tgindex

❤️کانال منطق‌الطیر عطار❤️

Статистика
@masnave_janперсидский

خوانش مثنوی عرفانی منطق‌الطیر عطار شرح مثنوی مولانا https://t.me/masnavijan شرح غزلیات حافظ https://t.me/tafsirehafeez فاطمه قوی‌نیت @Fghave

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
29
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
59
20 постов
Вовлечённость
203,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
15
1/48двое суток
17
1/72трое суток
18

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #منطق_الطیر تصحیح:  #سید_صادق_گوهرین بیت‌های ۵۹۳ تا ۶۱۵ خوانش: #فاطمه_قوی_نیت #شرح_منطق‌_الطیر https://t.me/masnave_jan

  • #حکایت_و_تمثیل سید عالم بخواست از کردگار گفت کار امتم با من گذار تا نیابد اطلاعی هیچ‌کس بر گناه امت من یک نفس حق تعالی گفتش ای صدر کِبار گر ببینی آن گناه بی‌شمار تو نداری تاب آن، حیران شوی شرم داری وز میان پنهان شوی عایشه که‌او بود هم‌چون جان تو را سیر شد زو دل به یک بهتان تو را تو شنیدی بانگ از اهل مجاز پس به جای خود فرستادیش باز چون بگشتی از گرامی‌تر کسی پرگُنَه هستند در امت بسی تو نداری تاب چندانی گناه امت خود را رها کن با اله گر تو می‌خواهی که کس را در جهان از گناه امتت نَبوَد نشان من چنان می‌خواهم ای عالی گهر کز گنه‌شان هم تو را نبود خبر تو بنه پای از میان رو با کنار کار امت روز و شب با من گذار کار امت چون نه کار مصطفاست کی شود این کار از حکم تو راست می‌مکن حکم و زفان کوتاه کن بی‌تعصب باش و عزم راه کن آنچه ایشان کرده‌اند آن پیش گیر در سلامت رو طریق خویش گیر یا قدم در صدق نه صدیق‌وار یا نه چون فاروق کن عدل اختیار یا چو عثمان پر حیا و حلم باش یا چو حیدر بحر جود و علم باش یا مزن دم، پند من بپذیر رو پای بردار و سرخود گیر رو تو چه مرد صدق و علم حیدری مرد نفسی هر نفس کافرتری نفس کافر را بکش مؤمن بباش چون بکُشتی نفس را ایمن بباش در تعصب این فضولی می‌مکن از سر خویش این رسولی می‌مکن نیست در شرعت سخن تنها قبول چه سخن گویی ز یاران رسول نیست در من این فضولی ای اله از تعصب دار پیوستم نگاه پاک گردان از تعصب جان من گو مباش این قصه در دیوان من #منطق_الطیر تصحیح:  #سید_صادق_گوهرین بیت‌های ۵۹۳ تا ۶۱۵ خوانش: #فاطمه_قوی_نیت #شرح_منطق‌_الطیر https://t.me/masnave_jan

  • آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او. شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تَفَحُّص (جستجو) كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد کیستی؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود طعام چگونه مي‌خوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم. بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند (دور شد) و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام  خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد. بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد. بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت: اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز. بهلول گفت: چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم. بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد مسلمانان نباشد.

  • #داستان_رابعه_بلخی بدان خوبی چو دختر روی او دید دل خود وقف یک یک موی او دید درآمد آتشی از عشق زودش به غارت برد کلّی هرچه بودش چنان آن آتشش در جان اثر کرد که آن آتش تنش را بی‌خبر کرد #الهی_نامه_عطار اجرا: آرمان حافظی @masnave_jan

  • 14 июл.4422из FF22F33

    без подписи

  • 6 июн.581из masnavijan

    #مقالات_شمس اگر از جسم بگذری و به جان رسی به حادثی رسیده باشی، حق قدیم است. از کجا یابد حادث قدیم را ؟ قدیم: از اسماء الهی است. چیزی که نیازمند علت نیست و زمانی نبوده که نباشد. حادث: خلق شده، چیزی که نیازمند علت است و زمانی ایجاد شده و زمانی از بین می‌رود. #شرح_مثنوی_جان @masnavijan

  • 27 февр.913из sokhanranihaa

    ‍ 🔊 فایل صوتی داستان کامل شیخ صنعان گوینده: رضا بیگی واقعا عالی و پر بار بیشتر از یک ساعت . 🆔 @sokhanranihaa 🆑کانال سخنرانی ها 🌹

