یادداشت های م.احمدی
Статистикаخوش آمدید. اینجا خانه کوچک من است.پر از کلمه. گاهی مینویسم. نوشتههایم مخاطب خاصی ندارند.
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 56
- Всего постов
- 241
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 97
- 1/48двое суток
- 111
- 1/72трое суток
- 119
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ولی خب اگر زندگی هم مثل نشان، نرمافزاری داشت که میگفت بعد از ششثدمتر به راست برانید، به دوربین کنترل سرعت نزدیک میشوید، دستانداز و اینها، بد نبود.
از جناب تپ سی بهخاطر شناخت خوبی که از من و مقصدم پیدا کرده متشکرم. تا درخواست میزنم مقصد را خودش تشخیص میدهد مقصد پرتکرار را؛ #روزها
خسیس نباشید ! تو را بخدا ، دست به نوازش باشید ! کلمه خرج کنید برای هم ! آغوش باز کنید به روی هم ! زمان خرج کنید در آغوش ! اینهمه عمر ، وقت ، زمان خرج کردیم برای پولداری ، بس نیست ؟! یک قلب برای خودمان ، گرم نگه می داشتیم بهتر نبود ؟ در آغوش یار ، بر شانه دلدار ، کمی بیشتر عشق می ورزیدیم ، سرمایه دارتر نبودیم؟! خسیس نباشیم لطفا ؛ دوستت دارم بریزید به پای هم ! جای دوری نمی رود، عشق ورزی سرمایه است. باور کنید ! بوسه پناه است . آغوشی اگر دارید ، ملک و پادشاهی ست. از خودتان شروع کنید! خودتان را بپذیرید . . . 🌷 #محبوبه_احمدی #از_خودتان_شروع_کنید #خودت_رو_بغل_کن 🌱 @dela_ram
صبح شد چه شعر عاشقانه ای دوباره انتخاب کن #محبوبه_احمدی
مولانا: انسان چه چیزی را دیرتر از همه میفهمد؟ شمس: اینکه روزهای معمولی، همان روزهای خوشبختی بودند که گذشت. @arghavanchannelll💟
در راه که داشتم میآمدم دلم داشت ایراد میگرفت. از صدای بلند بلندگوی پرچمدارهایی که در ایستگاه اتوبوس واحد و پارک کودک مستقر شده بودند و صدای شادی کودکانه بچهها وسط صدای آدم بزرگها گم شده بود. مثل شب گذشته که از ماهی پلو تیغدار غذای بیمار بیمارستان چشم، ایراد در دلم مانده بود. یا مثلاً از موتوریها که از شلوغی پشت چراغ قرمز میزنند به پیادهرو تا راه کوتاه کنند و خودشان را نجات میدهند... بعد دیدم ادبیات قشنگتری هم میشود به کار گرفت تا روی قلبت انرژی منفی ناشی از ایراد و گله و شکایت، ننشیند... برای خودم شفاها در مسیر قدم زدن نوشتم که: دمت گرم که وقتی پشت چراغ قرمز توقف طولانیه، لایی نمیکشی یا از پیادهرو نمیزنی بری. دمت گرم بلندگو و صندلی نذاشتی ایستگاه اتوبوس واحد که مردم ناچارند لحظاتی را منتظر اتوبوس بنشینند مجبور به شنیدن صدا باشند هرچند صدای سرود یا هرچی. دمت گرم که میدونی پارک کودک جای تجمع نیست و صدا. دمت گرم که قبل از خرید مشتری، قیمت کالا رو براش میخونی تا با علم به نرخ خرید کنه. دمت گرم که برای بیمار جراحی چشم ماهی پلو بدون تیغ درست میکنی شاید مریض، همراهی نداشته باشه. دمت گرم که مهربونی. عصبانی نمیشی وقتی مشتری، زیادی قیمت اجناس رو میپرسه و لابد خرید براش مشکله. دمت گرم که میدونی آدمی که اومده بیمارستان یا همراه بیماره، درجه صبوریش اومده پایین، تحملت رو میبری بالا. #محبوبه_احمدی
یک بار هم گفت: سلام نور قلبم. قلب نورانیاش را دوست داشتم انگار که در امنترین جای دنیا باشم #محبوبه_احمدی
خدا کند که برگردد... شادمانی از ته دل، به کوچههای شهر. خدا کند آدمها بخندند از ته دل، و دلتنگی ناودانها تمام شود... در شهر جار بزنند که: حال خوب آمد. دلمردگی تمام شد. خفقان از هوا رفت. خدا کند حال آدمها خوب خوب شود. عطر کاهگل بارانخورده بیاید باز ... #محبوبه_احمدی
📕#دال_دوست_داشتن ✍#حسین_وحدانی قسمت سیزدهم صفحات :۹۹_۹۷ گوینده:بانو #هانیه عزیزم❤️ @sedaye_gooyandeh @elaheshg مدالهایی که نمیخواهیم
