| لغة القلب |
Статистика-زهرا ایزدینیا؛ شاعرکِ مترجمِ مشوّش دانشجوی ارشد ادبیات عربی -اون یکی کانال: https://t.me/Osfoorata_qalbi
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 221
- 1/48двое суток
- 253
- 1/72трое суток
- 273
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به رنگ چیزی در اومدن اینجا کنایهست از شبیه شدن به اون چیز.
فالرجل لا يخبر عن نفسه سوى لتلك الأنثى التي يرغب أن يتلوّن بلونها! اما مرد چیزی از خود نمیگوید؛ مگر به آن زنی که دوست دارد به رنگ او در بیاید! #لاادری مترجم: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
أبلغ عزيزاً في ثنايا القلب منزله أنّي وإن كنت لا ألقاه ألقاه... به آن عزیزترین برسانید که اعماق دل، خانهٔ اوست که من هرچند او را نبینم، میبینمش... #المتنبي |@loqatalqalb|
به مناسبت سالگرد محمود درویش عزیزم بزنید روی هشتگ و ترجمههایی که ازش تو کانال گذاشتم رو بخونید.❤️
#محمود_درویش |@loqatalqalb|
أراود نفسيَ الثكلى فتأبي أن تساعدني على نفسي ووحدي كنتُ وحدي عندما قاومت وحدي وحدةَ الروحِ الأخيره... از روح مصیبتزدهام خواستم در برابر خودم کمکم کند، اما سر باز زد در حالی که من تنها بودم تنها بودم هنگامی که ایستادگی کردم، تنها بودم به تنهاییِ آخرین روحِ بازمانده... #محمود_درویش مترجم: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
ما لي أحن لمن لم ألقهم أبدا ويملكون عليّ الروح والجسدا مرا چه شده است که برای آنهایی که هرگز ملاقاتشان نکردهام دلتنگ میشوم؟ همانها که در عین ندیدن، مالک جسم و جان من شدهاند... #تميم_البرغوثي مترجم: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
أَبكي الَّذينَ أَذاقوني مَوَدَّتَهُم حَتّى إِذا أَيقَظوني لِلهَوى رَقَدوا وَاستَنهَضوني فَلَمّا قُمتُ مُنتَصِباً بِثِقلِ ما حَمَّلوا مِن وُدِّهِم قَعَدوا جاروا عَلَّيَ وَلَم يوفوا بِعَهدِهِمُ قَد كُنتُ أَحسَبُهُم يوفونَ إِن عَهِدوا لَأَخرُجَنَّ مِنَ الدُنيا وَحُبُّكُمُ بَينَ الجَوانِحِ لَم يَشعُر بِهِ أَحَدُ أَلفَيتُ بَيني وَبَينَ الهَمِّ مَعرِفَةً لا تَنقَضي أَبَداً أَو يَنقَضي الأَبَدُ حَسبي بِأَن تَعلَموا أَن قَد أَحَبَّكُمُ قَلبي وَأَن تَسمَعوا صَوتَ الَّذي أَجِدُ بر آنهایی میگریم که طعم محبتشان را به من چشاندند، اما به محض آنکه به روی عشق چشم گشودم، خوابیدند. مرا به برخاستن فراخواندند، اما هنگامی که زیر بارِ سنگینِ محبتشان راستقامت ایستادم، خود از پای نشستند. بر من ستم کردند و به عهدشان وفا نکردند درحالیکه گمان میکردم وقتی عهدی میبندند، به آن وفادارند. از این دنیا رخت برمیبندم، درحالیکه عشق شما میان سینهام نهفته است و هیچکس از آن خبر ندارد. من و اندوه چنان به یکدیگر انس گرفتهایم که تنها اگر ابدیت به پایان رسد، این آشنایی پایان خواهد یافت. همین برای من کافیست که بدانید دلم، دوستدار شماست و آوایی که درونم پیداست را بشنوید. #عباس_بن_الأحنف مترجم: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
без подписи
إنّ علاج الكسرة بالضمة؛ يعيد للقلب السكون بعد الشدة. درمان شکستگی، آغوش است که پس از سختیها، آرامش را به دل بازمیگرداند. |@loqatalqalb|
