/DbyJ2LDIRRF/?igsh=YWVzY3Y5Y2hseTlk

  • آره ...

  • سلام دوستان. حدود سی الی چهل سال قبل یه آلبوم ترانه سیستانی به بازار آمد که ترانه های زیبایی داشت یکی دو تا از ترانه هاش رو مقداری یادمه که اینجوری شروع می شدن: کنجکه بنجارو مست و دل آزارو از دس ایی جوونو والا مه بیزارو.... و دختر زاهدانی تو سبزه و مامانی…

  • سلام دوستان. حدود سی الی چهل سال قبل یه آلبوم ترانه سیستانی به بازار آمد که ترانه های زیبایی داشت یکی دو تا از ترانه هاش رو مقداری یادمه که اینجوری شروع می شدن: کنجکه بنجارو مست و دل آزارو از دس ایی جوونو والا مه بیزارو.... و دختر زاهدانی تو سبزه و مامانی می روم پارک بلوچ میشینم تا بیایی آیا کسی اطلاعاتی از این آلبوم و یا خواننده ش داره؟ ممنون علی دهمرده 1405/05/19

  • اینستاگرام 🎶 پست جدید و کامنت‌ها 😄👇 ۱. محمود زابلی یا محمود اربابی؟ 🤔 ۲. رحمان بارانی؟ ۳. حبیب بارانی؟ ۴. مصطفی سنچولی؟ حالا نظر شما چیه؟ 👀 بالاخره نام خواننده این اثر کیه؟ 🎤🎶 https://www.instagram.com/reel/DbyJ2LDIRRF/?igsh=YWVzY3Y5Y2hseTlk

  • 🚨 یه سؤال جنجالی! چرا بعضی خواننده‌های سیستانی هزینه‌های سنگین برای آهنگشون می‌کنن، اما کارشون نمی‌گیره؟! 😳 در حالی که یه خواننده معمولی، با یه اجرای ساده توی یه دورهمی می‌خونه و آهنگش بین مردم می‌پیچه! 🔥 ❓ راز این تفاوت چیه؟

  • 🎶✨ اینم ورژن کامل آهنگ کهن سیستانی ✨🎶 🎵 «ناهید مرو و باله» 🎵 هنوز نمی‌دانیم که... 🤔❓ 🎤 خواننده: ؟ 🪕 نوازنده رباب: ؟ 🥁 نوازنده دهولک: ؟ 🎻 نوازنده غچک: ؟ 🌾🎶 یک نغمه قدیمی از دل فرهنگ و موسیقی سیستان ❤️✨

