tgindex
ماکوتا
@maakutaЭкономикаперсидский

اینجا قراره تلاش کنیم دنیای اطرافمون رو بهتر بشناسیم و ببینیم دنیا به کدوم سمت می‌ره و آینده نظم جهانی، اقتصاد و سیاست چه شکلی خواهد بود. تماشای ویدئو‌ها در: Youtube.com/@maakutaa . حمایت مالی: https://donito.me/maakuta . ارتباط با ما: @sadra_alibak

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Экономика
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
935
+12 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
944
22 постов
Вовлечённость
101,0%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 22
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
674
1/48двое суток
772
1/72трое суток
833

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.1 234928

    🇺🇸آمریکا چگونه آینده اقتصادش رو به حباب هوش مصنوعی گره زده؟ آمریکا صدها میلیارد دلار روی آینده هوش مصنوعی شرط بسته؛ از تراشه و دیتاسنتر گرفته تا شرکت‌هایی که ارزش‌شان به آینده AI گره خورده. اما یک سؤال مهم وجود داره: 🎲 اگر هوش مصنوعی موفق بشه، آیا آمریکا هم الزاماً برنده می‌شه؟ پشت موج عظیم سرمایه‌گذاری در AI فقط یک رقابت تکنولوژیک نیست. پای اقتصاد آمریکا، بازار سهام، امنیت ملی و البته رقابتی بزرگ‌تر با چین 🇨🇳 در میان است. آمریکا و چین هر دو هوش مصنوعی را یکی از فناوری‌های تعیین‌کننده آینده می‌دانند؛ اما آیا اصلاً دارند یک بازی را بازی می‌کنند؟ و مهم‌تر از همه: برنده واقعی مسابقه هوش مصنوعی چه کسی خواهد بود؟ در ویدیوی جدید، داستان یکی از بزرگ‌ترین قمارهای اقتصادی و ژئوپلیتیک سال‌های اخیر را بررسی کردیم؛ بدون جواب‌های ساده و قطعی. 🎥 ویدئوی کامل در یوتیوب: 🔗 https://youtu.be/D3_1B3i5kl8?is=yE9MlcURiby-CmHh بعد از دیدنش حتماً بگید به نظر شما آینده این قمار بزرگ چی می‌شه؟ کدوم طرف شانس بیشتری داره؟ 👇

  • 🔴 چین عمداً مصرف‌کنندگانش را ناامید کرده است 🔻 پکن به‌جای تقویت مصرف خانوار، منابعش را روی فناوری، صنعت و صادرات گذاشته؛ تصمیمی که نقطه فشار آمریکا را از تعرفه به نرخ ارز منتقل می‌کند 📝 چارلز سان، پژوهشگر سیاست صنعتی چین، و کریستوفر نای، پژوهشگر اقتصاد و امنیت چین | فارن پالیسی | ۱۱ اوت ۲۰۲۶ 🔸اقتصاد چین در نیمه نخست سال نشانه‌های روشنی از ضعف مصرف داشت: فروش خرده‌فروشی فقط ۱.۳ درصد رشد کرد، تورم نزدیک صفر ماند و بازار سهام فناوری هم پس از یک جهش اولیه وارد افت شد. با این حال، پاسخ پکن نه تحریک مستقیم مصرف، بلکه دو برابر کردن سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی، فناوری‌های مرزی و زیرساخت‌های صنعتی بود. 🔹استدلال اصلی مقاله این است که ضعف مصرف خانوار در چین صرفاً یک خطای سیاستی نیست؛ بلکه بخشی از انتخاب آگاهانه دولت است. رهبری چین حاضر است خانوارها را قربانی کند تا سرمایه بیشتری به بخش‌هایی برود که برای قدرت ملی مهم‌تر می‌داند: فناوری، تولید پیشرفته و صادرات. 🔸این منطق در سیاست‌های حمایتی هم دیده می‌شود. پکن از پرداخت مستقیم پول به خانوارها پرهیز می‌کند و یارانه‌ها را عمدتاً به خرید خودرو و لوازم خانگی مورد تأیید دولت گره می‌زند. در عمل، خانوار بیشتر کانالی برای انتقال پول به تولیدکننده است تا هدف اصلی سیاست اقتصادی. 🔹در مقابل، دولت برای حمایت از بازار سرمایه و شرکت‌های فناوری ابزارهای سریع و بزرگی دارد. وقتی سهام فناوری سقوط کرد، صندوق‌های دولتی ده‌ها میلیارد یوان وارد بازار کردند. اما حتی این مداخلات نیز نتوانسته‌اند افت شدید بازارهای فناوری را متوقف کنند. 🔸مسئله اینجاست که منابع مالی دولت هم محدودتر شده‌اند. کسری بودجه به رکورد رسیده، دولت‌های محلی با بدهی سنگین روبه‌رو هستند و درآمد فروش زمین که سال‌ها ستون اصلی مالی آن‌ها بود، به‌شدت کاهش یافته است. بنابراین همان ترازنامه‌ای که باید فناوری، بانک‌ها و دولت‌های محلی را حمایت کند، ظرفیت زیادی برای تحریک مصرف خانوار ندارد. 🔹نتیجه این انتخاب، وابستگی بیشتر چین به صادرات است. وقتی مصرف داخلی ضعیف می‌ماند، کارخانه‌ها برای فروش تولیداتشان به بازار خارجی نیاز دارند؛ و برای حفظ رقابت‌پذیری صادرات، پکن نیز باید ارزش یوان را پایین نگه دارد. صندوق بین‌المللی پول برآورد کرده یوان حدود ۲۰ درصد کمتر از ارزش واقعی خود قیمت‌گذاری شده است. 🔸اگر چین به‌جای این مسیر، درآمد خانوارها را به‌شدت افزایش دهد، مردم بیشتر خرید می‌کنند، واردات رشد می‌کند و مازاد تجاری کاهش می‌یابد. در آن صورت نیاز به یوان ارزان هم کمتر می‌شود. بنابراین ضعف مصرف داخلی و ارز ارزان دو بخش یک مدل واحدند: تولید بیشتر در داخل و تخلیه مازاد آن در خارج. 🔹از همین‌جا نتیجه مهم مقاله برای آمریکا شکل می‌گیرد. تعرفه‌ها بر این فرض بنا شده‌اند که فشار اقتصادی در نهایت از طریق مصرف‌کننده به دولت چین منتقل می‌شود. اما اگر پکن از قبل پذیرفته باشد که خانوارها می‌توانند هزینه این سیاست را تحمل کنند، تعرفه ابزار فشار محدودی خواهد بود. 🔸فشار تعرفه‌ای آمریکا نیز بیشتر باعث شده صادرات چین به اروپا منحرف شود تا اینکه مازاد تجاری چین را واقعاً کاهش دهد. در مقابل، پکن نمی‌تواند «تقاضای خارجی» را از داخل تولید کند. این همان جایی است که اقتصاد چین آسیب‌پذیرتر است. 🔹پیشنهاد مقاله این است که آمریکا و اروپا به‌جای تمرکز صرف بر تعرفه، جبهه‌ای مشترک برای فشار بر نرخ ارز چین ایجاد کنند. آلمان و فرانسه نیز از قبل درباره پایین بودن ارزش یوان هشدار داده‌اند و خواهان گفت‌وگو درباره عدم تعادل تجاری شده‌اند. 🔻پکن می‌تواند سقوط بازار سهام را با پول دولتی مهار کند و ضعف مصرف را به خانوارها تحمیل کند، اما نمی‌تواند بدون خریداران خارجی مازاد تولید خود را جذب کند. به همین دلیل، اگر واشنگتن واقعاً بخواهد به مدل اقتصادی چین فشار بیاورد، نقطه حساس‌تر نه تعرفه، بلکه همان ارزی است که صادرات چین را ارزان و مازاد تجاری آن را ممکن می‌کند. @maakuta

  • 🔴 خدای درون ماشین؛ هوش مصنوعی و آینده انسان 🔻 هرچه هوش مصنوعی بیشتر شبیه انسان می‌شود، پرسش اصلی کمتر فنی و بیشتر فلسفی و سیاسی می‌شود: چه چیزی انسان را واقعاً متمایز می‌کند و چگونه باید ماشین‌های قدرتمند را کنترل کرد؟ 📝 سباستین مالابی، نویسنده و پژوهشگر اقتصاد و فناوری | فارن افرز | ۱۰ اوت ۲۰۲۶ 🔸بحث درباره هوش مصنوعی دیگر فقط بر سر پول یا بهره‌وری نیست. رهبران صنعت درباره ساخت سیستمی حرف می‌زنند که بتواند از انسان در همه وظایف شناختی پیشی بگیرد و حتی نسخه‌ای هوشمندتر از خودش بسازد. برخی این لحظه را مهم‌ترین اختراع تاریخ بشر می‌دانند و برخی دیگر کل ایده «ابرهوش» را اغراق‌آمیز می‌خوانند. 🔹شدت این اختلاف باعث شده زبان بحث گاهی رنگ مذهبی بگیرد. برخی فعالان فناوری عملاً از AI به‌عنوان گونه‌ای تازه از موجودیت هوشمند حرف می‌زنند و برخی پژوهشگران حتی احتمال نابودی بشر بر اثر ابرهوش را جدی می‌گیرند. در مقابل، گروهی معتقدند ماشین اساساً فاقد اراده، هدف و حیات است و ترس از آن بی‌معناست. 🔸واتیکان هم وارد این بحث شده است. در نخستین بخشنامه مهم پاپ لئو چهاردهم درباره AI، کلیسا بر تمایز بنیادی انسان و ماشین تأکید می‌کند: هوش مصنوعی فقط برخی عملکردهای هوش انسان را تقلید می‌کند، اما تجربه زیسته، انتخاب، خطا، بخشش و وجدان انسانی را ندارد. 🔹مقاله این مرزبندی را چندان قانع‌کننده نمی‌داند. مدل‌های جدید فقط قواعد از پیش نوشته‌شده را اجرا نمی‌کنند؛ آن‌ها میان واژه‌ها و مفاهیم رابطه می‌سازند، احساسات را تشخیص می‌دهند، رفتارهایی شبیه شخصیت پیدا می‌کنند و از طریق یادگیری تقویتی بر اساس تجربه عملکرد خود را تغییر می‌دهند. مرز میان «پردازش داده» و «تجربه» بسیار مبهم‌تر از چیزی است که کلیسا فرض می‌کند. 🔸البته تفاوت‌ها همچنان عمیق‌اند. ماشین‌ها بدن، مرگ، درد، عشق یا زیست اخلاقی انسان را ندارند. اما مغز انسان هم در نهایت یک سامانه فیزیکی است که با سیگنال‌های الکتریکی اطلاعات را پردازش می‌کند. بنابراین استناد به نوعی جوهر غیرقابل‌برنامه‌ریزی برای اثبات یکتایی انسان، هرچه AI پیشرفته‌تر شود، دشوارتر خواهد شد. (این بخش صرفاً به جهت رعایت امانت در ترجمه آورده شده و لزوماً به معنای تأیید محتوای آن توسط کانال نیست.) 🔹در بخش سیاست‌گذاری، مقاله با نگرانی‌های واتیکان درباره نابرابری، محیط‌زیست، اشتغال و جنگ خودکار همدل است، اما می‌گوید اولویت‌های آن اشتباه انتخاب شده‌اند. خطر اصلی الزاماً «انحصار AI» نیست، بلکه مسائلی مانند سرقت گسترده داده و مالکیت فکری، انتشار مدل‌های خطرناک و نبود نظام نظارتی مؤثر است. 🔸در حوزه نظامی نیز ممنوعیت کامل واگذاری تصمیم به AI واقع‌بینانه نیست. اگر سامانه‌های خودکار بتوانند در میدان جنگ سریع‌تر و دقیق‌تر تصمیم بگیرند، ارتشی که از آن‌ها استفاده نکند ممکن است در برابر ارتشی که استفاده می‌کند شکست بخورد. مسئله اصلی بنابراین ممنوعیت مطلق نیست، بلکه ایجاد پاسخ‌گویی و کنترل انسانی مؤثر است. 🔹مقاله سه خلأ مهم سیاستی را برجسته می‌کند. نخست، جهان به چیزی شبیه «پیمان منع گسترش سلاح هسته‌ای» برای AI نیاز دارد؛ توافقی میان آمریکا، چین و دیگر قدرت‌ها برای جلوگیری از انتشار مدل‌هایی که بتوانند حملات سایبری گسترده یا حتی سلاح‌های زیستی جدید طراحی کنند. 🔸دوم، نظام مالیاتی باید تغییر کند. امروز نیروی کار بیش از سرمایه مالیات می‌دهد؛ اما اگر AI انسان را جایگزین کند، این ساختار هم درآمد دولت را کاهش می‌دهد و هم شرکت‌ها را بیشتر به اخراج کارکنان تشویق می‌کند. بخشی از مالیات باید از کار به سرمایه و بازده ناشی از اتوماسیون منتقل شود تا هزینه اجتماعی تحول AI قابل مدیریت باشد. 🔹سوم، باید بفهمیم درون این مدل‌ها واقعاً چه می‌گذرد. بحث درباره اینکه AI «آگاه» است یا نه شاید هرگز حل نشود، اما فهم سازوکار تصمیم‌گیری آن کاملاً عملی و ضروری است. مقاله پیشنهاد می‌کند از آموزش مدل‌های مرزی مالیات گرفته شود و درآمد آن صرف پژوهش درباره تفسیرپذیری و کنترل AI شود. 🔻مسئله اصلی آینده شاید این نباشد که آیا ماشین‌ها واقعاً مثل انسان فکر می‌کنند؛ بلکه این باشد که آیا انسان‌ها پیش از قدرتمندتر شدن آن‌ها، سازوکار کافی برای فهم، مهار و توزیع منافعشان ساخته‌اند یا نه. اگر قرار است AI به چیزی شبیه یک نیروی تازه در تاریخ بشر تبدیل شود، سیاست‌گذاری باید از بحث‌های انتزاعی درباره «استثنایی بودن انسان» عبور کند و سراغ خطرهای عملی‌تر برود. @maakuta

