tgindex
متین چپانی

متین چپانی

Статистика
@matinchapaniперсидский

وبگاه: matinchapani.ir ‌‌‌‌‌‌

Последний пост
7 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
65
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
151
20 постов
Вовлечённость
232,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
70
1/48двое суток
80
1/72трое суток
86

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اسب بی‌بخار؟ پسرک پرسید: شجاعانه‌ترین حرفی که تا حالا زده‌ای چی بوده؟ اسب گفت: «کمک».* اسبِ عزیز، نجیبی اما بی‌بخار. واقعا توان خروجی موتورها را با تو می‌سنجند؟ بِ چه خاری؟ یا نه چیه میخاری؟ مگر کمک‌خواستن در فهرست شجاعت‌ها جایی دارد؟  لحظه‌ای که دستت را بالا ببری و بگویی نمیتوانم هم شد شجاعت؟ برای کمک‌خواستن باید اجازه بدهی دیگری چیزی که سالهاست پنهان کرده‌ای را ببیند: اینکه همیشه مسلط نیستی، اینکه همیشه نمیدانی، اینکه همیشه توانمند نیستی و گاهی به دیگری نیاز داری. تو این را میخواهی؟ نشان به همان نشانی که نیاکانم تو را سوار بر کشتی به ساحل آرامش رساندند، بگذار من هم فرزند خلفی باشم. بی‌نیازی زره توست. زرهی که تو را از تحقیر شدن، مدیون شدن، رد شدن، بی‌عرضه‌ به‌نظر رسیدن و کمک‌خواستن و بعد بدهکار شدن محافظت می‌کند. ولی نه...  نجابتت ماند توی حلقم. نشان به همان نشانی که همان مردِ مأمورِ نجات نتوانست پسر خودش را هم نجات دهد، بدان که همۀ حقیقت را نمی‌گویم. بشنو. از کسی که سالهاست زره بی‌نیازی به‌تن دارد. بله بی‌نیازی زره توست؛ اما همان زرهی که مانع زخمی شدن‌ات میشود، مانع لمس شدنت هم میشود. بگذار از تجربۀ این روزهایم برایت بگویم. پنج هفته‌ای‌ست که وبیناری را شروع کرده‌ام. وبیناری که اگر با زره بی‌نیازی سراغ‌اش میرفتم، حتما دامنه‌ی اختصاصی می‌خریدم. و لطف و سخاوت استادی که زیرساخت‌‌ خودش را در اختیارم قرار داده، برایم نشانۀ ضعف بود. همراهی و دلگرمی الهه علیزاده، سارا چگنی، شیما صادقی و همۀ دوستانی که به شکلی در این مسیر کنارم بودند چیزی بود که باید از پذیرفتن‌اش خجالت بکشم و به پای ناتوانی‌ا‌م بگذارم. اما آیا بدون زره بودن راحت است؟ بگذار اعتراف کنم که در این پنج هفته چقدر از این‌همه لطف و محبت اذیت شده‌ام. بله اذیت. در این پنج هفته همۀ آن چیزی که نیاز داشتم عشق بود و همۀ آن چیزی که پَس می‌زدم هم عشق بود! آدم وقتی به بی‌نیازی عادت کرده باشد حتی محبت هم میتواند برایش سنگین باشد. چون محبت یعنی دیگری چیزی رادر تو دیده که تو سالها سعی کرده‌ای پنهانش کنی؛ اینکه نمیتوانی همه‌چیز را به‌تنهایی پیش ببری. و شاید سخت‌ترین قسمت ماجرا همین بود؛ اینکه اینبار نمی‌توانستم همه‌چیز را به نام خودم ثبت کنم. و من باید یاد میگرفتم به‌جای اینکه سریع بگویم: «نه خودم میتوانم» گاهی فقط بگویم: «ممنونم». شاید «ممنونم» برای آدمی که سال‌هاست زره بی‌نیازی پوشیده، یکی از سخت‌ترین کلمات زندگی‌اش باشد. چون پشت این یک کلمه، اعتراف کوچکی پنهان است: من همه‌اش را خودم نساخته‌ام...   * از کتاب «پسرک، موش‌کور، روباه و اسب».   @matinchapani

