tgindex
L🔗
@link_P0Образованиеперсидский

📌مسئولیت متن پست ها بعهده نویسنده می‌باشد 📌اشتراک گذاری به معنای موافقت با محتوای آن نیست

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
21
Всего постов
44
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 328
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
274
40 постов
Вовлечённость
20,6%
к подписчикам
Постов в день
3,0
всего 44
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
223
1/48двое суток
255
1/72трое суток
275

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🟣صلح باشکوه تر از جنگ است! ✍جواد‌ رنجبر درخشیلر عکس های جنگنده ها باشکوه است؟ عکس ناوهای هواپیمابر؟ عکس فرماندهان نظامی با درجه ها و کلاه؟ خود جنگیدن هم باشکوه است؟ سلاح ها و شلیک ها و انفجارها! منفجر شدن دشمن! لحظه ای که قدرت بشر نمایان می شود. می دانیم که قدرت همواره جذاب و شیرین است. در شاهنامه بیت هایی است که شکوه جنگ و جنگاوران را نشان می دهد. در داستان گشتاسب با ارجاسب درباره زریر یکی از بزرگ‌ترین پهلوانان آمده است: بیاید پس آن نره شیر دلیر نبرده سوار آنکه نامش زریر به پیش اندرآید گرفته کمند نشسته بر اسپندیاری سمند ابا جوشن زر درخشان چو ماه بدوی اندرون خیره گشته سپاه همگان از شکوه زریر مات و مبهوت مانده اند. صورت بندی معانی و مفاهیم اصلی زندگی در طول تاریخ بشر چنان است که جنگ را در پیوند با قدرت باشکوه می پندارد. بخشی بزرگ از ادبیات جهان و تاریخ نگاری و نظریه ها مربوط به جنگ است. چرا در نظر بشر صلح چنین شکوه و عظمت ندارد؟ صلح در مقابل جنگ، کاری است که معمولا پنهان داشته می شود. شاید دلیل اصلی آن است که صلح با قدرت پیوند ندارد. صلح گذشتن و عقب نشستن و سکوت و تحمل و شکیبایی است. در نزد عامه، این پنج کار، نه تنها شکوهی ندارد که گاه کنش هم تلقی نمی شود. انفعال است. بین مردی که فریاد می کشد و زنی که شکیبایی می کند طبیعی است که توجه ها به مرد جلب می شود. آیا صلح هیچ شکوهی ندارد و هیچ نوع جذبه و جاذبه ای هم؟ برای دیدن شکوه صلح، شکوه صبر و تحمل و سکوت، مردسالاری اعمال کننده قدرت مانع اصلی است. کسانی که شکوه گذشتن و بخشیدن را نمی بینند و آن را در برابر کشتن و نابودکردن سستی تلقی می کنند در لایه های عمیق ذهنی و اندیشه ای خود جایی برای زندگی صلح آمیز باقی نگذاشته اند. آن ها زندگی را در پیچ و خم قدرت می جویند و همانند کسی که از نقاشی پابلو پیکاسو جز خطوط درهم چیزی نمی بیند از رفتار مبتنی بر صلح چیزی در نمی یابند. یکی از مهم ترین مخالفت ها با رفتار صلح آمیز از هراس از دست دادن است. مخالفان صلح تصور می کنند که با رفتار صلح آمیز نفع مادی یا آبرو یا قدرت سیاسی یا اعتبار اجتماعی خود را از دست خواهند داد. در این باور جنگیدن حفظ ارزش هاست. بنابراین فعل جنگیدن را همه جا و برای همه چیز به صورتی بی رویه استفاده می کنند. حتی گاه برای عشق و عاطفه و ازدواج هم از فعل جنگیدن استفاده می شود که سخت نامتناسب است. تجربه بشر ثابت می کند که جنگیدن راه رسیدن به هدف ها است، اما راهی گران و سخت و ناهموار است. گاه آنچه به دست می آید از آنچه از دست می رود کم تر است. راه صلح آمیز سود کم مستمر است و زندگی را به مصداق «قطره قطره جمع شود…» می سازد. صلح همانند پیاده روی کردن مستمر روزانه است. انسان را تندرست نگاه می دارد، بی آنکه بتوان به آن افتخار کرد. رفتار صلح آمیز نشانه پیچیدگی فرهنگی فرد و بلوغ اندیشه ای اوست. دفاع نیز از مقوله صلح است و مبتنی بر سطحی بالا از تعلق فرهنگی. جنگ به معنای تجاوز، برعکس صلح، نشانه سطحی بسیار پایین از بلوغ فکری است. جنگاوران با همه جنگنده ها و ناوهایشان در اوج تکنولوژی ضعف اندیشه ای و فرهنگی هراسناکی را نمایش می دهند؛ شکوه ظاهر و پلیدی باطن.

  • 🟣تندروی در سیستان‌وبلوچستان جواب نمی‌دهد؛ مسئولان باید حرمت مردم را حفظ کنند مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل‌سنت زاهدان، در خطبه‌های نماز جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، با اشاره به اظهارات اخیر یکی از مسئولان ارشد سیستان‌ وبلوچستان، گفت قضاوت درباره آن اظهارات را به «خدا و مردم» واگذار می‌کند و از واکنش اقشار مختلف مردم در حمایت از این تریبون و ابراز نگرانی نسبت به اظهارات مطرح‌شده تشکر کرد. مولانا عبدالحمید با تأکید بر اینکه «تندروی در استان و کشور جواب نداده و نمی‌دهد»، گفت مشکلات کشور و بخشی از تبعات آن در سیستان ‌وبلوچستان نتیجه تندروی است و مسئولانی که از مرکز کشور به این استان اعزام می‌شوند باید «معتدل، دوراندیش و آشنا با فرهنگ منطقه» باشند و از وارد کردن «فشارهای بی‌جا» به مردم خودداری کنند. او همچنین با اشاره به پیوندهای قومی و مذهبی در استان، «اعتدال، درایت، میانه‌روی، دوراندیشی و حفظ حرمت مردم» را راه حل مسائل سیستان‌وبلوچستان دانست. امام جمعه زاهدان همچنین از مردم خواست در شرایط کنونی آرامش و امنیت را حفظ کنند و گفت این حق مردم است که مسئولان به وظایف خود عمل کنند. او افزود منتظر است مسئولان مرکز کشور، که به گفته وی مسئولیت سنگین‌تری دارند، درباره وضعیت استان تصمیم بگیرند. مولانا عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان خود، برای سومین هفته متوالی درباره افزایش گروگانگیری و راهزنی در منطقه هشدار داد و این سطح از گروگانگیری را در تاریخ منطقه «بی‌سابقه» خواند. او با محکوم کردن گروگانگیری، شکنجه گروگان‌ها و باج‌خواهی، گفت کسانی که با هدف دریافت باج انسان‌ها را به گروگان می‌گیرند «بویی از انسانیت نبرده‌اند». او همچنین از علما، ریش‌سفیدان و معتمدان طوایف خواست برای آزادی گروگان‌ها و مقابله با گروگانگیران اقدام کنند و گفت طوایف مختلف نیز بر ضرورت مقابله با این پدیده اتفاق‌نظر دارند. مولانا عبدالحمید در هشداری صریح اعلام کرد که اگر یکی از گروگانگیران کشته شود، او و سایر علما و مردم در نماز جنازه او شرکت نخواهند کرد و برای خانواده‌اش نیز به تسلیت نخواهند رفت. وی گروگانگیران و سارقان مسلح را «راهزن» توصیف کرد و از آنان خواست گروگان‌ها را آزاد و اموال سرقت‌شده را به صاحبانشان بازگردانند.