  • 🔴 آمریکا باید خاورمیانه را رها کند 🔻 جنگ شکست‌خورده با ایران باید واشنگتن را به خروج نظامی از منطقه وادار کند، نه حضور بیشتر 📝 مایکل فوکس، مقام سابق شورای امنیت ملی و وزارت خارجه آمریکا | فارن افرز | ۶ اوت ۲۰۲۶ 🔸 جنگ با ایران تازه‌ترین نتیجه ۳۵ سال سیاستی است که حضور نظامی گسترده آمریکا در خاورمیانه را ضامن امنیت می‌دانست، اما در عمل واشنگتن را بارها وارد جنگ‌های تازه کرده و خودِ پایگاه‌های آمریکا را به هدف حمله تبدیل کرده است. 🔹این حضور گسترده از جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ تثبیت شد. امروز ده‌ها هزار نیروی آمریکایی در عراق، عربستان، امارات، اردن، بحرین، قطر و کویت مستقرند. منطق این بود که چنین حضوری جریان انرژی را حفظ، ایران را مهار، اسرائیل را حمایت و با تروریسم مقابله می‌کند؛ اما مقاله می‌گوید این پایگاه‌ها خود به موتور درگیری تبدیل شده‌اند. 🔸نمونه روشن آن عراق است. حمله ۲۰۰۳ زمینه ظهور داعش و گسترش نفوذ گروه‌های مورد حمایت ایران را فراهم کرد و آمریکا پس از خروج، مجبور شد دوباره نیرو اعزام کند. در مجموع، جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر حدود ۸ تریلیون دلار هزینه داشته و میلیون‌ها کشته، مجروح و آواره در آمریکا و منطقه بر جای گذاشته است. 🔹حضور نظامی همچنین واشنگتن را به دولت‌هایی گره زده که خود عامل بی‌ثباتی بوده‌اند؛ از حمایت از حکومت مصر و جنگ عربستان در یمن تا پشتیبانی از امارات در سودان. رابطه با اسرائیل نیز به «چک سفیدامضا» تبدیل شده و آمریکا را نهایتاً به ورود مستقیم به جنگ با ایران کشانده است. 🔸راه‌حل پیشنهادی، خروج کامل نیروهای آمریکایی پس از برقراری یک آتش‌بس پایدار با ایران است. کاهش محدود نیرو کافی نیست، چون حتی یک یا دو پایگاه بزرگ همچنان هدف ایران و نیروهای همسو با آن خواهند بود و واشنگتن ناچار می‌شود منابع بیشتری برای حفاظت از آن‌ها صرف کند. 🔹خروج نظامی به معنای قطع رابطه با منطقه نیست. آمریکا می‌تواند همکاری اطلاعاتی، اقتصادی و دیپلماتیک را ادامه دهد، به ارتش‌های رسمی مانند ارتش لبنان کمک کند و فروش تسلیحات را به رعایت حقوق بشر و پرهیز از اقدامات بی‌ثبات‌کننده مشروط سازد. 🔸یکی از اصلی‌ترین استدلال‌های موافق حضور آمریکا، حفاظت از جریان انرژی است. اما جنگ اخیر نشان داد خود مداخله آمریکا می‌تواند هرمز را ببندد و حتی ناوگان پنجم هم قادر نیست آن را به زور باز کند. در عین حال، رشد تولید انرژی آمریکا و مسیرهای جایگزین وابستگی جهان به هرمز را نسبت به گذشته کاهش داده است. 🔹جنگ نشان داد آمریکا نمی‌تواند کشورهای خلیج فارس را از حملات تهران محافظت کند. راه پایدارتر این است که خود کشورهای منطقه سازوکار امنیتی مشترکی بسازند و از وابستگی دائمی به تضمین نظامی واشنگتن فاصله بگیرند. 🔸خروج آمریکا الزاماً مبارزه با تروریسم را هم متوقف نمی‌کند. فناوری‌های نظارتی، همکاری اطلاعاتی و در صورت لزوم عملیات محدود از راه دور می‌تواند جایگزین استقرار دائمی نیرو شود. حتی درباره اسرائیل، مقاله استدلال می‌کند این کشور با توان نظامی و هسته‌ای خود قادر به دفاع از خویش است و حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا گاهی رفتارهای پرریسک آن را تشویق کرده است. 🔹خروج از خاورمیانه همچنین به آمریکا اجازه می‌دهد منابع خود را روی رقابت‌های مهم‌تر در اروپا و آسیا متمرکز کند. چین علاقه‌ای به جایگزینی نقش نظامی آمریکا در منطقه نشان نداده و نفوذ روسیه نیز پس از سقوط اسد کاهش یافته است. 🔻جمع‌بندی مقاله این است که آمریکا همچنان برای جلوگیری از جنگ قدرت‌های بزرگ در اروپا و آسیا نقش امنیتی مهمی دارد، اما حضور نظامی‌اش در خاورمیانه بیشتر از آنکه امنیت تولید کند، جنگ و وابستگی ایجاد کرده است. پس از دهه‌ها هزینه انسانی و مالی، زمان آن رسیده که واشنگتن از نقش «ضامن نظم منطقه» کنار بکشد و نیروهایش را خارج کند. @maakuta

  • 🔴 شرط‌بندی بزرگ آمریکا روی هوش مصنوعی 🔻 اقتصاد و امنیت ملی آمریکا بیش از هر زمان دیگری به پیروزی در رقابت هوش مصنوعی وابسته شده؛ اما اگر این قمار شکست بخورد چه اتفاقی می‌افتد؟ 📝 گراهام آلیسون، استاد دانشگاه هاروارد و پژوهشگر رقابت قدرت‌های بزرگ | فارن پالیسی | ۴ اوت ۲۰۲۶ 🔸آمریکا عملاً بخش بزرگی از آینده اقتصادی و راهبردی خود را روی هوش مصنوعی شرط‌بندی کرده است. سرمایه‌گذاری در مراکز داده نیمی از کل سرمایه‌گذاری تجاری کشور را تشکیل می‌دهد، شرکت‌های AI بخش بزرگی از ارزش بازار سهام را در اختیار گرفته‌اند و ۸۵ درصد رشد شاخص S&P 500 در سال ۲۰۲۶ از همین شرکت‌ها آمده است. 🔹پیوند میان دولت و صنعت AI نیز عمیق‌تر شده است. وزارت دفاع، سیا و آژانس امنیت ملی به مشتریان اصلی شرکت‌های پیشرو تبدیل شده‌اند و حتی ایده سهام‌داری دولت در این شرکت‌ها مطرح شده است. هم‌زمان، شرکت‌های بزرگی مانند OpenAI و Anthropic متهم‌اند که با فشار برای وضع مقررات، به دنبال محدود کردن رقبای داخلی و خارجی‌اند. 🔸سه نیروی اصلی این تب را تشدید می‌کند: رؤیای ثروت‌های تریلیون‌دلاری برای شرکت‌ها، امید دولت به اینکه جهش بهره‌وری ناشی از AI بحران بدهی و کسری بودجه را مهار کند، و باور امنیتی به اینکه نخستین کشوری که به هوش عمومی مصنوعی برسد، برتری جهانی برگشت‌ناپذیری خواهد یافت. 🔹مشکل اینجاست که آمریکا برخلاف اصول معمول سرمایه‌گذاری، تقریباً همه تخم‌مرغ‌هایش را در یک سبد گذاشته است. بیش از ۸۰ درصد سرمایه خطرپذیر جهان وارد استارت‌آپ‌های AI شده و غول‌های فناوری برای توسعه زیرساخت‌های محاسباتی بیش از یک تریلیون دلار هزینه می‌کنند؛ بخشی از آن نیز از طریق بدهی و معاملات چرخشی میان شرکت‌های AI و تولیدکنندگان تراشه تأمین می‌شود. 🔸خطر فوری، شکل‌گیری یک حباب مالی است. ارزش‌گذاری شرکت‌ها بسیار سریع‌تر از درآمد آن‌ها رشد کرده و برخی برآوردها می‌گویند صنعت برای توجیه هزینه زیرساخت‌های فعلی به دو تریلیون دلار درآمد تازه نیاز دارد. هم‌زمان، مدل‌های ارزان چینی و کاهش شدید قیمت خدمات آمریکایی این احتمال را تقویت کرده که AI به کالایی کم‌حاشیه سود تبدیل شود. 🔹مقاومت اجتماعی هم در حال افزایش است. نگرانی درباره مصرف انرژی مراکز داده، از بین رفتن مشاغل، آسیب به آموزش و محو شدن مرز حقیقت و دروغ باعث شده اکثریت آمریکایی‌ها نسبت به گسترش این فناوری احساس نگرانی کنند. 🔸نکته مهم مقاله، تفاوت راهبرد چین است. پکن نیز AI را فناوری‌ای حیاتی می‌داند، اما برخلاف سیلیکون‌ولی تمام تمرکز خود را بر ساخت ابرمدلی فوق‌هوشمند نگذاشته است. برنامه «AI Plus» چین بر کاربرد گسترده فناوری در صنعت، علم، حکمرانی و زندگی روزمره تمرکز دارد. 🔹شرکت‌های چینی با هزینه‌ای بسیار کمتر مدل‌هایی نزدیک به رقبای آمریکایی می‌سازند. به‌جای تکیه افراطی بر مراکز داده عظیم و جذب پژوهشگران با قراردادهای نجومی، چین روی نیروی انسانی، بهره‌وری و مدل‌های متن‌باز شرط بسته است. 🔸این مدل شبیه راهبرد چین در پنل خورشیدی، خودروی برقی و تجهیزات مخابراتی است: ارائه محصولی تقریباً هم‌سطح، اما بسیار ارزان‌تر و در دسترس‌تر. مدل‌های چینی اکنون بخش بزرگی از مصرف جهانی AI را در اختیار گرفته‌اند و برخی شرکت‌های آمریکایی می‌گویند استفاده از آن‌ها هزینه‌هایشان را تا یک‌دهم کاهش داده است. 🔹اگر وعده جهش بهره‌وری و سودهای عظیم محقق نشود، ترکیدن حباب می‌تواند از بحران دات‌کام یا حتی رکود ۲۰۰۸ شدیدتر باشد. سقوط بازار سهام، کاهش درآمدهای دولت و افزایش هزینه‌های اجتماعی، بودجه نظامی و برنامه‌های امنیت ملی آمریکا را نیز زیر فشار خواهد گذاشت. 🔸پیامد راهبردی از زیان اقتصادی مهم‌تر است. آمریکا این رقابت را مهم‌ترین مسابقه فناوری تاریخ معرفی کرده است؛ بنابراین شکست آشکار آن می‌تواند اعتماد داخلی و جهانی به رهبری فناوری و توان مدیریت اقتصادی واشنگتن را نابود کند. 🔻درحالی‌که آمریکا روی دستیابی سریع به هوش فوق‌هوشمند و شرکت‌های تریلیون‌دلاری شرط بسته، چین مسیر ارزان‌سازی، انتشار گسترده و کاربردی‌سازی را دنبال می‌کند. پرسش اصلی این نیست که کدام کشور بهترین مدل را می‌سازد، بلکه این است که آیا آمریکا می‌تواند هزینه قمار عظیم خود را تحمل کند—به‌ویژه اگر معجزه وعده‌داده‌شده هرگز از راه نرسد. @maakuta

