- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Развлечения
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 737
- 1/48двое суток
- 844
- 1/72трое суток
- 910
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هر وقت شما از زندگی گفتید، زندگی برای مردم سخت شد! همین نگاه شما به زندگی، زندگی را از بچههای میناب و لامرد گرفت! ماهبندان | محمدرضا شهبازی @mahbandan
وقتی طنز برای مرثیه، راه باز میکند! 🔻 پاورقی؛ وقتی مرثیه طنز را کنار زد 🔻 نام محمدرضا شهبازی برای بسیاری از مخاطبان با برنامه تلویزیونی «پاورقی» گره خورده است؛ برنامهای طنز که با نگاهی انتقادی و کنایهآمیز به رویدادهای روز واکنش نشان میدهد. با این حال، اگر شهبازی را صرفاً یک طنزپرداز بدانیم، بخش مهمی از شخصیت رسانهای او را نادیده گرفتهایم. 🔻 او در طول سالهای اجرای «پاورقی» بارها نشان داده که فعالیتش تنها به شوخی با اخبار محدود نمیشود. بخشهایی مانند «پاورقی تاریخ» و همچنین تحلیلهای تاریخی که در خلال پرداختن به مسائل روز ارائه میکند، حکایت از مطالعات گسترده او درباره تاریخ، انقلابها، استعمار و تحولات سیاسی دارد. با وجود این، تصویری که عمدتاً از او در ذهن مخاطب شکل گرفته، همان چهرهای است که با شوخی و طنز شناخته میشود. 🔻 البته این نخستین بار نبود که شهبازی از قالب رایج برنامه خود فاصله میگرفت. پیشتر نیز در یک ویژهبرنامه و چند آیتم کوتاه که در جریان سفر به جزیره قشم تولید شد، با پرداختن به اهمیت راهبردی تنگه هرمز نشان داد «پاورقی» ظرفیت آن را دارد که از یک برنامه صرفاً طنز فراتر برود و به بستری برای روایت و تبیین موضوعات تاریخی و راهبردی تبدیل شود. 🔻 با این حال، ویژهبرنامهای که در پانزدهم مرداد ۱۴۰۵، همزمان با نزدیک شدن «پاورقی» به قسمت ۹۰۰، روی آنتن رفت، تجربهای کاملاً متفاوت بود. در این برنامه، محمدرضا شهبازی نه در مقام یک طنزپرداز، بلکه در جایگاه یک راوی ظاهر شد؛ راویِ تراژدی تلخی که در شهرستان لامرد رخ داده بود. شیوه روایت او، بیش از آنکه یادآور اجرای یک برنامه تلویزیونی باشد، به روایتگری راویان دفاع مقدس در اردوهای راهیان نور شباهت داشت؛ روایتی که تلاش میکند مخاطب را نه بخنداند، بلکه با رنج، فداکاری و حقیقت یک واقعه روبهرو کند. 🔻 از منظر حرفهای رسانه، تغییر ناگهانی لحن پس از نزدیک به ۹۰۰ قسمت اجرای طنز، اقدامی پرریسک محسوب میشود. مخاطب، مجری را با یک هویت مشخص میشناسد و شکستن این تصویر ذهنی همیشه با احتمال عدم پذیرش همراه است. با این حال، شهبازی آگاهانه این ریسک را پذیرفت و برای ساعتی از نقش همیشگی خود فاصله گرفت. 🔻 به نظر میرسد دلیل این انتخاب را باید در هدفی جستوجو کرد که او برای فعالیت رسانهای خود تعریف کرده است. اگر مأموریت اصلی شهبازی را دفاع از انقلاب اسلامی و مقابله با جریانهای معارض، در نظر بگیریم، آنگاه ابزار تحقق این هدف میتواند بسته به شرایط تغییر کند. یک روز با زبان طنز به نقد و پاسخگویی میپردازد، روز دیگر در تجمعات مردمی با بیانی جدی سخن میگوید و زمانی دیگر با لحنی اندوهبار، روایتگر رنج و شهادت میشود. 🔻 از این منظر، طنز برای محمدرضا شهبازی هدف نیست؛ بلکه ابزاری است در خدمت هدفی بزرگتر. او خود را به یک قالب رسانهای محدود نمیکند و هر زمان که احساس کند دفاع از آرمان مورد نظرش به زبان دیگری نیاز دارد، همان زبان را برمیگزیند؛ خواه لباس طنز بر تن داشته باشد، خواه در جایگاه یک راوی یا مرثیهخوان ظاهر شود. 🔻 شاید بتوان گفت مهمترین ویژگی شهبازی، نه توانایی او در طنزپردازی، بلکه آمادگیاش برای عبور از قالبی است که شهرتش را بر پایه آن به دست آورده است. او تلاش میکند نشان دهد هویت رسانهایاش را نه یک ژانر، بلکه یک مأموریت تعریف میکند؛ مأموریتی که به باور او، گاهی با لبخند پیش میرود و گاهی با روایت یک تراژدی.+ ✅ @asreiranian_ir
