tgindex

فضای مکث(سبحان یحیائی)

описание

منِ سبحان یحیائی، در حوزه فرهنگ و رسانه، معلّمِ دانشگاهم. در این کانال، محتواهای مربوط به حوزه‌ی فرهنگ و جامعه‌شناسی ارتباطات را می‌گذارم. و گاه محتوای مربوط به کلاس‌هایم را.

517
подписчиков
Охват к подписчикам
197,1%
ERR
Реакции к просмотрам
1,05%
213 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
0,68%
138
Постов в день
0,0
всего 20

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 6 авг.اصلا امکان و گذرگاهی هست؟ @panora_ma سبحان یحیائی حدود دو ماه پیش بود که در گفتگو با میلاد اسلامی‌زاد در پادکست کارگاه، آزادی رسانه و تجلی صدای ملت در پرتو رسانه را از معدود امکان‌های جامعه شدن ایران دانستم. این که دوباره بتوانیم به یک ایران واحد با مردم‌های متفاوت فکر کنیم. امروز حرفم را پس می‌گیرم.یعنی دیگر این امکان را هم نمی‌بینم.یعنی نمی‌دانم هیچ رقمه می‌شود برای ایران ایستاده در آستانه ویرانی کاری کرد یا نه. اما دستکم خوب است بدانند کسانی حتی تا خرداد ماه سال پنج، هنوز امکان‌هایی برای نجات ایران را سراغ می‌گرفتند و در مرداد ماه خود را و کشور را در بن‌بستی ویرانگر می‌فهمیدند. @maxspaces ویدئوی کامل در یوتیوب پادکست کارگاه در دسترس است. ما را در پلتفرم‌های اینستاگرام، یوتیوب، آپارات و پلتفرم‌های پادکست هم می‌توانید دنبال کنید.4,29%
  • 31 мар.@maxspaces ما به دلیل آن‌که سال‌ها و حالا با شدت بیشتری ماه‌هاست در خفقان بوده‌ایم، حنّاق گرفته‌ایم. غم و خشم توی گلوی‌مان به منافذ داخلی نشسته و نشت کرده است. حنّاق گرفته‌ایم چون بدنامی همراه شدن در یک رزم مشترک با جمهوری داسلامی آن‌قدر شدید است که کراهت وجود دارد خود را همراه این نظام سیاسی معرفی کنیم. اما بزنگاه این جنگ یک وضعیت استثنائی است که از آلوده شدن به آن ناگزیریم. من این آلودگی و بدنامی را به جان می‌خرم. اجازه نمی‌دهم حنّاق من را بکشد. این روزها و شب‌ها، شبیه همان حالی را دارم که بعد از کشتار دی‌ماه داشتم. غم، خشم، بهت و عصیان. من امروز در کنار آن سربازی ایستاده‌ام که لانچر هدایت می‌کند، شجاع و دلیرانه در برابر دشمن بیگانه؛ هرچند که سیستم پشتیبان‌ش دستانش به خون جوانان این خاک آغشته و دم خروسش بیرون زده است. من امروز دوشادوش نظامی هستم که نگاه به سر تا پایش برایم رنج‌آور است. نظامی که حالا در برابر تجاوز خارجی مقاومت می‌کند. البته که همه‌ی بدنامی‌اش را به جان می‌خرم. آقای جمهوری اسلامی! دعوایمان باشد برای فردای جنگ و زمانی که به قول مسکوب: « ایرانی در جغرافیا مانده باشد، نه فقط در تاریخ».3,13%
  • 25 янв.. انسانیت‌زدایی این پست در اینستاگرام می‌چرخد. جالب این‌که طرفین منازعه‌ی خونین این روزهای ایران آن را لایک کرده‌اند. این یعنی انسانیت‌زدایی از دیگری. و وقتی انسانیت‌زدایی شد، دیگر هیچ حجم خشونتی بهت‌آور نخواهد بود. پیدا کنید بانیان این انسانیت‌زدایی را @maxspaces3,10%
