مَحزون
Статистикаسیاهی دو چشمانت مرا نَکُشت ، ولی تا ابد محزونم داشت... پیغام گیر محزون 🪻 @Mahzoonebot
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست؟
اگر خدا کمکتان کند، کسی حریفتان نمیشود و اگر رهایتان کند، جز او چه کسی کمکتان میکند؟! بنابراین، مؤمنان باید فقط به خدا توکل کنند. "آلعمران / ۱۶۰.
« روزگار من و مویش به پریشانی رفت…»
پنجاهوهشت شب همه جا گفته ام حسین تا اذن این دو شب حسن ام را گرفتهام
گفته بودم ک به دریا نزنم دل اما کو دلی که به دریا بزنم یا نزنم
@mahzoone
без подписи
علتِ این همه شعرِ ناتمامِ من تویی @mahzoone
اگر مرا برانی، از درگاهت دور نخواهم شد و از تو دست نخواهم کشید...
ما جدا از هم غم انگیزیم؛ با هم بیشتر!
زنده میمانیم؟ دور از هم اگر باشیم، نه! میتوانستیم از این نزدیکتر باشیم... نه؟ «ما جدا از هم غمانگیزیم، با هم بیشتر» ¹ باشد! اما کاش با هم بیشتر باشیم... نه؟ «گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید» ² باکی از آن نیست وقتی همسفر باشیم... نه؟ ما برای هم به جای چشمهایی مضطرب کاش میشد دستهایی بیخطر باشیم... نه؟ ترسناک است اعتراف حرف دلهامان به هم دوست داری از دل هم بیخبر باشیم... نه؟ صبر خواهم کرد... در این زندگی ممکن نبود در جهان دیگری با هم مگر باشیم... نه؟ در جهان دیگری پیدات خواهم کرد و بعد از کجا معلوم؟ شاید همنظر باشیم... نه؟
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد قلبم شده بازیچهی دنیای روانی باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری وقتی همه دادند به هم دست تبانی در چشم همه روی لبم خنده نشاندم در حال فرو خوردن بغضی سرطانی آیا شده از شدت دلتنگی و غصه هی بغض کنی، گریه کنی، شعر بخوانی؟ دلتنگ توام ای که به وصلت نرسیدم ای کاش خودت را سر قبرم برسانی
از روزگارِ خویش ندانم جز این قَدَر خوابم زِ یاد رفته و تعبیرم آرزوست - اقبال لاهورى
خودم هم نمیدونم از زندگی چی میخوام
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
قصد جانم کرده ای جانم فدای قصد تو
خسته در حسرت یک جرعه صدا، من بودم گل پژمردهٔ ی از ریشه جدا، من بودم عاقبت درد دلم، خونجگرم خواهد کرد دل خونین و گرفته، بخدا، من بودم @mahzoone 🪻
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم غم دلدار فكنده است به جانم، شررى كه به جان آمدم و شهره بازار شدم درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم جامه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد از دم رند مى آلوده مددكار شدم بگذارید كه از بتکده یادى بكنم من كه با دست بت میكده بیدار شدم
ففرو الی الله پس به سوی خدا فرار کنید