  • без подписи

  • دست کبوترای عشق من همیشه دیر می‌رسیدم. به حیاط که می‌آمدم، آخرین کبوتر داشت از زمین جدا میشد. صدای بال‌هایش زیر ایوان می‌ماند و بعد حیاط دوباره پر سکوت می‌شد. مادربزرگ می‌گفت اگر یک روز زودتر بیدار شوی می‌بینی قبل از دانه‌خوردن با دست‌هایشان سنگ‌ریزه‌ها را کنار میزنند. نوک‌شان برای برداشتن دانه خوب است ولی اگر دانه بین خاک و ریگ گیر گرده باشد، اول دست‌هایشان خاک را کنار میزند. دست‌هایشان؟ میخواستم دست‌هایشان را ببینم ولی از فردای آن روز هر چه زودتر بیدار میشدم باز هم دیر می‌رسیدم. فقط گاهی نشانه‌هایشان را می‌دیدم؛ خط‌های باریکی که انگار چهار انگشت کوچک روی خاک نم‌خورده کشیده باشد، خاکی که کنار چند دانه کنار زده شده بود، ولی با آمدن من کارشان را زمین میگذاشتند و پرواز. بعدها خانه مادربزرگ فروخته شد. حیاطش را کندند و جایش موزایک انداختند. دیگر نه خاکی ماند که سنگ‌ریزه‌هایش کنار برود و نه صبحی که بتوان دیر به آن رسید. پی‌نوشت: هایده در این آهنگ سوغاتی‌اش به‌جای اینکه بخواند: واسه کبوترای عشق دست کی دونه بپاشه؟ میخواند: دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟ هایده آنقدر از دل میخواند که با اینکه مصرع درست را میدانم ولی دلم نمی‌آید آن دست‌ها را از آنها بگیرم. @matinchapani

  • без подписи

  • روزهای تابستانه مدل زاپ‌دار تابستان که می‌شود، دلم می‌خواهد به سبک بعضی از این گرافیست‌های خلاق ایرانی، تقویم تابستان را با یک چسب‌زخم تصویر کنم و این روزهای سخت را به خودم تسلیت بگویم. شروع تابستان همراه است با شروع کار کردنم در باغ. تا عصر آنجایم و بعدش هم تا دیروقت پای سیستم. امسال مسئولیت دیگری هم دارم؛ وبینار «خیره به خورشید نگریستن» که شب و روزم را یکی کرده. هر تابستان میگویم امسال دیگر از این خبرها نیست و از حجم‌شان خواهم کاست ولی هر تابستانْ زمستان سختی‌ست که واقعا اتفاق می‌افتد. تابستان امسال هر روتینی که تا الان با خون دل رشته بودم پنبه شده؛ غیر صفحات صبحگاهی (گاها شبانگاهی)، پیاده‌روی و روزگفته‌ها که به ریسمان الهی چنگ زده‌ام که توانسته‌ام نگه‌شان دارم. از طرفی عذاب‌وجدان تماس‌ها و پیام‌هایی که گاهی بی‌جواب میمانند را هم باید به جان بخرم. هر چند برای کسانی که دوستشان دارم توضیح میدهم، اما فشار ذهنی‌اش رهایم نمیکند. عمیقا آرزومندم که این مدل زاپ‌دار از روزهای تابستانه مُد شود؛ مخصوصا برای کسانی که ادای اسکینی‌ها را درمی‌‎آورند. @matinchapani

