مجید تال
Статистикаاینستاگرام https://instagram.com/majidtal آپارات https://aparat.com/majidtal تلگرام https://t.me/majidtall بله https://ble.ir/majidtaall روبیکا https://rubika.ir/majidtall
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 35
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 592
- 1/48двое суток
- 678
- 1/72трое суток
- 731
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یکی شبیه من از راه دور آمده بود به این شلوغ، به این سوت و کور آمده بود امیدوار، پر از شوق و شور آمده بود شبیه شب زده ای سوی نور آمده بود غریبه بود و رفیقی در این دیار نداشت میان کوفه پی آشیانه ای می گشت قدم قدم به امید نشانه ای می گشت گرسنه بود پی آب و دانه ای می گشت و کوچه کوچه به دنبال خانه ای می گشت قرار با چه کسی داشت که قرار نداشت میان کوله ی او بود کوهی از مشکل تمام شهر به او گفت از آن طرف سائل و من روانه پی او به سوی آن منزل نمانده راه زیادی صبور باش ای دل به شوق دوست قدم هایم اختیار نداشت در آن محل خبری بود راه بندان بود هوای کوچه پراز عطر یاس و باران بود بهار سردر بیت الکرم نمایان بود کریم طایفه چشم انتظار مهمان بود زمانه بهتر از این مرد سفره دار نداشت رسید مژده که این خانه خانه ی حسن است عزیز آل پیمبر کریم پنج تن است خوش آمدید که او بیقرار آمدن است غریبه گفت که این خانه بهتر از وطن است چه خانه ای که برای کسی حصار نداشت رسیده بود به مقصد چه حال خوبی بود عجب معاشقه ی بی مثال خوبی بود به اوج قصه رسیدم، وصال خوبی بود خیال بود ولیکن خیال خوبی بود برای نیم نگاهی دلم قرار نداشت غریبه سیر شد و لحظه های پایانی به یاد یک نفر افتاد بین مهمانی میان کوله خود خواست تا که پنهانی... کریم گفت کجا می روی نمی مانی ببر هرآنچه که می خواهی اینکه عار نداشت برای مرد فقیری که بین نخلستان نداشت هیچ طعامی به غیر قرصی نان همان که گفت بیایم به سوی خانه ی تان اگر اجازه دهی می برم برای همان غذا برای خود آن مرد شهریار نداشت کریم آه کشید و دلش شکست و گریست به گریه گفت بیا گوش کن حکایت چیست تورا کسی که فرستاده است سائل نیست اباالحسن پدرم دستگیر خلق، علیست که بی عنایتش این سفره اعتبار نداشت . . . اگرچه بوده سر سفره با جذامی ها نصیب او شده یک عمر تلخ کامی ها دروغ و طعنه و دشنام و بی مرامی ها غریب ماند میان تمام نامی ها که بین لشکر خود وقت فتنه یار نداشت کتاب غربت او خط به خط حدیث غم است میان این همه شاعر بدون محتشم است کجا دخیل ببندم که بغض، دم به دم است که هرچه گشتم دیدم هنوز بی حرم است و دربقیع ضریحی بجز غبار نداشت #امام_حسن_مجتبی_سلام_الله_علیه #کریم_اهل_بیت
عشق باقی و مابقی فانی ست
برای دست های خالی... برای جاماندگان.... و برای آنانکه به لطف یار امیدوارند...
نشست؛ جیب خودش را تکاند و آه کشید به کوله پشتی خود خیره ماند و آه کشید...
مرا ببر به همان روزها که می دانی همان ضریح همان بوسه های طولانی..