  • 🔴 آشتی عربستان و امارات چگونه می‌تواند ایران را مهار کند؟ 🔻 کشورهای خلیج فارس برای مقابله با فشار تهران، دیگر نمی‌توانند فقط به آمریکا یا مذاکره‌های جداگانه تکیه کنند 📝 آلیسون ماینر، مدیر برنامه ادغام خاورمیانه در شورای آتلانتیک، و اپریل لانگلی الی، پژوهشگر مسائل یمن و خلیج فارس | فارن پالیسی | ۳ اوت ۲۰۲۶ 🔸پس از ماه‌ها تنش، مقام‌های سعودی و اماراتی اخیراً پیام‌هایی هماهنگ درباره استحکام روابط دو کشور منتشر کرده‌اند. هنوز مشخص نیست این نشانه‌ها به آشتی واقعی منجر شود، اما حتی کاهش محدود اختلافات ریاض و ابوظبی می‌تواند زمینه شکل‌گیری پاسخ مؤثرتری به تهدیدهای ایران را فراهم کند. 🔹این هماهنگی از آن جهت فوری است که منطقه هم‌زمان با دو بحران روبه‌روست: تشدید دوباره درگیری ایران و آمریکا در تنگه هرمز و احتمال شکل‌گیری بحران دوم در باب‌المندب با ورود حوثی‌ها. حتی اگر جنگ فروکش کند، تهران احتمالاً استفاده از فشار نظامی و تهدید کشتیرانی را کنار نخواهد گذاشت. 🔸استدلال اصلی مقاله این است که کشورهای خلیج فارس نه می‌توانند کاملاً به چتر امنیتی آمریکا اعتماد کنند و نه با مذاکره دوجانبه و جداگانه با تهران امنیت خود را تضمین کنند. راه مؤثرتر، ایجاد یک جبهه مشترک منطقه‌ای بر سه پایه است: بازدارندگی، تعامل مشروط و آزادی کشتیرانی. 🔹در حوزه بازدارندگی، دفاع هوایی و موشکی به‌تنهایی کافی نیست. ایران نشان داده می‌تواند با پهپادها و موشک‌های ارزان، زیرساخت‌های اقتصادی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار دهد. بنابراین این کشورها باید خطوط قرمز مشترکی تعریف کنند؛ از جمله اینکه حمله به هر عضو خلیج فارس، واکنش همه را در پی داشته باشد. 🔸این واکنش لزوماً نظامی نیست. کشورهای منطقه می‌توانند از ابزارهای اقتصادی، دیپلماتیک و مالی استفاده کنند؛ از کاهش تجارت با ایران تا بستن صرافی‌ها، شرکت‌های پوششی و مسیرهایی که تهران برای دور زدن تحریم‌ها به کار می‌گیرد. اما این سیاست فقط زمانی معتبر است که عربستان و امارات پیام و واکنش یکسانی داشته باشند. 🔹در غیر این صورت، ایران می‌تواند کشورها را از یکدیگر جدا کند. اگر فقط کشتی‌های اماراتی هدف قرار گیرند یا فقط دبی ناامن شود، سرمایه، شرکت‌ها و پروازها به ریاض یا دوحه منتقل می‌شوند و انگیزه‌ای برای واکنش جمعی باقی نمی‌ماند. 🔸پایه دوم، تعامل اقتصادی مشروط با ایران است. کشورهای خلیج فارس می‌توانند در ازای توقف حملات مستقیم و نیابتی، کنار گذاشتن اخذ عوارض از کشتی‌ها و پذیرش آزادی عبور در هرمز، حمایت اقتصادی یا آزادسازی منابع مالی ارائه دهند. 🔹اما اگر هر کشور جداگانه برای خرید آرامش به تهران امتیاز بدهد، این رابطه به نوعی باج‌گیری تبدیل می‌شود. ایران می‌تواند فشار بر یک کشور را افزایش دهد تا امتیاز بیشتری از دیگران بگیرد. کمک اقتصادی باید پاداش خویشتن‌داری باشد، نه هزینه‌ای برای جلوگیری موقت از حمله. 🔸پایه سوم، دفاع جمعی از آزادی کشتیرانی است. اگر ایران اجازه پیدا کند مسیر عبور کشتی‌ها را تعیین یا از آن‌ها عوارض دریافت کند، این اهرم را برای گرفتن امتیازهای دائمی از همسایگان به کار خواهد گرفت. موضع مشترک کشورهای خلیج فارس، از جمله عمان، علیه کنترل ایرانی هرمز گام مثبتی بوده است. 🔹این ائتلاف باید فراتر از منطقه گسترش یابد و مصرف‌کنندگان بزرگ آسیایی انرژی و کشورهای اروپایی را نیز درگیر کند. با افزایش تنش در باب‌المندب، حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ و هرمز دیگر دو پرونده جدا نیستند؛ هر قاعده‌ای که در یکی تثبیت شود، بر دیگری هم اثر خواهد گذاشت. 🔸همه کشورهای خلیج فارس لازم نیست سیاستی کاملاً یکسان در برابر ایران داشته باشند. عمان می‌تواند کانال کاهش سوءبرداشت باشد، قطر از قدرت اقتصادی و میانجی‌گری خود استفاده کند و کویت و بحرین از هماهنگی منطقه‌ای حمایت کنند. بااین‌حال، عربستان و امارات به دلیل توان نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک بیشتر، بازیگران اصلی خواهند بود. 🔻ریاض و ابوظبی همچنان بر سر رقابت اقتصادی، یمن و رابطه با اسرائیل اختلاف دارند، اما هر دو میان یک متحد آمریکایی ضروری و درعین‌حال غیرقابل‌پیش‌بینی، و ایرانی تضعیف‌شده اما جسور گرفتار شده‌اند. اگر آشتی اخیر به هماهنگی پایدار تبدیل شود، کشورهای خلیج فارس می‌توانند نه فقط فشار ایران را مهار کنند، بلکه نظم امنیتی منطقه را بیشتر بر اساس منافع خود شکل دهند. @maakuta

  • 🔴 بحران هسته‌ای تازه‌ای که در خلیج فارس در حال شکل‌گیری است 🔻 توافق هسته‌ای آمریکا و عربستان می‌تواند مسیر رقابت اتمی منطقه را باز کند؛ مگر آنکه غنی‌سازی از یک پروژه ملی به سازوکاری منطقه‌ای و تحت نظارت بین‌المللی تبدیل شود 📝 یوئل گوزانسکی، پژوهشگر مسائل خلیج فارس | فارن افرز | ۳ اوت ۲۰۲۶ 🔸توافق هسته‌ای ۳۰ ساله آمریکا و عربستان راه را برای ساخت زیرساخت‌های هسته‌ای این کشور توسط شرکت‌های آمریکایی باز می‌کند، اما ابهام اصلی همچنان باقی است: آیا ریاض اجازه خواهد داشت در خاک خود اورانیوم غنی کند یا نه؟ 🔹ترامپ پس از اعلام توافق گفت نه غنی‌سازی مجاز خواهد بود و نه اجرای توافق بدون عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل ممکن است؛ اما ظاهراً هیچ‌یک از این شروط در متن اولیه به‌صراحت وجود نداشته‌اند. گزارش‌هایی درباره نامه‌های محرمانه جانبی نیز ارزیابی پیامدهای واقعی توافق را دشوار کرده است. 🔸بااین‌حال، مسئله اصلی دیگر این نیست که عربستان وارد مسیر هسته‌ای خواهد شد یا نه. ریاض ساخت یک رآکتور تحقیقاتی را پیش برده، از چین، روسیه، فرانسه و کره جنوبی پیشنهاد ساخت نیروگاه گرفته و مصمم است برنامه هسته‌ای خود را توسعه دهد. پرسش واقعی این است که این مسیر چگونه بدون آغاز مسابقه تسلیحاتی مدیریت شود. 🔹نگرانی‌ها بی‌دلیل نیست. محمد بن سلمان پیش‌تر گفته بود اگر ایران به بمب برسد، عربستان نیز همین مسیر را طی خواهد کرد. توافق دفاعی ریاض با پاکستان هسته‌ای نیز به عربستان نشان می‌دهد در صورت کاهش اعتماد به آمریکا، گزینه‌های امنیتی دیگری در اختیار دارد. 🔸برای عربستان، غنی‌سازی فقط یک مسئله انرژی نیست؛ نماد حاکمیت، منزلت و استقلال راهبردی است. ریاض نمی‌خواهد بخش حساس چرخه سوخت تحت مالکیت چندملیتی قرار گیرد و اصرار دارد توان غنی‌سازی به‌عنوان یک قابلیت ملی در اختیار خودش باشد. 🔹این خواسته آمریکا را در برابر یک دوراهی قرار داده است. پذیرش غنی‌سازی عربستان می‌تواند ترکیه، مصر و امارات را نیز به مطالبه همین حق سوق دهد و استانداردهای منع اشاعه واشنگتن را تضعیف کند. رد کامل آن هم ممکن است ریاض را به سمت همکاری با چین و دیگر تأمین‌کنندگان سوق دهد. 🔸پیشنهاد مقاله، تأسیس یک بانک منطقه‌ای سوخت هسته‌ای در خاک عربستان است؛ مرکزی تحت مالکیت و مدیریت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که اورانیوم غنی‌شده موردنیاز برنامه‌های صلح‌آمیز کشورهای عضو پیمان منع گسترش، حتی ایران، را تأمین کند. 🔹این سازوکار می‌تواند همزمان چند نیاز را پاسخ دهد: عربستان با میزبانی آن اعتبار و جایگاه بین‌المللی می‌گیرد، آمریکا بر فعالیت‌های هسته‌ای ریاض نظارت بیشتری پیدا می‌کند و کشورهای منطقه انگیزه کمتری برای ایجاد برنامه‌های مستقل غنی‌سازی خواهند داشت. 🔸بانک سوخت تهدید ناشی از برنامه هسته‌ای ایران را از بین نمی‌برد، اما امکان تأمین مطمئن سوخت را بدون ایجاد چرخه ملی غنی‌سازی فراهم می‌کند. این مدل حتی می‌تواند در آینده الگویی برای مذاکره با ایران باشد: تضمین دسترسی به سوخت در برابر شفافیت و نظارت بین‌المللی. 🔹ریاض در این چارچوب باید پروتکل الحاقی آژانس و بازرسی‌های گسترده‌تر را بپذیرد. توافق فعلی چنین تضمین‌هایی ندارد و بدون آن، خطر ملی‌سازی تأسیسات یا انحراف برنامه به سمت اهداف نظامی در زمان بحران باقی می‌ماند. 🔸شرط عادی‌سازی روابط با اسرائیل نیز می‌تواند کل توافق را متوقف کند، زیرا عربستان پیشرفت در مسئله فلسطین را پیش‌شرط عادی‌سازی می‌داند. مقاله استدلال می‌کند که جلوگیری از اشاعه هسته‌ای باید بر عادی‌سازی فوری اولویت داشته باشد و همکاری هسته‌ای، امنیت منطقه‌ای و عادی‌سازی می‌توانند به‌صورت مرحله‌ای پیش بروند. 🔻انتخاب واقعی میان «غنی‌سازی» و «عدم غنی‌سازی» نیست؛ میان یک برنامه ملی و مستقل با خطر اشاعه بالا، و یک سازوکار منطقه‌ای تحت کنترل آژانس است. اگر واشنگتن این فرصت را از دست بدهد، ممکن است خود به شکل‌گیری چند برنامه ملی غنی‌سازی و رقابت هسته‌ای مهارنشدنی در خاورمیانه کمک کند. @maakuta