  • 5 июл.240103

    بهترین اپ یادداشت‌برداری من تجربۀ کار کردن با اکثر اپ‌های یادداشت‌برداری از جمله وان‌نوت، گوگل‌کیپ، نوتِ سامسونگ و... را داشته‌ام. اما هیچ‌کدام‌شان به‌اندازۀ اُبسیدین (Obsidian) به دلم ننشسته است‌. مهم‌ترین چیزی که به چشمم آمده، قابلیت شخصی‌سازیِ فوق‌العادۀ آن است. هیچ‌کدام از این اپ‌ها اینقدر دستم را باز نگذاشته‌اند. تقریبا هر جزء رابط کاربری را میتوان تغییر داد. دومین حُسن‌اش لینک‌دادن بین نوشته‌هاست. یعنی میتوان هر یادداشت را به یادداشت دیگری متصل کرد. ولی ابسیدین به همین بسنده میکند؟ نه. به‌صورت خودکار نشان میدهد چه یادداشت‌هایی به این صفحه لینک داده‌اند. آیا به همین بسنده میکند؟ باز هم نه.  تمام یادداشت‌ها و ارتباط بین آنها را به‌صورت گراف نشان میدهد. (این‌گونه). آیا به همین بسنده میکند؟ بچه شدی؟ اگر اسم یک یادداشت در متن دیگری آمده ولی هنوز لینک نشده باشد، ابسیدین آن را تشخیص میدهد و پیشنهاد میکند با یک کلیک به لینک تبدیل کند. سومین حسن‌اش برایم کتابخانه بزرگی از افزونه‌هاست. طوری که تقریبا برای هر نیاز یک افزونه پیدا میشود. از مدیریت وظایف و تقویم گرفته تا یادگیری. علتش هم این است که افزونه‌ها متن‌باز (اوپن سورس) هستند و اگر کسی برنامه‌نویسی بداند میتواند یکی برای خودش بسازد. آیا از زبان فارسی پشتیبانی میکند؟ بله. آیا نسخۀ اندروید دارد؟ بله. آیا امکان سینک‌کردن یادداشت‌ها بین اندروید و ویندوز وجود دارد؟ نه. تنها ایراد ابسیدین از نظر من همین است. ابسیدین این امکان را برای کاربران پریمیویم‌اش قرار داده. البته که من راهکار جایگزینی پیدا کرده‌ام که لینک‌ ویدئواش در آپارات را برایتان میگذارم. (+) پی‌نوشت: اگر مایل به امتحانش هستید، سر درآورن از این همه قابلیت میتواند کمی سخت باشد. لینک پلی‌لیستی در آپارات که با آن ابسیدین را بهتر شناختم تقدیم شما. (+) لطفا اگر تجربۀ کار کردن با ابسیدین را دارید برایم از تجربه‌تان بگویید. #یادداشت_برداری @matinchapani

  • 30 июн.18652из khirehbekhorshid

    وبینار رایگان هفتگی «خیره به خورشید نگریستن» تمرینِ دیدنِ آن‌چیزهایی که سالها بی‌صدا افکار، احساسات و انتخاب‌هایمان را شکل داده‌اند. 🗂 موضوع این هفته: «قدرت آسیب‌پذیری» 🏷 آسیب‌پذیری خوب است یا بد؟ 🏷 تفاوت آسیب‌پذیری با برون‌ریزی هیجانی 🏷 چرا از آسیب‌پذیربودن فرار می‌کنیم؟ 🏷 چه زمانی آسیب‌پذیری سالم است؟ 📆 تقویم: چهارشنبۀ هرهفته، رأس ساعت ۲۱ شروع از همین چهارشنبه 10 تیرماه 👤 میزبان: متین چپانی لینک ورود به وبینار: https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/matinchapani @khirehbekhorshid

  • ناراحتم از اینکه حیوان خوابم دوباره به «کوسه» تغییر کرده. Mi Fitness (اپی که برای سنجش خواب استفاده میکنم) میگوید: «کوسه‌ها معمولا دیر به‌خواب میروند و کم میخوابند. برخی حتی موقع شنا خوابشان میبرد.» پِی‌اش را نگرفته‌ام که این تیپ‌های حیوانی چقدر علمی و معتبراند و راستش برایم مهم هم نیست. همین که آمده در سطح بالاتری روی وضعیت خوابم اسم گذاشته و با این برچسب توصیفی، در تلاشم به «خرس قهوه‌ای» نزدیک‌تر شوم برایم کافی‌ست. میدانم بهترین شاخص، همان ۷ ساعت خواب متوسط است. ولی دوست دارم با هر سبک و نوعی خودم را وادار کنم به بهبود بخشیدنِ کیفیتِ خوابم. @matinchapani