  • 28 янв.در انتظار اتفاق بزرگ با حسین راغفر و تقی آزاد ارمکی جامعه‌ی ایران دشوارترین روزهایش را تجربه کرده،اما آن‌ها را پشت سر نگذاشته است. پانوراما در راستای وظیفه‌ی ملی خویش، مجموعه گفتگوهای "‌ ایران داغدار" را آغاز کرد. در اولین گفتگو با تقی آزاد و حسین راغفر از منظر جامعه‌شناسی و اقتصاد به وضعیت کنونی پرداختیم. نسخه کامل این گفتگو اگر اینترنت اجازه داد، پنجشنبه ۸ بهمن‌ ماه ۱۴۰۴ در یوتیوب منتشر خواهد شد. پانوراما و بازاروما از همه صاحب‌نظران با هر گرایش فکری با دغدغه ملی و میهنی دعوت به گفتگو برای اندیشیدن به مسائل ایران می‌کند. اگر نظری درباره این گفتار دارید، می‌توانید آن را با الگوی داستان‌افزایی ما بنویسید. ما آن را به نام خودتان منتشر خواهیم کرد. به امید آینده‌ای روشن برای ایران @panora_ma1,53%
  • 17 февр.بخش دوم @maxspaces با این رویکرد، گذشته تمام نشده است و حال فقط یک نقطه نیست و آینده در واقع از همین لحظه‌ی حال زاییده می‌شود. این‌ها در هم تنییده اند و کیفیت تجربیات ماست که آن‌ها را معنا می‌دهد. این زمان، برخلاف زمان نیوتنی، قابل تقسیم نیست، قابل اندازه‌گیری نیست و طبعا قابل پیش‌بینی هم نیست و شاید مهم‌تر از همه این‌که قابل تقلب و دستکاری هم نیست. این همان زمانی است که مای ایرانی در حال تجربه‌اش هستیم. زمانی که سوگ با مناسک چهلم تمام نمی‌شود. هر چقدر حاکمیت دست‌های خون‌آلودش را بشورد و خودش هم دست به برپاسازی مناسک چهلم برای جانباختگان بزند و رخت سیاه به تن کند و در ورودی مراسم بایستد و خودش را هم داغدار نشان دهد، نمی‌تواند زمان زیسته و دوام لحظه داغ و خشم مای ایرانی را بر هم بزند. آقای جمهوری اسلامی، عجب زمان با دوامی برای ما ساختی! از میان این همه محصول و کالایی که به جامعه حقنه کردی، این یکی، چیز دیگری است. عجب لحظه‌ی کشداری است این لعنتی، عجب زمان با دوامی است این روزها و شب‌های سیاه1,50%
  • 2 февр.این مردم خشمگین داغدار @panora_ma دوازدهم بهمن ماه سال تلخ 1404 با محمد مهدی اردبیلی، فیلسوف، مولف و اندیشمند نهیلیست در پانوراما به گفتگو پیرامون خشونت و کشتار روزهای 18‌ام و نوزدهم دی ماه نشستیم. اردبیلی در این گفتگو، مسئولیت اصلی خون‌های ریخته شده را متوجه حاکمیت سیاسی دانست و از چرخه و تکرار یک الگو در مطلوبیت‌سازی‌های سیاسی گفت. او با پرداختن به مفهوم «مردمِ خشمگین» به تبیین مفهوم خشونت و سازوکارهای اعمال آن از سوی حاکمیت، مردم معترض و بازیگران بین المللی پرداخت و بر عنصر آگاهی بخشی سوژه رادیکال برای مبارزه تاکید کرد. او همچنین به خلق امکان‌های بدیل برای پرهیز از تکرار چرخه خشونت و مطلوبیت‌سازی‌های کاذب سیاسی و اجتماعی اشاره کرد و آگاهی را مفهومی دانست که جامعه را زنهار می‌دهد از افتادن به آغوش هیولایی هنگام گریز از هیولایی دیگر. ویدئوی کامل این گفتگو را در یوتیوب پانوراما ببینید. پانوراما آمادگی خود را برای گفتگو با متفکران و اندیشمندان رویکردهای مختلف نظری اعلام می‌کند. این تلاش‌های رسانه‌ای ما برای شنیده شدن صدای نخبگان در بزنگاه توده‌ای شدن جامعه برای آبادی فردای ایران است. @panora_ma1,45%