  • 🟣مردها به مردها احتیاج دارند!... چندی پیش یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت: «بیا همدیگر را ببینیم.» در یک رستوران قرار گذاشتیم. او در ذهن من همیشه مردی مقتدر بود. تکیه‌گاه خانواده. خانه، ماشین، شغل، اعتبار... تقریباً همه نشانه‌هایی را داشت که ما معمولاً از یک مرد موفق در ذهنمان می‌سازیم. هنوز چند دقیقه از دیدارمان نگذشته بود که شروع کرد از خودش گفتن. از کتک‌های گاه‌وبیگاه پدرش. از این‌که هیچ‌وقت نزد مادر جدی گرفته نشد. از احساس حقارتی که سال‌ها به خاطر پیشینه خانوادگی با خودش حمل کرده بود. بعد آرام‌آرام رسید به زندگی مشترکش. گفت هر کاری می‌کند، باز هم احساس می‌کند برای همسرش کافی نیست. از توقع بچه‌ها گفت. از خستگی کار. از این‌که دیگر صبح‌ها با شوق از خواب بیدار نمی‌شود. ساعت‌ها فقط حرف زد. من هم گوش می‌دادم. اما در درونم اتفاق دیگری می‌افتاد. هرچه بیشتر از خودش می‌گفت، تصویر آن مرد قدرتمند در ذهنم آرام‌آرام فرو می‌ریخت. با خودم می‌گفتم: «چه‌قدر درمانده...» بعد، بی‌آنکه از من چیزی خواسته باشد، شروع کردم از تجربه‌ها و آموخته‌هایم گفتن. او فقط گوش می‌داد. نه سؤال می‌پرسید، نه مخالفت می‌کرد، فقط گوش می‌داد. نزدیک ساعت یک شب از هم جدا شدیم. وقتی سوار ماشین شدم، ناگهان تمام گفت‌وگوی آن شب از جلوی چشمم گذشت. از خودم پرسیدم: او چرا همه اقتدارش را پیش من فرو ریخت؟ چه چیزی می‌خواست؟ همان‌جا بود که انگار آیینه‌ای مقابلم قرار گرفت. دیدم خود من هم سال‌هاست نقش آدم مقتدر را بازی می‌کنم. بی‌وقفه کار می‌کنم، استراحت را عقب‌ماندن می‌دانم، به دستاوردهایم افتخار نمی‌کنم و آن‌ها را به شانس نسبت می‌دهم، و خیلی وقت‌ها جرات نمی‌کنم ضعف‌هایم را به زبان بیاورم. بعد فهمیدم... او اصلاً دنبال راه‌حل نیامده بود. او آمده بود کسی فقط دردش را ببیند. ابراز ضعف یک مرد، در بسیاری از مواقع، درخواست کمک نیست. اعلام امنیت است. یعنی: «آن‌قدر به تو اعتماد دارم که دیگر مجبور نیستم نقش مرد شکست‌ناپذیر را بازی کنم.» همان لحظه به او زنگ زدم. گفتم: «اگر فرصت داری، فردا دوباره همدیگر را ببینیم.» روز بعد، قبل از هر حرفی، او را در آغوش گرفتم. اشکم بی‌اختیار جاری شد. این بار دیگر از او چیزی نپرسیدم. از ترس‌های خودم گفتم. از ضعف‌های خودم. از این‌که دیشب چطور در ذهنم او را قضاوت کرده بودم. وقتی از هم جدا شدیم، فقط یک جمله گفت: سبک شدم... باز هم همدیگر را ببینیم. آن روز فهمیدم مردها بیش از آنکه به راه‌حل احتیاج داشته باشند، به حضور احتیاج دارند. به مرد دیگری که بتوانند بی‌ترس از قضاوت، کنار او فروبریزند. شاید یکی از بزرگ‌ترین فقرهای مردان امروز همین باشد؛ این‌که جایی ندارند تا بدون بازی کردن نقش «مردِ قوی»، فقط خودشان باشند. شاید مردان، بیش از هر چیز، به مردانی نیاز دارند که در حضورشان مجبور نباشند مرد باشند.

  • 🔵چرا زبان مشترک؟! ✍️یدالله کریمی پور دهه ی هفتاد بود؛ با دانشجویان برنامه ی کوهنوردی سه روزه ای به سوی قله ی باغروداغ  تالش گذاشته بودیم. پس از گذر از جنگل و رسیدن به یال, هوا ناگهان دگرگون شد؛ باد و بوران و کولاک و سرمای تن سوز. همه ی ۲۶ عضو ، کلبه بزرگ چوبی تابستانی پایین قله را جان پناه گرفتیم. بیدرنگ هیمه ای و آتشی و بساط چای؛ دانشجویان گرم که شدند، آرام آرام گفتگو ها و بحث ها آغازید. در آن سال ها یک بحث  داغ، مساله زبان ملی و زبان های قومی بود؛ در کلبه ی جان پناه ما دوباره و بلکه چندباره این بحث آغازید و اوج گرفت.   در کنار اجاق کلبه در حال آماده سازی شام ابوالفضل بلند بلند می گفت: این فارس ها همه را زیر سلطه گرفته و زبان خود را به ما تحمیل کرده اند. گروهی مخالف و گروهی هم موافق این دیدگاه بودند. در میان  دانشجویان ۲ تن کردسورانی و اورامی و دیگران بلوچ، ترک، سمنانی، لک، لربویراحمدی، مازنی، گیلک، عرب خوزستانی و یزدی بودند، خود را در حلقه ی دانشجویان جا دادم. بحث ها تند تند شده بود. دانشجویان را برای لحظه ای به آرامش  فراخواندم و پیشنهادی دادم. از همگی خواستم، ۲۵ تن دیگر هر کدام تنها و تنها  یک ساعت تا آماده شدن شام، فقط به زبان محلی خود گفتگو را ادامه دهیم. ۱۰ دقیقه ای نگذشت که غوغایی از خنده و قهقهه از گروه برخاست. ترکی، اورامی، سورانی، گیلک و مازنی و لری و لکی و بلوچی و ...، هر کدام با زبان وگویش خود سخن می راندند؛ من هم با زبان بهبهانی کوشش می کردم که بر پایه سیاق وعده داده شده، باور و سخنم را به دیگران منتقل کنم. ولی مگر میشد؟! بالاخره پس از ۱۰ دقیقه، همگی قول را شکستیم و دیدیم راهی برای تفهیم و تفهم با هم نمانده است، جز آن که زبان‌ مشترکی را برای گفتگو انتخاب کنیم. در آن جا بود که بخشی از ایران نامه ی خود را سرودم: اگر خوان گسترده آراستی زهر قوم ایران یکی خواستی بلوچ و لر و کرد و گیل و لکی عرب، ترک، آسوری و ارمنی تپور و گلش، تالش و مازنی چگونه بپرسند، احوال همدیگری؟! اگر پارسی گفت ایران نبود سه و هفت دولت و ز آن زاده بود بسی رنج برده است از سال سی که تا نو کند بست همبستگی نظر شما چیست؟ ایا در جمعی پر تنوع، بدون‌ زبان مشترک، به موازات حفظ زبان مادری، راه دیگری وجود دارد؟...

