آموزش زبان عربی / لهجه لبنانى
описание
#٣_نيسان_ ۲۰۱۸ @salammcheik2 لسنا الوحيدين ولسنا الافضل رغم ذلك شكرا" لثقتكم ✨ درس اول https://t.me/libanon314/1289 🤗 Learn for free اول القناة : https://t.me/libanon314/847 🙆
2 360
подписчиков
Охват к подписчикам
9,1%
ERR
Реакции к просмотрам
0,43%
44 на 30 постов
Пересылки к просмотрам
0,55%
56
Постов в день
1,1
всего 31
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 22 июл.без подписи2,10%
- 11 авг.شو الدرس یلي تعلمتو بحیاتک #زیرنویس@libanon314 عربى ٥٠٪1,78%
- 23 июл.🇮🇷روتین روزانه ۱. علی ساعت پنج صبح با صدای ساعت زنگدار یا زنگ تلفن همراهش از خواب بیدار میشود. ۲. از جایش بلند میشود، صورتش را میشوید و در حمام دندانهایش را مسواک میزند. ۳. بعد از آن وضو میگیرد. ۴. سپس نماز صبح را میخواند. ۵. صبحانه میخورد و چای مینوشد. او دوست دارد یک صبحانه سالم بخورد که شامل تخممرغ، پنیر لبنه، پنیر، زیتون و کمی سبزیجات باشد. او کالباس، کنسروها، مربا و شیرینی را برای صبحانه دوست ندارد. ۶. بعد با عجله لباس کارش را میپوشد. ۷. سوار ماشینش میشود و به محل کارش میرود. ۸. او در طول ساعتهای حضور دانشجویان، نگهبانِ درِ ورودیِ دانشگاه است. ۹. ساعت چهار بعدازظهر با ماشینش به خانه برمیگردد. ۱۰. ناهار میخورد. او غذاهای خانگی را دوست دارد؛ مثل نخودفرنگی با برنج، کبسه همراه سالاد، شیشبرک یا غذاهایی که با ماست درست میشوند. او فستفود یا غذای رستورانی را دوست ندارد. بعد از ناهار کمی استراحت میکند و سپس شروع به یادگیری یک زبان جدید میکند تا در آینده مدرک بگیرد و شغل بهتر و مناسبتری پیدا کند 🇺🇸 Daily Routine Ali wakes up at 5:00 a.m. to the sound of his alarm clock or his phone alarm. He gets up, washes his face, and brushes his teeth in the bathroom. Then, he performs wudu After that, he prays Fajr. He has breakfast and drinks tea. He likes to eat a healthy breakfast that includes eggs, labneh, cheese, olives, and some fresh vegetables. He doesn't like mortadella, canned food, jam, or sweets for breakfast. Then he quickly gets dressed for work. He drives his car to work. He works as a security guard at the university At 4:00 p.m., he drives back home. He has lunch. He prefers homemade meals such as peas with rice, kabsa with salad, shish barak, or dishes made with yogurt. He doesn't like fast food or restaurant meals. After lunch, he takes a short rest and then studies a new language. He hopes to earn a certificate and find a better job than his current one.1,63%
- 3 авг.без подписи1,53%
