پداگوژی ریاضی
Статистикаفعالیتهای پداگوژیکی Dr_Amir_Asghari@ در ریاضی
- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 212
- 1/48двое суток
- 1 388
- 1/72трое суток
- 1 498
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
حمید لسان. همین. https://mathswell.com/people-and-mathematics/
پشت هر اتفاق کوچک، کلی رابطه انسانی نهفته است. داستان لوگوی آدمها و ریاضیات یکی از آنهاست، داستانی که تینا ترکمان را به حیدر رجوی پیوند می دهد. اختلاف زمان دکتری آنها ۶۲ سال است!! https://mathswell.com/people-and-mathematics/articles/story-of-a-logo.html
مخاطب این دعوت، انجمن های علمی ریاضی مجله دار هستند. می توانید به جای اینکه منتظر باشید تا جمع حالداری دور هم جمع شوند و همه چی گل و گلاب باشد و غیره و غیره از آدم ها و ریاضیات به شکل نوشته نگه دار استفاده کنید. اینطوری که کارهاتون را بفرستید و من به اسم انجمن خودتون آنرا روی سایت قرار می دم. موقعی که به یک تعداد خوبی رسید که آماده اید به شکل یک مجله مستقل آنرا منتشر کنید. همه فایل ها در اختیار شما است. خوبی این است که برای اینکه کارهایتان دیده و خوانده شود، لازم نیست دو سال صبر کنید که حالا مجله بشه یا نشه. حتی ممکن است کاری که شما الان می فرستید وقتی در یک شماره مجله قرار بگیره که خود شما دیگه دانشجو نیستید. اگر ایده را دوست دارید. کافی است یکی از بچه های انجمن/مجله با من تماس بگیره. https://mathswell.com/people-and-mathematics/
در حال آماده کردن سرمقاله اصلی آدم ها و ریاضیات برای دفتر دوم هستم و نیاز به کمک دارم. نام مورد تحقیق: حمید لسان. تقریبا از هیچکدام از مدارسی که در آن درس خوانده چیزی باقی نمانده و نیاز دارم وجود تاریخی اینها تایید شود و اگر هنوز دیوار خرابه ای از آنها باقی است عکسی گرفته شود. او متولد ۱۳۳۰ و ورودی ۱۳۴۸ دانشگاه تهران است. دبستان ها: حکمت در گریچه کاشان؛ کامکار در قم. دبیرستان پهلوی کاشان؛ محمد علی فروغی نظام آباد تهران ؛ خوارزمی شماره ۲، میدان بهارستان.
چالش های روحی یک ریاضیدان: یک گفتگوی خیالی، از علی عنایت، استاد منطق من در دوره لیسانس، قبلا در خبرنامه انجمن ریاضی چاپ شده بود. ولی او آنرا با آدم ها و ریاضیات هم به اشتراک گذاشت و خودش هم آنرا به انگلیسی ترجمه کرد. بسته شدن شماره دوم از آنچه فکر می کردم به من نزدیک تر است https://mathswell.com/people-and-mathematics/articles/emotional-perils.html
از آنجایی که همه خوشحالیم و در صلح و آرامش و با امید فراوان به آینده در حال گذران زندگی، فکر کردم بد نباشه خبر بدم این نوشته من در 《مانتلی》بالاخره برای عموم آزاد شد. متوجه هستم برای ما که همه جوره در حال تجربه آزادی از گونه های مختلف هستیم این اصلا به چشم نمی آد. ولی شرمنده دیگه، همین از دست من برمیآمد https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/00029890.2026.2663705