  • به احترام او که قواعد گویش پارسی گویان سیستان را برای ایرانیان ثبت می کند و به گرامی داشتِ کشاورزان، پیشه وران و کارگران زابلستان که در بیداد و نامهربانی های روزگار بر ماندگاری این میراث نیاکان خویش ابرام می ورزند، باید کلاه از سر برداریم؛ مباد که زیر غبار سیاست و فریب دنیای نو و بهانه ی قهر طبیعت، گوهرِ ارجمندِ پس افکند روزگاران گم شود. خشکسالی و شدت بادهای سیستان که حالا دارد همه ی فصل ها را در می نوردد، زندگی در سیستان را دشوار کرده است، سوداییان می پندارند، تلاش برای شکل گیری منطقه ی آزاد تجاری از کوشش برای احیای هامون و هیرمند و توجه به کشاورزی، سودآورتر و بسیار آسان تر است؛ اهل سیاست – که هرگز نمایندگان خوبی برای فرهنگ نیمروز نبوده اند- سر در گم مواضع سیاسی و اجتماعی خویش اند؛ و هر روز از آن گل جای سبز ِ دشت سیستان کاسته می شود. کوچ و جاذبه های دنیای جدید، بسیاری از نشانه های قومیّت را از این مردم گرفته است. مهم ترین و شاید خانه ی این قوم، زبان آنان است که اگر چاره اندیشی نشود، چون تاکستان ها و گندمزارانش خواهد سوخت؛ و این یعنی سوختن شکلی از زندگی، گونه ای از اندیشیدن، پاره ای گرامی از فرهنگ و بخش عظیم الشأنی از میراث معنوی انسان ها؛ عمرانی در چنین بزنگاهی، به اهل فرهنگ سیستان گوشزد می کند: دورباد که کشتگاه های کناره ی همایون هامون، - آن جا که روزگاری آذر اهورایی، فراخوان رستگاری بوده است،- بازارگاه تباهی شود! او هشدار می دهد: حال که آب را بر باغساران و کشتزاران بسته اند و زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد فریاد العطش...، همّت سرایندگان و قصه پردازان سیستان- به گویش سیستانی- باید پاسبان ِ حریم ِ فرهنگ و زبان مردم این دیار باشد. تلاش های پژوهشی و آفرینش های ادبی در این چند دهه، کوشش های شهریار شعر سیستان، غلامعلی رئیس الذاکرین و سپس جوانانی که به دنبال او سرایش به این گویش را پی گرفتند، این حقیقت را استوار داشته است که اگر سیاست و طبیعت، سیستانی ها را ناکام فرو می هلد، این مردم در فرهنگ، بخت یار و کامگارند. اشعار و قصه ها به گویش این مردم و آثار تحقیقی در این باره، پیام آور این ماجراست که سیستان، باد سر و دست افشان، بر فرزانگی پای می افشرد و نیّت ماندن دارد. این یادداشت ِ منگ و می زده را با این بیت اقبال لاهوری پایان می دهم که: گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است محمود خلیلی – تابستان 94 1-مثنوی مینوی، دفتردوم: بیت های 280-278 2-نوشته بر دریا، از گفتار ابوالحسن خرقانی: ص 331 3- نخستین درسنامه ی زبان شناسی، ص 200

