tgindex
My diffrent worlds 🌈🌏

My diffrent worlds 🌈🌏

Статистика
@lilith_ficперсидский

My mind always create new worlds with my hands✨️ Me: @lonely_lilith Daily : @lilith_daily Wattpad: lonely_lilith

Последний пост
6 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
35
+4 за 2 дн.
Сутки
+4
+12,90%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
79
20 постов
Вовлечённость
225,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
7
1/48двое суток
8
1/72трое суток
8

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • _ چرا اخم کردی؟؟ + قرارمون رو یادت رفت!! _خودت که میدونی، آماده شدنم زمانبره. جونگکوک درحالیکه با اضطراب از روی عادت زبونش رو به پیرسینگ لبش می‌کشید به حرف اومد: +لازم نیست برای قاضی که میخواد حکم طلاقمونو امضا کنه خودتو خوشگل کنی تا دلشو به دست بیاری. جیمین با خونسردی کت روی دستش رو صاف کرد و تو چشماش خیره شد _آره، ولی لازمه دل کس دیگه ای که قراره اون برگه هارو امضا کنه ببرم تا منصرف شه! پسر کوچیکتر که نمیتونست جلوی تندتر شدن ضربان قلبش رو در مواجهه با نگاه خیره جیمین کنترل کنه رو برگردوند و به سمت ماشینش رفت +بخاطر دیر اومدنت دادگاه افتاد برای هفته بعد، یادت نره شنبه بعدی زود برسی. جیمین درحالیکه به رد قدم های پسر کوچیکتر خیره شده بود نیشخند زدی و کت توی دستش رو پوشید. +عمرا اگه بذارم از دستم خلاص شی جئون جونگکوک. #بداهه_نوشت

  • 10 мар.41из lilith_daily

    • سناریو | Daddy moon & TaeTae • نویسنده | Lilith • نوع | کاپلی • کاپل | #Namv - خیلی یهویی، برای دو نفری که خیلی دوستشون دارم: نلینکم و لین عزیزم.💙🦋

  • 10 мар.33из lilith_daily

    • سناریو | Missed Dream • نویسنده | Lilith • نوع | کاپلی • کاپل | #Hopemin • ژانر | انگست

  • 10 мар.28из chToolsBot

    ✨Metanoia - Prologue 🚬 ✨Writer: liliTh ✨Couple: Yoonmin, Nammin ✨Genre: mystery, Crime ❗️Coming Soon❗️

  • ─̶ #Heal 🎐 ° نویسنده ↼ liliTh & Selene ° قسمت ↼(Full Part (1_32 ° نوع ↼ کاپلی، برومنس ° ژانر ↼ فلاف، کمدی، اسمات، پزشکی ─̶ #Kookmin . #Taegi

  • ๑ Heal #teaser ๛ 🎐 ° نویسنده ↼ liliTh & Selene ° نوع ↼ کاپلی ، #Bromance ° کاپل ↼ #taegi #Kookmin ° ژانر ↼ فلاف، پزشکی، کمدی، اسمات • خلاصه : پارک جیمین قهرمان بین‌المللی و محبوب کیک بوکسینگ کره باید هرچه سریع‌تر برای مسابقات جهانی آماده بشه اما به‌طور اتفاقی طی یکی از تمریناتش مصدوم میشه. جیمین باید تحت درمان قرار بگیره و توی موقعیتی که داره تنها کسی که میتونه کمکش کنه جئون جونگکوکه. فیزیوتراپی که بخاطر بیش از حد مغرور بودن اون ورزشکار اصلا ازش خوشش نمیاد و به هیچ‌وجه نمیخواد مسئولیت درمانش رو به عهده بگیره. • قسمتی از متن: _فیزیوتراپیستی که میگی کیه؟ +اسمش جئون جونگکوکه. دکتر لی بهم معرفیش کرد و گفت کارآموزه اما در حد یه دکتر با تجربه‌ست و کارش عالیه. از طرفی هم، بین شاگرداش اون تنها کسیه که میشه بهش برای همچین موضوع محرمانه ای اعتماد کرد! با شنیدن اسمی که مربیش گفت ابروهاش بالا پریدن: _اگه همونی باشه که حدس میزنم، قبول نمیکنه! یونگی چشم هاش رو ریز کرد و سوالی بهش خیره شد: +چطور؟ باز چه غلطی کردی؟ نگاهش رو از مربیش گرفت و چشماش رو بست: _ راستش فقط یه‌کم بحثمون شد... ♨️به زودی در چنل : @BTSIR7_FF ➻

