tgindex

ملحمدره

описание

ارسال پیام و عکس ها به شماره09185864698. @malhamdar

468
подписчиков
Охват к подписчикам
326,9%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
0 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
0,14%
42
Постов в день
0,0
всего 20

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 25 июл.‌ دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ دیرگاهی‌ست که در خانهٔ همسایهٔ من‌ خوانده خروس وین شبِ تلخِ عبوس می‌فشارد به دلم پای درنگ دیرگاهی‌ست که من در دل این شام سیاه پشت این پنجره بیدار و خموش مانده‌ام چشم به راه همه چشم و همه گوش مست آن بانگ دلاویز که می‌آید نرم محو آن اختر شب تاب که می‌سوزد گرم مات این پردهٔ شبگیر که می‌بازد رنگ آری این پنجره بگشای که صبح می‌درخشد پس این پردهٔ تار می‌رسد از دل خونینِ سحر بانگِ خروس وز رخ آینه‌ام می‌سترد زنگ فسوس بوسهٔ مهر که در چشم من افشانده شرار خندهٔ روز که با اشک من آمیخته رنگ ▪️هوشنگ ابتهاج0,00%
  • 25 июл.без подписи0,00%
  • 25 июл.ما آدمهای احمقی نبودیم ساده بودیم و از روی سادگی به احمق ها اجازه دادیم تا در زندگی مان دخالت کنند! #ارنستو_چگوارا0,00%
  • 8 июн.‌ سکوتم را پایان مپندار؛ این تنها مکثی‌ست در حنجره‌ی باد پیش از گریستنِ آسمان؛ و لبخندم؟ نقابی‌ست بر چهره‌ی طوفان #چراغ بیاور ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم0,00%
  • 8 июн.‌ اگر در میان دست‌هایمان دیوار کشیدند، به میدان‌های خیال بیا! هزار معنی با یک سبزینه از خوان رنگین ملحمدره0,00%
  • 5 июн.‌ عقربه‌های تنبل! آیا پیش از من، به کسی که معشوق را در کنار دارد قول همراهی داده‌اید؟! عاشقانه ای از خوان هزار رنگ مل0,00%
  • 1 июн.وطن تنها میراثی است که هرگز نمی توان آن را خرج کرد، هدیه داد و یا فروخت. ارسالی:احمد آقا زارعی از کرج0,00%
  • 11 дек.без подписи0,00%
  • 11 дек.без подписи0,00%
  • 11 дек.без подписи0,00%
  • 11 дек.پخت نان محلی وطعم بی‌نظیر، نانی که بوی گندمزار خودمان را می‌دهد، کاری زیبا از علیار کردی ومحمد ایوزی جهت خرید باشماره 09188164928 تماس بگیرید0,00%
  • 10 дек.بیا و این زمستان را با من باش فقط همین یک فصل هر که عاشق میشود، زمستان را دوست دارد. دلش میخواهد با عشق اش توی برف راه برود. دلش یک کافه ی دنج میخواهد و اسب سواری لب دریا. کنار آتش هیزم های کهنه بنشیند و دست هایش را با گرمای بازدم او گرم کند. چای تلخ دونفره هم حالش را جا می آورد. عاشق که باشد فقط و فقط تو را میخواهد و خود خود تو را. کلبه ای توی جنگل میخواهد و صدای قارقار کلاغی در سکوت برف. دلش در انعکاس نارنجی نور آتش نشستن می خواهد و از لب شعله اش بوسه گرفتن دلش لرزیدن در عمق داغ بازوان تو را میخواهد. گاهی هم دلش میخواهد بهانه بگیرد و قهر و ناز و بعد هم یک آشتی طولانی. آدم عاشق که میشود دلش خیلی چیزها میخواهد. من هم این زمستان تو را میخواهم. تو را با هر سلولی از وجود تو. بیا و این زمستان را با من باش. فقط همین یک فصل برف ،میهمان نور چشمی ملحمدره در قاب نگاه حمیدرضا طائفی0,00%