پاورقی پنجشنبه پانزدهم مرداد 📺 قسمت ۸۶۸ #فایل_کامل #لامرد #LAMERD_720K ⏰ پنجشنبه و جمعه ساعت ۱۹:۵۵ شبکه دو سیما 📺 #پاورقی | @pavaraghi_tv
آمدهایم روایت کنیم از یک جنایت بزرگ... ویژه برنامه پاورقی از لامرد ⏰ پنجشنبه و جمعه ساعت ۱۹:۵۵ شبکه دو سیما #پاورقی | @pavaraghi_tv
طرف آخرین پستش «مدیر موزه آب» بوده و با این رزومه شده بود دستیار وزیر خارجه، بعد به خانعلیزاده میگه هیچ تجربهای در دیپلماسی نداری. از اونور توی انتخابات مجلس از ساوجبلاغ نتونست وارد مجلس بشه و توی پنج نفر چهارم شده، بعد به یه عده دیگه میگه اقلیت در مجلس. درباره عمل خلاف نظر رهبری هم یه توییت شرمآور زده بود درباره انتقام که صد و هشتاد درجه با نظر آقامجتبی درباره انتقام مغایر بود. خلاصه اینکه حاجی کوتاه بیا. ماهبندان | محمدرضا شهبازی @mahbandan
اومدیم لامرد جایی که جنایت عجیب آمریکاییها رقم خورد و «حقوق بشر» برای هزارمین بار توسط شیطان بزرگ لگدمال شد... 📺 #پاورقی | @pavaraghi_tv
تا آمریکا میگه آخ، اینور رفقای فرانچسکو دست به کار میشن. درباره دروغگوهایی که هیچ ترسی از بیآبرویی ندارن و دست از سر مملکت هم برنمیدارن... ماهبندان | محمدرضا شهبازی @mahbandan
تونستید، بیاید مجلس انتقام و ترامپکشی برپاست و شاعرا قراره از خجالت ترامپ دربیان! امروز ساعت ۱۷ روبروی سردر دانشگاه تهران کتابفروشی حافظه تاریخی ایرانی
این فیلم را یکجایی دم دستمان بگذاریم و هرچند وقت یکبار تماشایش کنیم. هروقت فکر کردیم ایمانمان به عالم غیب کم شده، هر وقت احساس کردیم خیلی خودمان را و دنیا را جدی گرفتهایم، هر وقت شک کردیم که آدمیزاد میتواند چیزی فراتر از همینی که هستیم باشد یا نه، ایمان این زن را از لابلای کلمات و کلیدواژههایی که اسفاده میکند تماشا کنیم. از لابلای بکاربردن واژههایی مثل شهادت، کافر، بسیج، خاک، ملت، رهبر و... تماشا کنیم که چطور نسبتش با دنیا و آدمها بر اساس حقایق و معارف الهیست.
برادر عزیزم آقا محمدامین سلیمی با کمک رفقا چند خانواده بیبضاعت رو تحت پوشش دارن و مشکلاتشون رو میگیری میکنن این مدت برای برخی از اونها مسائلی پیش اومده که نیاز به پیگیری پزشکی داره و نیازمند کمک شما عزیزان هست ۱۵۰۰ سهم ۵۰ هزار تومنی به نیت حضرت زهرا در نظر گرفته شده هر مقدار که در توانتون هست و کمک کنید ممنون شما میشم 6273811175358990 به نام محمدامین سلیمی
رزمندهها پشت پیراهنشان مینوشتند زائر کربلا و سربند یاحسین میبستند و با ذکر یا زینب کبری به خط میزدند و احتمالا آن روزها هیچکس فکر نمیکرد فرمانده سپاه ایران در جنگ با عراق، کمتر از چهل سال بعد، در فرودگاه نجف میایستد و بر سر و سینه زدن عراقیها زیر تابوت رهبر جمهوری اسلامی را تماشا میکند. اینکه خامنهای که بود و چه کرد را همین یک قاب کفایت میکند.
خب تمام شد بالاخره زور واقعیت چربید و باورم شد آن لحظه که ماشین میدان آزادی را دور میزد و دور میشد و دستم را بلند کردم و گفتم خداحافظ، دیگر باورم شد آه خامنه ای...