  • +وقتی داشتم میومدم اینجا دستیارم بهم گفت دیوونه ام که بخاطر کمک دستمو سمت دشمنم دراز کردم. اما واقعا به کمکت نیاز دارم هیونگ...اگر کاری که میگن رو نکنم شرکتمو ازم میگیرن...چیزی که من بخاطر سرپا نگه داشتنش از خیلی چیزا گذشتم... _ از لیبل "دشمن" روی خودم خوشم میاد. برای همینم همه سهامتو خودم میخرم تا این لیبل فقط برای خودم باقی بمونه. برو خودتو برای مبارزه با من آماده کن بچه...من مثل اونا راحت کوتاه نمیام. + فکر میکنی میبرم یا میبازم؟ _این بازیو؟ یا زندگیت رو؟ +هردوش. _وقتشه اینبار بازیو ببازی تا به چیزایی که بخاطر شرکتت ازشون گذشتی برگردی و زندگیو ببری. +زیادی خودشیفته نیستی هیونگ؟ _یه نفر قبلا بهم گفت من لیاقت بهترین هارو توی زندگیم دارم چون بهترینم، پس فکر کنم خواستنت صرفا تلاشم برای به دست آوردن حقمه.

  • +اگر بفهمن...دیگه دوستمون ندارن. من میتونم باهاش کنار بیام، چون تمام طول زندگیم کسی دوستم نداشت...ولی تو چی جیمین؟ مطمئنی اگر کسی دوستت نداشته باشه، میتونی باهاش کنار بیای؟ _دوستم داری؟ +معلومه که دوستت دارم...میمیرم برات. _همین واسم کافیه. بیا یه قراری بذاریم، من به جای همه آدمایی که تا الان دوستت نداشتن دوستت دارم، تو هم به اندازه همه آدم هایی که قراره دیگه دوستم نداشته باشن از این به بعد دوستم داشته باش. قبوله؟ +قبوله. _پس دستامو محکم بگیر و باهام بیا. باید بریم ببینیم به اندازه چند نفر باید بیشتر دوستم داشته باشی، یادت نره هرچی بیشتر باشن من خوشحالترم، چون قراره تو بیشتر دوستم داشته باشی.

  • +مواظب خودت باش جیمین، تاریک شده و خیابونی که مقصدته خطرناکه. _تظاهر نکن اهمیت میدی جئون. +همیشه همینکارو میکنی. _چیکار؟ +به خودت اهمیت نمیدی...سر به هوایی! _تظاهر نکن آدم مهمی ام! کی به من اهمیت میده که خودم بدم؟ +همین الان یکی سعی داشت همینکارو برات بکنه، اما ردش کردی. _بس کن..احیانا خودت رو که نمیگی؟ اسم نگرانیت برای تاریک بودن هوا رو میذاری اهمیت دادن؟ تو باید به تاریکی شب سه سال پیش که نمیدونی چند قرن طول کشید تا صبح شه اهمیت میدادی... باید به زنگ های مکرر بیمارستان به گوشیت چون شماره اضطراری گوشیم بود اهمیت میدادی! تو باید وقتی بدون هیچ توضیحی گذاشتی رفتی و هیچوقت برنگشتی اهمیت میدادی جئون... تاریکی هوا؟ بازتاب نور حلقه‌ی دور انگشتت روشنش میکنه برام! نگرانش نباش.

