tgindex
MasireTo | مسیرِتو

MasireTo | مسیرِتو

Статистика

💬 ورود به قبیله مسیرتو: 🆔️ @Ghabileh_support 🌱 تلاش برای ساختِ یک لایف‌استایل بهتر🌱 🌐 web: Masireto.com 🎭 لینک ناشناس: t.me/HidenChat_Bot?start=199642510

Последний пост
22:27
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
17
Всего постов
37
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
11 257
+131 за 4 дн.
Сутки
−9
−0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 026
36 постов
Вовлечённость
18,0%
к подписчикам
Постов в день
2,4
всего 37
Упоминаний
6
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 890
1/48двое суток
2 165
1/72трое суток
2 336

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 22:27757352из Hidden Chat

    سلام وقتتون بخیر مدت زیادیه که درگیر ذهنیم این شده که آدم مفیدی نیستم دوسال دیرتر دانشگاه رفتم حس میکنم از همه همسن و سالام عقب ترم. با اینکه از تمام علایقم زدم و فرصت دادم به خودم تا مهارتم بیشتره بشه تا بتونم برم سرکار ولی هنوز سرم پایینه جلوخیلیا حس میکنم این شغل نداشتن داره تمام غرورو شخصیتمو نابود میکنه از طرفیم خانواده سختگیره روی کار حتما باید مرتبط با رشتم پیدا کنم درحالی که معمولا بدون مدرک نمیگیرن یعنی با اینکه تو رشته خودم هروز دارم تلاشو مهارتمو بیشتر میکنم حتی تو دانشگاه از نظرعلمیو مهارت جزو نفرات برترم ولی هنوز کافی نیست هیچوقت کافی نیست واقعا خسته شدم تا کی باید ادامه بدمو نشه ۴ساله نیازمند حال خوبم که ذهنم آروم بگیره از این همه صداهایی که تو سرمه و هروز تخربیم میکنه...خلاصه که امیدوارم پشت کنکور نمونین و مسیر درستو انتخاب کنین💔🙂

  • 15 авг.1 180361

    سلام خدمت همهٔ همراهان مسیرتو💚 تعداد پیام‌های ناشناسی که برامون ارسال شده واقعاً زیاده. ضمن تشکر از همهٔ عزیزانی که لطف کردن و زمان گذاشتند و پیام نوشتن و فرستادن، لطفاً صبور باشید. سعی می‌کنیم اکثر پیام‌هایی که محتواشون تکراری نیست رو در کانال قرار بدیم؛ با توجه به این‌که نمیشه پشتِ هم پیام‌ها رو گذاشت، یکم زمان می‌بره که توی کانال قرارشون بدیم. با توجه به بازخوردی که قبلاً گرفتیم پیام‌های ناشناس و به‌خصوص کامنت‌هایی که دوستان میذارن، برای اکثر اعضای کانال جذابه، ولی خب قطعاً عده‌ای از اعضا هم براشون جذاب نیست که می‌تونن ازشون عبور کنن. اگه در مورد پیام‌های ناشناس نظر یا نقدی دارید لطفاً به اشتراک بذارید.