- 3 авг.اليوم كنت عم اغسل وجه مخدتي القطني . وج مخدتي كان وسخ وغسلتو اليوم . بحب يكون وجه مخدتي ابيض مش اسود او لونو غامق . في بقلب مخدتي كرارة . (الكرارة : عبارة عن خيطان قطن وصوف مفروطين من شي كنزة شتوية ) كل ١٢ ل ١٥ يوم بغسل وجه المخدة بحب اغسلو على ايدي مش بالغسالة . بياخد مني غسيل ٥ دقايق مش اكتر بحب اغسلو ببرسيل . البرسيل هوي دوا غسيل اصلي وريحتو طيبة . وبغير وجه المخدة كل ٣ شهور او ٤ شهور يعني بشتري وجه جديد كل فترة 📀سلسلة الکلام والوصف والقراءة مع سلام 📀٤/١٠٠ #سلسلة_٢٠٢٦1,27%
- 23 июл.🚩 عمو أبو محمود الخضرجي🚩 : 🇱🇧🇱🇧باللهجه اللبنانیة : أبو محمود عمره سبعة وستين سنة، بيشتغل خضررجي. مخلف 25 ولد، وكان مجوز اربع نسوان، سهى ونهى وسلوى ونجوى . ووحدة ماتت كمان تجوز الأولانية عشان بنت عمو بعمر عشرين سنة وجاب منها، خلف منها يازلمة ستة ولاد وبعد خمسطعشر سنة اكتشف إنه ما بيحبها وهي متل إختو معتبرها . هوي وما بيحبها وخلف منها ٦ ولاد هيدا لو كان بيحبها، كم ولد كان رح يجيب ؟ والتانية جابت منه سبعة ولاد وماتت. قال شو؟ كانت مجرد نزوة بساعة شيطان وندم، وكان رح يطلقها لولا ستر الله. ووحدة ماتت قبل ما يتجوزها ما بعرف شو عاملة لربنا عشان يحبها هلقد . الأخيرة هي تجوزها عن حب، وهوي عمرو خمسة وأربعين سنة، وجابتلو تسعة ولاد، بالبركة. عمكن أبو محمود، بعده شاب، صح عمرو كبير، بس متل ما بيقولوا، كمان فعله كبير. بالمشبرح بيقولو قدراته خارقة. لو بصحله بعد، وبتوفي معو كان بيجيب بعد ولاد. بس يا حسرة، العين بصيرة والإيد قصيرة، . يعني متل ما بيقول المتل بيوقع من نسمة هوا 😁 🇮🇷🇮🇷به زبان فارسی : ابو محمود ۶۷ سالشه و سبزیفروشه. ۲۵ تا بچه داره و چهار بار ازدواج کرده؛ با سُها، نُها، سُلوی و نَجوی. یکی از زنهاش هم فوت کرده. زن اولش دخترعموش بود. وقتی دختر ۲۰ سالش بود، باهاش ازدواج کرد و ازش ۶ تا بچه داشت. بعد از ۱۵ سال گفت: «تازه فهمیدم دوستش ندارم، برام مثل خواهرمه!» آخه مرد حسابی! وقتی دوستش نداشتی، ۶ تا بچه ازش داشتی؛ اگه دوستش داشتی، چند تا بچه میآوردی؟! 😂 زن دوم ۷ تا بچه براش آورد، ولی بعد فوت کرد. بعد میگفت: «فقط یه هوس بود. از ازدواجم پشیمون شدم و اگه لطف خدا نبود، طلاقش میدادم.» یه زن دیگه هم قبل از اینکه اصلاً باهاش ازدواج کنه، فوت کرد. نمیدونم چه کاری برای خدا کرده بود که اینقدر دوستش داشت! اما زن آخرش را از روی عشق گرفت. آن موقع خودش ۴۵ سالش بود و از او هم ۹ تا بچه داشت؛ به قول خودشان، «همهاش برکت بود!» عمو ابومحمود هنوز فکر میکنه جوونه. درسته سنش بالاست، ولی میگن هنوز مرد پرقدرتیه! توی محل هم میگن تواناییهاش فوقالعاده بوده. اگه هنوز توانش رو داشت و زنش هم موافق بود، بازم بچهدار میشد. ولی حیف... «چشم میبینه، اما دست کوتاهه.» یعنی دلش میخواد، ولی دیگه توانش رو نداره. حالا دیگه با یه نسیم هم ممکنه بیفته! 😁 @libanon314 📀سلسلة الکلام والوصف والقراءة مع سلام 📀 ۲/۱۰۰ #سلسلة_٢٠٢٦ B1/B2/c11,26%
- 28 июл.ویدیوی یادگیری سطح آسان A1/A2 درباره صبحانه صحبت میکند Write down what you hear and I will correct it. 👇😊1,18%