  • 20 февр.26из kookminuniverse

    _چرا اینجا وایسادی؟؟ +قرارمون رو یادت رفت! _من با تو هیچ قراری نداشتم جئون. جیمین بدون هیچ مکثی شروع به حرکت کرد، و پسر کوچیکتر با قدم های بلند خودش رو سد راهش کرد +من میخواستم برگه امتحانمو خالی بدم، تا بتونم ترم بعدیو هم باهات بردارم اما تو قول دادی اگر نمره خوبی بگیرم میذاری بازم سر کلاسات حاضر شم. جیمین با بی حوصلگی چشم چرخوند و بدون توجه به پسر قدبلند و هیکلی جلوش به راهش ادامه داد _من بهت قولی ندادم فقط ازت خواستم تمام تلاشتو بکنی پس.. با کشیده شدن دستش توسط جونگکوک، کتی که روی دستش بود به زمین افتاد اما توجهی بهش نکرد و با چشم های گرد شده به پسرک گستاخی که ترم قبل شاگردش بود خیره شد +و امکان نداره تو ازم چیزی بخوای و من انجامش ندم هیونگ. پس میشه اینقدر باهام بی رحم نباشی و از کلاست بیرونم نندازی؟ یا حداقل امروز که ولنتاینه بهم گوش بدی و برای یکبار هم شده باهام بیای سر قرار؟ فقط همین یکباره... کمی مکث کرد و با چشمای مطمئن به استادش زل زد +قول میدم بعدش مزاحمت نشم. جیمین پوفی از روی کلافگی کشید و با خم شدن روی زمین به کتش چنگ زد و دندوناشو روی هم فشرد. بعد از فهموندن ریاضیات به شاگردای خنگش، نه گفتن به پسر جذاب و دوست داشتنی که روبه‌روش ایستاده بود، سخت ترین کار دنیا به نظر میرسید. _باشه جئون، اما فقط همین یکباره. جونگکوک با شیطنت کت مرد بزرگتر رو از دستش بیرون کشید و درحالیکه خاک روشو پاک میکرد، شاخه گلی که توی دست عرق کرده اش کمی مچاله شده بود رو به سمت جیمین گرفت +ولنتاینت مبارک. جیمین با حرص گل رو از دست پسر بیرون کشید و بعد از مطمئن شدن از نبودن کسی اطراف محل پارک ماشینش با گرفتن گوشه ژاکت جونگکوک اون رو به سمت ماشینش کشوند _بدو بیا تا کسی ندیدمتون، چون اگر اخراج شم پدرتو در میارم جئون. جونگکوک بدون هیچ حرفی با قدم های آروم مرد رو دنبال کرد و به انگشتای کوچیکی که به لباسش چنگ زده بود خیره شد و توی دلش قربون صدقه قشنگیش رفت و با خودش شرط بست تا پایان امروز تمام تلاشش رو بکنه و این دست هارو توی دست های خودش قفل کنه و ببوسه. ☆اینم چون ولنتاین بود و استاد شاگردی دوس داشتین.✨ ولنتاین همتون با تاخیر مبارک قشنگا!🌹 𖦹  ๋࣭ ¦𝐖𝐞 𝐝𝐨𝐧'𝐭 𝐬𝐡𝐢𝐩 𝐭𝐡𝐞𝐦 𝐖𝐞 𝐬𝐮𝐩𝐩𝐨𝐫𝐭 𝐭𝐡𝐞𝐦 𓄲 ID @kookminuniverse