  • 15 авг.1 1743016

    🪴 نامه‌ٔ چند منِ من ✍🏼 معصومه نورزاده به توصیه‌ٔ راحیل عزیزم عمل می‌کنم. مدت‌ها بود که می‌خواستم برای هر کدام از این "من‌ها" که در هر شرایطی کنارم هستند و هر بار احساس خاصی را تجربه می‌کنند، اسم انتخاب کنم و بدانم در هر موقعیتی کدام یک است که طغیان کرده و یا در حال نشان دادن احساساتش است و می‌خواهد که به او توجه کنم. پنج منی که از وجودشان خوشحالم و تلاش می‌کنم تا همه را با هم صلح برسانم. منی در من زندگی می‌کند به نام سحر!🌌 سحر می‌داند و مطمئن هست که همیشه وضعیت بهتر می‌شود. همواره تلاش کرده و به قول راحیل" از هیچ، همه چیز خلق می‌کند" با نامنظم‌ترین اشکال، بهترین نظم را نقاشی می‌کشد، می‌نویسد و می‌سازد! سحر آرایش کردن و یادگیری بافت موی جدید را دوست دارد، برای یارش دلبری می‌کند، لاک میزند، می‌رقصد و آشپزی و کیک درست کردن، هدیه دادن و هدیه گرفتن، داستان نویسی، باران، چای، حیوانات، وقت گذاشتن برای خانواده و دوستان از کارهای مورد علاقه منِ سحر می‌باشند. سحر از کودکی عاشق کتاب خواندن هست و ۲۸ سال سن دارد.💖 منِ بعدی من، رالف هست.🫐 رالف معمولا عجول است و تصمیمات عجیب و غریب می‌گیرد. رالف سرکش است و به حرف بقیه‌ها من‌ها گوش نمی‌دهد. خیلی سریع هم پشیمان می‌شود. رالف من اندازه یک قارچ هست اما موقع عصبانیت می‌تواند کلی خرابکاری به بار آورد که بقیه من‌ها باید جمع و جورش کنند. قارچ کوچک من یک گوشه برای خودش بازی می‌کند و از هر اشتباهش چیزهای جدید یاد می‌گیرد. رالف بچه ۴ ساله من هست.🩵 منی دیگر در من می‌زید به نام معصومه🍓 یک دختر کوچک نازنازو. همان دختربچه‌ای که همیشه دنبال حس شادی است. شیطنت می‌کند و برایش اهمیتی ندارد که بقیه چه فکری راجع به او دارند. معصومه عاشق لباس‌های رنگی، خوراکی، بازی و یادگیری چیزهای جدید است. از طرفی معصومه از اینکه رها شود می‌ترسد و این فکر مثل یک موریانه، او را می‌خورد و کوچک‌ترش می‌کند. معصومه نوجوان است. یک نوجوان ۱۶ ساله. معصومه همچنین می‌تواند سریع ناراحت شود و با گریه بدود و بیاید پیش آن یکی "منِ" دیگر من!💛 منِ جانان!⚡️ " جانان" مناسب‌ترین اسمی است که می‌توانستم انتخاب کنم. دختری که دنبال معنویت بوده و صبور است. فرصت می‌دهد و می‌ماند تا درست کند. نمیدانم دقیقا چند سالش هست، اما جانان، دانای کل من است. هر جا و هر لحظه! کافی‌ست سوالم را بپرسم! مطمئنم که بهترین جواب را می‌گیرم. جانان همان منی هست که دنبال نور می‌باشد.✨ منِ آخر من، رهاست!🪴 رها، عاشق آزادی است. هیچ‌کس نمی‌تواند متوقفش کند! رها همان دختری است که من را از بند هرچیزی آزاد می‌کند. رها منی است که در قید عقاید این جامعه و فرهنگ نمانده و فراتر رفته. بدون ترس! همیشه ایستاده و حرفش را گفته! رها عاشق سفر، ماه، گیاهان، کوه‌نوردی و شنا کردن است. دویدن در میان گندم‌های یک گندم‌زار با موهای باز و پیچیدن باد در موهای بلند مشکی‌اش، منِ رهای ۲۲ ساله را توصیف می‌کند🤍💫 معصومه، رالف، جانان، سحر و رها من هستم✨ منی که همیشه همراه خودم بودم و تمام تلاشم را کرده‌ام تا از نو بسازم و ادامه دهم. منی که با تمام وجودم عاشق زندگی کردن هستم❤️✨ و از هیچ‌کدام از من‌هایم خشمگین نمی‌شوم و این را فهمیده‌ام که باید به هر کدام از این من‌ها، آنجایی که باید، فرصت حضور بدهم؛ هر کدام را اگر سرکوب کنم، با خشم به سمت من‌های دیگر حمله‌ور می‌شود و افسار زندگی را از دستم می‌گیرد. . . . . و به شما پیشنهاد می‌دهم که فکر کرده و من‌هایتان را پیدا کنید. برایشان اسم بگذارید و ویژگی‌هایشان را بنویسید. ما در واقع با این کار یک قدم به سمت "صلح با درون‌مان" برداشته‌ایم. پیدا کردن چند من‌هایِ درون‌‌ به منظم کردن ذهن‌‌مان و شناخت هرچه بیشتر خودمان(به‌خصوص برای موقعیت‌های سخت که آشفته‌ هستیم) بیشتر کمک می‌کند. تحت این شرایط می‌دانیم که هر فکری که در ما جریان پیدا می‌کند از سمت کدام یک از من‌هاست و چه قدر درست و منطقی است و تا کجا باید اجازه حضور داشته باشد! و نکته آخر این است شما می‌توانید چندین من داشته باشید بدون هیچ محدودیتی! 🫆 @masiretoCom

