tgindex
دوستداران مثنوی خوانی ایران

دوستداران مثنوی خوانی ایران

Статистика
@masnavi_iranперсидский

سلطان منی، سلطان منی اندر دل و جان ايمان منی

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
13
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 048
+23 за 5 дн.
Сутки
+3
+0,15%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
395
22 постов
Вовлечённость
19,3%
к подписчикам
Постов в день
1,9
всего 22
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
321
1/48двое суток
367
1/72трое суток
396

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • ربیع‌الاول، فقط آمدنِ یک ماه نیست؛ آمدنِ نوری‌ست که اگر به دل بتابد، راهِ سالک را از تاریکیِ «خود» به روشناییِ «او» می‌برد. 🌿 ماه میلادِ پیامبری‌ست که آمد تا انسان، از خویشتنِ محدود عبور کند و به حقیقتِ بندگی برسد؛ تا دل، از تعلق‌ها سبک شود و قدم‌ها در مسیر عشق استوارتر. چه نیکوست در این ماه، کمی کمتر از خود بگوییم و بیشتر او را بجوییم؛ کمتر دل به دنیا بسپاریم و بیشتر دل به صاحبِ دل‌ها بسپاریم. ربیع‌الاول مبارک؛ باشد که این بهار، نه فقط در تقویم، که در جانمان آغاز شود؛ و هر قدممان، ما را یک قدم به حقیقتِ خویش و رضای او نزدیک‌تر کند. 🤍🌱

  • رضا، آخرین پناهِ سالک است... سالک، تا وقتی برای خدا شرط می‌گذارد، هنوز بخشی از خویش را نگه داشته است؛ می‌گوید: «خدایا، این را به من بده، آن را از من نگیر، مرا به آنچه می‌خواهم برسان...» اما روزی می‌رسد که پرده‌ای کنار می‌رود و می‌فهمد سلوک، رسیدن به خواسته‌های خویش نیست؛ رها شدن از خواستنِ خویش است. آنجاست که معنای «رضا» را می‌چشد... و چه کسی زیباتر از علی بن موسی‌الرضا(ع) می‌تواند آموزگار این مقام باشد؛ آن امامِ غریب که در سرزمینی دور از مدینه، با دلی که به محبوب سپرده بود، تقدیر را زندگی کرد؛ بی‌آنکه از خدا طلبکار شود. رضا یعنی وقتی راه، آن‌گونه که می‌خواستی پیش نرفت، از صاحبِ راه دلگیر نشوی. یعنی اگر وصال به تأخیر افتاد، عشق را انکار نکنی. یعنی اگر درِ دنیا به رویت بسته شد، گمان نکنی خدا تو را رها کرده؛ شاید دارد تو را از هرچه غیرِ اوست، خالی می‌کند. سالک در نهایتِ راه دیگر نمی‌گوید: «خدایا، مرا به خواسته‌ام برسان...» می‌گوید: «خدایا، مرا به جایی برسان که هرچه تو خواستی، خواسته‌ی من نیز همان باشد.» یا علی بن موسی‌الرضا(ع)... در روز شهادتت، از تو معجزه‌ای برای تغییر تقدیر نمی‌خواهیم؛ دلمان را چنان تربیت کن که در هر تقدیری، ردّ پای محبوب را ببینیم. ما را به مقامِ رضا برسان؛ آنجا که بنده نه با عطای خدا مست می‌شود و نه با منع او می‌شکند؛ چون فهمیده است: هرچه از دوست رسد، اگرچه در جامِ رنج باشد، راهی‌ست به سوی دوست. السلام علیک یا علی بن موسی‌الرضا