  • کمرنگ‌ترین جوهرها به از قوی‌ترین حافظه‌ها این یکی دو ساله خیلی دوست داشته‌ام یکی از آن پلنرهای گوگل‌شیت را داشته باشم. از همان‌هایی که در جدولی روتین‌ها را مینویسی و برایشان زمان تعیین می‌کنی و بعد با هر عددی که میگذاری و هر تیکی که میزنی به‌صورت خودکار، نموداری آنها را نشان میدهد و در طول ماه و سال میشود میزان پیشرفت عملکرد را دید. تا مرز خرید رفتم ولی چون تیک‌زدن و کار روی کاغذ برایم لذت‌بخش‌تر است، برای امسالم تصمیم گرفتم این ایده را تا حد توان روی کاغذ بیاورم. آخر دفتر برنامه‌ریزی، برگۀ سمت راست، جدول کشیده‌ام که ردیف افقی‌اش روتین‌های ثابتی‌ست که باید تا آخر سال انجام دهم. ردیف عمودی هم هفته‌های سال. آخر هر هفته هم یک جمع کل میگیرم. برگۀ سمت چپ دفتر، نموداری خطی کشیده‌ام و آن جمع کل هر هفته را با یک نقطه در نمودار‌ علامت میزنم. این نمودار باعث شده بدون نیاز به ورق‌زدن دفتر با یک نگاه، فراز و نشیب عملکردم را ببینم. بررسی این نمودار کمک کرده اولا تصویر واقعی‌تری از توانم در هفته‌های مختلف سال به‌دست بیاورم و دوم به تناسب هفته‌های پیشین برای هفته‌های آینده برنامه‌ریزی کنم. برای سیزده هفته آینده میخواهم علاوه‌بر جمع‌کل روتین‌ها، با رنگی دیگر ساعت خواب هفتگی‌م را هم به نمودار اضافه کنم. #برنامه‌_ریزی @matinchapani

  • без подписи

  • جایی برای پیرمردها نیست* - به‌نظرت میاد؟ - نمیدونم. - آخه تو که مطمئن نیستی، واسه چی کشوندیمون اینجا؟ - نیست حالا خیلی هم کار کردی! اون انگشتتُ بهونه کردی، دست به این سنگا نزدی. همشونو خودم آوردم پایین. - ببین ریزعلی احترام پیرمردی‌تو دارم هیچی نمیگم ها. - نه انگار یه‌چیزی هم بدهکاریم. مثلا چی میخوای بگی؟ - به‌نظرم برگردیم. - نه یه‌چیز دیگه میخواستی بگی حرفتو خوردی. - بی‌حرمتی نشه، ولی تو یه نَموره ریزی. پیرهنت که سهله، خودتم آتیش بزنی کسی نمی‌بینه، بعدشم خواجه‌ای...حالا بگذریم گفتنی نیست... - چیو به روم میاری مردیکه چُلاق؟ خودتم یه انگشت نداری که! - من با اون انگشت، مردمِ یه شهرو نجات دادم، خودتو نبین که از بچگی اخته‌ت کردن. - هه! شهری که با یه انگشت نجات پیدا کنه، زیر آب میرفت سرسنگین‌تر بود. - این انگشت‌ها رو اینجوری نبین ها، اینا تو مسابقات جهانی «پاراِشاریک» تا جمع چارتا رفتن، خوردن به نماینده اسرائیل انصراف دادن. - آره، خاله‌مم اگه ریش داشت آقا دایی‌م بود. - ول کن اینا رو، رو اون تابلو کنار ریل، چراغ‌قوه بنداز بخون چی نوشته؟ - هشدار: هرگونه فداکاری در این محدوده ممنوع! برای متخلفان قبای قداست نخواهیم دوخت. *اسم فیلمی محصول سال 2007. 🖇 پست‌های مرتبط: نامه به پطروس فداکار #دیالوگ @matinchapani