  • 🟣کتمان‌گران! ✍️احمد زیدآبادی اتفاقی که در مورد بنزین در استان کرمان رخ داد، وضعیت واقعی انرژی در کشور را به نمایش می‌گذارد. قرار است کشور چگونه با "لحظهٔ حقیقت" در این باره روبرو شود؟ طبق معمول با کتمان؟ امری که عیان شده دیگر چگونه قابل کتمان است؟ کتمان‌گران که در تمام چند دههٔ گذشته هرگونه هشدار نسبت به بحران‌‌های پیشِ رویِ جامعه و کشور را با انگِ بازی در زمین دشمن عملاً خفه کردند، مسئول مستقیم این وضعیت هستند! امان از کتمان‌گران، که راه علاجِ به موقع هر مرضی را می‌بندند و سبب وخامت بیماری تا نقطهٔ لاعلاج یا لزوم جراحی خونین آن می‌شوند! کتمان‌ گران مصداق خراصون هستند! "قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ. الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ." (الذاریات آیات ۱۰ و ۱۱) #بنزین

  • 🟣« پیمان مکه» در گفتگوی یورونیوز با دکتر مهدی ذاکریان استاد روابط بین الملل کشورهای منطقه از فوریه 1979 تا الان در مسئلۀ اسرائیل و فلسطین هیچ وقت یکپارچه عمل نکردند. یعنی همبستگی یا پیمان دفاعی‌ای در برابر اسرائیل نداشته‌اند پیمان مکه در راستای همان ائتلاف سنتی است که در بین کشورهای منطقه، اعم از عرب و غیرعرب، در برابر جمهوری اسلامی وجود داشت؛ اگر رویدادهای اخیر را در نظر بگیریم. این پیمان را نباید صرفا پیامی برای جمهوری اسلامی دانست بلکه پیامی بزرگتر برای جامعه بین‌المللی دارد و آن اینکه ما در این منطقه نظم آمریکایی را می‌پذیریم پیمان مکه مدعی است هر نوع تحرکی که منجر به برهم‌خوردن این نظم در منطقه شود، مقبول ما نیست کشورهای امضاکنندۀ پیمان مکه در رسانه ها آن را ائتلاف اسلامی می نامند ولی به کام آمریکا عمل می کنند آن‌ها مثلا علیه پیمان ابراهیم تحرک ویژه‌ای نداشته‌اند. در جنگ ۱۲ روزه هم اگر در زبان همراه اسرائیل و آمریکا نبودند در عمل فضا برای عملیات آنان را مهیا ساختند. سه کشور پیمان مکه در واکنش به اقدامات اسرائیل در لبنان و حتی در یمن، نگاهشان سکوتِ توام با رضایت. البته عربستان که از هدف‌قرارگرفتن حوثی‌ها حمایت هم می‌کرد. پیمان مکه، همسویی با نظم مورد نظر آمریکا است نه یک نظم متفاوت منطقه ای. آمریکایی‌ها ترجیح می‌دهند خودشان عملیات علیه جمهوری اسلامی را انجام دهند و لجستیک را دیگران تامین کنند ایالات متحده منافع حداکثری می خواهد. تبعات آن را تضمین امنیت متحدین منطقه‌ای‌ می‌داند. شرط چنین نفع انحصاری، درگیری مستقیم خودش و تامین لجستیک توسط سایرین است اگر آمریکا قصد واسپاری حمله به جمهوری اسلامی به دیگران را داشت، از ابتدا می‌رفت به سمت چندجانبه‌گرایی نفع انحصاری؛ حمله یکجانبه را در پی دارد و در صورت تسلیم یا توافق نیز منفعت مستقیماً متوجه آمریکا است بسیاری از تحلیلگران روابط بین‌الملل به خطا فکر می‌کردند جمهوری‌خواهان در پی درگیرکردن کشورهای دیگر با جمهوری اسلامی‌اند؛ در حالی که ترامپ و تیمش در پی این هستند که آمریکا پلیس بین‌الملل باشد و هزینه‌اش را دیگران بپردازند. ترامپ ترجیح می‌دهد دیگران هزینۀ جنگ را بپردازند و در جنگ نرم، یعنی تحریم‌ها و اتخاذ مواضع دیپلماتیک و تامین لجتسیک، آمریکا را همراهی کنند. بازوی نظامی‌ای که با پیمان مکه در راستای ملاحظات آمریکا شکل گرفته، قدرت بازدارندگی دارد پیمان مکه بازوی تبلیغاتی موثر برای آمریکا است؛ جمهوری اسلامی شرایطش به گونه‌ای است که حلقۀ محاصره از دریای عمان به سرتاسر مرزهای ایران رسیده جنگ اجتناب‌ناپذیر است؛ در تبادل پیام ها و در تفاهم‌نامه بین دو کشور،  هیچ حرفی از امنیت اسرائیل نزده‌اند. در حالی که بدون حفظ امنیت اسرائیل، فعالیت امنیتی و دیپلماتیک آمریکا از اساس بی‌معناست وقتی این موضوع در دستور کار مذاکرات قرار نمی‌گیرد و فقط بحث تنگه مطرح است و حتی بحث هسته‌ای هم از مذاکرات کنار رفته، باید گفت که توافق بهانه است و جنگ یا تسلیم مد نظر است برای جنگ بعدی هم حلقۀ حصار را دارند وسیع‌تر می‌کنند

  • 🟣کشور عجیبی که ایران نام دارد ✍️دکتر محمّد‌علی اسلامی نُدوشن با یک نگاه کلّی مشکلِ آنها را در سه طاغوت می‌بینیم: شاهان، عالِمانِ دنیا‌دار، عوام؛ طاغوت نخست شاهان بودند: شاهان ایران در این دوره اغلب ترک نژاد بودند(با آذری‌های امروز اشتباه نشوند). دو خانواده‌ی ایرانیِ سامانی و صفاری درخشش کوتاهی داشتند و آل بویه نیز با همۀ کوشش نتوانستند جوّ ایران را تغییر دهند... ظلم و ناروایی در حدّی بود که از همان آغاز، حسرتِ دورانِ ساسانی در یادها جان گرفت. کتابهای این زمان، از شعر و نثر، از حکایتهای مربوط به عدلِ انوشیروان و آسایش و امنیّتِ عصرِ کسراها گرانبار است. اندرزها و حکمت‌های عصر ساسانی به زبان فارسی و عربی برگردانده شد... طاغوت دوّم، عالمِ دنیا‌دار بود که به نحوِ غیر مستقیم خود را با دیوانیان در اداره‌ی مُلک ذینفع می‌دانست. در واقع مملکت‌داری مانند خورجینی بود که یک سرش را می‌بایست شمشیرِ حاکم پُر کند و سر دیگرش را تبلیغِ عالِم. در ایرانِ بعد از اسلام گروهی از عالِمان که ریاست و رفاه را سرمایه‌ی نقد می‌دانستند و آن را جز در مشارکت با حاکمان نمی‌توانستند به دست آورند، خود را جانشینِ موبدانِ زمانِ ساسانی کردند. در کنار این عدّه از روحانیّون (مرکّب از قاضی، مُفتی، فقیه، ذاکر و واعظ) صوفیانِ بی‌صفا نیز بودند، و نیز مورّخان و شاعرانِ مدّاح، که مجموعِ آنها هبرانِ فکریِ زمان (در اصطلاح امروز intelligentsia) را تشکیل می‌دادند. این سه دسته، ماشینِ تبلیغاتی-عقیدتیِ حکومت را به راه می‌بردند، که بی‌وجود آنها حاکمِ جبّار نمی‌توانست به حاکمیّتِ خود ادامه دهد. روشن بود که با زور تنها نمی‌شد مردم را در قید و بند‌های طاقت‌ فرسا نگاه داشت. می‌بایست باورهایی باشد که این زور را توجیه کند، محمل برایش بتراشد، و رشته‌ی آن را با تأییدِ آسمان و جهانِ دیگر پیوند دهد... جزئیات ستم و مشقّتی که بر مردم مستولی بوده است، حقّش در هیچ کتابی ادا نشده، ولی روح آن در مجموع ادب و آثار فارسی و ضرب المثل‌ها منعکس است. سعدی از «بسته بودنِ سنگ و رها بودنِ سگ» حرف می‌زند، و حافظ می‌گوید: "از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود – فریاد از این بیابان، وین راه بی‌نهایت". در هیچ زبانی آنهمه ذمّ ریا و دورنگی و دکانداریِ متشرّعانه و سوء استفاده از زهد و دین به طنز یا جِدّ نیامده است که در زبان فارسی آمده. خود این یک مکتب و یک تیره‌ی فکری شد، و حتّی به ایجاد فرقه‌ی «ملامتی» منجر گشت که آخرین چاره‌ی حفظ دین را در تظاهر به بی‌دینی می‌جست. از نظر متفکّرانِ آزاده‌ی ایران، زیانِ عالِمانِ بی‌حقیقت بیشتر از جبّارانِ تازیانه به دست بوده است؛ چه، آنان دین را از درون خالی کرده بودند، و همه‌ی امور را بر گِردِ کاکُلِ «ظواهر» می‌چرخاندند که این «ظواهر» در جهت تسلّطِ هر چه بیشترِ زور پسندان و نخاله‌ها، بر ساده‌ها و ضعیف‌ها نتیجه‌بخش می‌شد. حافظ خلاصه‌ی وضع را در چند کلمه گفته است: آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت...               سخن‌ها را بشنویم

