محمد اکبرزاده
Статистикаاین کانال شخصی بنده است که در آن به اشتراکگذاری مطالب و تحلیلهای اقتصادی میپردازم. تلاش میکنم محتوایی ارائه کنم که هم مفید و کاربردی باشد و هم به شکلی ساده و قابل فهم بیان شود.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 377
- 1/48двое суток
- 432
- 1/72трое суток
- 465
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از انرژی خورشیدی تا «دست نامرئی» آدام اسمیت بنیانگذار جمهوری اسلامی یه حرف معروف درباره حکومت پهلوی داره، به این مضمون که میگه: «اینها میخواهند از چیز خورشید چیز بگیرند... اینها برای اغفال مردم است... نگویید این حرفها را، نجف به ما میخندد.» اون زمان، تولید برق از خورشید برای خیلیها اونقدر عجیب بود که بهراحتی میشد مسخرهاش کرد. امروز اما دیگه کسی به تولید برق با انرژی خورشیدی نمیخنده. لازم هم نیست کسی برای استفاده از پنل خورشیدی با فیزیک نیمههادی، لایههای p و n، الکترون و حفره یا نحوه ساخت ویفر سیلیکونی آشنا باشه. کافیه به اندازه نیازش پنل بخره، به یک مبدل وصلش کنه و از برق تولیدشده استفاده کنه. حالا جالبه که یه عده هنوز با «دست نامرئی» آدام اسمیت تقریباً همون برخوردی رو دارن که بعضیها زمانی با برق خورشیدی داشتن. هنوز بین بعضی چپهای وطنی و حتی در فضای رسانههای اجتماعی دنیا کسانی هستن که «دست نامرئی» رو مسخره میکنن و اون رو حاصل توهم آدام اسمیت یا ابزاری برای اغفال مردم توسط سرمایهداری میدونن. اما داستان اقتصاد هم مثل داستان انرژی خورشیدی، با گذشت زمان پیچیدهتر و دقیقتر شده. انسانها خیلی قبلتر از اینکه ریاضیات پیشرفته وارد اقتصاد بشه، بهصورت تجربی دیده بودن که بازار میتونه از طریق قیمتها و مبادلات، تصمیمهای پراکنده افراد رو با هم هماهنگ کنه و به سمت تعادل ببره. در اوایل قرن هجدهم، این ایده برای خیلیها عجیب و حتی خندهدار بود. اما بعد، اقتصاد و ریاضیات جلو رفت. ریکاردو، مارشال، والراس، پارتو، اجورث، برنولی، بولزانو، هیکس و اقتصاددانان و ریاضیدانان دیگه، هرکدوم بخشی از این مسیر رو جلو بردن تا نهایتاً ارو و دبرو در قرن بیستم وجود تعادل عمومی رو در قالب یک چارچوب ریاضی دقیق اثبات کردند. اما کار اینجا هم تموم نشد. نظریه تعادل عمومی تبدیل شد به یکی از چارچوبهای مهم اقتصاد مدرن و بعداً برای تحلیل طیف بزرگی از مسائل اقتصادی استفاده شد؛ از سیاستگذاری و تجارت گرفته تا توسعه، انرژی، محیطزیست و تغییر اقلیم. حتی اقتصاددانهای چپ هم وقتی درباره توسعه، محیطزیست یا اقلیم مدلسازی میکنن، نمیتونن بهسادگی از ابزارهای اقتصاد مدرن و چارچوبهای تعادل عمومی عبور کنن و از این نظریه تو کارهاشون استفاده میکنند. البته هنوز هم نقد به بازار وجود داره و اتفاقاً بعضی از این نقدها کاملاً جدی و علمی هستن اما دیگه بحث امروز اقتصاد این نیست که «بازار خوبه یا بده؟» بنابراین انکار کامل سازوکار بازار، به این بهانه که «دست نامرئی» یک توهم یا فریب سرمایهداریه، با چیزی که اقتصاد مدرن طی چند قرن ساخته فاصله زیادی داره. همونطور که امروز کسی بهخاطر اینکه زمانی تولید برق از خورشید عجیب به نظر میرسیده، اصل این فناوری رو مسخره نمیکنه، در اقتصاد هم نمیشه با یک جمله، قرنها تحول نظریه اقتصادی درباره سازوکار بازار رو کنار گذاشت. پس اگه کسی وجود دست نامرئی رو انکار کرد کافیه یه لبخند بهش بزنید و ازش فاصله بگیرید. مسئله این نیست که بازار همیشه درست عمل میکنه؛ مسئله اینه که سازوکار بازار و دست نامرئی واقعاً وجود داره و علم اقتصاد دقیقاً برای فهمیدن همین سازوکار و محدودیتهاشه.