  • 20 февр.22из kookminuniverse

    _ چرا اخم کردی؟؟ + قرارمون رو یادت رفت!! _خودت که میدونی، آماده شدنم زمانبره. جونگکوک درحالیکه با اضطراب از روی عادت زبونش رو به پیرسینگ لبش می‌کشید به حرف اومد: +لازم نیست برای قاضی که میخواد حکم طلاقمونو امضا کنه خودتو خوشگل کنی تا دلشو به دست بیاری. جیمین با خونسردی کت روی دستش رو صاف کرد و تو چشماش خیره شد _آره، ولی لازمه دل کس دیگه ای که قراره اون برگه هارو امضا کنه ببرم تا منصرف شه! پسر کوچیکتر که نمیتونست جلوی تندتر شدن ضربان قلبش رو در مواجهه با نگاه خیره جیمین کنترل کنه رو برگردوند و به سمت ماشینش رفت +بخاطر دیر اومدنت دادگاه افتاد برای هفته بعد، یادت نره شنبه بعدی زود برسی. جیمین درحالیکه به رد قدم های پسر کوچیکتر خیره شده بود نیشخند زدی و کت توی دستش رو پوشید. +عمرا اگه بذارم از دستم خلاص شی جئون جونگکوک. ☆کاملا یهویی وسط کارم! 𖦹  ๋࣭ ¦𝐖𝐞 𝐝𝐨𝐧'𝐭 𝐬𝐡𝐢𝐩 𝐭𝐡𝐞𝐦 𝐖𝐞 𝐬𝐮𝐩𝐩𝐨𝐫𝐭 𝐭𝐡𝐞𝐦 𓄲 ID @kookminuniverse

  • پارک جیمین و جئون جونگ‌کوک، دو تا پسر معروف کالج بوسان بودن که همه اسمشونو می‌دونستن. "پرنس های بوسان" کسایی که هر وقت با موتوراشون وارد محوطه می‌شدن، نگاه کل دانشکده رو روی خودشون حس میکردن. دوتا پرنس واقعی، مغرور، جذاب، و پر از رمز و راز... هیچ‌کس نمی‌دونست پشت اون ظاهر جذابشون، چه دنیای سیاهی قایم شده.... سیاهی که پر بود از شب های دزدی، خلاف، فروش مواد مخدر و دنیای کثیف زیرزمینی. تو همون شلوغی و هرج‌ومرج دنیاشون، یه چیزی بینشون شکل گرفت... یه احساس لعنتی که هیچ اسمی نمی‌تونستن روش بذارن، اولش فقط رفاقت بود، بعدش تبدیل به بنفیت شد و آخرش؟ چیزی‌که هیچکدوم بلند اعترافش نکردن: "عشق" همه چی وقتی عوض شد که پدر جیمین بعد سال‌ها از آمریکا برگشت و با دیدن شرایط پسرش تصمیم گرفت اون رو نجات بده و آینده بهتری براش بسازه. و جیمینی که تصمیم گرفت برخلاف جونگکوک کسی باشه که روی قلبش پا میذاره و با گوش دادن به حرف منطقش رابطه ای که هیچ آینده ای نمیتونست داشته باشه رو تموم کنه و از جونگ‌کوک جدا شه. جیمین می‌دونست که توی کره جنوبی و تو شهر کوچیکی مثل‌ بوسان، عشق بین دو تا پسر بیست ساله سرکش آخرش فقط به نابودی میرسه. اما حالا دوازده سال بعد، جیمین در آستانه ی سی و سه سالگی، با فکر به اینکه گذشته اش رو جایی پشت سرش دفن کرده دوباره با سیاهی روبه رو میشه. با ورشکستگی شرکت پدرش و بدهی های خطرناکی که از خودش به جا گذاشته، خانواده پارک در معرض تهدید آدمهای تبهکاری قرار میگیره که باعث میشه جیمین در تنگنای ترس و ناامیدی فقط به یک اسم فکر کنه. تنهاکسی که میتونست از ابن سیاهی نجاتش بده... همون کسی که یه روزی جدا شدن ازش یک راه حل برای محافظت از خودش بود. یه اسم که هنوزم وقتی بهش فکر می‌کنه، نفسش بند میاد و تصویر چشم های سیاهش پشت پلکش نقش میبنده: جئون جونگ‌کوک. و درست همون‌طوری که قول داده بود، فقط یه تماس لازم بود. دو ثانیه بعد صدای مطمئن و آرومش از اون‌ور خط به گوشش رسید: «چطوری می‌تونم کمکت کنم، جیمین؟» #بداهه_نوشت

