- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 354
- 1/48двое суток
- 405
- 1/72трое суток
- 437
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
سیاست، بازی کامپیوتری آرکونهاست که از طریق بدلکاری به آموزههای باطنیِ معنوی-کیمیاگری همچون یک جادوی سیاه ساخته و پرداخته میشود. این جادوی سیاه از طریق بدلکاری و بدلبازی و بدلسازی، درخت حیات و جهان درون را به یک تئاتر مشابه آن در جهان فیزیکی بیرون شبیهسازی میکند. به عبارت دیگر، استخراج انرژیِ توجه از طریق حواسپرتی و آرزوهای واهی، از درون به بیرون میچرخد. نام این تئاتر، سیاست است که با انواع بازیگرها در نقشهای به ظاهر متفاوت و متضاد، سناریویِ سهگانهی خوب-بد-زشت بر مبنای ناجیِ بیرونی را اجرا میکنند. هدف از این بازی قدیمی آرکونها، حمله به درخت زندگی (شجره طیبه) است. به این دلیل، انفجار مدرسهای با همین نام در میناب برای قربانیسازی و بهطور نمادین توسط کاخ سفید انتخاب شد تا پیامی صادقانه برای تماشاگران این تیاتر و باورمندان و غیر باورمندان به آن صادر شود همان طور که در ۱۱ سپتامبر نیز حمله نمادین به برجهای دوقلو، چیزی جز بدلسازی از حمله به دو ستون درخت زندگی (شجره طیبه) نبود. وقتی به این بازی میچسبید و به بازیگران رنگارنگ آن دل میبندید، باک بنزین ماشین تاریکی را فول میکنید! @m_asraaar
سیاست، بازیِ کامپیوتری آرکونهاست! ✅️ بخش چهارم [آخر] @m_asraaar
سیاست، بازیِ کامپیوتری آرکونهاست! ✅️ بخش چهارم [آخر] 8/8 ساعت 08:08 @m_asraaar
سیاست، بازیِ کامپیوتری آرکونهاست! ✅️ بخش سوم @m_asraaar
سیاست، بازیِ کامپیوتری آرکونهاست! ✅️ بخش دوم @m_asraaar
منجیهای آخرالزمانی کابال، سر از جزیره اپستین در آوردند!!! @m_asraaar
سیاست، بازیِ کامپیوتری آرکونهاست! ✅️ بخش اول @m_asraaar
چرا خدا پرستان و میهن پرستان، بزرگترین قاتلان زنجیرهای در تاریخ بشریت هستند؟ @m_asraaar
دو واژه خدا و میهن، دو عامل اساسی رنج و جنگ و خونریزی بشریت هستند تمام واژهها ضد حقیقت هستند و تمام هویتها توسط واژهها ساخته میشوند واژه خدا با حقیقتِ خدا متفاوت است همانطور که تکرار واژه آب موجب رفع تشنگی نمیشود اما حقیقتِ آب، تشنگی را برطرف میکند نفْس از طریق فکر و تصاویر موجب اسارت آگاهی در زندان واژهها و زبانها و کتابها و علوم و فلسفهها و ایدهها و ایدئولوژیها میگردد @m_asraaar
