شعرهايی كه دوست دارم
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 36
- 1/48двое суток
- 41
- 1/72трое суток
- 44
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
اونجا که حافظ میگه: بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو میرسم اینک به سلامت نگران باش خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش تا بر دلش از غصه غباری ننشیند ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش حافظ که هوس میکندش جام جهان بین گو در نظر آصف جمشید مکان باش
میانهی راه ایستاد و از خودش پرسید: یعنی تمام زندگی همین است؟ «همین تحمل کردنها، صبر کردنها و دوام آوردنهای اجباری؟»
دوست یڪ جام پر از زهر چو آورد به پیش زهر چون ازڪف او بود، به شادے خوردیم...!! #مولاناےجان
تو را از ته دل به یاد میآوردم، دلی فشرده به غم، غمی که آشنای توست. پس تو کجا بودی؟ پس که بود آنجا؟ گویای چه حرف؟ چرا تمامی ِ عشق یکباره بر سرم خواهد تاخت وقتی حس میکنم که غمگینام و حس میکنم که تو دوری؟ #پابلو_نرودا
دم خودمان گرم با اینکه معلقیم و تقریبا در قعر ناامیدی و اندوه به سر میبریم؛ همچنان عطرمان را میزنیم و لباس خوبمان را میپوشیم و کافهمان را میرویم و مهربان ماندهایم. دممان گرم که جوری آبرو داری میکنیم که کسی شک نمیکند چقدر بلاتکلیفیم و حالمان خوب نیست! ما خوشپوشترین و خوشبوترین و لاکچریترین به فنا رفتگان تاریخیم… آدمهایی که با قلبی پر از زخم، هنوز بلدند عطر بزنند، لبخند بزنند و به زندگی احترام بگذارند. نرگس_صرافیان_طوفان
بگذار تا آنچه میآید، بیاید و آنچه میرود، برود. ببین که چه چیز باقی میماند. -باگوان رامانا ماهارشی پرسش: فرق بین ایگو و خویش چیست؟ باگوان: آنی که میآید و میرود، برمیخیزد و فرومینشیند، زاده شده و میمیرد ایگو است. آنی که همیشه ثابت است، هرگز تغییر نکرده و عاری از کیفیات است خویش است. -رامانا ماهارشی ابرها در آسمان میآیند و میروند اما این پدیدار شدن و ناپدید شدن ابرها، تأثیری بر آسمان نمیگذارد. ماهیت حقیقی تو همانند آسمان است، مانند فضاست. همچون آسمان باقی بمان و اجازه بده تا ابرهای افکار بیایند و بروند. اگر این نگرش بیتفاوت بودن نسبت به ذهن را پرورش بدهید، بهتدریج دیگر خودتان را با ذهن هم هویت نخواهید کرد. -آنامالای سوامی هر آنچه میآید پسش نزن، هر آنچه میرود به خاطرش غصه نخور. همهچیز همچون ابرهایی که در آسمان شناورند فقط میایند و میروند. فقط بهعنوان آن هشیاریِ ثابت باقی بمان. هشیاری و حقیقت یکی هستند. خودت را با خانه همنوا کن. -موجی
عباس معروفی یه جا تو کتاب سالهای بلوا نوشت؛ این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است، اما مهمترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی در یک سرزمین آرام است... نتیجه این سیکل معیوب و تکراری که دائما داره تکرار میشه رو ما به بهای زندگی و جوونیمون پس دادیم و باعث شد که عمیقا با این جمله از "سارتر" همزادپنداری کنیم؛ من اصلاً نفهمیدم جوانی یعنی چه؟ یک راست از کودکی به سن كهولت رسیدم... سال بلوا 👤 عباس معروفی
امروز با سلمان ساوجی: ز آن رو که هوا، بوی خوشت میگیرد دی را دمی از باد هوا نگریزد بر باد هوا بید به بویت ارزد در پای صبا شمع به عشقت میرد
در همه چیز زیبا باش، در دوستیات، در عاشقی، در پرهیز از آزردن دیگران، حتی در دوری، زیبا باش... ✍ غسان کنفانی
без подписи
ما تا وقتی که در خوشبختی به سر میبریم بهزحمت آن را احساس میکنیم، و فقط وقتی خوشبختی گذشت و ما به عقب مینگریم ناگهان و گاه با تعجب حس میکنیم که چقدر خوشبخت بودهایم... کازانتزاکیس
برآ و رودهای روياخيز را باور کن زنان و زيبايیِ زمين را باور کن خوشی و خنياگری را باور کن آرامش، علاقه و آشتی را باور کن. و من ترا به بیشماریِ باران باور کردهام بيا و خواستههای مرا برآر و باور کن بيا و آرزوهای ملتِ مرا برآر و باور کن بيا و آزادیِ زنان را نگهبان باش بيا و کاستیها را بشکن و کاهلیها را بشکن! وای بر من اگر دردمندی به ميهنم مويه کند. وای بر من اگر گرسنهای به ميهنم مُرده باشد وای بر من اگر بیشرفی را حمايت کنم وای بر من اگر مردمانم به آزادی سخن نگويند وای بر من اگر بيدادی باشد و من به خوابِ خوش رفته باشم. سیدعلی صالحی منم کوروش، شهريار روشنايیها انتشارات ابتکار نو/ ۱۳۸۲ (دفتر دوم_ بازسراییها/ انتشارات نگاه)
تا کِی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه پر کن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه «خیام
بیا اسم تو را بگذاریم باران و من بی چتر در صدای خنده هات کودکانه بازی کنم خیس شوم و نگاهم به تو باشد... می شود؟ یا بیا اسم تو را بگذاریم روی هر چیز خوب باران، خورشید، جنگل، دریا، کوه، شادی، آسمان تو را هم به همان اسم خودت صدا کنیم و من نگاهم به تو باشد نمی شود؟ #عباس_معروفی
اگر میدانستی در آن سوی سکوت، چه اقتداری نهفته است؛ برای همیشه زبان را رها میکردی ... فئودور داستایوفسکی
امروز با شهریار: چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی، به دردِ خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من؟ که خود را گم کنم در تو؟ به خود باز آمدم، نقشِ تو در خود جستوجو کردم خیالت سادهدلتر بود و با ما از تو یکروتر من اینها، هر دو، با آیینهٔ دل روبهرو کردم فشردم با همه مستی، به دل سنگ صبوری را ز حال گریهٔ پنهان، حکایت با سبو کردم فرود آ ای عزیز دل! که من از نقش غیر تو سرای دیده با اشکِ ندامت شستوشو کردم صفایی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را ولی من باز پنهانی، تو را هم آرزو کردم مَلول از نالهٔ بلبل، مباش ای باغبان! رفتم حلالم کن اگر وقتی، گلی در غنچه بو کردم تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم حراجِ عشق و تاراجِ جوانی، وحشتِ پیری در این هنگامه، من کاری که کردم یاد او کردم ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها که من پیوند خاطر با غزالی مشکمو کردم
без подписи
اغلب مردم با چنان عجله و شتابي به سوي داشتن يك "زندگي خوب" حركت ميكنند، كه از كنار آن رد مي شوند!!!