  • 15 авг.1 265497из Hidden Chat

    سلام من ۲۳ سالم هست امسال دانشگاه رو تموم کردم ولیسانس گرفتم . دانشگاه ۹ساعت بامحل زندگیم فاصله داشت وتو دانشگاه خیلی منو اذیت کردند وتا الان که یادم میوفته احساس بی ارزشی میکنم و دوست دارم خودکشی کنم .یک پیرزن سرپرست خوابگاه بود وفقط به دخترای بد وبی ادب احترام میزاره من خیلی آروم بودم وقومیتم با اونا متفاوت بود چون از استاد دیگه رفته بودم اونجا این خانم که سرپرست بود ۵۶ سال سن داشت ولی شبیه یک شیطان بود به من گیرداده ومنو اذیت میکرد وبقیه دخترا رو علیه من تحریک میکرد واوناهم منو اذیت میکردن همیشه بامن به صورت یک برده سیاهپوست رفتار میکرد چون قومیتم باشون متفاوت بود وتوکل خوابگاه فقط ۳ نفر همچنین قومیتی داشتیم واز اون سه نفر فقط منو اذیت میکرد رفتم حراست که رفتارش رو شکایت کنم هرشب با گریه میخوابیدم وبه خانوادم زنگ میزدم اذیتشون میکردم . وقتی رفتم حراست اون پیرزن اومد دنبالم وبا اینکه رفتارش رو گزارش داده بودم خود مسئول حراست همون پیرزن منو تعلیق کردن . وحرفای سبک وبی ادبانه بهم گفتن. الان این قضیه داره تو ذهنم مرور میشه واز آدمها میترسم و فاصله میگیرم حتی چندماهی که برگشتم خونه اعتماد بنفس ندارم واز خانوادم فاصله گرفتم و زود میرنجم وناراحت میشم از مردها خیلی میترسم چون فکر میکنم قراره منو تحقیر کنن . پدر ومادرم اصلا منو حمایت نمیکنن ودارم احساس کمبود میکنم وحالم خوب نیست . مادرم بهم میگه ازدواج کن برو وبی احترامی بهم میکنه من دوست ندارم ازدواج کنم از ازدواج بدم میاد . دوتا خواهر دارم شوهراشون بیکارن ازمن حسودی میکنن واذیت میشم زود و روابط اجتماعیم مختل شده از دوران دانشگاه . نمیدونم چکار کنم وکجابرم دوست ندارم ازدواج کنم میخواستم برا ارشد بخونم میترسم تودانشگاه بازم منو اذیت کنن ، شخصیتم ضعیف شده وتحمل هیچی رو ندارم .

  • 15 авг.1 3798435

    هر بار که انجامش میدم، مجدداً به این نتیجه می‌رسم که: نوشتن معجزه می‌کنه! 🫆 @masiretoCom

  • 15 авг.1 4927134

    🌱 وظيفه‌ی اصلی انسان در زندگی، تلاش برای زايش دوباره‌ی خودش است، تا شايستگی‌های درونی خود را شكوفا سازد. #اريك_فروم 🫆 @masiretoCom

  • 13 авг.1 950368из Hidden Chat

    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و همراهان، مدت زیادی نمیگذره که با این کانال اشنا شدم و نظرات و تجارب ارزشمندی رو در قسمت کامنتا دیدم و خواستم منم گره‌های ذهنی خودم رو بیان کنم به این امید که رهنمودهای شما عزیزان کارگشای مشکلات و چالش‌های پیش روم باشه، من در یک سه راهی بزرگی قرار گرفتم. بنده ۲۹ سالمه و یکسالی هست که با خانمم ازدواج کردم و هردو فارغ التحصیل رشته مهندسی از دانشگاه فنی تهران هستیم و هر دو دارای چند مقاله معتبر در ژورنالهای Q1، قبل از ازدواج هم نیت مهاجرت تحصیلی داشتیم و قرار بر این شد که نهایتا تا یک سال اینده کارهای مهاجرتیمونو انجام بدیم و برای یه دانشگاه معتبر اقدام کنیم که متاسفانه خوردیم به این شرایط جنگی و بسته شدن سفارتخانه ها و ریجکت کردن دانشجوهای ایرانی و ویزا ندادن و خلاصه اینکه موفق نشدیم برناممون رو پیاده کنیم، در حال حاضر هم مشغول کار در یک مغازه زرگری در شهرستان هستم و درآمدی در حدود ۶۰ تا ۸۰ تومن در ماه دارم و رضایت نسبی از این شغل دارم ولی مسئله ای که وجود داره اینه که قدرت خرید مردم سال به سال داره ضعیفتر میشه و مشخص نیست که تا چه زمانی بشه تو این حرفه فعالیت کرد چون مردم تو مایحتاج زندگیشون موندن، از طرفی محل کارم شهرستانه و خانمم مخالف زندگی در اینجاست و مایله که تو تهران بمونیم و دنبال یه کار باشیم، من به کارهای علمی و ازمایشگاهی بسیار علاقه دارم و روزی نیست که به فعالیتام در دوران دانشجوییم فکر نکنم ولی متاسفانه شرایط بگونه ای رقم خورد که مجبور شدم برای گذران امورات زندگی متاهلی ترک تحصیل کنم، به نظر شما بهترین کار در این برهه زمانی چیه، همین حرفه طلافروشی رو به تهران منتقل کنم و ریسک جابجایی و هزینه سنگین رو بجون بخرم، دنبال مهاجرت تحصیلی باشم و شرایطشو تسهیل کنم (گرفتن مدرک زبان و مکاتبه با اساتید و …)، یا اینکه تو همون شهرستان بمونم و به فعالیتم ادامه بدم بسیار مایلم که نظر و راهنمایی شما عزیزان رو هم بشنوم به امید اینکه بتونم مسیر مناسبتری رو انتخاب کنم.

