- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 45
- Всего постов
- 45
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 97
- 1/48двое суток
- 111
- 1/72трое суток
- 119
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
متشکرم از مشارکتتون🌚🫶🏻
اگر عشق سفر باشد، من یک مسافرم؛ بینقشه و بیمقصد اما همیشه به سوی تو.
نازِ چشمانِ تورا قاب کنم در دلِ شب تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب:)
هنوز در عجب از طاقتِ دلم که چطور ملال این همه تکرار را تحمل کرد ـ فاضل نظری
وارد زندگی بعضی آدم ها میشی تا عشقی رو بهشون نشون بدی که هیچ وقت تجربه نکرده بودن، در ادامه خودشون بهت نشون میدن چرا هیچ وقت لیاقتش رو نداشتن
باشه ولی اگه تونست مثل من ذوق چشاتو، صداتو، حرفاتو بکنه، تو بُردی. "از یارِ کهن نمیکُنی یاد؟! این پیشهی نو، مبارَکَت باد.."
درونم ریختم ناگفتههایم را تمامِ عمر به قدر بودنم بغضم، که پشت خنده پنهانم..
تو تنها نیستی ای دل، که تاوان میدهی اینجا تقاص دیدن آن چشم را پرداختم من هم... _فاضل نظری
"118✨💚/.
به یاری دل سپردم بیوفا بود عجب عشقی عجب مهری جفا بود وفاداری ندیدم زین فریبم فریبم داده بود و بیوفا بود آرمان
-اتفاقی افتاده؟ +چطور؟ -عوض شدی، وقتی باهام حرف میزنی ذوقی توی صدات نیست، چشمات با دیدن چیزایی که دوستشون داشتی برق نمیزنه! +تو که باید خوشحال باشی.. -از چی؟ +از سیاه و سفید شدنم از نگاه منفعت طلبانهای که برام به جا گذاشتی! حالا که دارم مثل خودت دنیا رو نگاه میکنم ناراحت شدی؟ -من؟؟ +آره تو! تویی که هر بار از عشق گفتم بحث رو به هوسات کشوندی تویی که هربار از رویاهام باهات حرف زدم از اونا اسکناس تقلبی ساختی و مشغول شمردن شدی تویی که هر وقت بهت نیاز داشتم نادیدم گرفتی تویی که دختر بچه درونمو سخت شکنجه کردی.. خیلی جالبه که حالا همین تو داری دلیل عوض شدنم رو می پرسی!
روز به شب گفت جایمان را عوض کنیم؟ شب گفت تاب فکر هاو گریه های خلق را داری و بلدی برایشان پرده داری کنی..! روز گفت: آیا تحمل این را داری که کل من انتظار تو را بکشند و خیره به تمام شدن بی ارزشت باشی..!
فور کنید یکی از پستهاتون رو فور میکنم🪶/.
اگر عشق انتظار باشد، من به امیدِ آمدنت، تمامِ رفتنها را فراموش میکنم..
без подписи
پـروا pinned «فور کنید یکی از پستهاتون رو فور میکنم🪶/.»
آرشیو شد.
تو عشق بودی؛ این را از بوی تنات فهمیدم، شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم، خیلی دیر. اما مگر قانون این نبود که هر آنچه دیر میآید، عاقبت روزی به خانه ما خواهد رسید؟ عادت کردهایم به نداشتنها و شاید به اندوه. آری، تو عشق بودی، این را از رفتنات فهمیدم..
عصبانی بودم اما عاشق هم بودم. عصبانی بودم اما هنوز در دلم برای تو جایی محکم و استوار وجود داشت. عصبانی بودم اما او عزیز قلب من بود. عزیزی که حذف نمیشد عزیزی که عزیزش نبودم..
یک لحظه غمت سرد نشد ، خانه ات آباد ...