” هَستارِ هلن”
Статистикаدلنوشته های هلن همه ی نوشته های اینجا ، از قلب من شروع و در اینجا تجلی مییابند✨🦋 @Helen_8_9
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 36
- 1/48двое суток
- 41
- 1/72трое суток
- 44
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
در عالم خیال میزیست؛ او را مجسم میکرد و میبوسید. بر لبانش لبخندی نقش بسته بود و در چشمانش غمی پرسه میزد. جسمش اینجا بود و روحش، جای دیگر... هر بار که با سرانگشتانش، آرام او را لمس میکرد، میاندیشید که آیا باز هم این انگشتان میتوانند تنش را لمس کنند؟ اصلاً میشود باز هم او را ببیند؟ حتی اگر تنش در اختیار ده نفر دیگر هم بود، آن دیگران برایش بیاهمیت جلوه میکردند؛ ذهنش تنها یک چیز را میخواست: لمسِ خودِ او. حالا ساعتها به همان لمس فکر میکرد. کسی که خواهانش صف میکشیدند، حالا در گدایی یک بوسه از آن معشوق مانده بود. گمان میکرد طبعش چنین است که هر غیبتی، فراموشی میآورد؛ اما مدتها بود که او را ندیده بود و هر چه زمان میگذشت، تمنایش بیشتر میشد. چیزی در وجودش تغییر کرده بود. اما چه چیزی؟ شاید چیزی هم در وجودش زنده شده بود؛ عشق؟ هوس؟ نیاز؟ خواسته؟ یا...؟ شاید هم خودش را پیدا کرده بود. کسی چه میداند...
هرکس شده مشغول نصیحت به همه؛ اما زِ تماشای خودش دور شده عیب همه را جار زند هر ساعت، بر عیب خودش که میرسد کور شده #صائب_تبریزی
без подписи
یه جایی نوشته بود: یکی از دلایل آرامش اینه که براتون مهم نباشه دیگران در مورد شما چه فکری میکنند. دیگران اگر فکر کردن بلد بودند، یه فکری به حال خودشون میکردند... واقعاً هم همینطوره
دیگران، چون بروند از نظر، از دل بروند.. تو چنان، در دل من رفته، که جان در بدنی #سعدی
без подписи
دردها و زخم هایم را دوست دارم و بابت تک تک آنها شکرگزار هستم؛ چرا که میدانم مسیری را آغاز کردم، تجربه کردم، دل بستم، شکستم،ریسک کردم، آموختم و درس گرفتم. همین که تنها تماشاگر نبودم، از ریسک کردن و لغزیدن نترسیدم و برای رضایت دیگران زندگی نکردم، برایم کافیست. و درک این بیت که: « دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت، دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور» مرا سرزنده نگه میدارد و در من، اشتیاقی برای زیستن برمیانگیزد.🌿🌞
گر ببینی ناکسان بالا نِشینند، صبر کن روی دریا کف نِشیند ، قعر دریا گوهر است #صائب_تبریزی
без подписи
به گفتهای، به قولی… در میانِ واژه هایت، یک خط دلبری میکنم؛ و در میانِ روزمرگیهایت، زندگی میکنم. در گرمایِ نفسهایت، به وجد میآیم، و بر دستانِ پرمهرت، بوسه میزنم. طبیعت را در دیده هایت، تماشا میکنم، و درخشش را در لطفِ وجودت، میبینم؛ و تو را، درست آنگونه که باید، دوست میدارم✨🌻🫶🏻
نشسته ام به در نگاه میکنم
یه دسته آدم هم هستند که لازم نیست حتماً کاری بکنند… فقط بودنشون کافیه. وجودشون، احساسات قشنگ رو بیدار میکنه و همون حس مثبتی که دارند، بیخبر از خودشون، چیزهای نیک رو رقم میزنه. 🦋✨🌼
ناکامی در رسیدن به خواسته ها، نیک تر از گرفتارشدن در ناخواسته هاست
این کانسپت نون و نمک خیلی موضوع مهمیه، از آدمایی که نسبت بهش بی اهمیت هستن خیلی بترسید.
هستم ولی خستم و مستم🕊️
من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم.. ✍ ایران زیبا
без подписи
هیچ شبی، همسانِ دیگر شب ها نیست...🕯️
без подписи