رفع الله رایت العباس علیه السلام
🎬 عالم فدای ذریه ی تو ابو علی #مجید_تال #محرم
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها #مجید_تال #امامزاده_علی_ابن_جعفر_قم #محرم
مرد میدان، مرد میدان است بی شمشیر هم وارث شیر خدا شیر است در زنجیر هم کار دشواریست بین سلسله حیدر شدن یا علی گویان چهل جا فاتح خیبر شدن خطبه ی پرشور خواندن با کلام آتشین خطبه از جنس رجز های امیرالمومنین پیشوای غم بزرگ روضه خوانان پیر اشک کاخ را با خاک یکسان کرد با شمشیر اشک بال و پر بسته، پریدن را به عالم یاد داد دودمان شام را با آه خود بر باد داد #حضرت_سجاد_سلام_الله_علیه
برو زیارت مولای خود ابوفاضل بگو فدای تو کردیم جان ناقابل بگو که دست به ظالم نداده ای همه عمر که زیر بیرق او ایستاده ای همه عمر نشان بده به علمدار؛ دست مجروحت گواه بوده به آزادگی نستوهت #رهبر_شهید
تو رفته ای و غم تو نمی رود از یاد غمت چه داشت عزیزم غمت مبارک باد غمت چه داشت که در خاک و خون درخشیدی که جان تازه به این انقلاب بخشیدی غمت چه داشت که اینقدر پر ثمر شده ای عزیز بودی و اینک عزیزتر شده ای صدای غیرت ما در عزای تو برخاست غمت چه داشت که ایران به پای تو برخاست به زخم زخم دل ما دواست لبخندت شکسته ایم کجایی کجاست لبخندت پس از هزار شب ای ماه خواب راحت کن چقدر خسته شدی آه؛ استراحت کن حلالمان کن اگر آشنای تو نشدیم فدایمان شدی و ما فدای تو نشدیم حلالمان کن اگر حرفی از گلایه زدیم اگر که خسته شدیم و اگر کنایه زدیم حلالمان کن اگر سوختی و دم نزدی اگر که خسته شدی پلک روی هم نزدی حلالمان کن اگر همدم غمت نشدیم تو زخم داشتی افسوس مرهمت نشدیم تو می روی و وطن می شود عزادارت امین مردم ایران خدا نگهدارت هنوز در عطش صبح روز دیداریم تو را چگونه به آغوش خاک بسپاریم دراین فراق هزاران جریحه بر تن ماست که روز رفتن تو نیست روز رفتن ماست چه شد که بار سفر بعد سالها بستی شنیده ایم که راهی کربلا هستی که مستجاب شده اشک و ندبه و آهت سفر بخیر مسافر خدا به همراهت تو نیز کشته ی سرپیچی از یزید شدی چه حکمتیست که روز دهم شهید شدی تو را عزیز پس از ایستادگی کشتند تو را به خانه ی خود خانوادگی کشتند به یاد جد غریبت گرسنه و عطشان ولی عزیز سر تو نرفت روی سنان به وصف روضه جدت زبان من الکن تو با کفن ولی آقای تو بدون کفن هزارشکر نشد دور پیکرت جنجال سرت نرفت به نی پیکرت نشد پامال چه با شکوه به تشییعت آمدیم اما کسی نرفت به تشییع سیدالشهدا کسی نرفت زنان بنی اسد رفتند به دفن آن تن صدپاره با سبد رفتند تن تو غرق به خون شد ولی نشد پرپر تو و تمام شهیدان فدای آن پیکر که ده سوار بر آن تاختند در گودال میان هلهله ها رفت خواهرش از حال غیور طایفه ی عاشقان خداحافظ مدافع حرم عمه جان خداحافظ نصیب پیکر مجروح تو حصیر نشد هزار شکر که ناموس تو اسیر نشد فدای دست تو چون بی دریغ میبخشید که یادگار به مردم؛ عقیق میبخشید ولی عزیز دگر غارت تو دیده نشد هزار شکر که انگشت تو بریده نشد #رهبر_شهید
اعتقادات زنان روستا
без подписи