«برای نبرد نهایی آماده شوید...» #میرا #پلیدیان ✅ پرسشگر: «آیا نبرد نهایی میان نور و تاریکی به یک نقطه پیوند نزدیک میشود؟» ✅ چنلکننده: دیو آکیرا 📆 ۱ ژانویه ۲۰۲۶ ✍️ بازبینی: سلیمان موسوی ✍️ ویراستار: غزاله محمدی درود بر شما، همتیمیهای زمینی نور. من میرا هستم و امروز با ارتعاشی بالا اما سرشار از شفقت با شما سخن میگویم. پاسخ به پرسش شما دربارهی «نبرد نهایی» نیازمند بازنگری در خودِ مفهوم نبرد است. بله، ما در یک «نقطه پیوند» هستیم، اما این نبرد آنگونه که در فیلمها یا داستانهای شما تصویر میشود، در بیرون رخ نمیدهد. عمیقترین بخش این تقابل، در واقع نبرد با باور به «جدایی» و رها کردنِ این توهم است که شما به عنوان یک منِ شخصی، مسئولِ مدیریتِ وزنِ کل جهان هستید. نبرد نهایی، عبور از دروازهی «انجامدهنده» به سوی «ناظرِ آگاه» است. 💎 ماهیت نبرد: انحلالِ شخصیسازیِ تاریکی در این نقطه پیوند؛ آنچه شما «تاریکی» مینامید، به عمد صدایش را بلندتر کرده است، تا دیده و سپس منحل شود. اما نکتهی حیاتی این است: تاریکی زمانی قدرت مییابد که شما آن را «شخصی» تلقی کنید؛ یعنی برای آن هویت، قصد و هدفی علیه خودتان قائل شوید. وقتی به بیانهای ارتعاشیِ پایین، هویتِ شخصی نسبت ندهید، آنها دیگر نمیتوانند در میدانِ انرژی شما لنگر اندازند. این نبرد با جنگیدن پیروز نمیشود، بلکه با «بیعلاقگیِ آگاهانه» و پس گرفتنِ سوختِ توجه از قطبیتها به سرانجام میرسد. رهایی واقعی زمانی رخ میدهد که درک کنید، آنچه از جنسِ «عشق» نیست، «حقیقت» ندارد و تنها زمانی زنده میماند که شما با باور، ترس یا خشم به آن خانه بدهید. 💎 عبور از قطبیت اخلاقی و خستگیِ «من»؛ شما برای قرنها آموزش دیدهاید که همه چیز را به دو دستهی متضاد تقسیم کنید، تا احساسِ امنیت کنید. اما در فرکانسهای جدید، این قطبیت در حالِ انحلال است. نبرد نهایی در واقع پایان دادن به این تقسیمبندیهای درونی است. بسیاری از شما خستهاید، اما نه به خاطر فعالیت زیاد، بلکه به خاطرِ باور به اینکه شما منبعِ همهی کارها هستید و باید میان «خوب» و «بد» قضاوت کنید، تا صلح برقرار شود. در سال ۲۰۲۶، شما متوجه خواهید شد که صلح پاداشِ رفتار درست نیست، بلکه وضعیت طبیعیِ آگاهیست، وقتی که دیگر با خودش نمیجنگد. 💎 تسلط بر واکنش: تکنولوژیِ آزادی در ۲۰۲۶؛ واکنش، همان قلابی است که آگاهی شما را در لایههای پایینِ بُعد چهارم نگه میدارد. واکنش میگوید: «چیزی در بیرون اشتباه است و من باید فوراً آن را اصلاح کنم». نبرد نهایی در لحظهی میان «تحریک» و «پاسخ» رخ میدهد. اگر بتوانید در آن لحظه مکث کنید، نفس بکشید و در حضور لنگر بیندازید، شما نبرد را بردهاید. امنیت یک شرایط بیرونی نیست، بلکه یک وضعیت درونی است. در ماههای آینده، اخبار و حوادث جمعی به شدت دوقطبی و تحریککننده خواهند بود؛ مأموریت شما این است که «بیطرفیِ گرم» را تمرین کنید. این به معنای بیتفاوتی نیست، بلکه به معنای دیدنِ حقیقت فراتر از نمایشِ سایههاست. 