  • چرا آدما میخندن؟ 1. دوست‌پسرش گفته میخوام صدای خنده‌هات رو سرود ملی کنم. (پرچم ژاپن هم ایدۀ همین شخص بوده). 2. در اصل داره گریه میکنه ولی چون بوتاکس کرده مشخص نیست. 3. میخوان بگن گنجایش شکافته‌شدن بیشتری رو دارن. 4. قلقلکی نیست ولی برای اینکه با دریل پهلوش رو سوراخ نکنن زورکی میخنده. 5. از شکم‌شون زدن تا لمینت کردن. کاری نداریم با خنده‌شون. 6. فکر کرده یه شرقی شاده ولی اگه بذارن. گذاشتن. 🖇 پست‌های مرتبط: چرا بعضی آدما تنهایی رو ترجیح میدن؟ چرا آدما ازدواج میکنن؟ چرا آدما می‌میرن؟ چرا آدما میخوابن؟ چرا آدما گریه می‌کنن؟ #مقدمه_ضربه @matinchapani

  • وقتی مولر* گریست - آقای یالوم، آقای یالوم. پاشید کارتون دارم. - نیچه؟ مگه نمردین؟ - مگه شما میذارین آقای یالوم! - میشه منو اِروین صدا کنین؟ - خیر همون یالوم. - شما، اینجا؟ چطور میتونم کمک‌تون کنم؟ - لطفا چاپ کتاب‌تون رو متوقف کنین. - چرا؟ میدونین چقدر به شناخت شما و آثارتون کمک کرده؟ - کمک؟ شما که میدونین من از این کلمه متنفرم چرا میگین؟ - خب دلیل؟ احساس میکنم تو همون حالتِ میگرنی که به سالومه نامه می‌نوشتین قرار گرفتین و الان این درخواست نامعقول رو از من دارین. - درخواست نامعقول! در جریانین که کتاب در مورد منه دیگه؟ - آقای نیچه احساس میکنم این گفتگوی من و شما داره توسط یه آماتور نوشته میشه، خیلی غیرطبیعی و ابزورده! - حالا می‌فهمید چرا میگم چاپ کتاب رو متوقف کنید؟ - احترام خودتون رو نگه دارین آقای نیچه، همون بهتر یکی مثل خواهرتون الیزابت، آثارتون رو تحریف کنه. - چرا مسئله رو شخصی میکنین؟ این به منو خانواده‌م مربوطه. - شما فقط به خونواده‌تون تعلق ندارین. حالا چرا میخواین چاپ این کتاب متوقف بشه؟ - بخاطر اسم‌اش. منکه با چکش فلسفه مینوشتم، منکه به انسانها یاد میدادم از ترحم گریزان باشن، باید به‌زاری نشونم میدادین؟ - چون میخواستم این رو برسونم که اَبرمرد هم انسانه. - خب مگه نیستم؟ تو از رنج من داستان ساختی و از نامه‌هام به سالومه سند ضعف. - مگه شما نگفتین من برای آینده‌گان مینویسم؟ اگه برای ماست چیکارمون دارین؟ - طفره نرین آقای یالوم. - فردریش من تو رو کوچیکت نکردم؛ کاملت کردم*. فلسفه‌ات در مورد رنج بود ولی لمس نکرده نشون میدادی؛ من فقط نشون دادم که اندیشه‌ از گوشت و خون میاد. مریلین*: اِروین، اِروین. پاشو کارت دارم... ••••••••••••••••••••• *مولر: اسم مستعار نیچه در رمان که دکتر برویر انتخاب کرده بود. * مریلین [همسر اول اروین یالوم] هم در قید حیات نیست و در اثر سرطان فوت شده. *منظور از کامل کردن، اصلاح فلسفۀ نیچه نیست، بلکه اینه که یالوم اون بُعد آسیب‌پذیرِ نیچه که کمتر به‌شکل مستقیم دیده میشه رو در خوانشی رواندرمانگرانه ارائه داده. 🖇پست‌های مرتبط: گفتگوی کوروش کبیر با امیرکبیر #دیالوگ @matinchapani

