tgindex
رها میانِ زمان

رها میانِ زمان

Статистика
@lunallifeперсидский

She, her interests and thoughts…

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
18
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
392
+2 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
130
25 постов
Вовлечённость
33,2%
к подписчикам
Постов в день
2,6
всего 25
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
116
1/48двое суток
132
1/72трое суток
143

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • به قول بهنازِ عزیزم: همه از عشق حرف می‌زنن، اما هیچ‌کس نمی‌گه دوستی‌های زنانه‌مون چقد نجات‌بخش بودن.

  • ای بابا صباح جان… اگه بودی الان یه کافه‌ی دنج نشسته بودیم؛ تو چایی‌تو بو می‌کردی، من قهوه‌امو، و ساعت‌ها درباره‌ی زندگی، آدم‌ها و هزار تا چیز بی‌ربط و عمیق حرف می‌زدیم؛ نوشیدنی‌هامون شاید سرد می‌شدن، ولی حرف‌هامون نه.

  • بهم میگه: تو بهم یاد دادی حتی اگه مرده بودم، بودنو توی همین مرگ پیدا کنم.

  • عطر حرفهای قشنگت، عطر یک صحرا شقایق.

  • 13 авг.1963удалён 14 авг.

    میشه کمی از ۸۰ فاصله بگیریم؟ مثلا ۹۰ شیم

  • 13 авг.971из kocheedaryaa

    غَم همیشه آشنا تر بود.

  • Just know that everything passes in time, Nothing stays the same.

  • روحش به رنگِ آسمان‌های دور درآمده بود…

  • رنج کشیدن، بهانه‌ای برای رنجاندن نیست. برعکس، وقتی خودت طعمِ زخم رو چشیدی، باید بیشتر از هر کسی بدونی یک زخم‌ چطور می‌تونه آدمی رو از درون بشکنه. شاید درست بودن همین باشه؛ اینکه چیزی که روزی تو رو شکست، از دست‌های تو به دیگری نرسه.

  • خورشیدگرفتگی دیروز رو یادتونه؟ ما نتونستیم ببینیمش، چون خورشید این سمتِ زمین غروب کرده بود. اما ندیدن ما، به معنی اتفاق نیفتادنش بود؟ نه خورشید پشت ماه پنهون شد و بعد بیرون اومد. خیلی وقت‌ها ما آدم‌ها با رنج‌هایی درگیر هستیم که فقط خودمون از وجودشون، دردشون…

  • اما عزیزِ من، مدتی‌ست انسان بودن با تمامِ متعلقاتش، بیش از آن چیزی‌ست که در توانِ حوصله‌ام بگنجد.

  • شکرانه‌ی این لمسِ خیس؛ همین بارانِ به‌موقع که تنم را یادِ زندگی انداخت. 🌧

  • تنم ترک برداشته است؛ پوستم، استخوان‌هایم، ترک‌های ریزی که نشان از زیستن دارند. چیزی در من ریشه زده که غریب است، غریب اما زیبا و من شکوفه‌های گیلاسی را می‌‌بینم که از تنم بیرون زده و سرم را پر می‌‌کنند. بهار، زمستان وجودم را تسخیر کرده است...

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • You are the hand that feeds me.

  • مهم اینه که مهم باشه هم دیگه مهم نیست.

  • دلیلِ سردردِ امشبم؟ اینکه هر تیکه از مغزم پیشِ یه آدمه؛ آدمای زیاد، آدمای متفاوت.

  • سیارکِ آدم‌ها چیزی نداشت؛ جز ساکنانی که هرکدام در مدارِ تنهاییِ خود می‌چرخیدند.

رها میانِ زمان — tgindex