من لي بغيركِ يا سلمى أغازلها أنتِ القصيدة والدُّنيا وأشعاري ای سلمی، جز تو که را دارم که برایش عاشقانه بسرایم؟ تنها تویی که قصیده و دنیا و شعرهای منی! #خالد_الحازمي ترجمه: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
وَلا تَسْأَلوا عَمَّنْ هَويْتُ فإِنَّني أَغارُ عَليْهِ أَنْ أَبُوحَ بِذكرِهِ از من دربارهٔ آنکه عاشقش هستم نپرسید، چرا که من حتی بر اینکه نامش را به زبان بیاورم و فاش شود غیرت دارم! #الشاب_الظريف ترجمه: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
وقد تلقى الحفاوة من غريبٍ ويخذلك المُؤمَّلُ والقريبُ و گاه لطف و بزرگواریای از یک غریبه میبینی درحالی که آشنا و آنکه بر او امید داشتی ناامیدت میکند! #عمار_الذبياني ترجمه: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
أتيتك هارباً من الأذى فأذيتني... گریزان از آزارها به سوی تو آمدم و تو هم مرا آزردی... |@loqatalqalb|
تحركي خطوةً.. يا نصف عاشقةٍ فلا أريد أنا أنصاف عشاق إنّ الزلازل طول الليل تضربني وأنتِ واضعةٌ ساقاً على ساق وأنت آخر من تعنيه مشكلتي ومن يشاركني حزني وإرهاقي گامی بردار، ای نیمهعاشق که من عاشقانی نصفهنیمه نمیخواهم! زلزلهها در طی شب مرا در هم میکوبند درحالی که تو در کمال آرامش پا روی پا انداختهای! و تو آخرین کسی هستی که به مشکل من اهمیت میدهد و اندوه و خستگیام را با من شریک میشود. #نزار_قباني ترجمه: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
ربما کان اهتمامي مزعجاً، لكنه كان صادقا. شاید توجه[بیشاز حد] من آزاردهنده بود، اما صادقانه بود. |@loqatalqalb|
أَراكَ عَصِيَّ الدَمعِ شيمَتُكَ الصَبرُ أَما لِلهَوى نَهيٌ عَلَيكَ وَلا أَمرُ بَلى أَنا مُشتاقٌ وَعِندِيَ لَوعَةٌ وَلَكِنَّ مِثلي لا يُذاعُ لَهُ سِرُّ میبینمت که صبرخوییات تورا از اشکریختن باز داشته؛ آیا امر و نهی عشق بر تو هیچ اثری ندارد؟ آری؛ من عاشقم و در دل آتشی سوزان دارم اما از همچون منی، هیچ رازی به زبان نمیآید... #أبوفراس_الحمداني ترجمه: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
ولَكنَّ الدُّنيا بما وسعتْ لا يمكن أبدًا أن تُغني محبًّا عن الواحد الذي يحبه. اما دنیا با تمام وسعتش، هرگز نمیتواند عاشق را از تنها کسی که دوستش دارد بینیاز کند. #الرافعي ترجمه: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
أَراكَ عَلَيَّ أَقسى الناسِ قَلباً وَلي حالٌ تَرِقُّ لَهُ القُلوبُ حَبيبٌ أَنتَ قُل لي أَم عَدُوٌّ فَفِعلُكَ لَيسَ يَفعَلُهُ حَبيبُ تو را میبینم که سنگدلترین مردم نسبت به منی، درحالی که وضع من آنگونه است که دلها برایم میسوزد. مرا دوست صدا کردی یا دشمن؟! کاری که تو میکنی کاری نیست که دوستان میکنند! #بهاءالدين_زهير ترجمه: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|
يا لَيتَ مَن نَتَمَنّى عِندَ خَلوَتِنا إِذا خَلا خَلوَةً يَومًا تَمنّانا ایکاش او که در تنهاییمان آرزومندش هستیم، اگر روزی تنها شد، مارا آرزو کند... #عباس_بن_الأحنف ترجمه: زهرا ایزدینیا |@loqatalqalb|