یادم بود اما پیدا نشدی | بریدهای از یک متن بلند | مامان گفت «فکر کن ببین آخرین بار کجا دیدیش؟» و من هرچه فکر کردم یادم نیامد. من خیلی چیز گم میکردم و مامان هربار همین را میگفت و من هربار فکر میکردم و هربار یادم نمی آمد آخرین بار کجا دیدمش. اصلا آخرین بارها چرا باید یاد آدم بمانند؟ خیلی از آخرین بارها، همان موقع که آخرین بار نیستند! بعدا، وقتی که دیگر تکرار نمی شوند، اسمشان میشود آخرین بار. باز اینکه اولین بار یادم آدم بماند منطقی ست. اینکه بعد از اولین بار چه میشود مهم نیست. تکرار بشود یا نشود مهم نیست. اولین بار همیشه اولین بار است. شاید به یاد داشتن اولین بار کمکی در پیدا کردن گمشده نکند، اما خب من اولین بار را یادم هست: «آقای شهبازی شما هستید؟» سال 92 بود، بعد از نمایشگاه کتاب. هوا گرم بود. «ماهبندان» را نوشته بودم از سفرت به خراسان شمالی. آخرین سفر استانی ات بود. از روابط عمومی بیت زنگ زدند که فلان روز، بیا نماز ظهر را پشت آقا میخوانیم. شاید 20 سی نفر بودیم. در همان اتاق تو در تویی که بعدها هم آنجا دیدمت. نماز را خواندیم و بعد دور اتاق ایستادیم و آمدی یکی یکی احوالپرسی کردی و به قدر چند جمله ای با افراد حرف زدی. به من که رسیدی مسئول روابط عمومی معرفی کرد و گفت نویسنده ماهبندان هستند و شما گفتی «آقای شهبازی شما هستید؟» و من گفتم «بله حاج آقا»! من هیچ وقت آنقدر و به اندازه آن لحظه از اینکه آقای شهبازی هستم خوشحال نشدم و هیچوقت آنقدر از اینکه یک نفر اسم من را یادش هست به خودم نبالیدم. میبینی؟ من هم یادم هست اولین بار کجا دیدمت، هم اولین بار بهم چه گفتی و هم من چه گفتم و حتی یادم هست که احمد احمد هم بود؛ کتاب خاطراتش را خوانده بودم. پیر شده بود و بیش از خودش، عصا مسئولیت ایستادنش را به دوش میکشید. میبینی من چقدر اولین بار را یادم هست؟ ولی حیف که به یاد داشتن اولین بارها کمک نمیکند چیزی را پیدا کنیم... ||| آخرین بار را هم یادم هست. 12 بهمن بود. با میمندیان و آزادی و سلیمی نشسته بودیم دقیقا روبروی صندلی شما، جلوی جلو. معلوم نبود میایی یا نه. هربار که چین های پرده ی پشت جایگاه تکان میخورد امیدوار میشدیم که شما باشی اما نبودی. اما بالاخره آمدی و من گریه کردم. بخدا چون دوستت داشتم گریه کردم. آدم گاهی وقتها فقط بخاطر دوست داشتن گریه میکند. نه دلش تنگ است، نه ناراحت است، نه خبر خوشی شنیده، نه خواسته ای دارد. آخرش هم که خواستی بروی، آمدم جلو و چشم در چشم شدیم و من دست روی سینه گذاشتم و شما لبخندی زدی و با چشم و ابرو اشاره کردی و لعنت به من که نمیدانستم آخرین بار است. اصلا شاید آن لبخند و آن چشم و ابرو آمدن برای من نبوده باشد اما بخدا اگر میدانستم آخرین بار است مگر به همین خیال خوش و فال خوب که شاید با من بوده باشی قانع میشدم... آه خامنه ای! ||| آه خامنه ای! خیلی روز است که روزی خیلی بار همینطور وسط کارهایم و نفسهایم هی یادم می آیی و هی میگویم آه خامنه ای... همیشه فکر میکردم شاید اگر از قبل می دانستم که کدام بار، آخرین بار است، دیگر هیچ چیز را گم نمیکردم. فکر میکردم اگر آخرین بارها یادم می آمد و میدانستم «آخرین بار کجا دیدمش» گمشده هایم هم پیدا میشدند. اما الان میبینم نه فقط اولین و آخرین بار و وسطهایش، که من اگر هی شما را با جزئیات یادم بیاید هم فایده ندارد... بعضی چیزها دیگر قرار نیست پیدا شوند و امان از دست آن یادهایی که بعدش قرار نیست چیزی پیدا شود! ای کاش وقتی قرار نیست چیزی پیدا شود، اصلا چیزی هم یاد آدم نمی آمد. آه از حسرت و داغ و... آه خامنه ای... ماهبندان | محمدرضا شهبازی @mahbandan