  • 🟣ایرج و فردین! احمد زیدآبادی تحریرهای طولانی ایرج از او پدیده‌ای در آواز ایرانی ساخت. زنده‌یاد محمدعلی فردین در اشتهار مرحوم ایرج نقش بسیار مؤثری ایفا کرد به طوری که بسیاری از عوام با دیدن فیلم‌های فارسی گمان می‌کردند که ایرج همان فردین است. در زندان گوهردشت کرج، همبندی بسیار بانمکی از اهالی دوگنبدان بود که به زندگی خود در زندان پایان داد. نام فامیلش کرمی خیرآبادی بود. او در همین باره نقل می‌کرد که یک روز راننده‌ای در مسیر خود ایرج را که در کنار جاده منتظر ماشين بوده سوار کامیون می‌کند و بعد به او می‌گوید‌؛ بگذار نوار ایرج را برایت پخش کنم تا حظ ببری! ایرج به او می‌گوید اجازه بده به جای ایرج من خودم برایت بخوانم و بعد می‌زند زیر آواز. راننده از تحریر او به وجد می‌آید و می‌گوید؛ فلانِ.... ایرج! ناز نفسِ خودت! بخوان که بهتر از ایرج می‌خوانی! ایرج پس از اتمام آواز به راننده می‌گوید؛ راستش را بخواهی من خودم ایرج هستم! راننده از این سخن رو در هم می‌کشد و با اعتراض به او می‌گوید؛ تو ایرجی؟ مرا احمق گیر آورده‌ای؟ خودم تو فیلم‌ها ایرج را ديده‌ام آدم حظ می‌کند نگاهش کند بعد تا با این قیافه.... ایرج هستی؟ خدا همه را بیامرزد.

  • 🟣دو شأن جداگانه ✍️احمد زیدآبادی پیامبر ما محمد که درود خدا بر او باد، دو نقش بزرگ در تاريخ ایفا کرد. نقش نخست او پیامبرانه بود. او تجربهٔ عمیق معنوی خود از وحدانیت خداوند و عالم هستی و حیات اخروی و راه سعادت بشر را به صورت یک جهان‌بینی در قالب آیاتی معطوف به حسن رفتار و اخلاق فردی و جمعی نوع انسان ارائه کرد تا برای همیشه راهنمای رهجویان باشد. نقش دوم او رهبری سیاسی یک جامعهٔ کوچک بود که از راه یک توافق توسط مردم مدینه به او واگذار شد و از شأن پیامبرانهٔ او ماهیتی جدا داشت. محمد ۱۳ سال در زادگاه خود مکه، فقط پیامبر بود و از قوم خود اذیت و آزار بسیار دید. ۱۰ سال آخر زندگانی پیامبر ما علاوه بر رسالت پیامبری، رهبری سیاسی مردم یثرب بود که به مدينه یعنی شهر یا مرکزی از مدنیت و قانونمندی در برابر توحش و بی‌قانونی تغییر نامش داد. پیامبر رهبر سیاسی بسیار کاردان و واقع‌بین و توانایی بود. به مقتضای امر سیاست به وقت لازم، قرارداد بست، جنگید، صلح کرد، بخشید، سخت گرفت، عقب‌نشینی کرد و به پیش رفت. رسالت پیامبری، انسان را "بدانگونه که باید باشد" خطاب قرار می‌دهد، اما رهبری سیاسی انسان را "بدانگونه که هست" اداره می‌کند. از این رو پیام‌های پیامبرانهٔ محمد میراثی فراتاریخی و همیشگی است و رهبری سیاسی او تابع ماهیت متغیر و متحول شرایط روز است و همهٔ بغرنجی‌ها و تراژدی‌ها و انعطاف‌ پذیری‌ های لازمهٔ امور نسبی را با خود دارد. پیامبر ما امر سیاسی را حقیقتی از پیش مکشوف و متعین نمی‌بیند، آن را به شور می‌گذارد و از طریق مشورت با اهل مدینه تصمیم می‌گیرد. کسانی از باورمندان و یا بی‌باوران به آیین محمد توان تفکیک بین این دو نقش را ندارند و از همین رو در فهم کار سترگ او دچار بدفهمی می‌شوند.

  • 12 авг.2971318

    👞 داستانی واقعی و تکان‌ دهنده زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند. استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس می‌کرد. شاگردانش هر صبح با لباس‌هایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگ‌تر از خانه‌هایشان به مدرسه می‌آمدند. او آن‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک می‌فهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگی‌اش را از خانواده‌اش پنهان کرده است. روزی خواست تا روحیه آن‌ها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آن‌ها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک می‌دهم.» یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟» معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.» کفش برای آن‌ها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه می‌رفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آن‌ها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس می‌نشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان می‌کرد. وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمی‌کرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلب‌های کوچک می‌خواهند پیروز شوند. بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانش‌آموزان نمره کامل گرفته بودند! استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آن‌ها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.» کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نام‌هایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.» معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت. استاد نوال در مقابل دیدگان آن‌ها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم». وفاء با قدم‌هایی لرزان و در حالی که اشک‌هایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانش‌آموزان صادقانه برایش دست می‌زدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینه‌ای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.» نوال نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت. همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف می‌کنی، گریه می‌کنی؟» او در حالی که جعبه را باز می‌کرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمی‌کنم.» همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟» او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم». همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچه‌ها نام او را نوشتند و هیچ‌کدام نام خودشان را ننوشتند!» او در حالی که می‌لرزید ادامه داد: «همه آن‌ها کفش می‌خواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آن‌هاست.» روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفش‌های نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفش‌ها را بخرد. وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.» وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلب‌های سفید» شناخته شد. اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانش‌آموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند. در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار می‌گذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند... به احساسات دیگران توجه کنید. هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند. ☘زنده باد انسانيت.