- 3 авг.без подписи0,85%
- 3 авг.без подписи0,61%
- 23 июл.#لفظ@libanon314 لفظ النص بالعربي0,54%
- 25 июл.قصتنا مع العنزة الهربانة🤣😂 زبان عربى 🇱🇧🇱🇧 مرّة من زمان، المختار اللي عنا، والمختار يعني زعيم العيلة أو مسؤول الضيعة، اتفق مع جمعية إنّه يوزّع غنم ومعزي على أهل الضيعة. كل بيت ياخد عنزة، يربّيها سنة كاملة، يطعميها، ويستفيد من حليبها. وبعد سنة، بترجع الجمعية بتاخد العنزات. نحنا أخدنا عنزة. أول يوم حطّيناها بمحلّها، بس فجأة فلتت! صارت تركض بكل الضيعة، وتاكل ورد الجيران ، وورق الشجر ، وتخرّب الزرع. وكل ما تشوف شي أخضر تاكله. بلّش الجيران يطلعوا من بيوتهن على البرندات، ويصرخوا، ويسبّوا... مرة على العنزة، ومرتين علينا! وقتها، كل العيلة نزلت تركض وراها: إخواتي، وخيي، وبيّي، وولاد عمّي. واحد ماسك حبل، واحد ماسك عصاية، واحد ماسك سطل، واحد ماسك كيس، وواحد حتى طلع حامل بارودة! صارت العنزة تركض... وهني يركضوا وراها. هي تركض... وهني يركضوا وراها. وكل ما تركض أكتر، هني يتعبوا أكتر، وهي بعدا مكفّية. بالآخر، عطشت العنزة ووقفت بآخر الضيعة يلي بعد ضيعتنا وقدرو يمسكوها أخيرا ، ورجّعوها عالبيت. بعدها دغري دقوا للمختار وقالولو: "تعا خود عنزتك! لا بدنا حليبها، ولا بدنا نربيتها. وإذا بدك، مندفعلك فوقها كمان بس خدها من عنا! وبعدها خسرنا العنزة وخسرنا الجيران كمان!" 😂 🇮🇷🇮🇷 فارسي یه زمانی، مختارِ روستای ما ــ یعنی بزرگِ روستا ــ با یه خیریه قرار گذاشت که بین مردم روستا چند تا بز و گوسفند پخش کنن. قرار بود به هر خونه یه بز بدن. هر خانواده یک سال از اون بز نگهداری کنه، بهش غذا بده و از شیرش استفاده کنه. بعد از یک سال هم خیریه بزها رو پس بگیره. ما هم یه بز گرفتیم. روز اول گذاشتیمش توی جاش، اما یهو فرار کرد! شروع کرد توی همهٔ روستا دویدن، گلهای همسایهها رو خورد، برگِ درختها رو خورد و هرچی سبزه و گیاه بود از بین برد. هرچی سبز میدید، میخورد! کمکم همسایهها اومدن روی بالکنهاشون، داد میزدن و فحش میدادن؛ یه بار به بز، یه بار هم به ما! همهٔ خانواده دویدیم دنبالش؛ خواهرهام، برادرم، بابام و پسرعموهام. یکی طناب دستش بود، یکی چوب، یکی سطل، یکی کیسه، حتی یکی هم با تفنگ اومده بود! بز میدوید و ما هم دنبالش میدویدیم. هرچی بیشتر فرار میکرد، ما بیشتر خسته میشدیم، ولی انگار اصلاً خسته نمیشد و همچنان میدوید. آخرِ کار تشنه شد و تهِ روستا، نزدیکِ روستای بغلی، ایستاد. بعد از کلی دوندگی، بالاخره تونستیم بگیریمش و برش گردوندیم خونه. همین که رسیدیم خونه، فوری به مختار زنگ زدیم و گفتیم: «بیا این بزتو ببر! نه شیرش رو میخوایم، نه خودِ بز رو. اگه لازم باشه، یه پولی هم بهت میدیم، فقط اینو از خونهٔ ما ببر! آخرش هم هم بز رو از دست دادیم، هم آبرومون پیش همسایهها رفت! 😂 📀سلسلة الکلام والوصف والقراءة مع سلام 📀 ٣/١٠٠ #سلسلة_٢٠٢٦ B1/B2/c10,53%
- 23 июл.без подписи0,51%