رسیدن یه کتاب از انتشاراتمون به چاپ ششم واقعا خوشحال کنندهس و جا داره همگی بیاید تبریک بگید که آقای شهبازی چقدر انتشارت خفنی دارید و چقدر کتابای خوب خوب چاپ میکنید که در کمتر از یکسال به چاپ ششم میرسه و اصلا چقدر شما میخیها خفنید و اینا! که خب البته من تواضع خواهم کرد و خواهم گفت که ای بابا، لطف دارید و بالاخره کاریه که از دستمون برمیاد و اینا. ولی واقعیتش بهتره بجای این لوس بازیا که شما تبریک بگید و هندونه زیر بغل ما بذارید و منم هی الکی تواضع کنم و به روی خودم نیارم در حالی که در پوست خودم نمیگنجم، پیشنهاد بدم که بیاید همین کتاب رو بخرید... بخدا! یعنی یا برید توی سایت میخ (در گوگل بزنید نشر مبخ!) و بصورت نقدی یا حتی قسطی (اصلا اوووفففف) کتاب رو بخرید یا اینکه به آی دی فروش مجازیمون در بله پیام بدید. (https://ble.ir/mikh_foroush) خلاصه که ممنون بخرید تاریخ کرموی جهان رو تا خیلی شیک و مجلسی و بامزه، ببینید استعمارگرها چه بلایی سر مردم جاهای مختلف دنیا آوردن. اینم بگم که این کتاب خدایی خوراک هدیه دادن و کمپین کردن و مسابقه برگزار کردنه. دیگه هرچی عشقتونه.
سلام عزاداریها قبول باشه. الحمدلله توی نظرسنجی جدید متا درباره بیننده برنامههای تلویزیونی در بازه بعد از آتش بس پاورقی سومه. توی نظرسنجی قبلی همین موسسه، در اردیبهشت هم پاورقی از نظر بیننده رتبه اول رو داشت. در نظرسنجیای که قبل از اینها هم به نقل از مرکز افکارسنجی صداوسیما توی رسانهها منتشر شد، پاورقی دومین برنامه پربیننده دوران جنگ شده بود. دم بچههای پاورقی گرم که خودشون دیده نمیشن اما کاری کردن برنامه شون چه در روزای عادی، چه جنگ، چه آتش بس جزو پربینندهها باشه. خدا خیر بده به همه کسایی که دیده نشدن اما کاری کردن پاورقی بعد از ۸۰۰ قسمت تکراری نشه و همچنان برای مخاطب جذاب باشه. خیر ببینن اونایی که توی جنگ، با اون سختیهای خاص خودش برنامه رو هر روز حتی پنجشنبه جمعهها به دندون کشیدن و به آنتن رسوندن و این آمارها نشون میده زحمتشاون موثر بوده. اینکه در این سالهای مختلف، در شرایط اجتماعی گوناگون، با حضور رقبای متفاوت روی آنتن، توی نظرسنجیهای مختلف از خود صداوسیما گرفته تا بیرون از سازمان مثل متا و ایسپا پاورقی جزو پربینندههاس، حتما حاصل زحمت خیلیاس که حتی شاید اسمشون توی تیتراژ هم نباشه. دم همهشون گرم.
ای پادشاه، کار و کسی داشتی چه شد...
بابا ول کنید برگردید دیگه چرا بهتون برنمیخوره آخه
🔴 تهدید عجیب ترامپ علیه تیم مذاکرهکننده ایرانی در گفتگو با فاکس نیوز: "اگر ایران تنگه هرمز را ببندد، مذاکرهکنندگان ایرانی نمیتوانند به کشورشان بازگردند." 🆔 @Americana_ir
البته قرار بود تکلیف «تهاجم رژیم صهیونیستی به لبنان» قبل از آتش بس مشخص بشه آقای مهدی محمدی! چیزی که از شروط رهبری برای آتش بس بود رو بعنوان شروط توافق جا میزنید. این رو هم که بعدا زدن زیرش، باز یه جور دیگه ماله خواهید کشید! قرار بود اگر لبنان را زدند، آتش…
چیزی نیست، اسراییل هنوز داره جواب حملات اون شب حزب الله رو میده، فلذا آتش بس نقض نشده. به نظرم عزیز دلمون اسم کانال رو بذاره هنر بسترگستری، به صواب نزدیکتر باشه.