  • 🟣 چرا می‌توان از حکم اعدام صرف‌نظر کرد؟ ✍مصطفی ملکیان اگر قرار باشد درباره اعدام تصمیم بگیریم، آیا فقط باید به جنایتی که اتفاق افتاده نگاه کنیم؟ یا باید مجموعه‌ای از عوامل روان‌شناختی و اجتماعی را هم در نظر بگیریم؟ یکی از پایه‌های مهم عدالت ترمیمی، بخشایش است. اما بخشایش به این معنا نیست که جنایت نادیده گرفته شود یا رنج قربانی انکار شود؛ بلکه به این معناست که برای فهم رفتار مجرم، فقط به همان لحظه وقوع جرم نگاه نکنیم. 1⃣ انسان‌ها آن‌قدر که گمان می‌کنیم مختار نیستند ما معمولاً در قضاوت دیگران، آنها را بسیار آزادتر و مختارتر از چیزی که واقعاً هستند تصور می‌کنیم؛ اما وقتی نوبت به خودمان می‌رسد، شرایط، فشارها و محدودیت‌هایی را که بر رفتارمان اثر گذاشته‌اند به یاد می‌آوریم. ممکن است یک کارمند بانک با مراجعه‌کننده بدرفتاری کند. مراجعه‌کننده تصور می‌کند او در شرایطی کاملاً آرام و بدون فشار، آگاهانه تصمیم گرفته بدرفتاری کند. اما اگر همان کارمند را بشنویم، ممکن است از بیماری مادر، عقب‌افتادن حقوق، خرابی محیط کار و مشکلات خانوادگی‌اش بگوید. این به معنای توجیه اخلاقی رفتار نیست؛ بلکه یادآوری این نکته است که آزادی و اختیار انسان مطلق نیست. هرچه این واقعیت را بهتر در نظر بگیریم، امکان بخشایش بیشتر می‌شود. 2⃣ مجرم فقط همان جرمی نیست که مرتکب شده است ما معمولاً از زندگی یک مجرم، فقط همان برشی را می‌بینیم که در آن مرتکب جرم شده است. اما اگر گذشته او، تربیت خانوادگی، محیط مدرسه، شرایط اجتماعی و دیگر اقتضائات زندگی‌اش را هم ببینیم، تصویر ما از او تغییر می‌کند. شناخت بیشتر یک انسان، می‌تواند زمینه رحم و شفقت بیشتر نسبت به او را فراهم کند. 3⃣ جهل و ناآگاهی را هم باید در نظر گرفت خطاکاری انسان همیشه فقط از سوءنیت ناشی نمی‌شود. ترکیبی از سوءنیت و جهل می‌تواند به وقوع جرم منجر شود. انسان‌ها دانای کل نیستند و هنگام انجام یک عمل، ممکن است از بسیاری از واقعیت‌ها و پیامدهای رفتار خود بی‌خبر باشند. بنابراین در داوری اخلاقی، باید دید فرد در هنگام انجام عمل چه میزان آگاهی داشته است. 4⃣ خشونت با خشونت از بین نمی‌رود اگر در برابر خشونت، خشونت دیگری قرار دهیم، حتی اگر خشونت دوم کمتر یا برابر با خشونت اول باشد، نمی‌توان انتظار داشت که خشونت از میان برود. خشونت علیه خشونت، می‌تواند به بازتولید خشونت بینجامد. 5⃣ اعدام فقط یک نفر را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد وقتی فردی اعدام می‌شود، فقط خود او از میان نمی‌رود. خانواده، فرزندان، والدین و نزدیکان او نیز ممکن است با رنج‌های عاطفی و اجتماعی گسترده‌ای روبه‌رو شوند. بنابراین اگر به پیامدهای یک مجازات نگاه کنیم، باید ببینیم این تصمیم چه آثار دیگری در شبکه روابط انسانی ایجاد می‌کند. سخنرانی بخشش در عدالت ترمیمی دانشگاه تربیت مدرس اردیبهشت 1396

  • 🟣در حضور رئیس‌جمهور نیروی چهارم ✍️احمد زیدآبادی در جلسهٔ فعالان سیاسی با رئیس‌جمهور در سالن وزارت کشور، وقتی هم برای صحبت من، خارج از نوبت‌های تعیین شده توسط قرعه‌کشی در نظر گرفته شده بود. هر شهروند در مواجهه با مسئولان کشور، بی‌نهایت حرف برای طرح انواع و اقسام مشکلات و نابسامانی‌های بی‌سابقه در جامعه دارد و انتخاب یکی از آنها واقعاً کار دشواری است. من اما می‌دانم که شخص رئیس‌جمهور و عموم همکارانش بیش از همهٔ ما از سطح و عمق معضلات و بحران‌‌های جامعه و حتی راه‌حل آنها آگاهند، اما پیچیدگی‌ های فلج‌کننده در ساختار سیاسی و اجتماعی، توان و حوزهٔ اثرگذاری آنها را محدود کرده است. از این رو، به جای طرح مشکلاتی که آقای پزشکیان و همکارانش بیش از من به آنها واقفند و عملاً شب و روز آنها را با تمام وجود لمس می‌کنند، ترجیح دادم حرفی از نیروی چهارم به میان آورم. بنابراین در ابتدای صحبت تأکید کردم که بنا به خاستگاه، گذشته و گرایشم در آن جمع بیگانه و غیرخودی هستم، چون خود را عضوی از نیروی چهارم به حساب می‌آورم. نیروی چهارم همان شهروندانی هستند که در چارچوب براندازان و اصولگرایان و اصلاح‌طلبان نمی‌گنجند و اساساً دنبال مناصب و مکاسب حکومتی نیستند، بلکه می‌خواهند در سطح جامعه از آزادی و امنیت لازم برای بروز استعداد و خلاقیت خود در هر زمینه‌ای برخورد شوند تا هم زندگی خود را رشد و ارتقاء دهند، هم جامعه را توانمند سازند و هم دولت را به مسیر درست حکمرانی بکشانند. صدای این طیف وسیع از مردم که قریب به تمام آنها جوان هستند، در هیاهوی منازعهٔ سیاسی سه نیروی دیگر گم شده است و بنابراین لازم است هم به رسمیت شناخته شوند و هم صدایشان شنیده شود. در نقد براندازان گفتم که وضع‌شان مشخص است! در مورد اصولگرایان هم گفتم که بخش بزرگی از آنها اصولاً وارد دورهٔ سیاست ‌ورزی مبتنی بر اصالت ملت-دولت نشده‌اند و بنابراین ایده‌ها و افکار سیاسی‌شان از بیخ و بن منسوخ است! در بارهٔ اصلاح‌طلبان هم گفتم که زایش تشکیلاتی و فکری را از دست داده و از این جهت انگار عقیم شده‌اند! واضح است که با این حرف‌ها سخط جمع کثیری از حاضران را به جان خریدم، اما به نظرم رئیس‌ جمهور و همکارانش چندان ناخشنود ظاهر نشدند! در آن میان، اسدالله بادامچیان از بزرگان مؤتلفه که گرد پیری حسابی بر سرش نشسته است، ظاهرا از عقیم نامیدن اصلاح ‌طلبان خیلی به وجد آمده بود و آن را ارسال پیامی مهم به آمریکا دانست! منطورش را از ارسال پیام به آمریکا در نیافتم اما به او گفتم که چرا منسوخ دانستن افکار جناح متبوع خودش را نشنیده است؟ در هر حال، به نظر من مسعود پزشکیان در بغرنج‌ترین شرایط تاریخی ایران یعنی دوره‌ای که تمام بحران ‌های تاریخی و چند بعدی جامعهٔ ایرانی به نقطهٔ تلاقی رسیده، سکان هدایت امور اجرایی ایران را به دست گرفته است. آیا از بدشانسی اوست؟ یا اینکه تقدیر نقشی برای او در نجات این جامعهٔ کهن در نظر گرفته است؟ دعا می‌کنم مورد دوم باشد و خدا به دادش برسد چرا که مورد اول فقط بدشانسی مرد صادق و پاکبازی چون او نیست، بلکه مصیبتی تاریخی برای تک تک شهروندان ایرانی است چه از ابعاد آن اگاه باشیم، چه نباشیم و چه مثل عده‌ای خود را فریب دهیم!