  • 13 авг.2 0483626

    #ارتباطات #تجربه_شخصی(۵) ۵) نکته بعدی که باید مراقب باشیم که تفاوتش با نکتهٔ شماره چهار رو متوجه بشیم: به‌جای این‌که در روابطمون مثل «دست‌فروش‌ها» عمل کنیم، ساختن یک «کسب‌وکار پایدار» رو تمرین کنیم! در هر مدل رابطهٔ بلندمدتی یک «قُلک عاطفی» بین دو طرف رابطه وجود داره. هرچقدر این قُلک غنی‌تر بشه، شانس موفقیت اون رابطه بالاتر میره. کسایی که دنبال برنده شدن در روابط‌شون و «از دیگران کَندن» هستند افرادین که حاضر به پرداخت هیچ هزینه‌ای، بدون به دست آوردن چیزی معادل یا بیشتر از هزینه‌ای که کردند، نیستند. در نتیجه تحملِ غنی‌تر کردن این قُلک و در واقع سرمایه‌گذاری روی رابطه رو ندارند. این افراد احتمالاً در کوتاه‌مدت می‌تونن از دید خودشون از بقیه امتیازاتی بگیرند، ولی در روابط طولانی‌تر قطعاً محبوبیتی نخواهند داشت و چوب این مدل نگاه‌شون رو خواهند خورد. این افراد شاید بتونن مثل فروشنده‌هایی که فقط یک‌بار مشتری‌شون رو می‌بینند و می‌خوان بیشترین سود رو ازشون ببرند، سودی به جیب بزنند. اما هیچ وقت نمی‌تونن مثل یک مدیر کسب‌وکار، که سالیان سال خدمات ارزشمند ارائه میده و سود میده و سود می‌بره، زندگی کنند. در نکتهٔ قبلی به این اشاره کردیم که اگه انتظار جبران سریع لطفی که به دیگران کردیم رو داریم، بهتره که زیاده‌روی نکنیم و گام‌به‌گام با فرد مقابل پیش بریم؛ این‌جا راجع به این صحبت کردیم که باید سعی کنیم که لطف و محبت ما، تا زمانی که «خودمون دچار مشکل نشیم» و البته «دیگران رو دچار توهم» نکنیم، از روی عشق و محبت و بدون انتظار جبران باشه. مطمئناً کسی که نگاهش این‌طور باشه در مرحلهٔ اول خودش حال خوبی خواهد داشت و در دیر یا زود، برکت و ثمرهٔ بذرهای عشق و محبتی که در دل دیگران و زندگی‌شون کاشته، در زندگیش پیدا خواهد شد. پ.ن۱: شاید تشبیه روابط به معامله و سرمایه‌گذاری و سود برندن خودش حس مطلوبی نده ولی خب فکر کردم این مدل نگاه می‌تونه بهتر مطلب رو جا بندازه و در ذهن موندگارترش کنه. پ.ن۲: دست‌فروش‌هایی داریم که از صدها مدیر کسب‌وکار بیشتر به اخلاق پایبند هستند. این مثال از نگاه «مدت زمان ارتباط فروشنده با مشتری» هست.💚 #سامان_دیناری 🫆 @masiretoCom

  • 12 авг.2 18414528

    سلامتی چیز عجیبیه! وقتی داریش کلی دغدغه دیگه داری؛ وقتی تهدید بشه، بقیه دغدغه‌ها حذف میشن و همین یه دغدغه می‌مونه!