  • 🔴 چرا ایران نمی‌تواند تا ابد بجنگد؟ 🔻 تهران توانسته هزینه‌های سنگینی به آمریکا و متحدانش تحمیل کند؛ اما تبدیل این اهرم نظامی به یک پیروزی سیاسی پایدار، مسئله‌ای کاملاً متفاوت است 📝 حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر سیاست منطقه‌ای ایران | تایم | ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔸جنگ ایران و آمریکا پس از تنها سه هفته آتش‌بس از سر گرفته شده است. اختلاف اصلی دیگر نه برنامه هسته‌ای یا تغییر حکومت، بلکه کنترل تنگه هرمز است. آمریکا خواهان بازگشت آزادی کامل کشتیرانی است، اما ایران خود را صاحب اختیار تنگه می‌داند و برای عبور امن برخی کشتی‌ها عوارض مطالبه می‌کند. 🔹ایران تاکنون توانسته هرمز را به اهرمی علیه اقتصاد جهانی تبدیل کند. کاهش شدید تردد کشتی‌ها، افزایش قیمت نفت و حملات حوثی‌ها به مسیر باب‌المندب، هم‌زمان دو گلوگاه اصلی صادرات انرژی منطقه را تحت فشار قرار داده است. 🔸تهران این مرحله از جنگ را نوعی پیروزی می‌بیند. حملات آمریکا و اسرائیل نتوانست حکومت را سرنگون یا اهداف اعلام‌شده آن‌ها را محقق کند. در مقابل، ایران با بهبود دقت موشک‌ها و پهپادهایش، خسارت قابل‌توجهی به پایگاه‌ها و زیرساخت‌های آمریکا و کشورهای عربی وارد کرده و هزینه جنگ را برای واشنگتن بالا برده است. 🔹هدف بلندپروازانه‌تر ایران این است که میزبانی نیروهای آمریکایی را برای دولت‌های خلیج فارس پرهزینه کند. حمله به رادارها، پایگاه‌ها، نیروگاه‌ها و تأسیسات آب‌شیرین‌کن، پیامی به این کشورهاست: همکاری نظامی با واشنگتن آن‌ها را مستقیماً به هدف تبدیل خواهد کرد. 🔸ایران در برابر هر کشور نیز روش متفاوتی دارد. حملات مستقیم به کویت به دلیل استفاده آمریکا از خاک آن کشور انجام می‌شود؛ اما در برابر عربستان، حوثی‌ها نقش اصلی را بر عهده گرفته‌اند. تهران امیدوار است کشورهای خلیج فارس به‌جای تکیه بر آمریکا، ناچار به پذیرش نوعی نظم امنیتی با ایران شوند. 🔹مشکل این راهبرد آن است که ایران هنوز نشان نداده چگونه می‌خواهد اختلال نظامی را به توافقی پایدار تبدیل کند. بستن هرمز و ضربه زدن به زیرساخت‌ها اهرم ایجاد می‌کند، اما کشور را در وضعیت دائمی جنگ با آمریکا و همسایگان ثروتمندش قرار می‌دهد. 🔸اقتصاد ایران احتمالاً توان تحمل چنین جنگی را ندارد. تورم سالانه به حدود ۸۹ درصد رسیده و در استان‌های جنوبی درگیر جنگ از ۹۶ تا بیش از ۱۰۰ درصد عبور کرده است. شبکه برق زیر فشار حملات و گرمای شدید قرار دارد و حکومت پس از سرکوب اعتراض‌های گسترده، هم‌زمان با بحران اقتصادی و جنگ خارجی روبه‌روست. 🔹فشار بر کشورهای عربی ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. حمله به تأسیسات حیاتی کویت، عربستان و امارات را به همکاری امنیتی نزدیک‌تر با یکدیگر، آمریکا و حتی اسرائیل سوق می‌دهد. در یک رقابت فرسایشی، منابع اقتصادی این بلوک بسیار بیشتر از ایران است. 🔸کاهش سامانه‌های هشدار زودهنگام آمریکا در خلیج فارس نیز خطر دیگری ایجاد می‌کند. این سامانه‌ها برای دفاع اسرائیل در برابر موشک‌های ایران اهمیت دارند. هرچه اسرائیل آسیب‌پذیرتر شود، احتمال اتکای بیشتر آن به بازدارندگی هسته‌ای افزایش می‌یابد و موفقیت تاکتیکی ایران می‌تواند منطقه را به سمت خطری بزرگ‌تر سوق دهد. 🔹گزینه‌های آمریکا نیز راه‌گشا نیستند. بمباران نیروگاه‌ها و پل‌های ایران محاسبات تهران را تغییر نمی‌دهد و فقط حملات متقابل به زیرساخت‌های خلیج فارس را تشدید می‌کند. حمله دوباره به تأسیسات هسته‌ای نیز ابهام درباره محل ذخایر اورانیوم و توان باقی‌مانده ایران را بیشتر و هر توافق قابل راستی‌آزمایی را دشوارتر می‌کند. 🔸تصرف جزیره خارک یا بخش‌هایی از سواحل ایران هم شاید درآمد نفتی تهران را کاهش دهد، اما الزاماً هرمز را باز نمی‌کند. گرفتن این مناطق دشوار و نگه‌داشتن آن‌ها دشوارتر است؛ ضمن آنکه ایران می‌تواند اشغال خاکش را به جنگ دفاع ملی تبدیل کرده و حملات منطقه‌ای را گسترش دهد. 🔻نه ایران راه نظامی معتبری برای حفظ دائمی اهرمش دارد و نه آمریکا می‌تواند با شب‌های بیشتر بمباران به یک توافق پایدار برسد. مشکل ایران هزینه بلندمدت جنگ فرسایشی است؛ مشکل واشنگتن نیز بازده نزولی حملات هوایی. ادامه این مسیر می‌تواند خسارت‌ها را افزایش دهد، بدون آنکه هرمز باز شود یا صلحی پایدار شکل بگیرد. @maakuta

  • 🌍 جنگ ایران و آمریکا و تغییر قواعد قدرت جهانی | جهانی‌سازی چگونه علیه خودش سلاح ساخت؟ تا همین چند دهه پیش، تصور غالب این بود که اگر آمریکا واقعاً وارد یک جنگ شود، طرف مقابل دیر یا زود مجبور به عقب‌نشینی می‌شود. اما چه شد که امروز یک کشور ضعیف‌تر، بدون شکست‌دادن ارتش آمریکا، می‌تواند جنگ را طولانی، پرهزینه و غیرقابل‌کنترل کند؟ داستان فقط پهپاد و موشک نیست. ماجرا از خودِ جهانی‌سازی شروع می‌شود؛ همان سیستمی که فناوری را ارزان و در دسترس کرد، حالا ابزارهایی ساخته که می‌توانند امنیت مسیرهای تجارت، انرژی و زنجیره‌های تأمین را به‌هم بریزند. در ویدئوی جدید ماکوتا، از جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ شروع کردیم و رسیدیم به جنگ ایران و آمریکا، تنگه هرمز و این پرسش بزرگ: آیا جهانی‌سازی علیه خودش سلاح ساخته؟ 🎥 تماشای ویدئو: https://youtu.be/f0wlqJDirPI 🔸 به‌نظرتان برتری نظامی آمریکا هنوز می‌تواند به همان سادگی گذشته نتیجه سیاسی بسازد؟ @maakuta

  • 🔴 آمریکا چگونه دوباره صنعتی شود؟ 🔻 رقابت با چین دیگر فقط بر سر تجارت نیست؛ بر سر توانایی ساختن فناوری‌های آینده است. 📝 جیک سالیوان | فارن افرز | ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔸رقابت اصلی قرن بیست‌ویکم دیگر بر سر دستمزد ارزان یا حجم صادرات نیست، بلکه بر سر تسلط بر فناوری‌های پیشرفته مانند هوش مصنوعی، نیمه‌هادی‌ها، باتری، انرژی، زیست‌فناوری و هوافضاست. چین با سرمایه‌گذاری عظیم دولتی در این حوزه‌ها، به رقیبی هم‌سطح یا حتی برتر از آمریکا در برخی صنایع تبدیل شده است. 🔹پکن فقط فناوری تولید نمی‌کند؛ از ظرفیت صنعتی خود به‌عنوان ابزار قدرت ژئوپلیتیک نیز استفاده می‌کند. محدود کردن صادرات عناصر نادر خاکی علیه ژاپن و سپس آمریکا نشان داد زنجیره‌های تأمین می‌توانند به اندازه تحریم یا نیروی نظامی، ابزار فشار سیاسی باشند. 🔸در همین مدت، آمریکا بخش بزرگی از تولید خود را به خارج منتقل کرد. هرچند همچنان در تحقیق و طراحی پیشتاز است، اما فاصله گرفتن کارخانه‌ها از مراکز نوآوری باعث از بین رفتن مهارت‌های تولید، نیروی انسانی متخصص و توان ساخت در مقیاس بزرگ شده است. کشوری که فقط طراحی کند و دیگر نتواند تولید کند، دیر یا زود برتری فناورانه خود را نیز از دست خواهد داد. 🔹تجربه تاریخی آمریکا نیز نشان می‌دهد بسیاری از موفق‌ترین صنایع این کشور، از نیمه‌هادی‌ها گرفته تا صنایع هوافضا، صرفاً با بازار آزاد شکل نگرفتند؛ بلکه سرمایه‌گذاری دولت، خریدهای تضمینی و نهادهایی مانند دارپا و ناسا نقش تعیین‌کننده‌ای در رشد آن‌ها داشتند. 🔸امروز چین با بیش از ۱۷۰۰ صندوق سرمایه‌گذاری دولتی، یارانه، خرید دولتی و حمایت از تولید، شرکت‌هایی مانند BYD، DJI، CATL و هواوی را به رهبران جهانی تبدیل کرده است. رقابت با چنین مدلی تنها با تکیه بر بازار آزاد ممکن نیست. 🔹مشکل دیگر این است که بازارهای مالی آمریکا برای پروژه‌های بلندمدت و پرهزینه‌ای مانند کارخانه‌های تراشه، پالایش مواد معدنی، کشتی‌سازی یا نیروگاه‌های هسته‌ای طراحی نشده‌اند. این پروژه‌ها به سرمایه زیاد، افق زمانی طولانی و سیاست‌های باثبات نیاز دارند؛ چیزی که بازار به‌تنهایی فراهم نمی‌کند. 🔸به همین دلیل، پیشنهاد ایجاد یک صندوق سرمایه‌گذاری راهبردی آمریکا مطرح شده است؛ صندوقی با سرمایه اولیه ۵۰ میلیارد دلار که با وام، تضمین اعتباری و سرمایه‌گذاری مشترک، ریسک پروژه‌های راهبردی را کاهش دهد و سرمایه خصوصی را به سمت صنایع حیاتی هدایت کند. این صندوق قرار نیست جای بازار را بگیرد، بلکه قرار است بازار را در حوزه‌هایی که به تنهایی قادر به سرمایه‌گذاری نیست، تکمیل کند. 🔻رقابت آمریکا و چین دیگر فقط رقابت دو اقتصاد نیست، بلکه رقابت دو مدل توسعه است. اگر آمریکا می‌خواهد جایگاه فناوری و قدرت اقتصادی خود را حفظ کند، باید دوباره «توان ساختن» را در کنار «توان نوآوری» احیا کند؛ آینده فقط نباید در آمریکا طراحی شود، بلکه باید در آمریکا ساخته هم بشود. ✍️ جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت بایدن (۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵) و استاد مدرسه کندی دانشگاه هاروارد. @maakuta