📕#دال_دوست_داشتن ✍#حسین_وحدانی قسمت سیزدهم صفحات :۹۹_۹۷ گوینده:بانو #هانیه عزیزم❤️ @sedaye_gooyandeh @elaheshg مدالهایی که نمیخواهیم
نه غلط نبود... میان اینهمه اندوه عاشقت شدهام #محبوبه_احمدی
می پرسد : از رابطه ، چی می خوای؟ ... سکوت بین مان حاکم می شود . تا میخواهم چیزی بگویم ، با صدای قاطع تری می گوید : نمیخوام الان بگی. فکر کن بهش ، جمع بندی کن و جلسه بعد بگو . سنگاتو وا بکن با خودت ... روانشناس مشاورم این را می گوید . خواسته بودم بگویم که از رابطه ، میخواهم عصرها ، یکی باشد حرف بزند .حرف بزنم. چای بریزم. چای بنوشد کنارم. خواستم بگویم ، از رابطه یکی میخواهم برای حرفهای آخرشب ، صبح بخیرهای کله سحر ... یکی که بهانه بیدارشدنم باشد. بعد دیدم نه ! اینها نیست ... از رابطه ، یکی میخواهم با تمام قلبش ، کنارم باشد . یکی برای دوست داشتن. برای دوست داشته شدن ... یکی که اگر خوابش می برد و شب بخیرهایم را فردا صبح ، با صبح بخیر جواب میدهد ، میدانم که با او بخیر هست روز و شبم. همین! #محبوبه_احمدی
تنه بلند از نفس افتاد تنهبلند؛ درختی که هنوز خاطره دارد بعضی درختها فقط درخت نیستند؛ بخشی از زندگی ما هستند، بخشی از کودکی، جوانی و خاطراتی که با گذشت سالها هنوز در گوشهای از دلمان زنده ماندهاند. این درخت توتِ «تنهبلند» یکی از همانهاست؛ درختی که حدود پنجاه سال پیش، وقتی کودکی بیش نبودیم، قامت بلند و تنومندش برایمان نشانهای آشنا در مسیر زندگی بود. در روزهای گرم تابستان، زیر سایهاش میایستادیم، از توتهای شیرین و خوشمزهاش میخوردیم و چه بسیار رهگذرانی که دقایقی زیر سایهسار سخاوتمندش خستگی از تن میزدودند. آن روزها کسی فکر نمیکرد روزی برسد که این درخت پیر، این یار دیرین مردم، خودش محتاج نفس و نفسکشیدن باشد. سالها گذشته است... خشکسالیهای پیدرپی رمقش را گرفتهاند و موریانهها نیز به جان پیکرش افتادهاند. شاخههایش دیگر آن طراوت و شکوه سالهای دور را ندارند؛ اما هنوز ایستاده است، گویی نمیخواهد به این آسانی خاطراتش را ترک کند. به تصویرش که نگاه میکنم، احساس میکنم این درخت، شناسنامهای زنده از گذشته ماست؛ گویی هر ترکِ تنهاش، قصهای از روزهای کودکی ما را روایت میکند و هر شاخه خشکیدهاش، یادگاری از نسلی است که آمد، خندید، زندگی کرد و از زیر سایهاش گذشت. چه حیف که طبیعت گاهی قربانی خشکسالی و بیمهری میشود. کاش هنوز بتوان کاری برای «تنهبلند» کرد؛ اما روزگار، توان ایستادن را از او گرفته امیدوارم خاطرهاش در ذهن ما بماند؛ خاطره درختی که سالها به ما سایه داد، شیرینی بخشید و بیهیچ چشمداشتی، بخشی از کودکیمان را در آغوش گرفت. «تنهبلند» شاید دیگر آن درخت پنجاه سال پیش نباشد، اما برای ما هنوز همان درخت است؛ درختی که وقتی به آن نگاه میکنیم، انگار خودمان را میبینیم... کودکانی کوچک، زیر سایه یک درخت بزرگ، با دستهایی پر از توت و دلی سرشار از شادی. 🌳❤️ نوشته: آقای مهدی خدادادی
без подписи
تنهبلند، اسم یک درخت است. در دنیاهای قشنگ، درختها هم اسم خاص دارند... دلنوشته ای در سوگ یک درخت خواندم که ... بخوانید:
به یاد داشته باش؛ "آنکه تو را دوست بدارد، هیچگاه به تماشای رنجت نخواهد نشست."
دو هفته گذشته سراسر به جنگ روانی و بازی قدرت (بیقدرتان) بین من و همکاری گذشته که حتی مرا تا مرز استعفا برده بود. چون من یک اصلی برای خودم دارم که شغل، اصلا هر چه باشد و اصلا هر چه مهم یا پولساز یا پرنسیپ درست؛ اول از همه نباید بتواند اعصاب و روانم را در…
• حنا، دختری نه در مزرعه. در حال تحصیل، ورزش، پویش و رقصیدن #بیوگردی
#ایرانقشنگم
без подписи