  • 🟣واکنش غلامعلی رجایی به اظهارات اسماعیلی کوثری درباره شهادت دریادار شمخانی اگر شمخانی بر تشکیل جلسه ۹ اسفند اصرار داشته، ۷ جلسه دیگر با اصرار چه کسی برگزار شده؟ ✍️غلامعلی رجایی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب: رجایی با انتقاد از بیان جزئیات امنیتی تأییدنشده درباره نحوه شهادت علی شمخانی، گفت این شهید از برجسته‌ترین چهره‌های امنیتی بود و ضرورتی ندارد افرادی که اطلاعاتی درباره وقایع جنگ دارند، جزئیات آن را مطرح کنند؛ چراکه بسیاری از این مطالب دقیق نیست. وی در واکنش به اظهارات یکی از نمایندگان مجلس درباره اصرار شمخانی بر تشکیل جلسه در روز ۹ اسفند، گفت: تا جایی که اطلاع دارم، در همان روز هفت جلسه دیگر نیز در بیت رهبری برگزار شده که ارتباطی با آقای شمخانی نداشته است. رجایی تأکید کرد: حضور رهبر انقلاب در محل کارشان نیز ارتباطی با دعوت شمخانی نداشته و نمی‌توان چنین موضوعاتی را به تشکیل جلسه از سوی دبیر وقت شورای دفاع نسبت داد. وی با اشاره به شیوه مدیریتی شمخانی افزود که وی تنها با مسئولان اصلی کار می‌کرد و حتی ارسال نامه از سوی معاونان دستگاه ‌ها را نمی‌پذیرفت. رجایی، مبهم‌گویی درباره نحوه شهادت شمخانی را موجب دامن‌زدن به شایعات دانست و گفت خانواده شهید نیز از برخی مصاحبه‌ها گلایه‌مند هستند. وی هشدار داد: بیان جزئیاتی مانند حضور برخی مسئولان در تونل‌ها می‌تواند اطلاعاتی غیرضروری در اختیار دشمن قرار دهد و با توجه به احتمال درگیری دوباره با آمریکا و اسرائیل، ضرورتی برای طرح چنین مطالبی وجود ندارد.

  • 🟣توافقنامه مکه؛ شکل‌ گیری ناتوی اسلامی یا اقدامی فاقد اثر راهبردی؟ ✍️مهدی آشنا دو روز پیش، «توافقنامه دفاع مشترک مکه» میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه امضا شد که بر اساس آن حمله علیه هر یک از سه کشور، حمله علیه هر سه تلقی می‌شود. اگرچه جزئیات دقیق توافق هنوز منتشر نشده، تحلیل‌ها درباره ماهیت آن از پایه‌گذاری ناتوی اسلامی تا اقدامی نمادین و فاقد اثر راهبردی متفاوت است. بحران یمن در نگاه نخست، توافق را می‌توان محصول شرایط کنونی عربستان، به‌ویژه درگیری با انصارالله و تلاش ریاض برای استفاده از اهرم نفوذ پاکستان و ترکیه برای اقناع ایران به مهار انصارالله دانست. با این حال، تقلیل توافق به این هدف کافی نیست؛ زیرا منافع آن برای ترکیه و پاکستان در چنین چارچوب محدودی نمی‌تواند هزینه‌ها و ریسک‌های پذیرش تعهد دفاعی را توجیه کند. محیط متحول منطقه‌ای یکی از دلایل اصلی توافق، فروپاشی نظم پیشین منطقه پس از ۷ اکتبر و تلاش بازیگران برای شکل‌دهی به نظم آینده و پوشش ریسک‌های امنیتی خود است. شکل‌گیری «گروه چهار» شامل ترکیه، عربستان، پاکستان و مصر –که از ایران نیز برای مشارکت در آن  دعوت شده بود-  بر همین برداشت استوار بوده است. برای عربستان، دشوار شدن ادامه عادی‌سازی و روشن شدن محدودیت اتکای کامل امنیتی به آمریکا دلیلی مهم است. برای ترکیه، گسترش محیط عملیاتی اسرائیل و همپوشانی آن با محیط عملیاتی ترکیه در سوریه، محرک مهم است. پاکستان نیز با هدف موازنه‌سازی در برابر هند و تقویت روابط اقتصادی با کشورهای خلیج فارس، انگیزه‌های مهمی برای این همکاری دارد. تاثیر جنگ ایران-آمریکا تصور تضعیف ایران پس از ۷ اکتبر و ضرورت موازنه‌ سازی جدید در برابر اسرائیل عامل مهم نزدیکی عربستان به پاکستان و ترکیه بود. اما جنگ رمضان تصویری دیگر از این ایران خلق کرده که براساس آن در صورت تداوم تاب‌آوری در برابر آمریکا، تهران می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در معادلات سیاسی در جنوب خلیج فارس پیدا کند. تلاش انصارالله برای شکستن معادله محاصره در همین چارچوب تفسیر می‌شود. در نتیجه، نگرانی از آسیب‌ پذیری نظام‌های سیاسی منطقه در شرایط کاهش اعتبار حمایت آمریکا، اهمیت موازنه‌سازی در برابر ایران را افزایش داده است. بخشی از ائتلاف‌سازی آمریکا؟ آیا توافق مکه می‌تواند بخشی از تلاش آمریکا برای آغاز مرحله جدیدی از جنگ علیه ایران باشد؟ در سناریوی بدبینانه، ممکن است توافق برای مهار پاسخ منطقه‌ای ایران، تقسیم نقش‌ها در جریان جنگ و هماهنگی درباره حوزه‌های نفوذ پس از جنگ با آمریکا شکل گرفته باشد. تفاوت منافع سه کشور، نبود چشم‌انداز روشن پیروزی و نامشخص بودن سهم آنها، چنین سناریوی برنامه‌ریزی‌ شده‌ای را بعید می‌کند. با وجود این، توافق می‌تواند ابزاری برای پوشش ریسک‌های جنگ جدید علیه ایران باشد. کارکردهای خرد امنیتی دغدغه‌های امنیتی اعضا متفاوت است و ظرفیت‌ های آنها می‌تواند مکمل یکدیگر باشد. با این حال، بعید است توافق در شرایط حساس کنونی برای مقابله با تهدیدات خرد یا بازیگران غیردولتی شکل گرفته باشد. تهدیدهای اصلی مورد توجه اعضا بیشتر دولتی هستند: پیامدهای جنگ ایران–آمریکا برای عربستان، هند برای پاکستان و اسرائیل برای ترکیه. معنا برای نظم بین‌الملل توافق مکه نمونه‌ای از تشدید سیالیت ائتلاف‌ها در دوره گذار نظم جهانی است. عربستان از جستجوی تضمین دفاعی آمریکا به رویکردی منطقه‌ای‌تر روی آورده است. ترکیه نیز با وجود اختلافات گذشته، به عربستان نزدیک‌تر شده است. جنبه دیگر این توافقنامه را باید در نمایان شدن غرب آسیا به عنوان قطب جدید در معادلات نظم بین‌الملل این بار نه لزوماً به عنوان میدان رقابت قدرت‌های بزرگ بلکه به عنوان جغرافیایی دانست که سطح بالای پویایی‌های میان واحدهای آن می‌تواند دارای تاثیرات قابل‌توجه بر نظم جهانی باشد. ابهامات و نقایص مهم‌ترین نقص توافق، نبود جهت‌گیری روشن است. مشخص نیست پیام بازدارنده آن دقیقاً متوجه چه طرفی است. ابهام در تعریف متجاوز، تشخیص مسئول آغاز درگیری، قلمرو تحت پوشش و سطح مشارکت دفاعی مورد انتظار نیز اثربخشی آن را محدود می‌کند. مشکل دیگر، نبود عضو محوری مانند آمریکا در ناتو برای بسیج اعضا در برابر تهدید مشخص است. همچنین معلوم نیست عملگرایی جدید سه کشور تا چه اندازه می‌تواند بر تفاوت‌های ایدئولوژیک آنها غلبه کند. جمع‌بندی در مجموع، ماهیت سیاسی توافق مکه پررنگ‌تر از جنبه نظامی و امنیتی آن است. توافق بیش از آنکه یک پیمان دفاع جمعی کلاسیک باشد، نشانه تلاش سه کشور برای بازتعریف جایگاه خود در محیط امنیتی متحول منطقه و پوشش ریسک‌های ناشی از بی‌ثباتی نظم موجود است.

