pixie lixie .
описание
. a @nymphaei's dorm ー sam's fairy doll ๓ 🪽 𝗅𝗂𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗇 𝖺 𝖽𝖾𝗅𝗎𝗌𝗂𝗈𝗇𝖺𝗅 𝗌𝖺𝗂𝗇𝗍'𝗌 𝗆𝗂𝗇𝖽 .
171
подписчиков
Охват к подписчикам
902,9%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
0 на 21 постов
Пересылки к просмотрам
0,74%
241
Постов в день
0,0
всего 21
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 8 нояб. 2024 г.// و آن روحِ نامیرا، محبوس و گرفتار این احساسِ غریب را خلسهی تعلق نام نهاد، خلسهای از جنسِ پنهان گشتن میان آغوش سلطه.0,00%
- 8 нояб. 2024 г.без подписи0,00%
- 8 нояб. 2024 г.без подписи0,00%
- 8 нояб. 2024 г.без подписи0,00%
- 8 нояб. 2024 г.без подписи0,00%
- 8 нояб. 2024 г.без подписи0,00%
- 8 нояб. 2024 г.без подписи0,00%
- 8 нояб. 2024 г.без подписи0,00%
- 8 нояб. 2024 г.без подписи0,00%
- 8 нояб. 2024 г.: poetic inner monologue // take two .0,00%
- 1 окт. 2024 г.: اینبار تو بگو، ماجرا را در کدام جهان جستجو کنیم؟ کدام راز سنگین و نهان را فاش کنیم؟ چه برسر دنیا بیاوریم و از دستان فلاکتبارش به کجا فرار کنیم؟ تو بگو، از کدام رؤیای خوش با حسرت بیدار شویم و کدام کابوس را با گرمایِ تن هم به صبح برسانیم، تو همان تندیس بیکران و جاودانی که در تالار وجودیام جان گرفتی و نیرویی مرا به پرستشِ شکوه و قدرتت وا داشت. چه در خیال چه بیداری، چه در هزیان و چه آگاهی تو مالک سرنوشت مبهم منی، با من میزیستی، به من دوخته شدهای. طلوع که میشود، پلکها که از هم باز میشوند تا دیدگانم را روشن کنند، خودم را میبینم در آغوشِ تو، گاه رقصان، گاه چون طفلی ترسیده گریان، گاه چسبیده به دیوار و درحال فراموش کردن آگاهیاش زیر سایهی شهوتِ تنت لرزان. شرمآور ترمیشود آنگاه که به این میاندیشم چگونه تب میکند تنم برای حقارتی که به آن ارزانی میداری، میان چهرههای غریبه تو را میبینم، احساس میکنم که شیدا شدهام و این شدایی چنان عمیق در من قدرت عمل به چنگ آورده که برای لمس و چشیدن آن چهرهها تردید نمیکنم، تا به اوج نگاهشان ورود میکنم تو محو گشتهای، آنگاه میبینمت که در چهرهای دگر خانه گزیدهای. با اینکه به بازی چهرهها علاقه داری، در نهایت همان مکان همیشگی پیدایت میکنم، لابهلای ملافههای خنکی که باد نوازششان کرده، روی تخت خودم، درون اتاقکی که عطر طبیعی تنم با نبض وجودت جان میگیرد، تو همهجا هستی، شخصیتر از آنکه بتوانم دور از چشمانت خستگی و کثافت روی تنم را بشویم به جانم نفوذ میکنی، درحالی که به هرکجا قدم بگذارم وجودت زودتر از خودم درآنجا حس میشود، تنها در آینه پیدا نمیشوی، برای گریز از تو، مجبورم میکنی به آینه پناه ببرم، اما انقدر نیازمند توام که آینه را میشکنم تا حتی حقیقت هم نتواند تو را از من پنهان کند.0,00%
- 1 окт. 2024 г.без подписи0,00%