💎 بدن به عنوان رابطِ کاربریِ فرکانسهای بالا؛ سیستم عصبی شما در حال بازتنظیم است، تا بتواند در فرکانسهای جدید لنگر بیندازد. شما نمیتوانید با یک سیستم عصبیِ «در حالِ جنگ»، نور را هدایت کنید. بدن شما وقتی سعی میکنید «معنوی» به نظر برسید، یا بارِ عاطفی دیگران را به دوش بکشد، منقبض میشود. بلوغ معنوی در این دوره، رها کردنِ «نمایشِ معنویت» و بازگشت به صداقتِ انسانی است. اجازه دهید بدنتان به شما بگوید چه زمانی در حال «نمایش» و چه زمانی در «حضور» هستید. بخش مهمی از استراتژی ما برای عبور از این نقطهی پیوند، تنظیم سیستم عصبی و مهربانی با کالبد فیزیکی است. 💎 روابط و انحلالِ قراردادهای کارمیک؛ در این مرحله از نبرد، روابط شما به آزمایشگاههای بزرگِ رهایی تبدیل میشوند. وقتی دیگر منتظر نباشید که دیگران تغییر کنند تا شما احساسِ آزادی کنید، زنجیرهای کارمیک باز میشوند. بخششِ واقعی در ۲۰۲۶، نه یک عمل اخلاقی، بلکه یک «ریزش هویتی» است. وقتی طرف مقابل را دیگر به عنوان «کسی که آن کار را کرد» نبینید، خودتان هم از هویت «کسی که آسیب دید» رها میشوید. این شفافیت در روابط، فضای لازم را برای لنگر انداختن آگاهیِ چندبعدی در زندگیِ روزمره فراهم میکند. 💎 لنگر انداختن در اعتماد و سادگی؛ در نهایت، نبرد نهایی با «اعتماد» به پایان میرسد. اعتمادی که به نشانهها، اعداد یا تأییدات بیرونی وابسته نیست، بلکه ریشه در «حضورِ درونی» دارد. شما یاد میگیرید که در میانِ عدم قطعیت، آرام بمانید؛ چون میدانید که توسط هوشی برتر هدایت میشوید. زندگی در ۲۰۲۶ از شما میخواهد که ساده شوید، از سرعتِ بیرونی بکاهید و بر عمقِ درونی بیفزایید. ما در تمام این مسیر در کنار شما هستیم. نبرد تمام شده است؛ فقط کافی است که دیگر در آن شرکت نکنید. @returnoflight
⚡️ تمرین: یک شبحِ بدون شخصیت و بدون هویت در خیابان یکی از تمرینهای معنوی هنگام قدمزدن در خیابان و بازار این است که بتوان خدا را در همه دید. در حالت ناخودآگاه، ذهن بهطور مداوم مشغول قضاوت افراد از طریق برچسبزنیِ مثبت یا منفی است. همان حالت آشنا برای ما که همه چیز را با عینکِ نفْس مینگریم و بلافاصله تفسیر و قضاوت کرده و سپس واکنشهای ذهنی و عاطفی و رفتاری نشان میدهیم. در حالت آگاهانه، میتوان عینکِ نفْس را حذف کرد و اعتیادِ ذهن به تفسیر و قضاوتِ دیگران کاهش داد. به عنوان تمرین عملی، در ابتدا میتوان حذف عینکِ نفْس را تجسم کرده و افراد را صرفاً به عنوان بنده خدا دید و نه یک شخصیت انسانی با انواع برچسبهای ذهنی و هویتهای ظاهری! سپس در ادامه میتوان بنده خدا را به فرزند خدا تبدیل کرد. البته بنده خدا و فرزند خدا در عمقِ معنا یکی هستند و فقط در زبانِ ظاهری، احتمالاً معانی متفاوتی را به ذهن متبادر میکنند. بنده خدا