  • 🟣مردان در حال انقراض‌اند؛ نه از روی زمین، از زندگی یک زمانی مرد بودن، فقط به نان‌آوری و محکم بودن خلاصه نمی‌شد. مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، هم‌صحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.» مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف می‌زدند، اما بیشتر کنار هم بودند. اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛ مردان هنوز هستند، اما آرام‌آرام از زندگی یکدیگر حذف می‌شوند. مردی را می‌بینی که صبح از خانه بیرون می‌رود و شب خسته برمی‌گردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار می‌کند. نه وقت رفیق دارد، نه حوصله‌ی مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمی‌داند با چه کسی می‌تواند بدون ملاحظه حرف بزند. مردها: یاد گرفته‌اند خستگی‌ شان را پنهان کنند. یاد گرفته‌اند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند. یاد گرفته‌اند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند. و این‌گونه است که «مرد قوی» کم‌کم تبدیل می‌شود به «مرد تنها». شاید انقراض مردان از جایی شروع می‌شود که دیگر کسی سراغشان را نمی‌گیرد وقتی یک مرد می‌تواند هفته‌ها و ماه‌ها با کسی بیرون نرود و هیچ‌کس متوجه غیبتش نشود. وقتی رفاقت تبدیل می‌شود به چند پیام مناسبتی در شبکه‌ های اجتماعی؛ وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل می‌شود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛ وقتی فوتبال دیدن، سفر رفتن، چای خوردن و چند ساعت بی‌هدف حرف زدن، جای خود را به کار، صفحه‌ی موبایل و خستگی می‌دهد. مردان همیشه برای خانواده، کار و مسئولیت‌ هایشان وقت گذاشته‌اند؛ اما کمتر کسی از آنها پرسیده است: «خودت چه می‌خواهی؟ با چه کسی حرف می‌زنی؟ وقتی خسته‌ای، به چه کسی پناه می‌بری؟» شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت… اما در درون، جایی خالی دارند که هیچ‌کدام از اینها به‌تنهایی پرش نمی‌کند. مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالم‌تر به خانواده بازگردد. رفیق، رقیب همسر نیست. رفیق، رقیب خانواده نیست. رفاقت، یکی از ستون‌های سلامت اجتماعی انسان است. ما نباید به گذشته برگردیم؛ به روزهایی که بعضی مردان رفاقت را به خانواده ترجیح می‌دادند. اما نباید به نقطه‌ی مقابل هم برسیم؛ جایی که مرد هیچ‌کس را جز خودش ندارد. شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد از بین رفتن رفاقت، گفت‌وگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق باشد. مردی که دیگر کسی را برای یک فنجان چای، یک قدم زدن، یک سفر کوتاه یا حتی یک درد دل ساده ندارد، شاید هنوز در میان جمع زندگی کند؛ اما بخشی از وجودش سال‌هاست در سکوت زندگی می‌کند. پس اگر رفیقی دارید که مدت ‌هاست ندیده‌اید، اگر مردی را می‌شناسید که همیشه می‌گوید «سرم شلوغ است»، اگر دوستی دارید که همیشه خودش را قوی نشان می‌دهد، یک بار شما سراغش را بگیرید. گاهی یک «کجایی رفیق؟» می‌تواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد. رفاقت را جدی بگیریم؛ قبل از آنکه مردان، نه از روی زمین، بلکه از زندگی یکدیگر منقرض شوند. تقدیم به همه‌ی رفیق‌هایی که هنوز هستند؛ و به آنهایی که مدت‌هاست کسی صدایشان نکرده است. عاقبت به خیر باشین رفقا.

  • 🟣این دیگر دم خروس نیست، خود خروس است ✍🏻 داود سلیمانی اخیرا یک فایل صوتی و تصویری و البته به دور از ادب و آداب سخن گفتن یکی از رهبران موسوم به حزب الله ایران را دیده و شنیدم. فردی که متاسفانه در سخن گفتن از دروغ و نسبت ناروا و دهان به الفاظ زشت گشودن ان هم در کسوت روحانیت، ابایی نداشته و ندارد .وی بی محابا بر طبل تفرقه می کوبد، و تیغ نقار در بین ملت، با سنگ حقد و کینه صیقل می دهد. چون بنا ندارم به الفاظ "الدنگ" نسبت به منتخب مردم و دیگر "زشتگویی" های وی بپردازم، وارد نکته ای می شوم که این نوشته در پی آن است. از هتاکی های وی که بگذریم ، او صراحتا به امری اشاره کرده، که سال ها همگان و بویژه اصلاح طلبان هشدار داده بودند و دم خروس را نشان می دادند که: «جماعتی رای مردم را زینت می دانند و از بن دندان با جمهوریت نظام مساله ای آشتی ناپذیر دارند و در صدد تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت ولایی و استبدادی اند». اصلاح طلبان هماره از نقادان جدی این نگرش بوده و و آرای "مصباح"ی گری و "پایداری" کنندگان بر آن را، در بوته نقد نهاده اند و این ایده ها را موجب ظهور و بروز دیکتاتوری در لباس دین می دانند و دانسته اند . از این روست که می بینیم در این سخنان، وی با کینه و صریح به "جریان اصلاحات و برخی از متفکران" می تازد. به این فراز ، از دیدگاه ها و فعالیت های ضد مردمی اش که به نظر من "این دیگر دم خروس نیست خود خروس است"، توجه کنید: «ما برنامه اجرایی نظام ولایی را هم طراحی کردیم، حتی در تشکیلات کلی، که ما چگونه از جمهوری اسلامی گذر کنیم به حکومت اسلامی». این امر کنه نگاه آنان و برنامه هایشان را با زبانی صریح مکشوف می سازد و نشان می هد که علیرغم ادعای ولایی بودن، حتا برای آرای رهبر اول انقلاب - یعنی مرحوم امام هم - تره خورد نمی کنند. فکر می کنم مراد امام در منشور روحانیت از "مارهای خوش خط و خال و ولایی حوزه"، امثال چنین موجودی بوده که خون به دل ایشان کردند. مرادم اینست که نگرش طالبانی و داعشیزم، از همین "قرائت ایدئولوژیک جزم گرا از دین" تغذیه می کند و چهره ی زشتی از دین عرضه می کند، چهره ای مردم ستیز، غیر دموکراتیک و به شدت مستبد، و توجه ندارد که : " من استبد برایه فقد هلک" و در نمی یابد که این نگاه به حکومت دینی است که موجب فرار جوانان و رویگردانی و سلب اعتماد ایشان شده و می شود. در پایان باید گفت که خرازی یک فرد نیست، او نماینده یک تفکر است ، که برخی ان را تفکر مصباحیزم برشمرده اند، و در حوزه و خیابان پیاده نظام های آنان در جولانند و ظاهرا تا نابودی کامل بنیان ها و پایه های مردمی باقی مانده، از پای نمی نشینند. بر همگان است که این روایت پردازی و تصویرگری دروغین از دین و حکومت دینی، که در برخی تریبون ها به نمایش گذارده می شود، مورد نقادی جدی قرار گیرد.

  • 🟣نفی بی‌پروای جمهوریت! ✍️احمد زیدآبادی امیرحسین ثابتی از اعضای مجلس در واکنش به تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی نوشته است: با آشکار شدن حکم نمایندگی رهبرانقلاب برای محسن رضایی در شورای عالی امنیت ملی، یک مساله دیگر آشکار شد و آن اینکه مدتها پزشکیان به عنوان رئیس این شورا در مقابل این خواسته رهبر انقلاب (رفتن ذوالقدر و آمدن رضایی) ایستادگی می‌کرده است.... آقای پزشکیان! حرکت در مسیر رهبری با حرف زدن نیست، دست فرمان‌تان را تغییر دهید تا مردم تغییرتان نداده‌اند. در واقع این حرف‌ها صورت دیگری از سخنان سید محمد باقر خرازی در مورد لزوم گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی و یا نظام کاملاً ولایی است. پشت این حرف‌ها تفسیری از ولایت فقیه پنهان شده است که ضدیت با قانون اساسی و اصل قانونی بودن امر رهبری در آن موج می‌زند و به واقع نوعی تلقی فراقانونی و باطنی به سبک فرقه‌های اسماعیلی از اصل رهبری را تبلیغ می‌کند. دو رهبر فقید جمهوری اسلامی به تکرار و تأکید و صراحت، این عقیده را به عنوان موضوعی علیه جمهوریت نظام معرفی می‌کردند و اجازهٔ طرح علنی و گستردهٔ آن را نمی‌دادند. حال چه اتفاقی افتاده است که حامیان حذف جمهوریت از نظام سیاسی، فضا را اینطور برای عرض‌اندام خود مناسب دیده‌اند؟