  • با این وصف، مجموعه ی عمرانی، نه تنها در سرتاسر ایران، بلکه فراتر از مرزهای سیاسی در کل سرزمین های ایرانی راهگشای دانش پژوهان است. پس هر پژوهشی از این گونه درباره ی گویش ها و زبان های ایرانی برای تمام اقوام ایرانی فرخنده و سودمند است. مثلاً، توجه به الگوهای هجایی زابلی ها، و این نکته که در فارسی میانه و تاریخ زبان های ایرانی، نمونه های این الگوهای هجایی را داشته ایم، و هم اکنون نیز در بسیاری از زبان های هند و اروپایی، این الگو ها دیده می شود، ما را در گمانه زنی نسبت به تلفظ پاره¬ای واژگان که دانشمندان زبان شناس و فقه اللغه ی ایرانی برای تلفظ شان نشانه ی[ ؟ ] به کار می برند، یاری می کند تا - اگر چه نه دقیق - گمانی نزدیک تر به واقعیت ببریم. نکته ی دیگری که می توان از بسیاری سودمندی های « آواشناسی گویش سیستان » دریافت، این است که در آموزش زبان راهگشاست؛ مثلاً، امروزه در تمام دوره های آموزشی زبان فارسی، به کاربران می آموزند که دومین واج هجا همواره واکه است. در فارسی باید واژگان بیگانه را هم با همین دستگاه، تلفظ کرد! ما پارسی زبان ها نمی توانیم (print) بگوییم پس باید آن را دو هجایی و (perint) تلفظ بکنیم! والّا دستگاه هجایی ما آسیب می بیند! ایرانیان اما، آسوده از این سفارش، واژه های دخیل اروپایی را با همان تلفظ زبان مبدأ، به کار می برند، پس چه ایرادی دارد که در آموزش زبان فارسی به ویژگی های گویش ها هم توجه کنند تا پیش از آن که مجبور شویم قواعدی را به خاطر واژه های بیگانه، در ساختار زبان خود بیفزاییم، به وجود آن در پیشینه ی زبان و نیز زندگی اش در گویش ها، گونه ها و لهجه های کنونی باور داشته باشیم و دست کم آن را از وپژگی ها ی گویش ها و گونه های جغرافیایی و غیر فعال در زبان معیار بدانیم. در آثاری که تا کنون که به گویش سیستانی – یا درباره ی آن- منتشر شده، تلفظ ها با نوعی واج نگاری، نشان داده شده است. در این جستار، ما برای نخستین بار، آوانویسی ِ دقیقِ تلفظ ها را می بینیم. شاید بسیاری بر این باور باشند که اگر این آوا نگاری با حروف فارسی می بود، بر سادگیِ خواندن اش می افزود، ولی اگر این اتفاق می افتاد از سویی تلفظ دقیق برای غیر سیستانی ها دشوار می شد و از دیگر سو هر کسی را پسند نمی افتاد چون شیوه ای تدوین شده و مشخص برای این کار تا کنون پدید نیامده و هر کس به سلیقه ی خود نشانه هایی را با حروف فارسی برای گویش های منطقه ای به کار می برد، همان بهتر که با آوانگاری پذیرفته شده ی فرامرزی، همه سلیقه ها و علایق، یک دست و یک جهت شود، با این حال راه برای پیشنهاد یک آوانگاری ایرانی که بتواند همه ی گویش ها و لهجه ها را بازتاباند بسته نیست. نکته ی مهمی که نباید در چاپ بعدی از آن غفلت کرد، این است که این مجموعه، در واقع دانش نامه ی زبان، ادبیات و فرهنگ مردم نیمروز ایران است، پس صفحه آرایی و ویژگی های چاپی آن اگر با استانداردهای لازم این نوع آثار منتشر شود بهتر است تا مراجعه به آن و یافتن موضوع مورد نظر، آسان تر شود، مثلا سر صفحه، در این زمینه، می تواند خیلی راه گشا باشد، در چاپ موجود، فقط نام کتاب بر پیشانی صفحه هاست، حال آن که با تغییر موضوع بهتر است، سر صفحه نیز راهنمای مخاطب کتاب، برای موضوعِ صفحه/فصل/بخش باشد. فهرست موضوعی در پایان کتاب....و مواردی از این دست، برای این کتاب ارجمند بایسته است؛ چنین اثری باید بسیار شایسته تر از این نشر یابد. انبوهی نمونه ها و مثال ها در این تحقیق ِ توصیفی، بی گمان آگاهانه و به قصد شناساندن و نمایاندن دقیق زبان به مخاطب، بُعد ترویجی پژوهش را آشکار می کند، به ویژه آوردن زبانزدها در پایان هر بخش در جلد سوم؛ به طور کلّی نمی توان وجهِ آموزشی این کتاب ها را نادیده گرفت ولی این وجه چیرگی ندارد؛ در برگ برگ ِ این توصیف، شاخص های علمی چیره بر اثر است. با این حال، پیشگفتارها، عبارت های معترضه در متن و پانویس ها، نشانه هایی است از حضور دل آگاهی در پس این خِرَد. هر چند کاربرد به جای واژگان، به ویژه صفات و قید ها، نشانگانِ متنی علمی اند، پس زمینه ی کلام ،جانی مغانی و دلی سوخته و عاشق ایران زمین و فرهنگ کهنش را پنهان نمی کند! این نشانه ها، پنداری گوشه ی قبای اهل دلی را از لای درِ فروبسته ی زبان علمی می نمایاند! شادا جان شریفی که در پس پرده، حافظ راز خود و عارف وقت خویش است. به نظر می رسد غلامرضا عمرانی، چون بسیاری همشهریانِ فرهنگی و فرزانه ی خود، نگران ِ میراث معنوی نیاکان و حریم فرهنگی است که دستخوش آشفتگی ها و نابسامانی ها، برای نسل جدید، رنگ باخته است. از عمرانی، بسیار می توان آموخت؛ او آموزگاری است که سایه ی استادی اش بر سر کسی سنگینی نمی کند، زیر این درخت، خنکای ِ گوارای فروتنی آساک مان می بخشد. صلای معرفتی است که به ناچار باید، روشنایی کومه هامان را از آتشی که او در کلبه دارد، قبسی جست و جو کنیم.