☀️ وقتی خورشید، بساط نفت رو جمع میکنه! یادتونه پارسال همه میگفتن چین توی تولید پنلهای خورشیدی زیادهروی کرده و انبارهاش پر شده از پنلهایی که مشتری ندارن؟ خیلیا فکر میکردن این حجم از تولید، یه اشتباه محاسباتیه؛ اما داستان یهو عوض شد و بسته شدن تنگه هرمز به دادش رسید! ماجرا از جایی جدی شد که بحث امنیت مسیرهای انتقال انرژی و «تنگه هرمز» دوباره داغ شد. با بسته شدن یا حتی ریسک بستنِ تنگه، دنیا یهو به خودش اومد که نمیشه تا ابد سرِ سرنوشتِ انرژی، به یه مو بند بود. همین شد که تقاضا برای پنلهای خورشیدی یهو انفجاری رفت بالا و اون کوه پنلهای چینی که روی دستشون مونده بود، سریع رفت توی بازار و عرضه و تقاضا به هم رسید. چرا این اتفاق انقدر مهمه؟ چون پنل خورشیدی مثل نفت نیست که هر روز نگران قیمتش باشی. تو یه بار هزینه اولیه رو میدی، نصبش میکنی و تمام! تا ۲۵ سال بدون اینکه نگران نوسان قیمت ارز یا بسته شدن تنگهها باشی، برقت رو میگیری. یعنی عملاً داری هزینه ۲۵ سال انرژی رو یکجا فیکس میکنی. نتیجه چیه؟ هر جای دنیا که یه پنل خورشیدی نصب میشه، یعنی تقاضا برای نفت و گاز همونقدر میاد پایین. با شوکهایی که به بازار نفت (توی ماجرای تنگه) وارد شد، دنیا فقط به انرژی سبز «علاقهمند» نشد، بلکه بهش «مجبور» شد. در واقع، این اتفاقات فقط یه بحران ساده نبود؛ اینها کاتالیزوری شدن که دوران پادشاهی نفت خیلی سریعتر از اون چیزی که فکر میکردیم به پایانش نزدیک بشه. حالا دیگه خورشید داره جای نفت رو تو تعادل قیمتهای جهانی میگیره.
احتمالاً این بیت سعدی را شنیدهاید که میگوید: مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را سعدی با همین یک مصرع، به یکی از ظریفترین حقیقتهای زندگی و اقتصاد اشاره میکند: ارزش یک چیز، فقط به خودِ آن چیز بستگی ندارد؛ بلکه به موقعیت، زمان و نیازِ کسی که آن را میخواهد هم وابسته است. برای همین است که یک پیراهن ساده، درست چند ساعت قبل از یک مهمانی مهم، ممکن است برای صاحبش بسیار باارزشتر از همان پیراهن در روز بعد باشد. در این حالت، نه جنس پارچه عوض شده، نه مقدار کارِ خیاط بیشتر شده، نه مواد اولیه فرق کرده؛ اما ارزش آن برای خریدار کاملاً تغییر کرده است. چون مسئله فقط «خود کالا» نیست، بلکه فایدهای است که آن کالا در آن لحظه برای فرد دارد. این همان چیزی است که خیلیها در تحلیلهای قدیمی نادیده میگرفتند؛ اینکه ارزش کالا را نمیشود با یک فرمول ثابت، با شمردن میزان کار یا مواد اولیه، بهدست آورد. چون انسانها مثل ماشین تصمیم نمیگیرند. هر کس بر اساس نیازهای خودش، شرایط خودش و زمانِ خودش قضاوت میکند. چیزی که برای من فوری و حیاتی است، ممکن است برای دیگری کاملاً عادی یا حتی بیاهمیت باشد. به همین دلیل، قیمت واقعی در دلِ مبادله شکل میگیرد؛ جایی که خریدار و فروشنده، هر دو بر اساس ترجیحهای خودشان وارد معامله میشوند. بازار، با همین برخوردِ آزادِ انتخابها، کمکم نشان میدهد که هر چیز برای مردم چقدر ارزش دارد. اما وقتی قیمت از بالا و بهصورت دستوری تعیین شود، مشکل شروع میشود. چون هیچ مقام یا نهادی نمیتواند ترجیحات لحظهای میلیونها انسان را بداند؛ نمیداند چه کسی دقیقاً به چه چیزی نیاز دارد، چقدر نیاز دارد، و در همان لحظه حاضر است چه قیمتی بپردازد. نتیجه هم روشن است: قیمتهای مصنوعی، سیگنالهای اشتباه میفرستند و تعادل طبیعی بازار را بههم میزنند. پس اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، ارزش کالا را نه کارِ گذشته بهتنهایی تعیین میکند و نه مقدار مواد اولیه. ارزش از نگاه انسانها و از شدت نیازشان در همان لحظه ساخته میشود. و دقیقاً به همین دلیل است که بازار، وقتی آزاد باشد، بهتر از هر دستور و برنامهریزی از بالا میتواند نشان دهد هر چیز واقعاً چقدر میارزد.