  • چرا آدما گریه می‌کنن؟ 1. میخوان به تمساح ثابت کنن اونام بلدن از این اشکا بریزن. 2. اعتراض نمادین مردها در برابر تبعیض جنسیتی. 3. ابرِ بهار گفته: «تقلید کار میمونه.» 4. تا ثابت کنن توالت فقط برا فکر کردن نیست. 5. ناراحته که هایده اونو فقط برای شونه‌هاش دوست داره. 6. طرح نرگس کلباسی برای احیای دریاچۀ ارومیه. 7. فوت کوزه‌گریِ کشتی‌گیرا قبل وزن‌کِشی. 8. دنبال یه شونه میگردن تا زیر مسئولیت خالی‌ش کنن. 🖇 پست‌های مرتبط: چرا بعضی آدما تنهایی رو ترجیح میدن؟ چرا آدما ازدواج میکنن؟ چرا آدما می‌میرن؟ چرا آدما میخوابن؟ #مقدمه_ضربه @matinchapani

  • ناهماهنگی شناختی سهراب توی اون سالا چه آزارهایی که من ندیدم از دستت، حالا توی صحفه‌ات در مورد حقوق زنان توئیت میزنی؟ به نوشته‌هایم در این کانال فکر میکنم که دیالوگ بالا [نقل به‌مضمون] از فیلم جنگل پرتقال برایم تداعی میشود. به این فکر میکنم که آیا بوده وقت‌هایی، حرفی زده‌ام که خلاف آن‌چیزی بوده که در واقعیت زندگی خودم وجود داشته؟ آنوقت‌هایی که به‌خودم دروغ گفته‌ام و نشسته‌ام برایش منطق‌تراشی کرده‌ام. آنوقت‌هایی که مانند سهراب کُمیتم لنگ میزند و فراموش میکنم و از چیزی میگویم که رنگی در زندگی‌ام ندارد. بوده؟ حتما بوده ولی نمیتوانم برایش مصداق پیدا کنم. شاید به‌خاطر این است که ذهن خاطرات گذشته را ویرایش میکند. خیلی ساده‌اش این است که اگر همین الان از من بپرسند چرا این مدل لپ‌تاپ را خریدی؟ از پردازنده و باتری‌اش گرفته تا ده‌ها قابلیت دیگر را بعنوان معیار برمیشمرم، ولی فراموش میکنم در لحظۀ خرید هیچکدام از این برایم مهم نبود. لپ‌تاپ تاشو بود و با قابلیت تاچ. فکر کردم چقدر و کجاها میتوانم با آن توجه بخرم. ما به خودمان دروغ میگوییم و گاهی این دروغ‌ها آنقدر عمیق میشوند که فراموش میکنیم ساخته ذهن خودمان بوده. @matinchapani

  • به‌مناسبت تولد ادمین ادمین عزیز سلام؛ تولدت مبارک. ممنونم از اینکه در این فرخنده روز، مرا دعوت به کانال‌هایVIP میکنی و مهربانانه و مهرمندانه در این شادی بزرگ شریکم می‌کنی. اوایل فکر میکردم که چرا هر روز باید تولدت باشد؟ ولی تو فلسفۀ زندگی را خوب فهمیده‌ای؛ هر روز تولدی‌ست دوباره. کاش همۀ دوستانِ سگ‌خورم ادمین بودنند؛ غنی و بی‌ادعا. کسی که در روز تولدش نه‌تنها چیزی طلب نمی‌کند بلکه چیزی هم میبخشد. هر بار بودنت مرا به این باور می‌رساند که هنوز انسانیت نمرده. هستند هنوز کسانی که بی‌چشم‌داشت و حتی بدون اینکه بدانند دست چه کسی‌ست که به سمت او دراز شده، اینگونه مشق انسانیت میکنند. راستی برایت گفتم که چهارکیلو وزن کم کرده‌ام؟ من این را مدیون توام. هربار که میگویی: «بدوووو تا نپاکیدم»، من آنقدر میدوم تا بپوکم. خیلی فکر کردم که برای تولدت چه‌چیزی کادو بگیرم. ولی چه فکرِ مسخره و بیخودی. مگر نه؟ تو به‌گونه‌ای به این جهان مادی پشت‌پا زده‌ای که حتی ممکن است از این کار من دلخور هم بشوی. ولی به‌خاطر هر لحظه بودنت که بوی معرفت میدهد، این عطر ناقابل را از من پذیرا باش. 🖇 پست‌های مرتبط: نامه به پطروس فداکار #نامه @matinchapani