  • 12 авг.2 493543

    درود به همه و سپاس از اینکه می‌خونید. راستش گفتنِ این حرفا، جز تخلیه‌ی ذهنم و اجازه‌ی خواب گرفتن ازش، هدف دیگه ای نداره. نه اینکه کسی رو برای حرف زدن نداشته باشم اما، انقدر دغدغشون برام مسئلست که تراوشات ذهن خودم رو در اولویت دوم می‌بینم. راستش من مدت زیادی رو، کمی پیش از شروع جنگ تا به الان، بیکار بودم. به رغم شرایط نامناسب، شغلِ سابقم که فروشندگی بود و رها کردم و بعضا با توجه به اتفاقاتی که تو کشور افتاد، نتونستم جای دیگه ای مشغول به کار بشم‌. تا اخیرا که بالاخره موفق شدم تو یکی از فروشگاهای زنجیره ای نام آشنا شروع به کار کنم و حدودا بیست روزه که مشغولم. گذشته از اینکه تو زمینه های مختلف از جمله طراحی سایت و تزریقات و نسخه‌خوانی و نویسندگی و مشاوره و موارد دیگه ای کسب مهارت کردم و فکر می‌کنم فروشنده بودن، هم تراز با استعداد و علاقیاتم نیست، سپاس گزارِ موقعیت به دست اومدم؛ چون تو محلِ کوچیک زندگیم، جایِ بهتر و نزدیک تری برایِ شاغل بودنِ یه دختر پیدا نمی‌شه. اما مشکلِ رخ داده و البته گره‌ی ذهنیِ من دانشجو بودنمه. که به رغمِ دروغِ شاخدارم در مصاحبه‌ی بیست روز پیش به گوش کارفرماها نرسیده و بعضا حتی انکارم شده‌. این درحالیه که همچنان پروسه‌ی استخدامم و تحویل مدارک تکمیل نشده و من هر روزی که می‌رم با اضطراب اینکه نکنه متوجه شن و عذرم رو بخوان مواجهم. گذشته از نیازی که به این کار دارم و گذشته از تمام تلاشی که تو این مدت براش کردم، مهم تر از همه‌ی این ها، آسیب به تصویرم از آدمِ صادقیه که سعی کردم در تمام عمرم باشم. و بعضا اینکه اگه یه روز باهاش مواجه شدم چه جوابی باید براش داشته باشم؟ به خودم حق می‌دم و در عین حال برایِ کاری که کردم دردِ وجدان دارم. بگذریم از بیست روزی که دائما به نگاه گذشت و فکر اینکه آیا تمامِ مردمی که از چشمِ من می‌گذرن، با تمام شغل های مختلفی که دارن و جوری که به نظر می‌آن، خوش‌حالن؟ کاش باشن. و من هم!

  • 12 авг.2 43314015

    واقعاً دیدن طلوع آفتاب یکی از عظیم‌ترین و لذت‌بخش‌ترین تجربه‌هاست!

  • 11 авг.2 7259718

    اوضاع تغذیه خیطه! 🚨 طبقه‌بندی: نگران‌کننده! علاوه بر افزایش وحشتناک قیمت مواد غذایی و به‌خصوص فست‌فود و غذاهای بیرون، چیزی که واقعاً ناراحت‌کننده است افت کاملاً محسوس کیفیت این غذاهاست(که بخش زیادیش به همون گرونی مرتبطه). در این‌که بیشتر افراد جامعه، در حال حاضر واقعاً توان خرید غذای باکیفیتِ بیرون از خونه رو ندارن که تردیدی نیست، ولی تا حد امکان باید سعی کرد غذاهایی که دیگه واقعاً ضرر واضح و مشخص دارن رو هم به‌شدت کم کرد. پیتزاهای چند روز موندهٔ پر از پنیر پیتزای بی‌کیفیت، سوسیس کالباس و همبرگرهایی که واقعاً معلوم نیس اصلا از چی ساخته شدن و انقد توی یخچال و روی گاز مغازه‌ها موندن که رسماً تغییر ماهیت دادن، کباب کوبیده‌هایی که هر جور حساب کنی داخل ترکیباتش باید هرچیزی باشه به‌جز گوشت قرمز، پیراشکی‌هایی که در روغن‌های چندین بار استفاده شده غوطه‌ور شدن و خوردن بیش از حد نوشابه و قند و شیرینی‌ و... همهٔ اینا از یه طرف، از طرف دیگه هم کم‌تحرکی و عدم فعالیت بدنی و گذروندن بیشتر زمان فراغت در گوشی، باعث شده اغلب افراد دچار اضافه وزن زیاد بشن و سلامت خیلی از مردم به خطر انداخته بشه و آمار افزایش میزان بیماری‌ها هم تاییدکنندهٔ این معضله. در این مورد هم مثل اکثر موارد دیگه در کشورمون، خودمون باید به فکر خودمون باشیم و تا حد امکان نکاتی رو رعایت کنیم. از امشب تصمیم بگیریم که یه تجدید نظر در مورد رژیم غذایی و فعالیت‌های بدنی و ورزش‌مون داشته باشیم؛ درسته که وضعیت اقتصادی و تایم آزاد و خیال آسوده روی همهٔ اینا تاثیر مستقیم داره ولی در هر شرایطی که باشیم می‌تونیم به اندازه توان خودمون اصلاحاتی در رژیم غذایی و فعالیت‌های بدنی‌مون داشته باشیم. پ.ن: این متن رو بعد از قدم زدن در خیابان‌‌های انقلاب و ولی‌عصر نوشتم که مغازهٔ این مدلی و جمعیت جوان و دانشجویی که متاسفانه بیشترین مصرف این مواد غذایی رو دارن، اونجا زیاده. 🫆 @masiretoCom