  • 🔴 آسیا چگونه با سیاست «اول آمریکا» کنار آمد؟ 🔻 متحدان آسیایی آمریکا برخلاف اروپا، توافق‌های نابرابر با ترامپ را بهای حفظ حمایت واشنگتن می‌دانند 📝 جان لی | فارن افرز | ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔸متحدان اروپایی آمریکا با یک‌جانبه‌گرایی، معامله‌محوری و بی‌اعتنایی ترامپ به تاریخ اتحادهای غربی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. برخی می‌کوشند وابستگی خود به واشنگتن را کاهش دهند و برخی امیدوارند با رفتن ترامپ در سال ۲۰۲۸، نظم پیشین بازگردد. 🔹ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین، تایوان و دیگر متحدان آسیایی نیز به ترامپ بدبین‌اند، اما رویکرد عملی‌تری گرفته‌اند. آن‌ها «اول آمریکا» را پذیرفته‌اند و می‌کوشند در برابر امتیازات اقتصادی، سرمایه‌گذاری و خرید از آمریکا، تضمین‌های امنیتی قوی‌تر و همکاری در حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی و مواد معدنی حیاتی به دست آورند. 🔸این تفاوت از احساس تهدید ناشی می‌شود. کشورهای اروپای غربی دهه‌ها زیر پوشش ناتو، شرق اروپا و قدرت نظامی آمریکا قرار داشته‌اند و بخش بزرگی از منابع خود را صرف دولت رفاه کرده‌اند. در مقابل، متحدان آسیایی در کنار چین زندگی می‌کنند؛ قدرتی که هم بزرگ‌ترین اقتصاد منطقه را دارد و هم نیرومندترین ارتش آن را. 🔹آسیا برخلاف اروپا فاقد یک نهاد امنیتی جمعی شبیه ناتو است. اتحادهای آمریکا در منطقه دوجانبه، مبهم و دائماً قابل مذاکره‌اند. هر دولت آسیایی با روی کار آمدن رئیس‌جمهوری تازه در واشنگتن باید دوباره ارزش و وفاداری خود را ثابت کند و درباره حدود حمایت آمریکا چانه بزند. 🔸از نگاه این کشورها، نظم منطقه‌ای نه میان قدرت و قانون، بلکه میان قدرت آمریکا و قدرت چین انتخاب می‌شود. آن‌ها حاضرند توافقی نابرابر با واشنگتن بپذیرند، چون قرار گرفتن تحت سلسله‌مراتب پکن را خطرناک‌تر می‌دانند. «اول آمریکا» برایشان قابل‌تحمل است، مشروط بر آنکه به «آمریکای تنها» تبدیل نشود. 🔹این تفاوت در واکنش به تعرفه‌های ترامپ آشکار شد. کشورهای آسیایی به‌جای تهدید به تلافی، فوراً وارد مذاکرات دوجانبه شدند. ژاپن تعهد کرد ۵۵۰ میلیارد دلار در صنایع آمریکا سرمایه‌گذاری کند و کره جنوبی نیز صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری و خرید انرژی را پذیرفت تا تعرفه‌های خود را کاهش دهد و حمایت امنیتی واشنگتن را حفظ کند. 🔸تایوان هم متعهد شده ۲۵۰ میلیارد دلار در تولید تراشه در آمریکا سرمایه‌گذاری کند. ژاپن نیز بخش عمده هزینه استخراج و فرآوری مواد معدنی در اقیانوس آرام و آمریکا را بر عهده گرفته است. این توافق‌ها فقط اقتصادی نیستند؛ در عمل هزینه‌ای برای تقویت رابطه امنیتی با واشنگتن‌اند. 🔹اروپا مسیر متفاوتی دنبال می‌کند: کاهش وابستگی به فناوری آمریکایی، حمایت از شرکت‌های اروپایی و مذاکره به‌عنوان یک بلوک واحد. این رویکرد می‌تواند قدرت چانه‌زنی اتحادیه اروپا را افزایش دهد، اما اگر به فاصله گرفتن راهبردی از آمریکا منجر شود، واشنگتن نیز ممکن است تعهد خود به ناتو را کاهش دهد. 🔸مشکل اروپا این است که استقلال امنیتی واقعی به افزایش شدید بودجه دفاعی و احتمالاً کاهش هزینه‌های رفاهی نیاز دارد؛ اقدامی که بسیاری از دولت‌ها از نظر سیاسی قادر به انجامش نیستند. اختلاف میان شرق و غرب اروپا نیز بیشتر خواهد شد، زیرا کشورهای نزدیک روسیه به همکاری مستقیم با آمریکا علاقه‌مندترند. 🔹راهبرد آسیا نیز بدون خطر نیست. دولت‌های منطقه به رئیس‌جمهور آمریکا وابسته‌اند و تضمینی وجود ندارد که واشنگتن برای رسیدن به توافقی با چین، منافع آن‌ها را معامله نکند. تعویق فروش تسلیحات به تایوان نشان داد که ترامپ ممکن است چانه‌زنی با پکن را بر نیازهای امنیتی متحدان مقدم بداند. 🔻ترامپ روزی از قدرت کنار می‌رود، اما نابرابری میان آمریکا و متحدانش باقی خواهد ماند. متحدان آسیایی این سلسله‌مراتب تازه را پذیرفته‌اند و می‌کوشند از آن منفعت ببرند؛ درحالی‌که اروپا هنوز با افول موقعیت ممتاز خود در نظم جهانی کنار نیامده است. @maakuta

  • 🔴 عملیات زمینی آمریکا در ایران چگونه ممکن است پیش برود؟ 🔻 کارشناسان حملات محدود و تصرف جزایر را ممکن می‌دانند، اما تهاجم گسترده را بسیار بعید ارزیابی می‌کنند 📝 جان هالتی‌وانگر | فارن پالیسی | ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔸با ادامه جنگ و ناتوانی حملات هوایی آمریکا در وادار کردن تهران به عقب‌نشینی، احتمال ورود نیروهای زمینی بیشتر مطرح شده است. ترامپ این گزینه را رد نکرده و آمریکا نیز نیروهای ویژه، امدادگران و تجهیزات بیشتری به منطقه فرستاده است. 🔹بااین‌حال، کارشناسان نظامی نشانه‌ای از آمادگی برای تهاجم گسترده نمی‌بینند. حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه حضور دارند، درحالی‌که تصرف بخشی از خاک ایران در اطراف تنگه هرمز احتمالاً دست‌کم به ۱۰۰ هزار نیرو، مسیرهای تدارکاتی مطمئن و آمادگی برای مقاومت طولانی ایران نیاز دارد. 🔸برخلاف جنگ عراق، آمریکا کشور همسایه‌ای مانند کویت را برای استقرار گسترده نیرو و انتقال آسان تجهیزات در اختیار ندارد. وسعت ایران، جغرافیای دشوار و توان بسیج نیروی زمینی آن نیز اشغال سرزمین اصلی را بسیار پرهزینه می‌کند. برخی کارشناسان احتمال چنین عملیاتی را «تقریباً صفر» می‌دانند. 🔹سناریوی محتمل‌تر، استفاده محدود از نیروهای ویژه برای حمله به مراکز فرماندهی، محل‌های پرتاب موشک و پهپاد، انبارها، شبکه‌های ارتباطی و زیرساخت‌هایی است که عملیات ایران در تنگه هرمز را پشتیبانی می‌کنند. 🔸گزینه دیگر، تصرف جزایر راهبردی مانند خارک است. آمریکا از نظر نظامی نیروی کافی برای چنین عملیاتی دارد، اما سربازان در معرض حملات موشکی و پهپادی قرار می‌گیرند و تلفات تقریباً اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. خارک مرکز مهم صادرات نفت ایران است و تصرف آن می‌تواند اهرم فشاری علیه تهران ایجاد کند. 🔹بااین‌حال، مشخص نیست کنترل خارک واقعاً به بازگشایی هرمز کمک کند. ایران می‌تواند از ساحل و مناطق دیگر به نیروهای مستقر در جزیره حمله کند. مشکل اصلی گرفتن سرزمین نیست؛ نگه‌داشتن آن در روزها و ماه‌های بعد است، اقدامی که ممکن است آمریکا را وارد جنگی فرسایشی و بی‌پایان کند. 🔸مخالفت با عملیات زمینی فقط به دموکرات‌ها محدود نیست. برخی جمهوری‌خواهان نیز هشدار داده‌اند که ورود نیروهای آمریکایی به ایران، جنگ فعلی را به «جنگ ابدی» تازه‌ای تبدیل خواهد کرد. 🔹چنین اقدامی از نظر سیاسی نیز برای ترامپ پرهزینه است. جنگ باعث افزایش قیمت بنزین شده، در میان رأی‌دهندگان محبوب نیست و جمهوری‌خواهان نگران تأثیر آن بر انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره هستند. 🔸بااین‌حال، منتقدان می‌گویند رفتار گذشته ترامپ نشان داده که او آمادگی پذیرش ریسک‌های بزرگ را دارد. نگرانی دیگری نیز وجود دارد که کاخ سفید تصویر کاملی از کمبود مهمات و محدودیت‌های ارتش دریافت نکرده باشد؛ ادعایی که دولت آن را رد می‌کند. 🔻جمع‌بندی کارشناسان این است که حمله گسترده زمینی به ایران بعید است، اما عملیات محدود نیروهای ویژه یا تلاش برای تصرف یک جزیره همچنان ممکن است. مسئله اساسی نه توانایی آمریکا برای گرفتن یک هدف، بلکه هدف راهبردی جنگ و هزینه حفظ آن پس از پایان عملیات است. @maakuta