  • خُرد به گویش سیستانی، پایان داده است؛ پس از این، هر تلاشی به "روش" علمی و شیوه های درست تحقیق استوار خواهد بود، تنها همین پیامد، بس است تا بگوییم عمرانی، در این پژوهش کامگار بوده است. امّا این تنها دستاورد او نیست، او نظام ارتباطی مردم دشت سیستان را با روشی علمی و دقّتی آزمایشگاهی در هنگامه ای بررسی و توصیف کرده است که - اگر چه نشانه های موجود بیانگر روند نابودی این گویش نیست، - کاهش گویندگان، ملموس است؛ این کاهش زنگ خطری است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت – خطری که برای همه ی گویش ها و گونه های زبانی ایرانی شاخ و شانه می کشد- . توصیف زبان با این گستره و دامنه ی علمی، رویکردی تازه به گویندگان این گویش و همه ی زابلستانی هایی که دیگر به این گویش سخن نمی گویند- چون نگارنده این سطور- می بخشد و یادآور می شود که به خودمان نجنبیم، این مرده ریگ پدران را نیز چون زمین های آباد سیستان به غبار خواهیم سپرد و کاغذها / الواح فشرده ی نوری ، گورجای این گویش، برای دریغاگوییِ نسل های بعد خواهد بود. پس رهاورد دیگر این تحقیق، به خود آییِ قومی است که میراث دار این گویش اند. گستردگی کار به گونه ای است که در بخش گویش سیستان تا کنون بیش از 2500 صفحه به چاپ رسیده، و هنوز بخش هایی از این پژوهش منشر نشده -مباحثی چون: گروه اسمی، گروه قیدی، وند ها...- . این حجم، زمزمه ی این پرسش را جان می بخشد که : چرا نویسنده، برای توصیف یک گویش / گونه ی جغرافیایی از یک زبان، به وسعتی بررسی و کاوش کرده که پنداری با زبان معیار در گستره ای پهناور سروکار داریم؟ بی تردید، می دانیم که نمودهای آوایی زبان در هر شکلی( زبان، گویش، گونه و لهجه) با تمام انواع و زیر مجموعه های شان، چون ابزار ارتباط ِ یک جامعه ی زبانی اند، همان بررسی و توصیفی را می طلبند که در باره ی زبان رسمی، کاربرد دارد. ابزار ارتباط یک جامعه ی زبانی، در واقع زبان آن جامعه است، حال می خواهد رسمی باشد یا غیر رسمی، معیار یا جز آن؛ انواع گونه، گویش، لهجه، چه جغرافیایی، چه طبقاطی، چه شغلی یا.... در توصیف و بررسی، در حد و اندازه ی یک زبان رسمی، اهمیّت می یابند و روش علمی و دامنه ای گسترده را می جویند تا شناسانده شوند. حال گویش سیستانی که تنها همان آواشناسی اش برانگیزنده ی شگفتی مخاطب است آیا نباید به دقت و وسواسی گسترده مطالعه شود. البته که چنین است. توضیحِ عمرانی در این باره، در آغاز فصل نخست جلد یک "گویش سیستان" روشنگر است. گستردگی چنین مطالعه ای، برای زبان رسمی و دیگر گویش های آن و نیز زبان های خویشاوند سودمند است و ارمغان های بسیار دارد؛ تا آن جایی که نویسنده ی این گفتار، آگاه است درباره ی زبان ها و گویش های ایرانی، پژوهشی با این وسعت و دقّت، رخ نداده است؛ پس این تحقیق می تواند به همه ی کاوش های زبان شناختی درباره ی زبان های ایرانی الگویی مناسب، پیشکش کند. اساس توصیف و بررسی نویسنده، نظریه ی ساختاری است. بر همین پایه، او عناصر گویش سیستانی را در چارچوب شبکه ای از روابط، مطالعه کرده است. جلد نخست کتاب «آواشناسی گویش سیستانی» ،توصیف همخوان ها، واکه ها و الگوهای هجایی در گویش سیستانی، بررسی دستگاه آوایی این گویش، در 700 صفحه، با دقّت و حوصله ای رَشک برانگیز و سپس بررسی ساختار جمله در جلد دوم، آنگاه پردازش دستور توصیفی در جلدهای بعد، که تاکنون گروه های فعلی در جلد های سوم و چهارم، وصف شده، جستاری بی نظیر را شکل بخشیده است. عمرانی در زمینه ی دستور زبان ساخت گرا، در زبان معیار، تجربه ی همکاری را با وحیدیان کامیار دارد که دستاورد آن « دستور زبان فارسی 1 » انتشارات سمت و کتاب های زبان فارسی دوره ی دبیرستان است. کتاب آموزشی ِ «زبان فارسی»(راهبردهای یاددهی-یادگیری) که کتاب آموزشی موسسه ی مبتکران است نیز حاصل کار او و هامون سبطی است. یقیناً او اگر در پی ِ سود مادی و شهرت بود، حضورش در حوزه ی آموزش، که حالا به تجارت گره خورده، بسیار کارگشاتر و سودآورتر بود تا کار علمی و فرهنگی که دشواری ها و تنگناهایش را کم و بیش می دانیم. در گستره ی ایران فرهنگی(= همه ی سرزمین هایی که تاریخ و فرهنگ مشترک با ما دارند و رسانه ی ارتباطی شان در مجموعه ی زبان های ایران می گنجد)مخاطبان، می توانند بهره خود را از این اثر ببرند، یافتن ویژگی هایی که رگه های خویشاوندی گویش ها و گونه های زبان را نشان می دهد، در یک پژوهش مبتنی بر زبان شناسی و روش مند، آسان یاب و دست یافتنی تر است، یافتن ترکیب واژگان و قواعد زبانی مشترک، جست و جوی ریشه های واژگان، حتی تلفظ واژه هایی که در یک زبان، گویش یا گونه، فروگذاشته شده و تنها در میراث مکتوب دیده می شود، ولی در دیگری همچنان کاربرد دارد، راهگشای پژوهندگان و اهل زبان است. این همه را می توان با دست یابی به توصیف ساختاری گویش ها و زبان های خویشاوند و هم خانواده، پی گرفت.