  • 11 авг.2 6435526

    #ارتباطات #تجربه_شخصی(۴) ۴) نکتهٔ چهارم: تعادل و رعایت اندازه‌ها! هر چیزی به اندازه‌اش خوبه! سه قدم سمت کسی رفتیم؛ اجازه بدیم اونم یه قدم برداره، بعد ما قدم چهارم رو برداریم. اشتباه نشه! این موضوع با حساب کتاب مداوم و دو دو تا چهارتا کردن توی روابط خیلی متفاوته! گاهی ممکنه ما بدون هیچ انتظار و چشم‌داشتی بخوایم به کسی کمک کنیم. اون بحثش جداست. ولی این‌که قرار باشه ما مثلا پشت سر هم به کسی لطف و محبت کنیم و بعد از چندین تلاش شاکی بشیم که چرا اون فرد جبران نمی‌کنه، با این‌که میدونم این حرف به مذاق خیلی‌های خوش نمیاد، ولی این دیگه اشتباه خود ماست، نه اون فرد! پنج بار از اون فرد خواستیم بریم بیرون و رد کرد، پنج بار زنگ زدیم و جواب نداد؛ خب آیا باید این احتمال رو بدیم که این فرد شاید به هر دلیلی، حداقل الان، تمایلی به ارتباط با ما نداره یا نه؟ آیا نباید این ترجیح اون فرد رو به رسمیت بشناسیم؟ آیا راهی به‌جز ناراحتی و گله و شکایت جلوش باقی گذاشتیم؟ پس به‌جز درحالتی‌که ما برای دل خودمون و بدون انتظار جبران محبت، به کسی لطف و محبتی می‌کنیم، باید قدم به قدم و براساس رفتار فرد مقابل پیش رفت و عمل کرد. در پست‌ بعدی در مورد «قُلک عاطفی در روابط» حرف می‌زنیم که به‌نظر میاد در تضاد با نکتهٔ این پسته ولی مکمل هم هستن. کلاً این نکاتی که در قالب تجربه شخصی بیان میشه وقتی همه‌شون در کنار هم قرار بگیرن معنادار هستند. #سامان_دیناری 🫆 @masiretoCom

  • 11 авг.2 141588

    بزرگترین شکست زندگیم ازدواج با بک دختر که ۳ سال از من بزرگتر بود و پیش از من هم ازدواج کرده بود و از لحاظ فرهنگی و مالی پایینتر از ما بودند . ازین ازدواج که خیلی زود به جدایی و طلاق کشید و ضایعه مادی و غیر مادی زیادی برایم داشته به این دلیل اتفاق افتاد که من ارزشی در پروسه تربیتی ام نهادینه شده بود که باید به هر قیمتی به دیگران کمک کرد. شاید هم برای خودم آنقدر ارزش قائل نبودم که چنین کاری کردم. آز آن ازدواج که ۲۵ سال پیش اتفاق افتاد دختر زیبایی برایم مانده که آن زن آنچنان وی را ذهن شویی کرده که از من بسیار دلزده است. با اینکه من مجدد ازدواج کرده و خوشبخت هم هست، اما آن ازدواج قبلی و دختر اولم همچنان یک مشکل بزرگ برایم هست ....