چرا کتابهای نخوندهات، بیارزش نیستن؟ 📚🤔 تا حالا شده کلی کتاب بخری، با ذوق بچینی توی کتابخونه، ولی ماهها بگذره و نرسی بخونیشون؟ بعدش یه نگاه بهشون میکنی و ته دلت حس میکنی «حیف شد، تنبلی کردم!» بیا یه زاویه دید جدید رو امتحان کنیم. ژاپنیها به این رفتار میگن «تسوندوکو» 積ん読 . (ببین چقدر این رفتار اونجا شایع بوده که واسش واژه هم ساختن.) داستان خیلی سادهتر از این حرفاست. وقتی تو کتابی رو میخری و میذاری توی قفسه، داری یه معاملهی درونی با خودت میکنی: «ترازویِ زمان». تو فقط برای «الان» کتاب نمیخری؛ تو برای «آیندهت» هم خرید میکنی. این همون چیزیه که باعث میشه برای همه، اینقدر متفاوت باشه: ۱. ارزش دست خودته: هیچکس جز خودت نمیدونه اون کتاب چقدر برات ارزش داره. برای یکی، ارزش کتاب توی «خوندنشه»، برای یکی دیگه ارزشش توی «داشتنِ اون دانش» کنار دستشه تا هر وقت خواست، بهش دسترسی داشته باشه. کی میتونه بگه کدومش درسته؟ هیچکس! ۲. اولویتهات فقط مالِ خودته: ما همهمون مدام داریم بینِ لذتهای الان و نیازهای بعداً، یکی رو انتخاب میکنیم. اینکه تو کتابی رو خریدی که شاید ماه دیگه بخونی، یعنی اون لحظه، داشتنِ اون کتاب برات مطلوبتر از پول خرج کردن برای چیزای دیگه بوده. این یه انتخابِ کاملاً شخصیه. ۳. هیچ فرمولِ ثابتی نیست: اصلاً فکر نکن باید حتماً فوراً بخونیشون تا ارزشمند باشن. «رجحان» یا همون اولویتهای ذهنیِ تو، مدام در حال تغییره. چیزی که امروز برات اولویتِ دستچندمه، شاید فردا بشه اولویتِ اولت. خلاصه که کتابخونهی تو، اونجوری که بقیه فکر میکنن «تنبلی» نیست؛ بلکه ویترینِ اولویتهای خودِ توئه. تو برای آیندهت سرمایهگذاری کردی و این یه انتخابِ کاملاً درسته. راستی، تو الان چند تا کتاب «در صفِ انتظار» داری؟ یا به جز کتاب چه چیزهایی رو میخری که بعدها شاید بدردت بخوره؟ توی کامنتها بگو تا ببینم تنها نیستی! 👇
توسعه و آزادی سیاسی و دموکراسی به معنایِ «وزنکشی» نیست. به معنای برآوردنِ شرایطی است که بشود انتخاب کرد و از انتخاب پشیمان شد، بدون آنکه به انقلاب نیاز باشد. به این معناست که "اقلیت" حذف نشود و "اکثریت" امکان استبداد نیابد.