  • 🔴 ایران و قواعد تازه قدرت جهانی 🔻 چگونه گسترش فناوری‌های ارزان و دقیق، برتری نظامی آمریکا را از قدرتی تعیین‌کننده به ابزاری پرهزینه و ناکافی تبدیل کرده است؟ 📝 رابرت ای. پیپ | فارن افرز | ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔸جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نماد آغاز عصر تک‌قطبی آمریکا بود. ارتش عراق که پیش از جنگ قدرتی بزرگ به نظر می‌رسید، طی چند هفته حملات هوایی و تنها حدود ۱۰۰ ساعت عملیات زمینی فروپاشید. این پیروزی، جهان را متقاعد کرد که آمریکا می‌تواند با هزینه‌ای اندک نتایج نظامی و سیاسی دلخواهش را تحمیل کند. 🔹نظم پس از جنگ سرد بر چهار تصور استوار شد: آمریکا می‌تواند به‌سرعت دشمنانش را شکست دهد، در تشدید بحران همیشه دست بالا را دارد، امنیت مسیرهای تجارت جهانی را تضمین می‌کند و مقاومت در برابر آن نهایتاً بی‌فایده است. همین اعتماد، اروپا را به کاهش بودجه دفاعی و شرکت‌ها را به ایجاد زنجیره‌های تأمین طولانی و کم‌ذخیره تشویق کرد. 🔸اما موفقیت جهانی‌شدن، پایه‌های همین نظم را تضعیف کرد. فناوری‌هایی که در ۱۹۹۱ فقط در اختیار چند قدرت بزرگ بود—تراشه، حسگر، GPS، دوربین، باتری و پردازش پیشرفته—به محصولات تجاری ارزان و فراگیر تبدیل شدند. اکنون دولت‌های ضعیف‌تر و حتی بازیگران غیردولتی می‌توانند با قطعات بازار عمومی، سلاح‌های دقیق بسازند. 🔹پهپاد شاهد نمونه این تحول است. این پهپاد نه از فناوری فوق‌پیشرفته، بلکه از ترکیب قطعات تجاری ارزان با یک بدنه و موتور ساده ساخته شده است. اهمیت آن در پیچیدگی نیست؛ در این است که می‌تواند با هزینه‌ای ناچیز، سامانه‌های چندمیلیون‌دلاری را تهدید یا نابود کند. 🔸جنگ ایران محدودیت قدرت آمریکا را آشکار کرد. هدف تهران شکست دادن نیروی دریایی آمریکا در نبرد کلاسیک نبود، بلکه ایجاد این باور بود که واشنگتن دیگر نمی‌تواند امنیت مطلق کشتیرانی را تضمین کند. افزایش بیمه، کاهش تردد و بی‌اعتمادی بازارها برای تحقق این هدف کافی بود. 🔹آمریکا هزاران هدف، رادار، موشک و پرتابگر را نابود کرد، اما ایران سامانه‌های متحرک را پراکنده، پنهان و جایگزین کرد. یک پهپاد ۲۰ هزار دلاری توانست یک بالگرد آپاچی ۳۵ میلیون دلاری را از بین ببرد. حتی قدرتمندترین ارتش جهان نیز نمی‌تواند هر پرتابگر ارزان را در هزاران کیلومترمربع زمین پیدا و نابود کند. 🔸ایران همچنین جبهه‌های مختلف را به یک سامانه واحد تبدیل کرده است: حزب‌الله، گروه‌های عراقی، حوثی‌ها، پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت کشورهای خلیج فارس. این شبکه لزوماً ایران را به قدرت مسلط منطقه تبدیل نمی‌کند، اما به تهران اجازه می‌دهد از طریق اخلال دائمی، بدون تصرف سرزمین، نفوذ سیاسی ایجاد کند. 🔹قدرت امروز فقط در توان تخریب نیست؛ در شکل‌دادن به انتظارات بازارها و دولت‌هاست. اگر بازیگران منطقه‌ای باور کنند تصمیم مهمی در خلیج فارس بدون درنظرگرفتن خواسته‌های ایران ممکن نیست، اهرم نظامی تهران به‌تدریج به نفوذ سیاسی تبدیل خواهد شد. 🔸همین الگو ممکن است در تایوان تکرار شود. تایوان می‌تواند با پهپادها، موشک‌های متحرک و حسگرهای تجاری، مسیرهای منتهی به بنادر اصلی چین را ناامن کند. برای ضربه زدن به اقتصاد چین لازم نیست کشتی‌های زیادی غرق شوند؛ چند حمله یا حتی احتمال حمله می‌تواند بیمه را گران، تردد را کم و اعتماد به تجارت دریایی را متزلزل کند. 🔹حدود یک‌پنجم تجارت دریایی جهان از تنگه تایوان عبور می‌کند و اقتصاد چین وابستگی شدیدی به تجارت دریایی دارد. تجربه ایران شاید پکن را متوجه کند که حمله به تایوان می‌تواند همان نوع جنگ فرسایشی و اقتصادی را علیه خود چین فعال کند. 🔸قواعد تازه قدرت در حال شکل‌گیری است. برتری نظامی آمریکا دیگر نتایج سیاسی ارزان تضمین نمی‌کند. واشنگتن همچنان توان تخریب بی‌رقیبی دارد، اما نابود کردن اهداف با وادار کردن دشمن به تسلیم یکسان نیست. تشدید جنگ نیز الزاماً به سود قدرت بزرگ‌تر تمام نمی‌شود. 🔹بازیگران ضعیف‌تر لازم نیست آمریکا را شکست دهند؛ کافی است اعتماد بازارها را فرسوده کنند، هزینه‌ها را بالا ببرند و بیشتر از انتظار دشمن دوام بیاورند. هدف دیگر پیروزی کلاسیک نیست، بلکه ایجاد اهرم از طریق اخلال است. 🔻جنگ ۱۹۹۱ آغاز عصری بود که در آن قدرت آمریکا جهانی‌شدن را تضمین می‌کرد. جنگ ایران ممکن است آغاز عصر معکوسی باشد که در آن فناوری‌های ساخته‌شده توسط جهانی‌شدن، حفاظت از همان نظام را دشوار و پرهزینه می‌کنند. اگر این الگو در تایوان، مالاکا، دریای سرخ و دیگر گلوگاه‌ها تکرار شود، دوران آینده نه با گسترش جهانی‌شدن، بلکه با هزینه فزاینده محافظت از آن تعریف خواهد شد. @maakuta

  • 24 июл.4 528566

    ⛽️ چین چگونه جهان را از بزرگ‌ترین شوک نفتی نجات داد؟🇨🇳 در روزهای اول جنگ ایران، همه منتظر یک بحران نفتی بزرگ بودند؛ بحرانی که می‌توانست قیمت نفت را منفجر کند، اقتصاد جهان را تحت فشار قرار دهد و بازار انرژی را وارد یک شوک تاریخی کند. اما برخلاف تمام پیش‌بینی‌ها، این اتفاق نیفتاد. چند هفته بعد مشخص شد یک بازیگر غیرمنتظره بخش بزرگی از فشار بازار نفت را جذب کرده: چین. در این ویدئو بررسی می‌کنیم: 🔹 چرا بزرگ‌ترین شوک نفتی که همه انتظارش را داشتند اتفاق نیفتاد؟ 🔹 چین چگونه توانست میلیون‌ها بشکه نفت از بازار جهانی حذف کند؟ 🔹 ذخایر عظیم نفتی چین چگونه ساخته شد؟ 🔹 چرا پکن این کار را در سکوت انجام داد؟ 🔹 آیا نفت به یک سلاح ژئوپلیتیک جدید در دست چین تبدیل شده است؟ 🎬 تماشای ویدئو: https://youtu.be/jm-2ysikizI @maakuta

  • 🔴 چرا آتش‌بس ایران محکوم به شکست بود؟ 🔻 معامله‌های کوتاه‌مدت ترامپ می‌توانند جنگ را متوقف کنند، اما صلح پایدار نمی‌سازند 📝 نیل کویلیام و صنم وکیل | فارن افرز | ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔸تفاهم‌نامه ایران و آمریکا که قرار بود جنگ را متوقف کند، تنگه هرمز را باز نگه دارد و ۶۰ روز برای مذاکره فرصت ایجاد کند، فروپاشیده است. دو طرف دوباره به یکدیگر موشک و پهپاد شلیک می‌کنند و تجارت در تنگه نیز مختل شده است. 🔹شکست توافق قابل پیش‌بینی بود، چون دشوارترین مسائل را حل نکرد و فقط به آینده موکول کرد. این همان الگویی است که ترامپ در غزه و پیمان‌های ابراهیم هم دنبال کرده بود: کسب دستاورد فوری و نمایشی، بدون پرداختن به ریشه‌های سیاسی درگیری. 🔸معامله محدود ذاتاً بی‌فایده نیست. آتش‌بس و تبادل گروگان می‌تواند جان انسان‌ها را نجات دهد و فرصت دیپلماسی ایجاد کند. اما وقتی چنین توافقی جایگزین نهادسازی، مصالحه سیاسی و حل دلایل اصلی جنگ شود، فقط به طرف‌ها فرصت می‌دهد برای دور بعدی درگیری آماده شوند. 🔹این خطر در خاورمیانه بیشتر است، چون بحران‌های منطقه به یکدیگر متصل‌اند. ایران برنامه هسته‌ای، موشک‌ها و متحدان مسلحش را ابزار دفاع در برابر حمله و تغییر حکومت می‌بیند؛ آمریکا و اسرائیل همین ابزارها را تهدیدی غیرقابل‌قبول می‌دانند. بدون یک فرایند سیاسی بزرگ‌تر، این چرخه امنیتی ادامه خواهد یافت. 🔸دیپلماسی معامله‌محور بر روابط شخصی رهبران و توافق‌های جداگانه استوار است، نه چارچوب‌های نهادی. مزیتش سرعت و نمایش نتیجه است، اما مدیریت موقت بحران را با حل بحران اشتباه می‌گیرد. 🔹مقاله این وضعیت را با آستانه جنگ جهانی اول مقایسه می‌کند. در قرن نوزدهم، قدرت‌های اروپایی از طریق گفت‌وگو و قواعد مشترک توازن را حفظ می‌کردند. با تضعیف این نظم، دولت‌ها به دنبال منافع فوری، اعتبار و امتیازهای یک‌جانبه رفتند. نتیجه این شد که یک بحران محلی در بالکان به جنگی فراگیر تبدیل شد. 🔸امروز نیز نهادهای چندجانبه ضعیف شده‌اند، آمریکا تمایل کمتری به حضور طولانی‌مدت دارد و اعتماد به طرح‌های بزرگی مانند اسلو و برجام کاهش یافته است. در این فضا، توافق‌های محدود جذاب‌تر شده‌اند و سیاست داخلی نیز رهبران را به پیروزی‌های فوری، نه برنامه‌ریزی بلندمدت، تشویق می‌کند. 🔹کشورهای خلیج فارس ابتدا تصور می‌کردند روابط تجاری و دسترسی مستقیم به ترامپ برای آن‌ها نفوذ سیاسی می‌سازد. اما حمله اسرائیل در قطر و سپس آغاز جنگ با ایران نشان داد دسترسی به رئیس‌جمهور آمریکا معادل تأثیرگذاری بر سیاست واشنگتن نیست. 🔸کشورهای عربی با رقابت برای جلب نظر ترامپ، قدرت چانه‌زنی جمعی خود را هم کاهش دادند. آن‌ها می‌توانستند بر تضمین‌های نهادی‌تر پافشاری کنند: مشورت پیش از عملیات نظامی آمریکا، تعهد روشن‌تر به دفاع از خاکشان و ایجاد سامانه مشترک دفاع موشکی و دریایی. 🔹پیمان‌های ابراهیم هم نمونه دیگری از همین منطق بود. چند کشور عربی در برابر مزایای تسلیحاتی و اقتصادی با اسرائیل عادی‌سازی کردند، بدون آنکه مسئله فلسطین حل شود. حمله ۷ اکتبر و جنگ‌های بعدی نشان داد کنار گذاشتن این مسئله، فقط بحران را به تعویق انداخت. 🔸اکنون خطر گسترش جنگ بیشتر شده است. اسرائیل ممکن است در صورت بازسازی توان هسته‌ای، موشکی یا شبکه منطقه‌ای ایران دوباره وارد جنگ شود. حوثی‌ها نیز می‌توانند باب‌المندب را ببندند؛ در این صورت، اختلال هم‌زمان هرمز و دریای سرخ ضربه بزرگی به اقتصاد جهانی خواهد زد. 🔹هم‌زمان بلوک‌های منطقه‌ای تازه‌ای شکل می‌گیرند: مصر، پاکستان، عربستان و ترکیه به یکدیگر نزدیک‌تر شده‌اند و اسرائیل و امارات همکاری خود را گسترش می‌دهند. افزایش خرید سلاح و فناوری پهپادی می‌تواند همان معمای امنیتی قدیمی را تشدید کند؛ دفاع یک کشور از نظر دیگری آمادگی برای حمله تلقی شود. 🔸راه‌حل پایدار به توافقی بزرگ‌تر نیاز دارد: رفع مرحله‌ای تحریم‌های ایران در برابر محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی هسته‌ای، تضمین آمریکا و اسرائیل علیه حمله دوباره، چارچوب اجرایی برای آزادی کشتیرانی در هرمز و توافق‌های عدم تعرض و عدم مداخله میان ایران و کشورهای خلیج فارس. 🔹این توافق باید در یک فرایند امنیتی منطقه‌ای، شبیه توافقات هلسینکی، ادغام شود. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌تواند تعهدات هسته‌ای را راستی‌آزمایی کند و عمان، قطر و پاکستان نیز کانال‌های میانجی‌گری و مهار بحران را فراهم کنند. 🔻یک توافق بزرگ شاید برخلاف ظاهر، از معامله‌ای محدود آسان‌تر باشد؛ چون همه طرف‌ها هم‌زمان بخشی از نگرانی‌های اصلی خود را حل می‌کنند. بدون چنین فرایندی، خاورمیانه ممکن است وارد وضعیتی از جنگ تقریباً دائمی شود؛ وضعیتی که هیچ کشوری توان تحمل آن را ندارد. @maakuta