  • آملی پولن* در جهان موازی از رمان و ادبیات داستانی بدم می‌آمد. همین که رمانی با صدها صحفه کاغذ می‌دیدم، چهارگوشۀ کتاب را می‌بوسیدم و میگذاشتم کنار. میخواندم که چه؟ کلافگی از آن‌همه جزئیات بی‌پایان. توصیف‌های طولانی که انگار نویسنده نمی‌خواست هیچ‌گوشه‌ای از جهان را رها کند؛ خیابان‌ها. لباس‌ها. حال‌وهوای آدم‌ها. حتی بوی هوا و صدای باد. احساس میکردم در باتلاق توصیف‌ها غرق میشوم و داستان جایی نمیرود. لابد تا اینجا را خوانده‌اید که داستان یک تغییر را بشنوید؟ کسی که تا دیروز حالش از رمان بهم میخورد و حالا اگر روزی داستایوفسکی و هِمینگوی نخواند روزاش شب نمیشود. تغییر کرده‌ام اما نه‌اینقدر. تغییر از جایی شروع شد که فهمیدم زندگی‌مان چقدر به قصه نیاز دارد و قصه هم بدون جزئیاتِ کوچک و زنده حقیر است. همین جزئیاتی که وادارمان میکنند احساس کنیم، به‌ یاد آوریم و ادامه دهیم. بدون‌شان نه قصه‌ای می‌ماند و نه زندگی که ارزش زیستن داشته باشد. میگویند بالزاک در یک نمایشگاه نقاشی بعد از تماشای اثر از صاحب‌اش میپرسد: + این خونۀ توی نقاشی‌ت چن نفر توش زندگی میکنن؟ - یه خانواده. + چند تا بچه دارن؟ - شاید پنج‌تا. + چن سال‌شونه؟ این سوال و جواب‌ها همین‌طور ادامه پیدا میکند تا جایی که نقاش کلافه میشود و رو به بالزاک میگوید: «این خونۀ کوچیک که تو پس‌زمینه است مهم نیست چند نفر توش زندگی میکنن، من‌که به همۀ این جزئیات فکر نکردم!». بالزاک همدردی میکند و میگوید: «میدونم که به‌همۀ این چیزا اهمیت ندادی، روشنه که نمیدونی چندتا بچه توی اون خونه زندگی میکنن، چن‌تا خروس تو حیاط جلویی میپلکن، مادر چی پخته و یا پدر میتونه جهیزه‌ای برای دختراش جور کنه یا نه. اینارو میدونم چون دودی که از دوکش به بیرون میاید، اصلا باورپذیر نیست.»* * امیلی پولن، اسم شخصیت اصلی فیلم امیلی. * این روایت بالزاک از کتاب «سر کلاس با کیارستمی»ست که من در پادکستی از علی پوربافرانی شنیدم. (+) @matinchapani