کلنگ دفتر دوم آدمها و ریاضیات را با بازسازی مقاله ای که مرحوم ابوالقاسم قربانی، چهل و چهار سال پیش و در سومین شماره از فرهنگ و اندیشه ریاضی نوشته بود، زدم. لطفا اگر دوست دارید که در ساخته شدن دفتر دوم نقشی داشته باشید، قدم جلو بگذارید. چیزی که دوست دارم صراحتا بنویسم چون اگر به راحتی دیده میشد، وضع دانش در ایران این نبود که الان است. اینکه ما عادت نداریم به کارهای یکدیگر احترام بگذاریم (بخوانیم، ارجاع دهیم، سعی کنیم آنها را بهتر کنیم و غیره). مثال کلاسیک، یک نفر از همدوره های خیام را پیدا کنید که به او ارجاع داده باشه. بازسازی کار ابوالقاسم قربانی یه مورچه قدم است در اینکه می شود آنگونه بود که باید بود https://mathswell.com/people-and-mathematics/sections/issue.html?n=2
امروز برای شما و فردا برای جهان متولد خواهد شد https://mathswell.com/people-and-mathematics/
به مناسبت تولد (به زودی) مجله آدمها و ریاضیات. بیش از یک دهه قبل، نمی دونم با خودم چی فکر کردم که به یحیی تابش گفتم شما و فلانی و فلانی خیلی کارهای مهمی انجام دادید، ولی تلاش نکردید که آدم هایی مثل خودتون تربیت کنید! تا مدت ها، خودم را سرزنش میکردم آخه که چی، گفتن این حرف چه کمکی به چه کسی می توانست بکنه. ولی الان بعد از گذشتنِ بیش از یک دهه، به این نتیجه رسیدم که اصلا کل حرف اشتباه است. آدمهایی مثل یحیی تابش را نمی شود تربیت کرد، چنین آدمهایی فقط نیاز دارند که بدانند می شود آنگونه بود تا شهامت آنگونه بودن را داشته باشند. مثلا می شود به شکلگیری یک مجله ای که نه به دار است و نه به بار کمک کرد، بدون اینکه حتی انتظار داشت این کمک قدردانی شود و یا حتی استفاده شود. خوشبختانه من همیشه این شانس را داشته ام که آدمهای اینچنینی هوایم را داشته باشند. از جمله این آدم ها، شراره دستجردی. که البته او شجاعت این چنین بودن را در علی رجالی دیده است. خود من، در نیمه مسیرم؛ کمک می کنم ولی انتظار دیده شدن و قدردانی هم دارم. خوشبختانه آدم هایی را می شناسم که همه مسیر را رفته اند و امیدوارم من هم روزی بتوانم.
видео или голосовое, без подписи
خبر اینکه، همچنان که بر شما و بر خدای آنان که خدایی دارند پوشیده نیست، این بندهی حقیرِ سر تا پا تقصیر، گهگاه چیزهایی برای عموم مینویسد. بیشتر این نوشتهها از روی سرخوشی و بیکاریاند و هیچگونه تعهد خاصی پشت نوشتن آنها نیست. برای اینکه این «هرازگاهی» بودن…
خبر اینکه، همچنان که بر شما و بر خدای آنان که خدایی دارند پوشیده نیست، این بندهی حقیرِ سر تا پا تقصیر، گهگاه چیزهایی برای عموم مینویسد. بیشتر این نوشتهها از روی سرخوشی و بیکاریاند و هیچگونه تعهد خاصی پشت نوشتن آنها نیست. برای اینکه این «هرازگاهی» بودن کمی از هرازگاهی بودن خارج شود و اندکی تعهدمندتر گردد، و باشد که گناهان گذشتهمان شسته شود و به فاضلاب شهری بریزد، تصمیم گرفتهام یک ماهنامهی اینترنتی راه بیندازم با عنوان: آدمها و ریاضیات مجلهای برای آموزش، اندیشه و گفتوگو دربارهی ریاضیات و تقبّلالله تقبّل و فرّجه اطلاعات بیشتر بهزودی.
دنیای موازی!!