  • 🔴 وقتی چین هم «مایتوس» خودش را داشته باشد 🔻 هوش مصنوعی چگونه می‌تواند حملات سایبری به زیرساخت‌های حیاتی را وارد مرحله‌ای تازه کند؟ 📝 مایکل سولمایر | فارن افرز | ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔸شرکت آنتروپیک در آوریل اعلام کرد مدل جدیدش، Claude Mythos، می‌تواند آسیب‌پذیری‌های نرم‌افزاری را بهتر از تقریباً همه انسان‌ها پیدا و از آن‌ها سوءاستفاده کند. این مدل حتی نقصی را کشف کرده بود که ۲۷ سال در یک سیستم‌عامل امن پنهان مانده بود. 🔹اهمیت ماجرا این است که کاری که قبلاً فقط از عهده گروه کوچکی از متخصصان نخبه امنیت سایبری برمی‌آمد، حالا با هوش مصنوعی سریع‌تر، ارزان‌تر و در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر ممکن شده است. فعلاً آمریکا این توانایی را محدود به استفاده دفاعی کرده، اما رقبا به‌زودی به ابزارهای مشابه می‌رسند. 🔸هشدار اصلی مقاله این است که آمریکا شاید فقط ۹ تا ۱۲ ماه فرصت داشته باشد تا زیرساخت‌های حیاتی خود را برای حملات سایبری مبتنی بر هوش مصنوعی آماده کند. خطر، یک حمله بزرگ واحد نیست؛ بلکه نفوذ گسترده و کم‌هزینه به صدها سامانه آب، برق، حمل‌ونقل و خطوط لوله است. 🔹چین با سرعت به این نقطه نزدیک می‌شود. شرکت‌های چینی از خروجی مدل‌های آمریکایی برای آموزش مدل‌های خود استفاده می‌کنند، برای دسترسی به تراشه‌های پیشرفته تلاش می‌کنند و در چارچوب حقوقی چین، هر توانایی مهم هوش مصنوعی به‌سرعت در دسترس ارتش و نهادهای اطلاعاتی قرار می‌گیرد. 🔸زیرساخت‌های آمریکا برای چنین موجی آماده نیستند. بسیاری از تأسیسات حیاتی در اختیار اپراتورهای کوچک و متوسط‌اند که بودجه، نیروی متخصص و توان به‌روزرسانی سریع ندارند. برخی سامانه‌های صنعتی قدیمی اساساً برای اتصال به اینترنت طراحی نشده‌اند و اصلاح آن‌ها ممکن است سال‌ها طول بکشد. 🔹به همین دلیل، فقط پیدا کردن آسیب‌پذیری و وصله‌کردن کافی نیست. دفاع واقعی یعنی ساختن تاب‌آوری: حتی اگر نفوذ موفق شد، حمله نتواند به خاموشی شهر، آلودگی آب یا توقف حمل‌ونقل منجر شود و اپراتورها بتوانند خدمات حیاتی را به‌صورت محدود یا دستی ادامه دهند. 🔸مقاله پیشنهاد می‌کند آمریکا فعالانه شبکه‌های سرقت مدل‌های هوش مصنوعی و قاچاق تراشه را مختل کند، از شرکت‌های AI در برابر جاسوسی محافظت کند و یک نهاد تخصصی برای هماهنگی دفاع سایبری زیرساخت‌های فیزیکی ایجاد کند. این مسئله فقط داخلی نیست؛ چون بسیاری از سازندگان سامانه‌های صنعتی در خارج از آمریکا قرار دارند. 🔻تصمیم شرکت‌های آمریکایی برای محدود کردن مدل‌های سایبری پیشرفته فقط کمی زمان خریده است. اگر واشنگتن پیش از رسیدن چین و دیگر رقبا به مدل‌های مشابه اقدام نکند، موج بعدی حملات سایبری می‌تواند نه فقط داده‌ها، بلکه آب، برق، حمل‌ونقل و زندگی روزمره را هدف بگیرد. @maakuta

  • 🔴 کارشناس امور ایران که ترامپ اخراج کرد 🔻 ساختار بسته تصمیم‌گیری کاخ سفید چگونه آمریکا را وارد جنگی کرد که متخصصان پیامدهایش را از قبل پیش‌بینی کرده بودند؟ 📝 راوی آگراوال | فارن پالیسی | ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔸بسیاری از کارشناسان پیش از حمله آمریکا هشدار داده بودند که تهران احتمالاً تنگه هرمز را می‌بندد و پایگاه‌های آمریکا در منطقه را هدف می‌گیرد. این پیش‌بینی‌ها درست از آب درآمد، اما کاخ سفید به آن‌ها توجه نکرد؛ تا حدی به این دلیل که شماری از متخصصان باسابقه امور ایران، از جمله نیت سوانسون، از دولت کنار گذاشته شده بودند. 🔹سوانسون که در دولت‌های جمهوری‌خواه و دموکرات کار کرده، معتقد است تفاهم‌نامه ایران و آمریکا از ابتدا بیش از حد مبهم بود. هر دو طرف آن را نشانه تسلیم طرف مقابل می‌دیدند: واشنگتن تصور می‌کرد برتری نظامی‌اش باید ایران را به عقب‌نشینی کامل وادارد، درحالی‌که تهران خود را پیروز جنگ می‌دانست، چون هرمز را به اهرمی تازه علیه آمریکا و اقتصاد جهانی تبدیل کرده بود. 🔸برای رسیدن به صلح پایدار، حداقل دو مسئله باید حل می‌شد: عبور عادی انرژی از هرمز و اطمینان حداقلی از حرکت نکردن ایران به سمت سلاح هسته‌ای. تفاهم‌نامه هیچ‌کدام را روشن نکرد. آمریکا خواهان آزادی کامل کشتیرانی بود و ایران تصور می‌کرد مدیریت تنگه را در دست گرفته است؛ دو برداشتی که عملاً با یکدیگر سازگار نبودند. 🔹هرمز برای ایران اهرمی قدرتمند، اما رو به زوال است. کشورهای منطقه از هم‌اکنون به فکر خطوط لوله و مسیرهای جایگزین افتاده‌اند، هرچند ساخت آن‌ها ممکن است سال‌ها زمان ببرد. ایران می‌توانست با بازگرداندن سریع کشتیرانی به سطح عادی، انگیزه این پروژه‌ها را کاهش دهد، اما منافع کوتاه‌مدت را بر حفظ اهرم بلندمدت ترجیح داد. 🔸در واشنگتن، دوباره بحث حمله زمینی و تغییر حکومت مطرح شده است. سوانسون هشدار می‌دهد حملات محدود نمی‌تواند محاسبات تهران را تغییر دهد و تنها گزینه‌ای که شاید واقعاً به تغییر رژیم منجر شود، تهاجمی گسترده شبیه عراق ۲۰۰۳ است؛ اقدامی که فاجعه‌بار خواهد بود و هزینه‌ای عظیم بدون منفعت راهبردی روشن دارد. 🔹از نگاه او، جنگ به آزمون اراده تبدیل شده است: کدام طرف حاضر است هزینه بیشتری را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند؟ ایران تصور می‌کند زمان به سود اوست، درحالی‌که آمریکا باید جان شهروندان و اقتصاد خود را برای هدفی نامشخص به خطر بیندازد. 🔸یکی از مشکلات اصلی، شیوه مدیریت ترامپ است. دولت دوم او به‌شدت از بالا به پایین اداره می‌شود و تصمیم‌گیری درباره ایران در حلقه‌ای بسیار کوچک شامل مارکو روبیو، جی‌دی ونس، جرد کوشنر، استیو ویتکاف و شاید وزیر دفاع انجام می‌شود. روند معمول کارشناسی در سطوح اداری، معاونان و مقام‌های ارشد عملاً کنار گذاشته شده است. 🔹برخی اعضای کابینه درباره جنگ تردید داشتند، اما از بیان آن در برابر رئیس‌جمهور خودداری کردند و بعداً برای حفظ اعتبارشان این نگرانی‌ها را به رسانه‌ها درز دادند. پیشنهاد نتانیاهو برای حمله به ایران نیز موضوع تازه‌ای نبود؛ تفاوت این بار آن بود که مخالفان درون دولت حاضر نشدند مستقیماً آن را به چالش بکشند. 🔸ترامپ همچنین علاقه دارد از بیرون دولت لابی شود. اسرائیل، کشورهای خلیج فارس، ترکیه و سیاستمدارانی مانند لیندزی گراهام مستقیماً ایده‌های خود را به او عرضه می‌کنند. چنین الگویی می‌تواند تصمیم‌ها را سریع کند، اما وقتی حلقه کارشناسی ضعیف باشد، سیاست خارجی به رقابت میان لابی‌ها و پیشنهادهای جذاب تبدیل می‌شود. 🔹ترامپ در ابتدا واقعاً به دنبال توافقی تاریخی با ایران بود، اما می‌خواست این توافق کاملاً متفاوت از برجام اوباما به نظر برسد. وقتی رسیدن به چنین توافقی پیچیده شد، تمرکز خود را از دست داد و جنگ دوازده‌روزه را به‌عنوان دستاوردی بزرگ و نمایشی پذیرفت. 🔸ایران نیز در آغاز دو هدف اصلی داشت: نخست، جلوگیری از تبدیل شدن به کشوری مانند لبنان که اسرائیل بتواند هر چند ماه یک‌بار به آن حمله کند؛ دوم، دریافت پول و رفع تحریم‌ها برای مقابله با بحران اقتصادی. پس از آن‌که تهران مطمئن شد حکومت باقی می‌ماند و ترامپ خواهان خروج از جنگ است، خواسته‌های دیگری مانند لبنان و کنترل هرمز را نیز اضافه کرد. 🔻این گفت‌وگو تصویری از جنگی ارائه می‌دهد که نه به‌دلیل نبود اطلاعات، بلکه بر اثر کنار گذاشتن کارشناسان، کوچک شدن حلقه تصمیم‌گیری و غلبه سیاست‌گذاری شخصی و لابی‌محور آغاز شد. ایران نیز با افزایش تدریجی مطالباتش، اکنون برای خروج از بحران به پیروزی نمادینی درباره هرمز نیاز دارد. @maakuta