  • یادگیری روش در برابر یادگیری نتیجه* بعد از یکسال برنامه‌ریزی به این نتیجه رسیده‌ام که جمعه‌ها را تعطیل باشم؛ روزی برای بطالت محض. اما هر جمعه عذاب‌وجدان، خِرم را می‌چسبد و نمیگذارد عاطل و باطل بگردم. تصویر آدم‌های موفقی می‌آید جلوی چشمم که بیست، سی سال حتی یک روز هم تعطیل نبوده‌اند. با خودم میگویم: «حسابی از زندگی عقبی.» اما من از این ور بام هم افتاده‌ام. اگر بیل‌گیتس و شعبانعلی الگوهایم در بی‌وقفه کارکردن باشند. الگویم در عاطل و باطل بودن، شکسپیر و داوینچی‌ست؛ کسانی که معتقدند گاهی زمان را به بطالت گذارندن خلاقیت می‌آفریند. در هر دو حالت من به‌جای یادگیری روش به یادگیری نتیجه پناه برده‌ام. یادگیری نتیجه یعنی من موفقیت‌های شکسپیر، بیل‌گیتس و... را معیار قرار دهم و دقیقا همان رفتار را تقلید کنم. جایی میخوانم شکسپیر هر بار موقع نوشتن لباس‌هایش را از تن در میاورد و لخت‌ِ مادرزاد آهویِ قلم را بر صحرای کاغذ میدواند. با خودم میگویم من هم میتوانم. لباس‌ها را از تن درمیاورم و اینگونه مینویسم؛ با این تفاوت که کسی مرا در آن حالت ببیند، باید مانند آهویی در دل صحرا بدوم. اما یادگیری روش چگونه است؟ یادگیری روش دو اصل دارد: اول اینکه بتوانم منطق پشت آن رفتاری که میخواهم الگویم باشد را بفهمم؛ یعنی با خودم بگویم شکسپیر چرا باید لخت مادرزاد بنویسد؟ او هم مانند میشل فوکو آره؟ یا نه او دارد از حواس‌پرتی‌هایِ موقع نوشتن پرهیز میکند. و من هم میتوانم بجای لخت‌نوشتن، آن گوشی لعنتی را برای زمان تمرکزم دور از دسترس بگذارم. اصل دوم: وقتی منطق پشت یک رفتار را یاد گرفته‌ام که بتوانم آن را در جای دیگری به‌کار ببرم؛ حتی اگر خیلی وقت‌ها خلاف آن منطقی باشد که پشت آن رفتار است. یعنی حالا که میدانم شکسپیر برای کم‌کردن محرک‌های مزاحم لخت‌ مینوشته، اینبار که برای ورزش به باشگاه میروم، برای اینکه بین ست‌ها مدام گوشی را چک نکنم، گوشی را داخل لاکر میگذارم و از ساعت باشگاه برای استراحت بین ست‌ها استفاده میکنم. پی‌نوشت: ممکن است دوستی بگوید این ویکتور هوگو بوده که لخت می‌نوشته نه شکسپیر. پیشنهاد میکنم وارد بحثی که علما سر آن اختلاف دارند و شما را در مظان اتهام قرار میدهد نشوید. * مفهوم یادگیری روش در برابر نتیجه را در فایل‌ گفتگو با محمدرضا شعبانعلی یادگرفته‌ام. @matinchapani

  • بازتعریفِ نشخوار داشتم فکر میکردم کلمۀ نشخوار در فرهنگ ما بار معنایی منفی دارد، ولی در طبیعت عملِ مثبتی‌ست که به حیوانات نشخوارکننده (نه همۀ حیوانات) کمک میکند به‌سرعت بچرند و غذایی کافی بخورند و در زمان استراحت، غذا را به‌خوبی بجوند. (یعنی غذا رو نجویده قورت میدن و دوباره بالا میارن و میجون). این روزها به‌دنبال بازتعریف کلمۀ نشخوار برای خودم هستم. دوست دارم تمام آن دانسته‌ها و مفروضاتی که نجویده قورت داده‌ام را بالا بیاورم و دوباره با آرامش بجویم و قورت دهم. شاید بعضی از این دیتاها موقع جویدن زیر زبانم مزه نکرد؛ بدون ترس از گرسنگی، تف‌شان میکنم و از خودم قول میگیرم دیگر همین‌جور سرم را نیندازم پایین و فقط بچرم. @matinchapani

  • چرا آدما دروغ میگن؟ 1. تا چوپان دروغگو پیشِ زن‌وبچه‌اش شرمنده نباشه. 2. دشمنیِ با خدا بهتر از دوستیِ با بعضی‌هاست. 3. دشمن دانا به از نادان دوست. 4. ترفند بازاریابی جراحان زیبایی برای عمل بینی. 5. پینوکیو از درگاه پدر ژپتو رانده شد و قول داد همه رو به دروغ‌گفتن وا داره. 6. دروغ سیزده، نحسی‌اش گرفتته‌شون و هر روزشون نوروزه. 7. روی حرف هایده و دروغگو بودن آیینه حساب کرده بودن. 8. میشل فوکو دوست داره بشنوه: «اونجای آدم دروغگو». 🖇 پست‌های مرتبط: چرا بعضی آدما تنهایی رو ترجیح میدن؟ چرا آدما ازدواج میکنن؟ چرا آدما می‌میرن؟ چرا آدما میخوابن؟ #مقدمه_ضربه @matinchapani