چند روزه همش نگرانم که شما با این همه آرامش و آسایش با اینترنت آزاد چیکار میکنید. بالاخره تصمیم گرفتم به جای نگرانی این مقاله ام را که در American Mathematical Monthly چند روز پیش منتشر شد باهاتون به اشتراک بذارم تا از آرامش و آسایش و اینترنت آزاد یه استفاده ای کرده باشید. این مهربانیها آخر کار دست من می دهند. https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/00029890.2026.2663705?fbclid=IwY2xjawSNTiJleHRuA2FlbQIxMQBzcnRjBmFwcF9pZAwzNTA2ODU1MzE3MjgAAR5yM1tBCU_85IpxVGxkLD4mZ5Od4GR4FIFZiLGgVi-XlBvbYuKNTqmdCJnRcg_aem_AJl_-OQH_f7dyVBT1fFRgg
چند وقت پیش، پسرم پرسید، آیا کاری انجام دادهام که به آن افتخار کنم. پاسخ دادم: آره، دوباره زنده کردن نامِ علیخان ناظمالعلوم. وقتی روی آن کار میکردم، بارها گریستم برای سرنوشتی که در صد سال بعد از او هم بارها و بارها تکرار شد. هنوز هم میشود. آیا میتوانم…
چند وقت پیش، پسرم پرسید، آیا کاری انجام دادهام که به آن افتخار کنم. پاسخ دادم: آره، دوباره زنده کردن نامِ علیخان ناظمالعلوم. وقتی روی آن کار میکردم، بارها گریستم برای سرنوشتی که در صد سال بعد از او هم بارها و بارها تکرار شد. هنوز هم میشود. آیا میتوانم بگویم خوشحالم که ... شاید ۵۰ روز پیش میتوانستم. الان فقط می توانم بگویم که خواندن آن درسی در تاریخ نگاری و تاریخآگاهی است که الان بیشتر از هر زمان دیگری، همه به آن نیازمندیم. https://mct.iranjournals.ir/article_465_68ce199ec2c5517597ce0a4d89620f55.pdf
من همواره به اعتقادات دیگران احترام گذاشته ام، همواره هم خواهم گذاشت. برای همین وقتی در مورد آنچه در مورد حیدر درست کردم چند تا فحش خوردم، هیچگونه در ذهنم آنرا به علی غیر خامنه ای (به قول عزیزترینِ بچه آکادمیکم که متن زیر را برام فرستاد) متصل نمیکردم و فحش ها را در فحش های رایج این روزها تعبیر میکردم. ولی همچون هر چیز دیگری که تعابیر مختلف میپذیرد، این هم تعبیر ناخواسته ای داشت که متاسفانه بسیاری را آزرده کرد. معذرت میخواهم و آنرا حذف کردم. خیلی مراقبت کنید از خودتون تو روزهای غم و خشم ❤️ نوشته فارسی اول دبستان پداگوژی رو دیدم. من با همه احوال بدی که سپری میکنم، با آنچه در تاریخ و در اطرافم میبینم، فکر میکنم نمادهایی از اسلام مثل علی غیرخامنهای (یا حیدر)، تو فرهنگ ما تنیده است. من فکر کردم قاطی شده تو این پیام.
به اینکه دانشجوی شریف بودم افتخار میکنم. 《این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت.》
اشکهایمان بارانِ روی سنگفرش خیابان را شست و با خود برد. لکههای خون، همچون ستارگان در شبی تاریک، روی سنگفرش میدرخشیدند. هر لکه داستانی داشت: یکی دختری، در آرزوی گواهینامهٔ موتورسواری؛ آن دیگری، پدری که دو فرزندش چشمبهراه تکه نانی بودند که او به خانه ببرد؛ یکی بوکسور آماتوری بود که برای آرزوهایش میجنگید؛ آن دیگری، آتشنشانی که ایران را به دوش میکشید؛ یکی دخترکی که «بابا سوختم» آخرین کلامش در آغوش پدر بود؛ آن دیگری… آن دیگری… آن دیگری… کمی آنطرفتر، بیلبورد شهر بود: تصویری از شیطان، با وقاحتی که از خود او هم دیده نشده بود، در نوری سبزرنگ، در تلاش برای ارائهٔ تصویری الهی از او. هر لکهٔ خون را همچون پیادهنظام دشمن میدید. درست میدید: آنها در جنگ با شیطان بودند، اما پیادهنظام نبودند. هر یک سرشار از شور و شعف و زندگی بودند، فرماندهٔ تصمیمِ خود برای جنگیدن با شیطان.
اگر تاریخ گردآیه ای از تک تک داستان های ما بود، آیا همان میبود که اکنون در کتابها میخوانیم. ، #آدمها_و_ریاضیات ، فصل شش، شماره هفت. مهدی رجبعلیپور https://youtu.be/c6G7iwKMGXY