  • 20 июл.2 5071164

    🔴 تصور ایرانی از خاورمیانه جدید 🔻 پایان جنگ و حفظ صلح، بدون یک معماری امنیتی منطقه‌ای ممکن نیست 📝 محمد جواد ظریف | فارن افرز | ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶ #خلاصه_مقاله 🔸تفاهم‌نامه ایران و آمریکا که ماه گذشته در سوئیس امضا شده بود، سرانجام فروپاشید. دلیل اصلی، برداشت‌های متفاوت دو طرف از مفاد آن، به‌ویژه درباره تنگه هرمز بود. ایران تصور می‌کرد فقط برای ۶۰ روز عبور امن و رایگان کشتی‌های تجاری را تسهیل کرده و قرار است آینده مدیریت هرمز را با عمان و دیگر کشورهای خلیج فارس تعیین کند؛ اما آمریکا آن را تعهدی به عبور آزاد و بی‌قیدوشرط می‌دانست. 🔹ادامه جنگ به سود هیچ‌کدام نیست. ایران جنگ را تحمیلی می‌داند و آمریکا نیز با این درگیری از هدف اصلی خود، یعنی کاهش بار حضور در غرب آسیا و تمرکز بر شرق آسیا، دور می‌شود. در این نگاه، برجام، پیمان ابراهیم، حملات ۲۰۲۵ و جنگ اخیر، همگی بخشی از تلاش واشنگتن برای سبک‌کردن نقش منطقه‌ای خود بوده‌اند؛ اما جنگ نشان داد بدون حل مسئله ایران، خروج از این چرخه ممکن نیست. 🔸جنگ‌های اخیر فرض اصلی آمریکا و اسرائیل را شکست داد: این‌که فشار نظامی سنگین می‌تواند ایران را وادار به تسلیم یا فروپاشی کند. ترور رهبران سیاسی و نظامی و تخریب زیرساخت‌ها، مسیر تهران را عوض نکرد. این تاب‌آوری باعث شده حذف ایران از هر نظم امنیتی آینده در منطقه ناممکن باشد. 🔹مهم‌ترین نقطه این نظم، تنگه هرمز است. غرب معمولاً بستن هرمز را نشانه رفتار خصمانه ایران می‌داند، اما از نگاه تهران، این ابزار برای وادار کردن آمریکا و متحدانش به پایان دادن به جنگ به کار گرفته شده است. هرمز دیگر فقط مسیر تجاری نیست؛ مسئله‌ای وجودی برای امنیت ملی ایران است. 🔸منطق ایران این است که تحریم‌های آمریکا عملاً هرمز را برای تجارت ایران بسته بود، درحالی‌که دیگران آزادانه از آن استفاده می‌کردند. پس از حملات آمریکا و اسرائیل، در نگاه بخش بزرگی از جامعه و فرماندهان ایرانی، تمایز میان کشتی تجاری و مسیر پشتیبانی جنگی از بین رفته است؛ زیرا ممکن است همان مسیرها برای انتقال تجهیزات و حمایت از حمله به ایران استفاده شوند. 🔹بااین‌حال، اهرم هرمز شکننده است. اگر ایران دائماً کشتیرانی را تهدید کند، جهان را علیه خود بسیج می‌کند و سرمایه‌گذاری برای دور زدن تنگه افزایش می‌یابد. در آن صورت، ارزش بازدارنده هرمز کاهش خواهد یافت. بنابراین تهران باید از این ابزار با احتیاط استفاده کند و طرف‌های مقابل نیز باید از فشارهایی که ایران را از مزایای آزادی کشتیرانی محروم می‌کند دست بردارند. 🔸راه‌حل پیشنهادی، ایجاد شبکه امنیتی منطقه‌ای میان کشورهای ساحلی خلیج فارس است؛ چارچوبی مبتنی بر گفت‌وگو، اعتمادسازی، عدم مداخله و در نهایت عدم تعرض. در این مدل، ایران و عمان همراه با دیگر کشورهای ساحلی، آینده مدیریت و خدمات دریایی هرمز را در چارچوب حقوق بین‌الملل و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تعریف می‌کنند. 🔹اما هرمز تنها مسئله نیست. ایران و آمریکا نمی‌توانند دوست باشند، اما می‌توانند اختلافات را لایه‌لایه مدیریت کنند: برخی اختلافات هویتی و بنیادین‌اند، برخی ناشی از سوءظنی‌اند که مانع همکاری تاکتیکی می‌شود، و برخی مسائل سیاستی قابل‌مذاکره‌اند. دیپلماسی زمانی ممکن است که دو طرف این سطوح را از هم جدا کنند. 🔸یک چارچوب عدم تعرض می‌تواند شامل شناسایی تمامیت ارضی ایران، رفع تحریم‌ها و برچسب‌های تروریستی، کمک به بازسازی ایران و در مقابل، تضمین‌های دائمی عدم اشاعه هسته‌ای از سوی تهران باشد؛ از جمله تصویب پروتکل الحاقی آژانس و تثبیت حقوقی حرمت سلاح هسته‌ای. 🔹اگر آمریکا واقعاً صلح می‌خواهد، باید نقش اسرائیل را هم ببیند. ادامه حملات در لبنان و غزه و مخالفت با توافق‌های کاهش تنش، می‌تواند هر مسیر دیپلماتیکی را تخریب کند. بنابراین واشنگتن باید فقط ایران را مهار نکند، بلکه بر متحدانی هم فشار بیاورد که می‌توانند منطقه را دوباره به جنگ بکشانند. 🔸در سطح منطقه‌ای، راه‌حل پایدار عبور از مدل امنیتی وابسته به قدرت‌های خارجی است. سپردن امنیت منطقه به بازیگران بیرونی طی دهه‌های گذشته فقط جنگ و بی‌ثباتی تولید کرده است. کشورهای غرب آسیا باید به‌جای حذف یا محاصره یکدیگر، به‌سمت ادغام اقتصادی، گفت‌وگوی نهادی، برنامه‌های مشترک ضدتروریسم و همکاری برای همزیستی حرکت کنند. 🔻ثبات پایدار از بیرون وارد غرب آسیا نمی‌شود و با زور هم تحمیل نخواهد شد. آمریکا و کشورهای عربی باید بپذیرند ایران بخشی دائمی از منطقه است؛ ایران نیز باید اعتمادبه‌نفس تازه خود را با آمادگی برای همکاری با همسایگان همراه کند. خاورمیانه جدید فقط زمانی شکل می‌گیرد که امنیت آن را خود دولت‌ها و ملت‌های منطقه بسازند. @maakuta

  • 16 июл.7631114

    ☢️🇵🇰 پاکستان چگونه به بمب اتم رسید و چرا آمریکا نتوانست جلوی آن را بگیرد؟ در این ویدئو، مسیر هسته‌ای شدن پاکستان، نقش عبدالقدیر خان، رقابت با هند، حمایت چین، جنگ افغانستان و سیاست دوگانه آمریکا را بررسی می‌کنیم؛ مسیری که در نهایت پاکستان را به یک قدرت هسته‌ای تبدیل کرد. این پرونده چه تفاوتی با برنامه هسته‌ای ایران داشت و چرا واکنش جهان به این دو کشور یکسان نبود؟ 🎥 ویدئو را در یوتیوب از لینک زیر ببینید: https://youtu.be/7m7J_Z73jAM 00:00 پاکستان چگونه بمب اتم ساخت؟ 01:47 رقابت با هند و شکست ۱۹۷۱ 04:42 عبدالقدیر خان و مسیر مخفی غنی‌سازی 07:29 جنگ افغانستان؛ فرصت طلایی پاکستان 10:36 نقش چین و سیاست دوگانه آمریکا 11:35 تحریم‌های دیرهنگام و محدود 13:58 کره شمالی و تکمیل توان موشکی 15:11 آزمایش‌های هسته‌ای سال ۱۹۹۸ 17:04 یازده سپتامبر و بازگشت پاکستان 18:29 شبکه جهانی عبدالقدیر خان 19:42 چرا پاکستان توانست، اما ایران نه؟ 22:57 حمایت از کانال @maakuta

  • 🔴 راه‌حل بحران هرمز چیست؟ 🔻 دریافت هزینه از کشتی‌های عبوری احتمالاً اجتناب‌ناپذیر است، اما باید در چارچوبی منطقه‌ای و قابل‌قبول انجام شود 📝 الی گرانمایه | فارن پالیسی | ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶ 🔸آمریکا و ایران دوباره بر سر عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز در وضعیت جنگی قرار گرفته‌اند. اما در سطح راهبردی، هر دو هدف مشترکی دارند: بازگشایی تنگه در هر دو مسیر. اختلاف اصلی بر سر این است که در نظم پساجنگ، چه کسی و تا چه اندازه مدیریت این گلوگاه حیاتی را در دست خواهد داشت. 🔹ادامه بمباران و تنش بسیار خطرناک است. جنگ‌های یک سال گذشته نشان داده گزینه نظامی محدودیت‌های جدی دارد. اگر بحران هرمز تشدید شود، ممکن است حملات اسرائیل به زیرساخت‌های حیاتی ایران و حملات حوثی‌ها در دریای سرخ، مسیرهای مهم دیگر تجارت جهانی را هم مختل کند. 🔸برای جمهوری اسلامی، هرمز اکنون هم نماد پیروزی بر آمریکا و اسرائیل است و هم تضمینی برای بقا. توان بستن تنگه، به یک سلاح اخلال گسترده علیه اقتصاد جهانی تبدیل شده و شاید قوی‌ترین بازدارنده ایران در برابر حمله‌های آینده باشد. 🔹هرچه ترامپ سیاست فشار حداکثری را تشدید کرده، تهران نیز موضع سخت‌تری درباره هرمز گرفته است. در آغاز آتش‌بس آوریل، ایران اعلام کرد تنگه برای کشتی‌های تجاری کاملاً باز است، اما وقتی ترامپ گفت محاصره دریایی ادامه می‌یابد، تهران این را نقض آتش‌بس دانست، مسیر را دوباره محدود کرد و در ماه مه «سازمان تنگه خلیج فارس» را برای مدیریت عبور کشتی‌ها ایجاد کرد. 🔸در تفاهم‌نامه اخیر نیز اختلاف مشابهی شکل گرفت. ایران معتقد بود حق نظارت بر ناوبری در تنگه را دارد، اما آمریکا مسیر جنوبی از آب‌های عمان را تقویت کرد؛ مسیری که می‌توانست به وضعیت عادی جدید تبدیل شود و کنترل ایران بر هرمز را کاهش دهد. تهران در پاسخ به کشتی‌هایی که از این مسیر استفاده می‌کردند شلیک کرد و عملاً خطر فروپاشی تفاهم‌نامه را پذیرفت. 🔹بااین‌حال، ایران می‌داند بدون مصالحه، بازگشت کشتیرانی عادی ممکن نیست و خود ایران نیز زیر فشار محاصره دریایی آمریکا باقی می‌ماند. چین که نزدیک به ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را می‌خرد، به بازگشایی هرمز نیاز دارد و از کنترل سخت‌گیرانه ایران بر مسیر حمایت نکرده است. بنابراین پکن می‌تواند مهم‌ترین بازیگر برای فشار بر تهران به‌سوی راه‌حل میانه باشد. 🔸اولین گام می‌تواند یک ترتیبات موقت چهار تا شش هفته‌ای باشد؛ مثلاً ایجاد یک مرکز مشترک ایرانی-عمانی با چراغ سبز آمریکا که مجوز امنیتی عبور تعداد برابر کشتی از مسیرهای شمالی و جنوبی را بدهد، بدون دریافت هزینه. هم‌زمان، تهران و واشنگتن باید درباره کاهش تنش در تنگه توافق کنند، از جمله توقف عبور شناورهای نظامی تحریک‌آمیز. 🔹گام بعدی، پاک‌سازی مین‌ها در مسیر اصلی عبور کشتی‌هاست؛ مسیری که پیش از جنگ به‌دلیل ایمنی و عمق مناسب، مسیر ترجیحی کشتیرانی بود. ایران احتمالاً پاک‌سازی توسط مأموریت دریایی اروپایی یا نیروهای ناتو را نمی‌پذیرد، اما ممکن است با حضور کشورهایی مانند ژاپن که توان مین‌روبی پیشرفته دارند و از نظر تهران بی‌طرف‌ترند، موافقت کند. 🔸در بلندمدت، نوعی ساختار منطقه‌ای برای دریافت هزینه خدمات احتمالاً اجتناب‌ناپذیر است. ترامپ خود با طرح عوارض ۲۰ درصدی، اصل دریافت هزینه را مشروعیت بخشید؛ هرچند بعداً عقب‌نشینی کرد. اما برای اجرایی شدن چنین سازوکاری، هزینه‌ها باید مطابق حقوق بین‌الملل و فقط در برابر خدماتی مانند مقابله با آلودگی، امنیت و پشتیبانی ناوبری باشد. 🔹این ساختار همچنین باید حمایت منطقه‌ای داشته باشد و کشورهای ساحلی تنگه در آن نقش فعال داشته باشند. یک نهاد ثالث مانند سازمان بین‌المللی دریانوردی می‌تواند بر صندوق مالی آن نظارت کند؛ همان‌طور که برای تنگه مالاکا نیز صندوق مشابهی را اداره می‌کند. چنین نظارتی به سازوکار هرمز اعتبار و دوام بیشتری می‌دهد. 🔸برای ایران نیز این مسیر سودمندتر است؛ چون اگر پرداخت‌ها از طریق سازوکاری شفاف و مورد تأیید بین‌المللی انجام شود، احتمال دریافت معافیت‌های تحریمی آمریکا برای پرداخت هزینه‌ها به ایران بیشتر خواهد بود. 🔻هرچه هرمز بیشتر محل کشمکش بماند، ایران و آمریکا بیشتر در چرخه جنگ گرفتار می‌شوند. هیچ‌کدام در یک سال بمباران پراکنده به هدف نهایی خود نرسیده‌اند و ادامه درگیری فقط منابع، جان‌ها و اهرم‌های موجود را فرسوده می‌کند. در نهایت، هر دو طرف ناچارند به دیپلماسی بازگردند؛ بهتر است پیش از آن‌که هزینه بیشتری بپردازند. @maakuta