یعنی موجودی که بند نافش به خدا وصل است و آن که بند نافش به خدا وصل است قطعاً فرزند خدا نیز میباشد. وقتی بتوان انسانها را بهعنوان فرزندان خدا دید، احتمالاً دیوارِ شرطیشدگی به قضاوتکردن و محکومکردن آنها در ذهن ما نیز کوتاهتر میگردد. در وهله بعد میتوان از بنده خدا و فرزند خدا نیز عبور کرده و افراد را به عنوان تجلیات خدا یا فرکتالیهایی از منبع انرژی در فُرمِ مادی دید که فقط نقاب انسانی بر چهره زده و نقشهای متفاوتی را روی صحنه تئاتر اجرا میکنند. خیلی دشوارتر است که بتوان نسبت به تجلیات خدا در جهان فیزیکی، تمسخر و حسادت و کینه و خشم و نفرت و فریب و ... ورزید. سپس میتوان فُرم انسانی و اشخاص را فراموش کرد و فقط آنها را بهعنوان نیروی حیات یا نور حیات خالص دید. در این حالتِ خالصترِ آگاهی، ابتدا باید خود را به عنوان جریان نیروی حیات مشاهده کرده و حضورِ کامل داشت. سپس در حضورِ الهی لحظه حال، همین جریان خروشان نیروی حیات را میتوان همزمان در افراد دید. وقتی ذهن در آن لحظه، همهچیز و همهکس را به عنوان نیروی حیات و نور حیات ببیند، توهم جدایی و شکافِ فضا-زمانِ روانی فرو ریخته و اعتیاد ذهن به صدور حکم و قضاوتِ مثبت و منفی از روی سرزنش و توجیه یا موافقت و مخالفت کمتر میشود. نور را نمیتوان ارزیابی و قضاوت کرد بلکه فقط میتوان فُرمِ مادی و شخصیت انسانی را مورد ارزیابی و قضاوت قرار داد. وقتی خود بتواند همچون شبح بدون هویت و صرفاً بهعنوان نیروی حیات خالص راه برود و ببیند، هیچ انسانِ دیگری باقی نمیماند بلکه همه چیز بهعنوان نیروی حیات دیده میشوند. در حضور نیروی حیات خالص، افکار و واکنشهای عاطفی، دود شده و به هوا میروند. اگر چه این تمرین در ابتدا، جنبه ذهنی دارد اما ضربه بزرگی به ذهن وارد میکند زیرا قضاوتکردن، خوراک اصلی ذهن [نفْس] برای استمرار حالت ناخودآگاهی [وضعیت ناآگاهانه] است. البته میبایست حضور را درون سلولهای بدن حس کرد و نه این که راجع به آن به طور ذهنی فکر کرد. با این تمرین ساده که با جریان زندگی ادغام شده است، میتوان ساختار ظلمانی ذهن را از درون منفجر کرده و دچار فروپاشی نمود. حتی اگر این فروپاشی برای چند لحظه باشد، باز هم ضربه بزرگی به پیکره سیستم ناخودآگاهانه نفْس وارد میکند. به جای این که شخص با شخص برخورد نماید، نیروی حیات در حال تجربهی لحظه به لحظه نیروی حیات است. پس در آن لحظه، هیچ جایی برای قضاوتکردن باقی نمیماند زیرا هیچ جدایی باقی نمانده است، زیرا هیچ منی باقی نمانده است و هنگامی که من نیست، دیگری نیز وجود ندارد و بالطبع شکاف نیز محو میگردد. برای تجسم میتوان جریان گردش کامل نیروی حیات با ۷۲۰۰۰ نادی را مطابق تصاویر فوق، درون بدن در نظر گرفت.