https://t.me/ehsanmnotes/772 خواندن مجموعه تأملّات احسان موسوی درباره دموکراسی را به همگی دوستان توصیه میکنم. 🌱🕊✌️🏻
کانال یوتوبم بالاخره راه افتاد🥳 خوشحالم واقعا چون شروعش سخت بود... موضوع محوریش فایننس هست. به اقتصاد هم اگه بپردازم عمدتا قراره از لنز فایننس باشه که انسجام موضوعی کانال حفظ بشه. فعلا که پلن اینه... این یکی کانال مطالبش به انگلیسی هست. حالا ممکنه بعدا اگه زبونم درازتر شد یه دونه کانال به فارسی هم شروع کنم😂 بوس به روی ماه همگی... تشریف بیارید اونجا دور هم باشیم🥳❤️☺️🤍 اینم لینک ویدیوی اول: https://www.youtube.com/watch?v=Tug2l72YosM
تا حالا به این فکر کردین که چرا با اینهمه پیشرفت هوش مصنوعی، باز هم نمیشه تصمیمهای مهم رو کامل سپرد دستش؟ واقعیت اینه که مدلهای زبانیای که امروز به اسم هوش مصنوعی میشناسیم، بیشتر بر اساس الگوها و همبستگیها کار میکنن، نه فهم واقعیِ علت و معلول. برای همین، هرچقدر هم جوابهاشون روان و قانعکننده باشه، باز هم ممکنه خطا کنن یا حتی دچار «توهم» بشن. حالا توی خیلی از کارهای تکراری و روزمره، این خطاها شاید دردسر خیلی بزرگی درست نکنه. اما وقتی پای کارهای حساس و مهم وسط باشه، دیگه نمیشه بیخیال شد. اینجا حتماً باید یه آدم متخصص بالا سر کار باشه تا خروجی رو بررسی کنه، خطاها رو بفهمه و نذاره تصمیم اشتباه گرفته بشه. نکته مهم دقیقاً همینه: هرچی استفاده از هوش مصنوعی بیشتر بشه، نیاز به آدمهای حرفهای و متخصصی که بتونن درست هدایتش کنن، خروجیهاشو بسنجن و جلو اشتباهاتش رو بگیرن هم بیشتر میشه. هوش مصنوعی قرار نیست جای تخصص رو بگیره؛ اتفاقاً داره ارزش تخصص واقعی رو بیشتر از قبل نشون میده.
همچنان بهترین جا برای نگهداشتن دارایی خرید اسکناس دلار هست. اگه قیمت طلا هم این مدت بالا بره بهخاطر بالارفتن قیمت دلار خواهد بود. بورس تو کوتاه مدت و میان مدت ریسکش بالاست. اگه سراغ تولید هم میرید تولیدی باشه که صفر تا صد از مواد اولیه تا فروش داخلی باشه یا تولید خونگی به سبک پاکستانیها برای تولید تو ارزونترین حالت ممکن به هیچ وجه داراییهاتون رو برای نوسانگیری نفروشید چون با وضعیت موجود و افق پیشرو جبران سرمایه از دست رفته خیلی سخت و کند هست.
هزینه تولید برق از انرژیهای تجدیدپذیر در سال ۲۰۲۵ همچنان در سطحی رقابتی باقی ماند. در این سال، هزینه تولید برق خورشیدی فتوولتائیک حدود ۴.۴ سنت به ازای هر کیلوواتساعت بود. در بخش انرژی بادی هم روند کاهش هزینهها ادامه داشت: برق بادی خشکی به حدود ۳.۳ سنت به…
هزینه تولید برق از انرژیهای تجدیدپذیر در سال ۲۰۲۵ همچنان در سطحی رقابتی باقی ماند. در این سال، هزینه تولید برق خورشیدی فتوولتائیک حدود ۴.۴ سنت به ازای هر کیلوواتساعت بود. در بخش انرژی بادی هم روند کاهش هزینهها ادامه داشت: برق بادی خشکی به حدود ۳.۳ سنت به…
انرژیهای تجدیدپذیر؛ سپر اقتصادی در برابر بحرانها! ☀️🌊 آیا میدانستید انرژیهای پاک فقط برای محیطزیست خوب نیستند، بلکه مثل یک سپر اقتصادی در برابر نوسانات قیمت عمل میکنند؟ گزارشهای سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که سه اقتصاد بزرگ در جنوب شرق آسیا (اندونزی، تایلند…
انرژیهای تجدیدپذیر؛ سپر اقتصادی در برابر بحرانها! ☀️🌊 آیا میدانستید انرژیهای پاک فقط برای محیطزیست خوب نیستند، بلکه مثل یک سپر اقتصادی در برابر نوسانات قیمت عمل میکنند؟ گزارشهای سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که سه اقتصاد بزرگ در جنوب شرق آسیا (اندونزی، تایلند و فیلیپین) با استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر، توانستهاند حدود ۵.۷ میلیارد دلار در هزینههای خرید زغالسنگ و گاز صرفهجویی کنند. نکته جالب اینجاست که اگر قیمت سوخت بر اساس بحرانهای اخیرِ (مارس تا می ۲۰۲۶) در خاورمیانه محاسبه میشد، این صرفهجویی به ۶.۵ میلیارد دلار افزایش پیدا میکرد! اما عدد شگفتانگیزتر اینجاست: اگر این کشورها ظرفیت تولید انرژیهای تجدیدپذیر خود را دو برابر میکردند، میزان صرفهجویی آنها به ۱۲.۹ میلیارد دلار میرسید؛ یعنی بیش از دو برابرِ مبلغ فعلی! این آمار به خوبی نشان میدهد که حرکت به سمت انرژیهای پاک، نه تنها یک انتخاب محیطزیستی، بلکه یک استراتژی هوشمندانه برای کاهش هزینهها و تأمین امنیت اقتصادی است.