صدام کردی اخیَّ ولی بریده بریده به قتلگاه رسیدم ولی خمیده خمیده همینکه بوسه به رگهای تو زدم جگرم سوخت گلوت را چقدر شمر ظالمانه بریده صبور بوده برای بریدن سرت اما برای غارت خیمه چه باشتاب رسیده تو را شبیه به مادر لگد زدند عزیزم مرا شبیه پدر لشکری به بند کشیده کسی نمانده سوارم کند به ناقه عزیزم ببین که همسفرم با سنان خیر ندیده به گریه های پیاپی سکینه بعد تو میگفت پدر بیا و بغل کن مرا شبیه حمیده رباب بعد تو هرگز به زیر سایه نرفته رقیه بعد ابالفضل آب خوش نچشیده ببند چشم خودت را به روی نی سر بازار نبینی ام وسط شامیان چشم دریده #سیدالشهدا #کربلا #محرم #حضرت_زینب_کبری #عاشورا #مجید_تال
شکایتیست به قلبم که میکنم مرقوم چرا تو کشته شدی بر خلاف رسم و رسوم؟؟ چرا به قتل تو برخاست سی هزار نفر؟ مگر تو چند نفر بودی ایهالمظلوم؟ در آن غبار هیاهو که بود قاتل تو؟ یزید؟شمر؟سنان؟حرمله؟نشد معلوم مگر فرات ؛ فدک بوده است ای وارث که مثل مادرت از حق خود شدی محروم تمام دین تویی و آن دوازده ضربه کشیده شد به گلوی چهارده معصوم تو صفحه صفحه شدی ای صحیفه ی محکم تو واژه واژه شدی ای قصیده ی منظوم بغیر تیغ که از پشت سر تاسی کرد نمانده بود برای امام یک ماموم میان کافر و اعراب جاهلیت هم نبوده است چنین سربریدنی مرسوم حدود عاشقی انگار جابجا می شد دمی که خواهر تو بوسه زد برآن حلقوم چگونه دست به پیراهنت زدند حسین چرا عیان شده ای، ای جواهر مکتوم برایت آه کشیدیم و آه شد تسبیح به آه آخر تو السلام یا مهموم مگر که منتقمت عاقبت ظهور کند به روز محکمه پرونده را کند مختوم #محرم #کربلا #سیدالشهدا #مجید_تال
без подписи
دلدار از آغوش دلبر دل نمی کند آن روز خواهر از برادر دل نمی کند زینب کجا دیگر حسینش را ببیند؟ از بوسه های زیر حنجر دل نمیکند عالم به پای دخترش افتاد اما از دست و پای اسب؛ دختر دل نمی کند آن روز طولانی ترین ظهر جهان شد خورشید از گودال، آخر دل نمیکند باحوصله باصبر می کشتند اورا میدان جنگ از آن دلاور دل نمیکند این آخرین فرصت برای قهرمانی ست نه حرمله از تیر آخر دل نمی کند ازسر گذشت آن سرور احرار آری افسوس اما پیکر از سر دل نمی کند گودال خلوت شد کمی، یک عده رفتند از مقتل اما شمر کافر دل نمیکند یک ضربه دو ضربه سه ضربه چار ضربه خنجر طمع میکرد خنجر دل نمی کند لعنت به آن خنجر، همانی که قلافش دیروز از زهرای اطهر دل نمی کند وقت عزا آمد ولی ده مرکب مست از پای کوبی روی پیکر دل نمیکند انگشتر از انگشت او بیرون نمی رفت این کودک از آغوش مادر دل نمیکند گودال خلوت شد ولی دور حرم نه حالا سپاه از خیمه دیگر دل نمیکند گهواره را با زور از مادر گرفتند آری رباب از یاد اصغر دل نمیکند شب شد به زور تازیانه رفت زینب می رفت اما از برادر دل نمی کند #محرم #عاشورا #کربلا
هنگام رفتن بغض خود را در گلو ریخت در قلب اهل خیمه صدها آرزو ریخت انگار میدانست برگشتن بعید است این نقشه را تنها برای آبرو ریخت میخواست عالم تشنه ی این عشق باشند این مرتبه ساقی عطش را در سبو ریخت آخر ((برادر))خواند مولا را ولی کِی؟ آن دم که از عشق برادر خون او ریخت افتاد از مرکب؟ نه از مرکب نیفتاد در علقمه عباس از مرکب فرو ریخت... با بوسه مولا از بیابان جمع میکرد آن آیه هایی را که لشکر بی وضو ریخت رفتند کم کم پایکوبان سوی خیمه پس حُرمت اهل حرم بعد از عمو ریخت #کربلا #حضرت_عباس_سلام_الله_علیه #محرم #مجید_تال
مرهمی بعد از تو بر داغ پدر پیدا نشد خواست برخیزد حسین بن علی از جا نشد خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد آخرش هم پیکر تو در عبایش.....
без подписи