  • یادداشتی برای گنجینه ی ارجمند عمرانی یکی از نقش های بنیادین ِ زبان، این است که لنگرگاه ِ اندیشیدن است؛ در باراندازِ زبان است که می اندیشیم؛ بی اندیشیدن با چارپایان همبریم؛ انسان یعنی اندیشیدن. به گفته ی حضرت مولانا جلال الدّین خراسانی: ای برادر ، تو همـان اندیشـه ای مابقـی، تو استخـوان و ریشـه ای گر گل است اندیشه ی تو، گلشنی ور بُوَد خاری، تو هیمـه ی گلخنی گر گُلابـی، بر سرِ جَیب ات زننـد ور تو چون بَولی برون ات افکننـد آن پارسای دیگر خراسان-ابوالحسن خرقانی-، دل را دریا و زبان را ساحلِ آن وصف کرده، می گوید: «پیران گفته اند که دل دیگ است و زبان کفچلیز و هر آینه در کفچلیز آن رود که در دیگ بُوَد. دل دریاست و زبان ساحلِ آن به کناره، آن افتد که در دریا بُوَد.» پس هر نمود و شکلی از زبان، درگاهی به جهان اندیشه، و در فرجام، هستی فرخنده ی آدمی است. رنگ باختن و کاهش نمودها و شکل های زبان، سوگوارانه، بسته شدنِ درگاهی و ناپیدا شدن پاره ای از هستی، دارایی و فرهنگ آدمیان است. زبان شناسان، در دنیای کنونی، بین شش تا هفت هزار زبان بر شمرده اند؛آنان می گویند درباره ی تعداد زبان¬های دنیا، نمی¬توان نظر قاطع داد زیرا- جز کشف زبان های جدید در مناطق دور افتاده یا غفلت شده- ازبین-رفتن سریع زبان¬ها، مانع دستیابی به آمار قطعی و مشخص است. دیوید کریستال احتمال داده است نیمی از زبان های دنیا تا صد سال آینده به طور کلی بمیرند. امروزه دولت ها و ملّت ها برای نگه داشتِ هویّت و افتخارات ملّی شان به میراث های فرهنگی چون بناهای کهن، سنگ نبشته ها، نسخه های خطی و.... حتّی حفاظت محیط زیست و گونه های گیاهی و حیوانی سرزمین شان اهمیّت می دهند؛ در این میان سنت های قومی، گونه های زبانی، گویش ها و.... که در رده ی میراث معنوی انسان هاست و سزاوار است در نگه داشت شان تلاش بسیار شود، نیز مرکز توجه اند. هر آن چه را که رو به نابودی و مرگ است، با شیوه هایی جان دوباره می بخشند؛ کریستال در این باره، به احیای زبان عبری در پنجاه ساله ی اخیر اشاره می کند. به هر حال این کوشش ها همه برای نگه داری اندیشه و فرهنگ انسان هاست. کوششی که باید آن را ارج نهاد؛ کوشندگان چنین گستره ای شایسته ی بزرگداشت اند. ایرانیان، در سرزمینی نفس می کشند که به تعبیر شاعر ملّی معاصرش-شادروان مهدی اخوان ثالث-: هست در این قافله ی پر شکوه از همه رنگ و همه دین و گروه