سه سناریو برای تورم بعد از توافق احتمالی فرض کنیم توافقی رخ دهد و فشار خارجی کمتر شود. سؤال اصلی این است: آیا توافق بهتنهایی تورم را کنترل میکند؟ پاسخ کوتاه: نه. تورم ایران فقط محصول تحریم نیست. ریشههای مهمتری هم دارد: کسری بودجه، وابستگی دولت به منابع بانک مرکزی، ناترازی بانکها، قیمتگذاری دستوری، مشکلات انرژی، فرسودگی زیرساختها و بیاعتمادی به سیاستگذار. بنابراین توافق اگر هم اتفاق بیفتد، بیشتر یک «فرصت» است، نه درمان قطعی. با این فرض، سه مسیر ممکن است: ۱. آرامش مصنوعی با ارزپاشی در این سناریو دولت با تزریق ارز، کنترل دستوری بازار و افزایش واردات، نرخ ارز و قیمتها را موقتاً آرام میکند. این کار شاید در کوتاهمدت حس ثبات ایجاد کند، اما اگر کسری بودجه، نظام بانکی، مشکلات انرژی و فضای سرمایهگذاری اصلاح نشود، فقط بحران را عقب میاندازد. ارزپاشی مثل مُسکن است؛ درد را کم میکند، اما بیماری را درمان نمیکند. ضمن اینکه واردات ارزان و نرخ ارز مصنوعی میتواند تولید داخلی را تضعیف کند و سرمایه را بهجای تولید، به سمت واردات، سفتهبازی یا خروج از کشور ببرد. نتیجه محتمل: آرامش کوتاهمدت، جهش دوباره با اولین شوک جدی. ۲. مدیریت کژدار و مریز در این سناریو دولت نه ارزپاشی شدید میکند، نه اصلاحات عمیق انجام میدهد. تلاش میکند با کنترل نسبی بازار ارز، تعدیلهای آرام، حمایت محدود از تولید و مدیریت بودجه، اوضاع را از بحران دور نگه دارد. این مسیر از سناریوی اول بهتر است، چون همه منابع کشور را صرف نمایش ثبات نمیکند. اما ضعف اصلیاش این است که اگر اصلاحات اصلی عقب بیفتد، اقتصاد در وضعیت فرسایشی میماند. تورم شاید کمی پایینتر بیاید، اما ثبات واقعی شکل نمیگیرد. سرمایهگذار هم همچنان محتاط میماند، چون آینده سیاست ارزی، مالیاتی، بانکی و انرژی روشن نیست. نتیجه محتمل: نه بحران فوری، نه رشد پایدار؛ یک وضعیت نیمهبحرانی طولانی. ۳. اصلاحات واقعی، تدریجی و همراه با حمایت از مردم مسیر مطلوب نه شوکدرمانی بیمحاباست، نه تثبیت مصنوعی. راه قابل دفاع این است که دولت از فرصت توافق برای اصلاحات تدریجی اما واقعی استفاده کند. یعنی کسری بودجه را کاهش دهد، رابطه دولت با بانک مرکزی را اصلاح کند، جلوی خلق پول بیضابطه را بگیرد، قیمتهای سرکوبشده مثل انرژی و ارز را با برنامه واقعیتر کند و همزمان بهجای یارانههای پنهان و ناعادلانه، حمایت مستقیم و هدفمند به خانوارهای آسیبپذیر بدهد. واقعیت تلخ این است که کشور با کمبود و فرسودگی جدی در برق، آب، انرژی، حملونقل، هواپیما، قطار، پالایشگاه، نیروگاه و زیرساخت روبهروست. این مشکلات با قیمتگذاری دستوری حل نمیشوند. اما اصلاح قیمتها بدون چتر حمایتی هم بیرحمانه و شکستخورده است. پس نسخه واقعبینانه این است: تغییر در ساختار سیاسی برای تأمین سرمایه اجتماعی+ اصلاح تدریجی قیمتها + حمایت هدفمند از مردم + انضباط بودجهای + سیاست پولی معتبر + سرمایهگذاری در زیرساخت. در این مسیر تورم یکشبه پایین نمیآید و حتی ممکن است در کوتاهمدت فشارهایی ایجاد شود. اما اگر سیاستگذار قابل اعتماد باشد و مسیر مدام تغییر نکند، امکان کاهش پایدار تورم وجود دارد. جمعبندی توافق میتواند فشار را کم کند، منابع ارزی را بهتر کند و انتظارات را آرامتر کند. اما بهتنهایی تورم را درمان نمیکند. تجربه کشورهایی مثل ترکیه هم نشان میدهد درآمد ارزی و ارتباط با اقتصاد جهانی، بدون سیاست پولی و مالی درست، جلوی تورم را نمیگیرد. مسئله اصلی این نیست که بعد از توافق دلار دقیقاً چه عددی میشود. مسئله اصلی این است که دولت با فرصت احتمالی چه میکند. اگر منابع جدید صرف ارزپاشی و واردات بیبرنامه شود، همان چرخه قدیمی تکرار میشود: آرامش کوتاهمدت، جهش بعدی، بیاعتمادی بیشتر. اگر دولت کژدار و مریز جلو برود، اقتصاد در وضعیت فرسایشی میماند. اما اگر اصلاحات واقعی، تدریجی، شفاف و همراه با حمایت از مردم انجام شود، میتوان امیدوار بود تورم بهمرور پایین بیاید و اقتصاد از بیثباتی فعلی فاصله بگیرد.