  • 27 февр.761из sokhanranihaa

    ‍ 🔊فایل صوتی درس‌گفتارهای عطار با عنوان «ماخذ داستان شیخ‌ صنعان» سخنران: دکتر حمیدرضا شایگان‌فر ۱۸ آبان ۱۳۹۰ 🆔 @sokhanranihaa 🆑کانال سخنرانی ها 🌹

  • هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم چون ز خود نامحرمم از خویش پنهان می‌روم چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه او لاجرم در کوی او بی‌عقل و بی‌جان می‌روم همچو لیلی مستمندم در فراقش روز و شب همچو مجنون گِرد عالم دوست جویان می‌روم هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر بار او من بدان آموختم وقت سحر زان می‌روم تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه در خم چوگان او چون گوی گردان می‌روم ماه رویا در من مسکین نگر کز عشق تو با دلی پر خون به زیر خاک حیران می‌روم ذره ذره زآن شدم تا پیش خورشید رُخش همچو ذره بی سر و تن، پای کوبان می‌روم چون بیابانی نهد هر ساعتی در پیش من من چنین شوریده دل سر در بیابان می‌روم تا کی ای عطار از ننگ وجود تو مرا کین زمان از ننگ تو با خاک یکسان می‌روم  #عطار @masnave_jan

  • #حکایت بود جامی لعل در دست ایاس قیمت او برتر از حدّ و قیاس شاه گفتش بر زمین زن پیش خویش بر زمین زد تا که شد صد پاره بیش شور در خیل و سپاه افتاد از او کان همه کس را گناه افتاد از او هرکسش می گفت ای شوریده رای  قیمت این کس نداند جز خدای تو چنین بشکستی آخِر شَرم دار عزتش بردی و افکندیش خوار ؟ شاه از آن حرکت تبسم می‌نمود  خویشتن  فارغ به مردم می‌نمود آن یکی گفت این جهان افروز جام از چه بشکستی چنین خوار ای غلام؟ گفت فرمان بردن این شَه مرا برتر از ماهی بود تا مَه مرا تو به سوی جام می کردی نگاه لیک من از جان به سوی قولِ شاه بنده آن بهتر که بر فرمان رود جام چه‌بوَد چون سخن در جان رود؟ #شیخ_فریدالدین_عطار خوانش: #آقای_بهروز_عباسی #کانال_منطق_الطیر_عطار @masnave_jan

  • #حکایت بود جامی لعل در دست ایاس قیمت او برتر از حدّ و قیاس شاه گفتش بر زمین زن پیش خویش بر زمین زد تا که شد صد پاره بیش شور در خیل و سپاه افتاد از او کان همه کس را گناه افتاد از او هرکسش می گفت ای شوریده رای  قیمت این کس نداند جز خدای تو چنین بشکستی آخِر شَرم دار عزتش بردی و افکندیش خوار ؟ شاه از آن حرکت تبسم می‌نمود  خویشتن  فارغ به مردم می‌نمود آن یکی گفت این جهان افروز جام از چه بشکستی چنین خوار ای غلام؟ گفت فرمان بردن این شَه مرا برتر از ماهی بود تا مَه مرا تو به سوی جام می کردی نگاه لیک من از جان به سوی قولِ شاه بنده آن بهتر که بر فرمان رود جام چه‌بوَد چون سخن در جان رود؟ #مصیبت_نامه_عطار #حکایت این حکایت در بیان ضرورت اطاعت امر خداوند است . در این حکایت تمثیلی ، سلطان کنایه از خداوند و «ایاز» کنایه از عارف است. امیران و درباریان کنایه از کسانی که در بند تعلقات دنیایی هستند.  «جواهر» کنایه از جسم است که در نظر نَفس پرستان، ذاتاً بسیار گرانقدر و ارزشمند است در حالیکه نفس ابزار رشد روح در این دنیاست و انها روح را فراموش کرده‌اند . ایاز نماد عارفی است که امر الهی را برتر از هر چیزی می‌داند و اطاعت می‌کند حتی اگر امر به شکستن جواهری گرانقدر باشد. جواهر اگر چه ارزشمند است اما در مقایسه با اطاعت امر الهی و ارتقای جان و روح ارزشی ندارد . حضرت حق ، بندگان را به شکستن گوهر جسمانی دعوت می‌کند و فقط بندگان مخلص اطاعت امر کرده  با سنگ ریاضت و عبادت آن گوهر را  می‌شکنند . در مقابل دنیا پرستان و اسیران تعلقات دنیایی، بدون توجه به امر الهی آن را ارزشمند می‌دانند و به جای شکستن آن کمر به خدمتش می‌بندند. به نقل از احادیث و تمثیلات مثنوی #فروزانفر #کانال_منطق_الطیر_عطار @masnave_jan