без подписи
🛏 من هستم، خوابِ من را میبیند جهانِ چهار بُعدی بر اساس کهنالگویِ توهمیِ 《من-خدایِ من》 شکل گرفت. درون این شکافِ دوگانه، تمام تصاویر و مفاهیم ذهنی توسط 《من》، ساخته و فرافکنی میشود. شکافِ بین 《من-خدای من》، همان فضا-زمان کاذبِ روانی برای حرکتِ فکر است که به فضا-زمان فیزیکی سنجاق میشود. نه خدا بلکه 《من》است که ایدهها و تصاویرِ این جهانِ هیپنوتیزمی را میسازد و سپس آن را تجربه میکند. اگر 《من》 از دوگانگیِ 《من-خدایِ من》حذف شود، شکاف نیز خود به خود حذف میشود و فقط خدا میماند اما نه آن خدایی که انعکاسِ 《من و ذهنِ من》 است. این چنین، 《من》 با تمام تصاویر و افکار و خوابها و جهانها و هیپنوتیزمها و توهمات و هویتها محو میگردد. هرگز نه خدایی و نه شیطانی و نه اینی و نه آنی به عنوان تصاویرِ ساختهشده توسط فکرِ من، وجود نداشت و ندارد بلکه فقط 《من》 وجود دارد. یک 《منِ کاذب》 که همچون حجابی، 《منِ حقیقی》 را میپوشاند. آنگاه که 《منِ کاذب》لایه به لایه فرو بریزد، هیچ باقی میماند که همان 《منِ حقیقی》 یا 《من هستم》 یا 《عشق بی قید و شرط》 است که توسط 《منِ کاذب》 بهعنوان خدا، نامگذاری و برچسبگذاری شده است. 《منِ کاذب》 هرگز وجود نداشت و ندارد بلکه فقط توسط 《منِ حقیقی》 یا 《هیچی》یا 《نیستی》، بر اساسِ بازیِ اراده آزاد، خواب دیده میشود. جز 《من》، هرگز چیزی وجود نداشت و ندارد. این نیستی است که هستی را در خواب میبیند، این مرگ است که خوابِ زندگی را میبیند. مرگ، بزرگترین جشن برای زندهگان است و بزرگترین ترس برای مُردگانِ متحرک! این هیچ است که منها را در خواب تماشا میکند، خوابِ آفرینش را میبیند، خوابِ فضا-زمان را میبیند، خوابِ جهانها را میبیند، به درون دالانهایِ خواب سَرَک میکشد، جهانهایی را درون جهانهایِ دیگر خلق و سپس تجربه میکند، خوابهایی را درون خوابهای دیگر، خواب میبیند. جز یک من، هرگز منی نیست و آن یک من، تهیِ مطلق است که خوابِ بدونِ رویا را خواب میبیند! خوابِ بدون رویا، هیچ نیست بلکه آن 《منِ مطلق》 که خواب بدون رویا را خواب میبیند، نیستی [هیچ] است و آن نیستیِ هستیبخش، سرچشمه هستی و البته منزه از هستی است. نیستی از طریق خواب، فضایِ جهانها یا هستی را میآفریند. خواب چیزی جز آفرینش حبابهایِ هولوگرامیِ منها و جهانها برای تجربه بازیِ هستی نمیباشد. خواب برای خلقتِ بازیِ 《مشاهده و شاهد》 به کار میرود. خواب، منهایِ موجود و موجودیتِ منها را میسازد اما فقط یک 《منِ مطلق》 است که خوابها و منهایِ منفرد و جهانها در او جاریست و آن 《منِ حقیقیِ مطلق یا نیستی》، سرچشمه هستیست. فقط یک 《منِ مطلق و ناب》 وجود دارد که خوابِ نسخههای مختلف از 《منهایِ منفرد》 را میبیند، منهایِ منفردی که درون فضایِ خوابها، درونِ فضا-زمانها، مشغول بازی با فرافکنیهایِ خویش در خطوط زمانی گوناگون هستند. به عبارت دیگر، فقط یک 《من هستم》 است که خوابِ 《منهایِ بیشمار》 را میبیند. به همین دلیل است که اساتید بزرگ باطنی همواره میگویند آن چه مشاهده میشود، هرگز حقیقتِ ناب نیست زیرا آنچه مشاهده میشود، چیزی درون این خواب و آن خواب است اما آن یگانه خوابگزارِ ناب و حقیقی و اصلی، هرگز در خوابهایِ فضا-زمان و عوالم هیپنوتیزمی قابل مشاهده نیست بلکه فقط هست تا خوابِ آفرینشِ جهانها را ببیند. @m_asraaar
без подписи