📄 قرار نیست جنگی شروع شود، جنگ بوده و هست 👤 مرتضی مردیها در فاجعه و فسادِ سخن کسانی که چه بسا با حسن سابقه و نیت خیر از بدی جنگ و ناروایی استقبال از آن میگویند همینقدر بس که آنها نمیفهمند قرار نیست جنگی شروع شود، جنگ بوده و هست. نه فقط سی هزار کشته در یک شب نشانهی این است که جنگ بوده، بلکه حتی پیش از آن، از ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر تا کوی دانشگاه و ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۴۰۱ ، و نیز انواع و انبوه اعدام ها و زندانها و شکنجهها و... همه نشان وجود جنگی است که از روز نخست اشغال بوده است. نکند ناراحتی شما مخالفان جنگ این است که تعادل نیرو به هم بخورد و دیگر بسیجیان مومن نتوانند نوجوانان گیرافتاده در بنبست را با خیال راحت به رگبار ببندند؟ ◽️@utfinance◽️
ساختن «نقیض»، نه «متضاد» بزرگترین اشتباه ما این است که فکر میکنیم برای شکست دادن «شر»، کافی است روبهرویش بایستیم. اما مسئله از این سادهتر نیست. اگر بخواهیم دقیق فکر کنیم، نقطه شروع برچسب زدن نیست؛ نتیجه است. هر نظم سیاسی را باید با خروجیهایش سنجید: آیا آزادی فردی را بیشتر میکند؟ آیا قدرت را مهار میکند؟ آیا امکان رقابت و پاسخگویی میدهد؟ اگر نه، مشکل در «قواعد بازی» است، نه در اسمها و شعارها. اینجا همان لغزش رایج اتفاق میافتد. تصور میکنیم اگر دقیقاً در نقطه مقابل یک وضعیت بایستیم، خودبهخود بهتر میشویم. اما متضاد بودن، الزاماً بهتر بودن نیست. متضادِ یک ساختار متمرکز و غیرپاسخگو میتواند همان تمرکز قدرت را با چهرهای تازه بازتولید کند. در این حالت فقط بازیگران عوض شدهاند؛ منطق بازی همان است. اگر جمهوری اسلامی را نقد میکنیم، نقد باید متوجه سازوکارهایی باشد که قدرت را انباشته و از نظارت عمومی دور میکند. اگر نیرویی بسازیم که همان تمرکز، همان حذف مخالف و همان تقدسبخشی به قدرت را ادامه دهد، فقط یک نسخه آینهای ساختهایم؛ شاید حتی سختتر و تندتر، چون از دل نفی و خشم بیرون آمده است. راه درست چیز دیگری است: ساختن «نقیض»، نه «متضاد». نقیض یعنی تغییر قواعد بنیادین. یعنی توزیع و مهار قدرت. یعنی آزادی بیان، امنیت حقوق مالکیت، قوه قضاییه مستقل، شفافیت مالی و گردش واقعی قدرت. یعنی طراحی نهادهایی که حتی اگر افراد بد هم سر کار آمدند، نتوانند بهسادگی آزادیها را محدود کنند. تغییر پایدار با جابهجایی افراد اتفاق نمیافتد. با وارونه کردن شعارها هم نه. تغییر پایدار از اصلاح قواعد میآید. ضد بودن واکنش است. نقیض ساختن، بازطراحی است.