  • без подписи

  • The Princes of Busan ⛓ + رابطه‌ی ما به جایی نمی‌رسه جونگکوک... _آره، می‌دونم… ولی شاید یه روزی راهت دوباره به من برسه، پارک جیمین... تا اون موقع من منتظرت می‌مونم. نمی‌خوام هیچ‌وقت به جایی برسی که مجبور شی ازم کمک بخوای، ولی اگه یه روز همچین لحظه‌ای پیش اومد، بدون فقط به اندازه‌ی یه تماس باهات فاصله دارم. خودتم خوب می‌دونی… تنها کسی که اگه زنگ بزنه، من بدون لحظه‌ای مکث جوابشو می‌دم، تویی... +من هیچ‌وقت اون‌قدر خودخواه نمی‌شم که بیام دنبالت و ازت استفاده کنم، کوک. _ نه جیمین… تو نه. اما من اینجام. برای هر وقت که بخوای، هر جوری که بخوای... تا ازم استفاده کنی. اون خودخواهی تو نیست... خودخواهیِ منه، که هنوز امیدواره یه روز، تو دوباره منو بخوای. #بداهه_نوشت

  • □ Caeles 🪽 (زیبای بهشتی) خلاصه: جونگکوک هنرمند محبوب و معروفی که هر طرحش با بهترین قیمت به فروش میره، این روزها دچار مشکل بی‌انگیزگی شده و معتقده هیچ چیزی بهش الهام دوباره ای برای شروع نمیده، بعد از تلاش های متوالی بالاخره با اصرار دستیارش مین یونگی تصمیم میگیره به یکی از روستاهای اطراف شهر بره و از طبیعت لذت ببره و اونجا با صاحب کافه کوچیک اما دنجی به اسم پارک جیمین آشنا میشه و.... ~ کاپل: کوکمین ~ ژانر: کمدی_روزمره ~ محل آپ: دیلی خودم + کانال کوکمین یونیورس برای دسترسی راحت تر شما تمامی پارت ها در این کانال فوروارد شده است.

  • 2 окт. 2025 г.733из lilith_daily

    ‌ ‌🏰 Sand Castle 🏰

  • 2 окт. 2025 г.672из lilith_daily

    𓂃 #Wintersweet 🪩🥀 𓂃 a #Vmin #Scenario 𓂃 Genre: hanahaki, angst 𓂃 Click Here To Read

  • □ Collision 🪩 (تلاقی ) • قوانین دنیایمان را رها کن، بیا با هم برخورد کنیم؛ ممکن است آسیب ببینیم، اما از این #تلاقی، عشق واقعی متولد خواهد شد.» ~ خلاصه: کولیژن داستان #تلاقی یک دیجی محبوب و معروف اما بیخیال با معمار سرسخت و سختگیریه که قراره بخاطر یک پروژه در کنار هم قرار بگیرن. ~ کاپل: کوکمین _ تهگی ~ ژانر: کمدی _ روزمره ~ محل آپ: کانال کوکمین یونیورس برای دسترسی راحت شما تمام پارت ها در این کانال فوروارد شده است.

  • 2 окт. 2025 г.5211из lonely_lilith

    ➻ ⚜ •خاطرات | LEGACY (Dark Prince) • نویسنده | lili†h #LEGACY #Mikrokosmos ▁▁▁▁▁▁▁▁▁ 「 @BTSIR7_FF 」

  • ─‌ Legacy ⚜️ ° نویسنده ↼ liliTh ° نوع ↼ کاپلی #دخترپسری ° ژانر ↼ جنایی، پلیسی، انگست، اسمات ° صفحات ↼ 852 • پیوست: جئون جونگکوک دوازده ساله در حالیکه به تنهایی داخل یک کشتی قاچاق انسان درحال لرزیدن و اشک ریختنه، با دختری آشنا میشه که کمکش میکنه چطور برای زنده بودن و زندگی کردن مبارزه کنه. شما قراره با میراث، داستان افرادی رو بخونین که با وجود هم‌خون نبودن، خانواده‌ی همن و برای پایدار نگه داشتن این خانواده، دست به هرکاری میزنن. ─‌ #Legacy . #Full . #Fic ─‌ #Taehyung . #Kookmin ▁▁▁▁▁▁▁▁▁ 「 @BTSIR7_FF 」