  • 10 авг.2 4035340

    #ارتباطات #تجربه_شخصی(۳) ۳) سومین نکته‌ای که بهش رسیدم: انسان هر چقدر «چیزی برای از دست دادن نداشته باشه»، بیشتر در موضع قدرته. در واقع هرچقدر «ترس از دست دادن» کمتر باشه، می‌تونه در ارتباطاتش بهتر عمل کنه. حالا چطور میشه به این موقعیت رسید؟! جوابش اینه: عزت‌نفس بالا، صلح با خود، رابطه خوب با خود و داشتن یک تصویر ارزشمند و قوی از خودمون در ذهنمون. این موضوع به‌شدت روی نوع رفتار دیگران با ما اثر میذاره. عزت‌نفس بالا خیلی زود خودش رو در نحوهٔ رفتارمون نشون میده. حتی افرادی که کمترین آگاهی در این زمینه دارن، به مرور زمان، از نوع رفتار و برخورد ما این حس رو می‌گیرن که ما چقدر خودمون رو ارزشمند می‌دونیم و این موضوع در تنظیم نوع رفتارشون با ما نقش بسیار مهمی داره. حالا داستان اون عبارت «چیزی برای از دست دادن نداشتن» و ارتباطش با عزت‌نفس بالا چی هست؟ کسی که عزت‌نفس بالا داره خودش رو کافی و ارزشمند می‌دونه و برای حفظ دیگران حاضر نیست روی ارزش‌هاش پا بذاره یا رفتار غلط، آسیب‌زا یا نامحترمانهٔ دیگران رو بپذیره و به همین دلیل، با رفتارش خیلی زود حد و حدود رو برای فردی که رفتار درستی نداره، مشخص می‌کنه. کسی که عزت‌نفس بالا داره، تنهایی رو به حضور در رابطه‌ای که در اون مرتب بهش بی‌احترامی میشه، ترجیح میده و ترسی از از دست دادن همچین فردی نداره. کسی که عزت‌نفس بالا داره به‌خاطر ترس از طرد شدن، در جمع دوستانش خودش رو گرفتار چیزی که قلباً نمیخواد سمتش بره، نمی‌کنه. هرچقدر که ما هم از نظر درونی خودمون رو ارزشمندتر بدونیم و هم روی دستاوردها و داشته‌هامون(مهارت‌ها، دانش، درآمد، ظاهر و ...) کار کنیم، مطمئنا بیشتر در موضع قدرت قرار می‌گیریم. این مطلب تکمیل‌کننده این پسته؛ حوصله داشتید بخونیدش: https://t.me/masiretoCom/4022 #سامان_دیناری 🫆 @masiretoCom

  • 10 авг.2 1215510

    پرسشتون برام تلنگر بود. فکر کردم و دفترِ ذهنم رو ورق به ورق گشتم اما، جز سوگ هایی که نقشی توشون نداشتم، شکست بزرگی متوجه‌ حالم نبود. به این فکر کردم که پس تمام غمی که به دوش می‌کشم از کجاست؟ جوابای زیادی براش دارم. از غصه‌ی دور ترین هارو خوردن، تا غمِ نزدیک ترین هارو خریدن. با این حساب، شاید تلخ ترین اتفاق یا بزرگ ترین شکستِ من تا اینجایِ عمر، برای خودم زندگی نکردن بوده.

  • 10 авг.2 3247332

    #ارتباطات #تجربه_شخصی(۲) ۲) دومین نکته‌ای که درکش خیلی به من در روابطم کمک کرده: اغلب رفتارهای ناراحت‌کنندهٔ دیگران ریشه در آسیب‌هایی داره که در زندگی خوردن و خودشون هم در رنج هستند. هرچقدر بتونیم این حقیقت رو بهتر درک کنیم و بتونیم داستان زندگی دیگران رو پیش‌بینی و یا تصور کنیم، در روابطمون آرام‌تر، بالغانه‌تر و بخشنده‌تر رفتار خواهیم کرد. آلن دوباتن حرف قشنگی میزنه در کتاب آرامشش اگه اشتباه نکنم. محتوای حرفش اینه که بلوغ یعنی درک و فهم داستان پشت رفتارهای دیگران، دیدن آسیب‌هایی که فرد خورده و زخم‌هایی که داره ولی با چشم قابل رویت نیستن. یه مثال هم میزنه میگه کسی که پاش شکسته و توی گچه اگه موقع پیاده شدن از تاکسی آروم پیاده بشه، ما به هم نمی‌ریزیم، چون داریم می‌بینیم که فرد در شرایط جسمی سختیه. حتی ممکنه با لبخند بگیم عجله نکن یا کمک نمی‌خوای؟ اما در مورد فردی که در بازار میبینیم و بیست روز قبل عزیزش رو از دست داده، یا تازه اخراج شده و رفتار اشتباهی داره چی؟! ما می‌تونیم بفهمیم که اون فرد چه دردی رو داره تحمل می‌کنه؟ خیر! در نتیجه ممکنه اخم یا خشمش رو اینجور تفسیر کنیم که این آدم فکر کرده من آدم ضعیفیم یا خیلی زرنگه و ... هر کسی در اطراف ماست درگیری‌های خودش رو داره. البته این به معنای پذیرش رفتار غلط یا آسیب‌زننده یا حق‌خوری دیگران نیست. ولی این نگرش بالغانه می‌تونه ما رو به فرد بسیار آرام‌تر و پخته‌تری تبدیل کنه و باعث بشه کمتر ذهن‌مون درگیر رفتارهای غلط دیگران بشه. #سامان_دیناری 🫆 @masiretoCom