📌یک پرسش رایج نیازمند پاسخ؛ مگر سنت محافظهکاری میتواند عاملیت تغییر باشد؟
🔷 اسب تروای تعلیق سیاست و توسعهای که هرگز از راه نرسید... این سخن تکراری را میشنوید؟ «وضعیت بحرانی است و در این وضعیت، توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی تقدم دارد.» این سخن، بخشی از سازوکار تولید بحران است و توجیهی برای تعلیق سیاست. نسخهای که بارها تجویز شده، اما هر بار بیماری را تشدید کرده. این ادعای پوچ، به شکل دورهای در فضای سیاسی ایران تکرار شده و هر بار بحران آفریده، سپس مدتی فروکش کرده و دوباره، بدون هیچ تغییری، از سوی مدعیانش سر برآورده. جالب آنکه این طرحِ تقدم توسعه اقتصادی بر سیاسی، هم در دوره محمدرضا پهلوی آزموده شد و هم پس از انقلاب، در دولتهای هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، احمدینژاد، رئیسی و پزشکیان (با وزیر آرمانی نئولیبرالها) دیدیم که حاصلش چه بود. ✦ تغییر رژیمها، دولتها و ایدئولوژیهای نمایشی هم نتوانست این روایت را از کار بیندازد. تنها چیزی که تغییر نکرد، خودِ این روایت بود. در اینجا دعوا بر سر آرمانهای اقتصاد آزاد نیست. فعلاً نه قصد نفی اقتصاد باز را دارم و نه تصدیق آن را. مسأله بر سر مطلوبیت نیست؛ بر سر امکان تحقق آن است. اقتصاد باز بدون سیاست باز، نامی است برای چیزی که هرگز رخ نمیدهد. ما خوب میدانیم که هیچیک از تجربههای یادشده ما را به اقتصاد باز واقعی نرساند: نه در تجارت بینالملل و نه در مناسبات داخلی رقابتی. ✦ نتیجه: این طرح تا کنون یک بار هم کار نکرده. ناکامیاش تصادفی نیست؛ ساختاری و قابل پیشبینی است. کسانی که میخواهند بار دیگر آن را پی بگیرند، باید توضیح دهند: این بار چه چیزی قرار است متفاوت باشد؟ چگونه این بار خرق عادت میشود و ابزارهای همیشگی ناگهان جواب میگیرند؟ ✦ اقتصاد باز، در بافتار سیاست باز کار میکند. این حکم اخلاقی نیست؛ گزارشی است از تجربه تاریخی. هر جا توسعه اقتصادی مطرح شده اما نظام سیاسی بسته سر جایش مانده، جعبهابزار تعدیل اقتصادی یک نتیجه واحد به همراه آورده: توزیع غنائم میان طوایف و قبایل مسلط بر قدرت. الآن هم آنهایی که از اریکه قدرت بیروناند و با طبل استبداد همنوا میشوند، از همین حربه روایی بهره میبرند. سخن ناگفتهشان این است: «ای قدرتمندان، ما را بازی دهید. ما میگذاریم بازیتان را ادامه دهید؛ فقط به شرط آنکه ما هم وارد بازی شویم.» ✦ و اینجا باید پرسید: از کجا معلوم این بار معجزه شود؟ اگر توسعه اقتصادی مدنظر رخ نداد، آنوقت چه؟ اگر حاکم گوشش کر ماند و صدای نخبگان و مردم را نشنید، چه؟ مگر نه اینکه توسعه سیاسی و فرهنگی به فردای توسعه اقتصادی حواله شده؟ حقیقت آن است که پیشنیاز توسعه، گوشهای شنوای حاکم و درسآموزی یک دولت–ملت از تجربه است و این امور در جامعه بسته رخ نمیدهند. حتی بر فرض محال که تحولی ایجاد شود، حاصلش اغلب فقط رشد عدد کور GDP است و جز ثروتمند شدن طوایف بالادستی قدرت، چیز دیگری نشان نمیدهد. این ماجرا چندین بار در پنجاه سال اخیر تکرار شده بیآنکه بتوان وصف واقعی توسعهیافتگی را بر آن اطلاق کرد. ♦️ همین است که به این سخن مشکوکم: «در وضعیت ما توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی تقدم دارد.» من آن را اسب تروای استبداد و اقتصاد سیاسی ملوکالطوایفی میدانم که بار دیگر برای تصرف شهر میآید. واقعاً تعجب میکنم که چگونه هر بار، یک اسب تروا با همان نام، دوباره در گشودن دروازههای شهر موفق میشود... آیا این بار هم دروازه گشوده میشود؟ @HomoNarrans