  • سلام قولاً من ربّ الرحیم سلام و درود بر دوستداران مثنوی جان. با آرزوی سلامتی و تندرستی برای همه عزیزان همراه و هموطنان گرامی. روح عزیزان از دست رفته شاد و خداوند صبر و تحمل نصیب دلهای شکسته‌مان فرماید. فاطمه قوی‌نیت

  • #دکتر_دینانی #عطار https://t.me/masnave_jan

  • #منطق_الطیر #سید_صادق_گوهرین بیتهای ۵۸۴ تا ۵۹۲ خوانش: فاطمه قوی‌نیت @masnave_jan

  • #حکایت  زو یکی پرسید کای صاحب قبول تو چه می‌گویی ز یاران رسول گفت من از حق نمی‌آیم به سر کی توانم داد از یاران خبر گرنه در حق جان و دل گم دارمی یک نفس پروای مردم دارمی آن نه من بودم که در سجده گهی خار در چشمم شکست اندر رهی بر زمین خونم روان شد از بصر من ز خون خویش بودم بی‌خبر آنک او را این چنین دردی بود کی دل کار زن و مردی بود چون نبودم تا که بودم خودشناس دیگری را کی شناسم در قیاس تو درین ره نه خدا و نه رسول دست کوته کن ازین رد و قبول تو کفی خاکی درین ره خاک شو از تبرا و تولا پاک شو چون کفی خاکی سخن از خاک گوی جمله را تو پاک دان و پاک گوی #منطق_الطیر #سید_صادق_گوهرین بیتهای ۵۸۳ تا ۵۹۲

  • #منطق_الطیر #سید_صادق_گوهرین بیتهای ۵۷۱ تا ۵۸۲ خوانش: فاطمه قوی‌نیت @masnave_jan

  • #حکایت_و_تمثیل گر علی بود و اگر صدیق بود جان هر یک غرقهٔ تحقیق بود چون بسوی غار می‌شد مصطفا خفت آن شب بر فراشش مرتضا کرد جان خویشتن حیدر نثار تا بماند جان آن صدر کبار پیش یار غار، صدیق جهان هم برای جان او در باخت جان هر دو جان‌بازان راه او شدند جان‌فشانان در پناه او شدند تو تعصب کن که ایشان مردوار هر دو جان کردند بر جانان نثار گر تو هستی مرد این یا مرد آن کو ترا یا درد این یا درد آن همچو ایشان جان‌فشانی پیشه گیر یا خموش و ترک این اندیشه گیر تو علی دانی و بوبکر ای پسر وز خدای عقل و جانی بی‌خبر تو رها کن سر به مهر این واقعه مرد حق شو روز و شب چون رابعه او نه یک زن بود او صد مرد بود از قدم تا فرق عین درد بود بود دایم غرق نور حق شده از فضولی رسته، مستغرق شده #منطق_الطیر #سید_صادق_گوهرین بیتهای ۵۷۱ تا ۵۸۲ @masnave_jan

  • #منطق_الطیر #سید_صادق_گوهرین بیتهای ۵۶۴ تا ۵۷۰ خوانش: فاطمه قوی‌نیت @masnave_jan

  • #حکایت خورد بر یک جایگه روزی بلال بر تن باریک صد چوب و دوال خون روان شد زو ز چوب بی‌عدد هم چنان می‌گفت احد می‌گفت احد گر شود در پای خاری ناگهت حب و بغض کس نماند در رهت آنک او در دست خاری مبتلاست زو تصرف در چنان قومی خطاست چون چنان بودند ایشان تو چنین چند خواهی بود حیران تو چنین از زفافت بت پرستان رسته‌اند وز زبان تو صحابه خسته‌اند در فضولی می‌کنی دیوان سیاه گوی بردی گر زفان داری نگاه #منطق_الطیر #سید_صادق_گوهرین بیتهای ۵۶۴ تا ۵۷۰ @masnave_jan

  • ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد در هیچ سر خیالی زین خوبتر نباشد شعر #سلمان_ساوجی خواننده: #علیرضا_قربانی #منطق_الطیر https://t.me/masnave_jan