  • без подписи

  • без подписи

  • آن‌گاه که پیامبر رفت، راه نرفت... رحلت پیامبر اکرم ﷺ تنها غروب یک خورشید نبود؛ هجرتِ ظاهریِ مردی بود که آمد تا انسان را از خویش به خدا برساند. او رفت، اما راهش ماند؛ راهی که آغازش «خود» است و پایانش «خدا». راهی که سالک، هرچه بیشتر در آن قدم می‌گذارد، کمتر خود را می‌بیند و بیشتر حق را. و چه غریب است سلوکِ پس از رفتنِ پیامبر... آن‌گاه که باید در نبودِ حضور، به حقیقتِ حضور رسید؛ در نبودِ دیدار، به عشق وفادار ماند؛ و در میانِ فتنه‌های دنیا، دل را به همان قبله‌ای سپرد که او نشانمان داد. و پس از او، کریمی از خاندانش آمد که مظلومانه زیست و مظلومانه رفت؛ حسن بن علی(ع)... آموزگارِ سکوت‌هایی که از هزار فریاد عمیق‌ترند، و صبری که از جنس تسلیم بود، نه شکست. امام حسن(ع) به سالک می‌آموزد: گاهی راه خدا از میدانِ جنگ نمی‌گذرد؛ گاهی جهاد، آن است که خشم را فرو ببری، نفست را زمین بزنی، و برای رضای او از آنچه دوست داری بگذری. امروز، در سوگ پیامبر ﷺ و امام حسن مجتبی(ع)، شاید زیباترین عزاداری این باشد که از خود بپرسیم: اگر پیامبر در دل ما حاضر بود، کدام خُلق را باید تغییر می‌دادیم؟ و اگر امام حسن(ع) در آینه‌ی دل ما می‌نگریست، آیا صبرمان را می‌پسندید؟ یا رسول‌الله... تو رفتی، اما هنوز راهت به سوی خدا باز است. و ای کریمِ اهل‌بیت... به ما بیاموز که در این سلوک، نه با رنج مغرور شویم، نه با تأخیر ناامید، نه با سکوتِ حقیرانه خاموش، بلکه چنان زندگی کنیم که هر قدممان ذکری باشد برای خدا، ادبی باشد در برابر عشق، و قربی باشد در مسیر حقیقت. السلام علیک یا رسول‌الله ﷺ السلام علیک یا حسن بن علی(ع) و سلام بر هر دلی که در راه محبت، از خویش گذشت تا به او رسید.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 11 авг.5271314

    عاشقی، ادعا نیست؛ ابتلاست... هر کسی را ندهند نامِ عاشق؛ که عشق، پیش از آنکه به زبان آید، باید در جان آدمی اتفاق افتاده باشد. عاشقِ حقیقی آن نیست که بسیار از یار بگوید؛ آن است که در راهِ یار، از خویش بگذرد، از توقع، از غرور، از خواستنِ بی‌حساب... و اگر هزار بار میان ماندن و رفتن مخیّر شود، باز دلش راهِ وفا را انتخاب کند. راهِ عشق، راهِ آسودگی نیست؛ کوهی‌ست از غم، صبری‌ست بی‌صدا، و امتحانی‌ست که در آن، عاشق باید هر روز اندکی از «من» خویش کم کند تا جایی که جز «او» نماند. فرهاد، کوه را فقط با تیشه نمی‌شکافت؛ آنچه کوه را فرو می‌ریخت، صدقِ عشق او بود. سالک نیز چنین است؛ کوه‌های درونش را با تیشه‌ی صبر می‌شکند، سنگِ نفس را می‌تراشد، و از هر رنجی پله‌ای می‌سازد برای نزدیک‌تر شدن به محبوب. عشقِ راستین آنجاست که اگر وصال دیر شد، وفا کم نشود؛ اگر دیدار به تأخیر افتاد، دل از راه برنگردد؛ و اگر سهم عاشق از این مسیر، تنها انتظار و دلتنگی باشد، باز بگوید: «من برای رسیدن نیامده‌ام؛ آمده‌ام که در راهِ تو، به حقیقتِ خویش برسم.» عاشقِ صادق، در پایانِ راه دیگر نمی‌پرسد: «چه به من رسید؟» بلکه فقط می‌فهمد که در آتشِ عشق، آن «من»ی که روزی طلبکارِ وصال بود، سوخت... و همین سوختن، آغازِ تولدِ سالک است.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 9 авг.573216

    مرا به خویش وامگذار، یا رب... که هرگاه از تو فاصله گرفتم، به خود که رسیدم، جز حیرت و سرگردانی چیزی نیافتم. من آن نیستم که بی‌تو راه خویش را پیدا کنم؛ راه من، همان جاده‌ای‌ست که به تو ختم می‌شود، و هر قدمی که از تو دورم کند، اگرچه به هزار مقصد برسد، برای من بیراهه است. مرا در خویش فانی کن، پیش از آنکه در خویشتن گم شوم؛ آن‌گونه که دیگر «من»ی نماند تا در برابر تو بایستد، و تنها «تو» بمانی و دلی که به رضای تو آرام گرفته است. یا رب... اگر روزی مهر خویش را از من دریغ کنی، چه می‌ماند از این دل جز خاکسترِ تمنایی که سال‌ها به امید تو زنده بوده است؟ مرا از خودم بگیر، اما از خودت نگیر... که من اگر همه‌ی جهان را داشته باشم و تو نباشی، فقیرترینِ آدمیانم؛ و اگر هیچ نداشته باشم اما نگاه تو بر من باشد، در همان هیچ، تمام جهان را یافته‌ام. مرا به خود رها مکن... که سالک، بی‌دستِ محبوب، در پیچ‌وخمِ راه حتی اگر بدود، به مقصد نمی‌رسد. دستم را بگیر؛ نه برای آنکه به خواسته‌ام برسانی، برای آنکه به جایی برسانی که دیگر خواسته‌ای جز تو نداشته باشم.

  • без подписи

  • без подписи