تمایز بین فردگرایی، خودخواهی و جمعگرایی و نسبت آنها با جامعه در جوامع مدرن، بحثهایی مانند فردگرایی، خودخواهی و جمعگرایی همواره مطرح بودهاند. شاید به نظر برسد که این مفاهیم شبیه به هم هستند، اما در واقع تفاوتهای اساسی دارند که نهتنها در زندگی فردی، بلکه در سلامت جامعه نیز اثرگذار هستند. بیایید نگاهی دقیقتر به این مفاهیم و نسبت آنها با یکدیگر بیندازیم. 💪🏼 فردگرایی: آزادی و مسئولیت در یک بسته فردگرایی یکی از اصول اصلی لیبرالیسم است. در این دیدگاه، فرد حق دارد تا آزادانه انتخاب کند، زندگی خود را بسازد و تصمیمات خود را بگیرد. این آزادی به معنای استقلال فردی است، اما با یک شرط مهم: احترام به آزادی و حقوق دیگران. فردگرایی به این معناست که هر فرد مسئول اعمال خود است و نمیتواند آزادی خود را به قیمت آزادی دیگران به دست آورد. از این رو، فردگرایان به مسئولیتپذیری فردی تأکید دارند، زیرا هر فرد باید آگاهانه از عواقب تصمیمات خود برای خود و جامعه آگاه باشد. 😈 خودخواهی: خطرات عدم توجه به دیگران در مقابل فردگرایی، خودخواهی قرار دارد. خودخواهی زمانی بروز میکند که فرد تنها به منافع خود توجه کند و به نیازها و حقوق دیگران بیتوجه باشد. خودخواهی نهتنها به فرد آسیب میزند، بلکه میتواند به کل جامعه ضرر وارد کند. در این حالت، فرد ممکن است به دست آوردن خواستههای شخصی خود را بر هر چیز دیگری ترجیح دهد، بدون اینکه به پیامدهای اجتماعی یا اخلاقی آن فکر کند. این همان چیزی است که در نهایت منجر به بیتوجهی به حقوق دیگران و حتی ایجاد فجایع انسانی میشود. 👹👺جمعگرایی: خود بزرگبینی اجتماعی جمعگرایی نیز به تأکید بر اهمیت گروه و جامعه اشاره دارد. در این دیدگاه، منافع جمعی بر منافع فردی ارجحیت دارد. اما باید توجه داشت که جمعگرایی میتواند به خود بزرگبینی اجتماعی تبدیل شود. یعنی گروه یا جامعهای که خود را بالاتر از فرد قرار میدهد و حقوق و آزادیهای فردی را فدای منافع گروه میکند. جمعگرایی نهتنها به حقوق فردی آسیب میزند، بلکه به ایجاد بیعدالتی و سرکوب فردیت افراد میانجامد. 🌱 چرا باید به سمت فردگرایی حرکت کنیم؟ برای ایجاد یک جامعه سالم و انسانی، باید از فردگرایی حمایت کنیم. اما این فردگرایی به معنای انزوا و بیتوجهی به دیگران نیست. فردگرایی در یک جامعه آزاد به این معناست که هر فرد باید در قبال تصمیمات و اعمال خود مسئول باشد. در این رویکرد، مرز بین فرد و جامعه بهطور واضح تعریف نمیشود، زیرا فرد از یک سو باید به حقوق خود احترام بگذارد و از سوی دیگر، از آزادیهای دیگران نیز محافظت کند. در نهایت، فردگرایی به انسان این امکان را میدهد که به بهترین نحو ممکن زندگی خود را بسازد، در عین حال که مسئولیتهای اجتماعی خود را نیز جدی بگیرد. این فردگرایی مسئولانه، جامعهای آزاد و اخلاقی میسازد که در آن هر فرد هم به حقوق خود احترام میگذارد و هم در جهت بهبود جمعی حرکت میکند. خودخواهی و جمعگرایی زمانی به مشکلات تبدیل میشوند که حقوق فردی نادیده گرفته شود. اما در فردگرایی صحیح، مسئولیتپذیری فردی و احترام به حقوق دیگران میتواند جامعهای سالم و انسانی ایجاد کند. بنابراین، برای یک زندگی بهتر و یک جامعه موفقتر، باید به سمت فردگرایی حرکت کنیم، نه از آن به عنوان یک رقابت بیرحمانه، بلکه به عنوان راهی برای ایجاد تعادل و همبستگی اجتماعی.
آیا در ساختار لیبرال دموکراسی جای شاه هم هست؟ لیبرال دموکراسی بهعنوان یک سیستم حکومتی بر پایه حقوق فردی، آزادیهای سیاسی و حکومت پاسخگو استوار است. از اصول اساسی این نوع حکومت، نظارت و مسئولیتپذیری مقامات همچنین نداشتن منصب دائمی است. در این میان، سؤال…