ایران، با زبان های ملی و قومی اش با گویش ها و لهجه ها و گونه های زبانی فراوان، به باغساری می ماند پر طنینِ نغمه های پرندگان گونه گون امّا هم آوا و خوش خوان؛ آن که زیر این گنبد فیروزه ای، آسوده از تعصّب خون و رنگ و مذهب، شکُوهِ این هماوایی را درمی یابد، در این کثرت و فراوانی، کشف وحدت و یگانگی را دست می افشانَد و پاکوب و شادمان، ترانه سرای رستاخیز زیبایی می شود که: اَر کَ رفیقِ مایَه بُدو بُدو بیایَه، اَر کَ رفیق ِ شیطونه بِستَه که روزَ فُر کُنه. انتشار ِ چند جلد از «مجموعه ی سیستان» - کتاب های « گویش سیستان » و « ادبیات سیستان »- که داستان گوی دانش، فرهنگ خویی و پشتکار دانشمند گرامی، غلامرضا عمرانی است، کوششی ستودنی برای نگه داشت گوهری گران قیمت از میراث معنوی ایرانیان است. گویش سیستانی، یکی از شاخابه های قُلزمی است که پارسی اش می خوانیم؛ ژیلبرت لازار، این گویش را یکی از شگفت ترین شکل های محلی پارسی، می داند؛ و از سخنش در آغازِ مقاله ی « صرف فعل در فارسی گفتاری سیستان » چنین دریافت می شود که وقتی در بررسی های فولکلوریک، متأثر از زبان ِ رسمی به توصیف گفتار یک منطقه می پردازیم، ویژگی های گویش محلی بازتابانده نمی شود. بنا بر گوشزدِ لازار، درمی یابیم که زبان شناس با هر شکل زبان که سر و کار دارد در بررسی و شناخت آن باید گام هایش بسیار فراتر از یک پژوهنده ی فرهنگ عامیانه باشد. بیشتر- و نه همه- آثاری که تا کنون درباره ی گویش سیستانی نشر یافته – هرچند ارزشمندند- دستاورد نگاه زبان شناسانه نیستند (نویسندگان این اثار نیز چنین ادعایی ندارند)؛ پژوهش ِ غلامرضا عمرانی، ارمغان سیری زبان شناختی در گویش سیستانی است. پژوهشی که از سال ها پیش تر از این، از میدانی در بازارچه ی قبرستانی زابل، پاورچین پاورچین، خود را به کاوشی آگاهانه رسانده و آنقدر بختیار بوده است که ناکامی ِ دو بار عدم نشر را پشت سر بگذارد تا فربه و شاداب، روزگار ذوق را سپری کند و نشان دار ِ دانش ِ زبان شناسی شود. آن چه اکنون پیش رو داریم (= مجموعه کتاب های گویش و ادبیات سیستانی، غلامرضا عمرانی) بازگوینده ی این واقعیّت است که نویسنده، بی گمان، بارها در میدانِ تجربه و آزمایش اندوخته هایش را سنجیده؛ - با احترام به اجتهاد و کوشش همه ی پژوهندگان این حوزه- باید گفت اثر ارجمند عمرانی به گزارش های سنتیِ استوار بر لغت معنی و نگاه

  • без подписи