  • 10 авг.2 0888641

    #ارتباطات #تجربه_شخصی(۱) ۱) اولین اصل من در روابط اینه: به آدم‌ها ارزش و احترام بده، در «اغلب موارد» خودشون مراقب این هستند که این ارزش و احترامی که پیش ما دارن، از بین نره! در واقع با ارزش دادن به فرد، تحسین کردنش، قدردانی ازش، بیان نقاط مثبت و خوبی‌هاش، انرژی دادن و تشویق کردنش، اون فرد، به‌درستی، احساس میکنه که داشتن شما براش یک «سرمایه» است و در نتیجه اینجا بحثِ مراقبت از سرمایهٔ خودش مطرح میشه و نتیجتاً جایگاه شما در ذهن اون فرد جایگاه خاص و ویژه‌ای خواهد بود. شاید مهم‌ترین نکتهٔ این چیزی که گفتم اینه: تعریف و تحسین و ارزش دادن نباید از روی ترس و یا با هدف رسیدن به چیزی باشه؛ باید صادقانه و واقعی و از روی قدرت باشه نه ضعف و یا چاپلوسی! نتایج این دو حالت می‌تونه کاملاً عکس هم باشه. #سامان_دیناری 🫆 @masiretoCom

  • 10 авг.1 864669

    #ارتباطات #تجربه_شخصی یکی از موضوعات جذابی که دوس دارم در موردش تجربیات خودم رو بگم نکاتیه که فکر می‌کنم می‌تونه به موفقیت‌مون در روابط‌مون بسیار کمک کنه. شانسی که من در زندگی داشتم این بود که به واسطهٔ حدود ۱۵ سال زندگی در خوابگاه و خونه با دوستام و کارهایی که انجام می‌دادم(ارتباط خیلی زیاد با افراد مختلف در قالب طرح‌های انضباط شخصی یا مشاوره درسی و ...)، بخش ارتباطات زندگیم خیلی پررنگ بود و البته شاید جذاب‌ترین موضوع در زندگیم هم یادگیری و کسب تجربه در این زمینه بوده همیشه و به همین دلیل تا جایی که تونستم سعی کردم در موردش بخونم و یاد بگیرم. خیلی دوس دارم تجربیات و برداشت‌هام رو با شما هم به اشتراک بذارم، چون معتقدم واقعا نکات مهمین. ممکنه شما در مورد بعضی‌هاشون نظر متفاوت و یا نظر تکمیل‌کننده‌ای داشته باشید، که خیلی خوشحال میشیم در قسمت کامنت‌ها برامون نظرتون رو بنویسید. در ادامه نکاتی که بهش رسیدم و تلاش می‌کنم در روابطم پیاده‌شون کنم رو به مرور(که از خوندن‌شون خسته نشید) باهاتون به اشتراک میذارم. #سامان_دیناری 🫆 @masiretoCom

  • 9 авг.2 219648

    سلام. من دخترم و ۲۲ سالمه. لیسانس مهندسی کامپیوتر دارم و شاغلم. از ۱۸ سالگی سعی کردم برم سرکار ولی بخاطر دانشجو بودن کار درست و حسابی نمیدادن و خلاصه الان مدتیه که یه جا ثابت مشغولم. هرروز که میرسم خونه جونی برام نمیمونه و غش میکنم از خستگی. خیلی تنهام و کسی رو ندارم عملا جز خانواده. با وجود همه اینا، هیچ چیزی خانوادم و بخصوص مامانم رو راضی نمیکنه! توی خونه باهام مثل یه موجود اضافی رفتار میشه با وجود اینکه من خیلی وقته پول تو جیبی و اینا نمی‌گیرم. هرکاری میکنم بازم از نظرش بچه‌ی خوبی نیستم و باعث ننگشم انگار. فکر کنم حتی اگه بمیرم خوشحال هم بشه :) خیلی وقتا جدی به خودکشی فکر می‌کنم حداقل فکر کنم تو قبر دیگه ازم انتظار نداره تو همه چی عالی باشم.