  • مساله، پزشکیان نیست؛ مساله جایگاه ریاست‌ جمهوری است ✍️یادداشت روز جماران در سیاست، گاهی بزرگ‌ترین خطا آن است که نهادها را با افراد اشتباه بگیریم. دولت‌ ها می‌آیند و می‌روند، رئیس‌ جمهور تغییر می‌کند، اما آنچه باید باقی بماند،اعتبار نهادهای قانونی و ساختارهای حکمرانی است. از همین رو، بحث امروز بیش از آنکه درباره شخص دکتر مسعود پزشکیان باشد، درباره جایگاه ریاست‌جمهوری در جمهوری اسلامی و ضرورت صیانت از این جایگاه در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است. در روزهایی که کشور هم‌زمان با فشارهای خارجی، پیامدهای جنگ، پیچیدگی‌ های امنیتی، چالش‌ های اقتصادی و مذاکرات دشوار روبه‌روست، تضعیف و تخفیف جایگاه ریاست‌ جمهوری صرفاً نقد یک دولت نیست؛ بلکه تضعیف یکی از ارکان اداره کشور و کاهش کارآمدی نظام تصمیم‌گیری است. در چنین شرایطی، هر سخن و هر اقدامی که اقتدار نهادهای قانونی را فرسوده کند، تنها متوجه یک دولت نخواهد بود، بلکه دامنه آثار آن به کل ساختار حکمرانی سرایت می‌کند. نمونه روشن این روند، طرح مکرر بحث استعفای رئیس‌ جمهور است. این در حالی است که جمهوری اسلامی برای همه وضعیت‌های سیاسی، سازوکارهای قانونی مشخصی پیش‌بینی کرده است. قانون اساسی، کشور را بر اساس نهادها اداره می‌کند، نه بر اساس هیجانات سیاسی و فشارهای رسانه‌ای. اگر دولت نیازمند پاسخ‌گویی باشد، مجلس ابزار سؤال و استیضاح را در اختیار دارد؛ اگر اختلافی درباره عملکرد رئیس‌جمهور وجود داشته باشد، مسیرهای قانونی برای بررسی آن پیش‌بینی شده است؛ اگر خود رئیس‌جمهور تصمیمبه استعفا بگیرد، قانون برای آن نیز چارچوب مشخصی تعیین کرده است. هنگامی که قانون برای همه این وضعیت‌ها راهکار دارد، تبدیل مطالبه استعفا به یک پروژه رسانه‌ای، نه کمکی به حل مسائل کشور می‌کند و نه نسبتی با مصالح کشور دارد. در اندیشه امام خمینی، جمهوریت نظام یک امر تشریفاتی نبود. ایشان بارها تأکید کردند که رأی مردم، مبنای شکل‌گیری مسئولیت‌های اجرایی کشور است و مسئولان برآمده از انتخاب ملت باید در چارچوب قانون مورد احترام قرار گیرند. رئیس‌جمهور، فارغ از اینکه چه کسی باشد و به کدام جریان سیاسی تعلق داشته باشد، محصول رأی مستقیم مردم و عالی‌ترین مقام اجرایی کشور پس از رهبری است. تضعیف این جایگاه، در واقعت ضعیف یکی از مهم‌ترین نمادهای جمهوریت نظام است. رهبر شهید انقلاب نیز در طول سال‌های مسئولیت خود، ضمن نقد عملکرد دولت‌هادر موارد لازم، همواره بر حفظ اقتدار دولت قانونی و حمایت از آن در شرایط حساس تأکید می‌کردند. امروز دولت پزشکیان در یکی از دشوارترین شرایط سال‌ های اخیر مسئولیت را بر عهده دارد. کشور هم‌زمان با چند جبهه فعال مواجه است: از یک سو، فشارهای خارجی و پیامدهای جنگ؛ از سوی دیگر، مسائل پیچیده اقتصادی، تورم، مشکلات معیشتی و ضرورتاصلاح ساختارهای اقتصادی؛ و در کنار آن، پرونده‌های حساس دیپلماتیک و مذاکراتی که آثار مستقیم بر اقتصاد و امنیت ملی دارد. یکی از آسیب‌های مزمن سیاست در ایران، شخصی کردن نهادهاست. موافقان یک رئیس‌جمهور، گاه نهاد ریاست‌جمهوری را تا مرز تقدیس پیش می‌برند و مخالفان همان رئیس‌ جمهور، گاه همان جایگاه را تا مرز بی‌اعتباری پایین می‌آورند. هر دو رویکرد نادرست است.آنچه باید حفظ شود، نه اشخاص، بلکه اعتبار نهادهای برآمده از قانون اساسی است. اگر امروز به دلیل اختلاف سیاسی، جایگاه رئیس‌ جمهور تضعیف شود، فردا همین رویه می‌تواند علیه هر رئیس‌ جمهور دیگری نیز به کار گرفته شود و در نهایت، آنچه آسیب می‌بیند اعتماد عمومی به سازوکارهای قانونی کشور و جمهوریت نظام خواهد بود.مسئله اصلی، دفاع از یک دولت یا یک شخص نیست. هر چند ما دولت دکتر پزشکیان را قابل دفاع میدانیم و در این شرایط سخت و حساس کشور، پشتیبان دولت ایشان هستیم اما مهم تر از دفاع از دولت چهاردهم، دفاع از قاعده‌ای است که می‌گوید در جمهوری اسلامی، نهادها مهم‌تر از افرادند و رقابت‌های سیاسی نباید به تضعیف ارکان قانونی کشور منجر شود. رئیس‌جمهور ممکن است در برخی تصمیم‌ها موفق یا ناموفق باشد، اما جایگاه ریاست‌جمهوری باید به عنوان یکی از ستون‌های جمهوریت و اداره کشور حفظ شود.

  • 🖊️علی قلهکی: به زودی احکام دیگری در حوزه نظامی صادر خواهد شد که مکملِ حکمِ دبیر جدید شعام خواهد بود اوج بحث جابه‌جایی ذوالقدر به حمله به کشتی ‌ها در تنگه هرمز در میان تشییع پیکر رهبری مربوط می‌شود؛ اگرچه بحث جابه‌جایی دبیر شعام از یک ماه قبل در جریان بوده! «بازی نظامیِ جنگ» هنوز تمام نشده و اهداف مهمی برای دشمن باقی مانده.

  • 🟣فلسفهٔ هگل! ✍️احمد زیدآبادی انتصاب محسن رضایی به جای محمد باقر ذوالقدر در مقام دبیری شورای عالی امنیت ملی، چه معنایی دارد و قرار است چه تغییری در عملکرد این جایگاه ایجاد کند؟ با توجه به سوابق و نوع اشتهار سیاسی آنها از یک طرف و اظهارنظرهای اخیر هر دو از طرف دیگر، فهم این موضوع از خارج از مناسبات پیچیده و سردرگم ‌کنندهٔ قدرت، اگر غیرممكن نباشد واقعاً بسیار دشوار است. با توجه به سخنان اخیر آقای پزشکیان، به نظرم روند سیاست در داخل دستگاه قدرت، به فلسفهٔ هگل شباهت پیدا کرده است! هگل در وصف فلسفهٔ خود گویا گفته بود که فقط خودش و خدا می‌دانند که او چه می‌گوید! او پس از مدتی، این سخن خود را تصحيح می‌کند و می‌گوید‌‌؛ دیگر فقط خدا می‌داند که او چه می‌گوید!

L🔗 — tgindex