  • 17 февр.ساعت دیواری از وقتی که رفتی توی خوابه! سبحان یحیائی @maxspaces معمولا هر سال وقتی به نیمه دوم بهمن می‌رسیدیم، جامعه می‌گفت که «دیگه شب عیده»! همه چیز در نسبت با نوروز تعریف می‌شد. نوروز، نقطه عزیمتِ تاریخی تازه بود. اما امسال ما در این روزها سال تازه‌مان را شروع کرده‌ایم. سالی که نه با خورشید سنجیده می‌شود نه با ماه. سالی که با خون معنادار می‌شود. این یادداشت را در سحرگاه چهلمین روز از سال تازه نوشتم. سال خون.⁩ اگر وقت و رمقی داشتید، این یادداشت را در دو بخش زیر بخوانید.1,42%
  • 20 февр.اپیزود صفر رادیو پانوراما، قصه من است.1,33%
  • 17 февр.ساعت دیواری از وقتی که رفتی، توی خوابه سبحان یحیائی @maxspaces بخش اول امروز 28 بهمن ماه است. چهل روز از کشتار انبوه و گسترده جوانان دختر و پسر این خاک در تقویم به پیش رفته است، اما زمان نمی‌گذرد. زمان در یک کشسانیِ ساکن، حضورِ غم و خشم و دندان به هم ساییدن‌‌های عصبی را مدام احضار می‌کند. با یک ویدئو، با یک صدا با یک رقص پرتاب می‌شویم به آن دو شب تاریک، که آن قدر چگالی سیاهی‌اش بالا بود که با هیچ اکسیری هم نمی‌توان خون‌های ریخته شده‌اش را به چیزی جز غم و خشم بدل کرد. پرتاب می‌شویم به روزهای بعدش و حجم جسدها و کامیون‌های حمل جنازه، به پدری که به دنبال جنازه دردانه‌اش می‌گردد. به برادری که در انبوه پیکرهای دختران زیبای به خون غلتیده، صورت آشنای خواهرش را می‌جوید و می‌بیند که همه‌ی این دختران صورت‌های آشنایی دارند. همه‌شان جوانان‌اند، زیبایند، چشمان‌شان که هنوز باز است، آرزویی را بیرون از این کاورهای زمخت سیاه که زخمِ گلوله‌ها را پنهان کرده‌اند، دنبال می‌کند. درهر لحظه، تصویر یک کودک، دیدن مردی با پیراهن سیاه، برخوردن به تصویر رقصان زنی با گیسوان پریشان، شنیدن یک شیون از خانه همسایه و یا حتی دیدنِ یک هم‌آغوشی گرم در خیابانی سرد، مثل یک منجنیق ما را پرتاب می‌کند میان خون و آتش. پرتاب‌مان می‌کند به آن دو شب لعنتی. به آن دوشبی که اهریمن تمام قد به میدان آمد و بی هیچ روی و ریایی پرده از نقاب دروغینی که برچهره داشت، برداشت. خون می‌مکید و عربده می‌کشید. چرا این زمان لعنتی نمی‌گذرد؟ چرا این شب صبح نمی‌شود. این همه شب خواندیم و خواندند که «مکن ای صبح طلوع». کاش این صبح طلوع کند. کاش تمام شود این شب. لپ‌تاپم را باز کردم ک یک یادداشت نظری بنویسم. اما نتوانستم مرثیه نخوانم. نتوانستم این حجم درد و داغ را به سطح تحلیل این‌که چرا زمان نمی‌گذرد، فرو بکاهم. کدام دستگاه نظری می تواند داغ مادر «آراز اسماعیلیان» را برایمان توضیح دهد؟ زبان ناتوان است، اندیشه الکن است. چرا زمان برای ما نمی‌گذرد؟ این پرسش، شروع یک پروبلماتیک نظری است؛ اینجا همان جایی است که فیلسوفان وارد دعوا می‌شوند. در زندگی واقعی، پنج دقیقه انتظار می‌تواند بدل به یک کابوس جهنمی بشود و ساعتها گفتگوی مغازله‌آمیز یا گذران شبی با معشوقه‌ای زیبا همچون چند دقیقه و بسان لمحه‌ای بگذرد. زمان عینی همان چیزی است که ساعت‌ها می‌سنجند، تقویم تکه تکه اش می‌کند و جهان مدرن، عاشقش است. زمانی که فراچنگ می‌آید و محاسبه‌پذیر است. در این زمان، هر دقیقه دقیقاً ۶۰ ثانیه است و دیروز و امروز و فردا خطی‌اند و همه‌چیز باید «به‌موقع» باشد. در این زمان، چهل روز که از مرگ عزیز می‌گذرد، باید لباس سیاه را از تن به در کرد و به زندگی عادی بازگشت. این همان زمانی است که نیوتن آن را «مطلق» می‌دانست. یعنی زمان مستقل از انسان است. این نوع زمان، مستقل از رنج، شادی، خواب و عشق می‌تواند به زندگی‌اش ادامه دهد. یعنی اگر تو نباشی، زمان همچنان می‌گذرد و اگر رنج بکشی یا شادی کنی، اهمیتی نمی‌دهد. می‌شود گفت که زمان نیوتنی یعنی زمان بی تفاوت. زمانی که بودن یا نبودن ما یا این جوان‌های به خون غلتیده در آن شب‌های کشتار هم برایش فرقی نمی‌کند. در زایشگاه‌ها، اتاقی هست به نام اتاق درد. اتاقی است که زن بارداری که قرار است به شکل طبیعی نوزادی را به زندگی در این دنیا محکوم کند را در ساعات پایانی پیش از زایمان به آن جا می‌برند. این اتاق ساعت ندارد. چرا که ساعت، اضطراب زن باردار را تشدید می‌کند. حجم دردی که او تحمل می‌کند با ساعتی که می‌گذرد، همخوانی ندارد. این درست زمانی است که اگر ساعت باشد، زن پیش خودش خواهد گفت که این همه درد کشیدم و تنها 10 دقیقه گذشته؟ چرا ساعت نمی‌گذرد؟ این همان پرسشی است که ما هم در این چهل روز داشته‌ایم. چرا زمان نمی‌گذرد؟ در «اتاق درد» برای این که زن باردار، حجم و وزن دردی را که می‌کشد با مقیاس متریک ساعت قیاس نکند و درد و اضطراب ذهنی‌اش زیاد نشود، ساعت را از اتاق درد برمی‌دارند که به زن بگویند حجم دردی که می‌کشی را نمی‌خواهیم با عقربه‌های ساعت بسنجیم. نگران نباش و آسوده درد بکش! در رمان «جای خالی سلوچ» عباس پسر بزرگ سلوچ، مجبور مي شود يك شب تمام را در چاهي همراه با تعدادي مار سر كند. و از چاه كه بيرون مي آورندش تمام موهايش سفيده شده و لال شده است. آن شب برای او نه یک شب که هزار شب بوده است. اما هانری برگسون، بر علیه این زمان نیوتونی شورید. او مفهوم «دوام» و «زمان زیسته» را پیش کشید. زمان زیسته همان زمانی است که تجربه می‌شود. برگسون آن را دوام یا پایداری لحظه می‌نامید. او در کتاب «زمان و اراده آزاد» از «دوام لحظه»، حرف می‌زند و معتقد است که زمانِ واقعی، جریان درونی آگاهی است. کیفیت دارد، نه کمیت. یعنی کش می‌آید، فشرده می‌شود، می‌شکند و به زبان دیگر زمانِ زندگی، ساعت‌پذیر نیست.1,21%
  • 3 июл.دکتر سبحان یحیائی از هویت انسان معاصر می‌گوید... ⬅️ مقدمه‌ای بر درس‌گفتار «شبکه‌های اجتماعی و هویت‌های متکثر» یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴ این درس‌گفتار ادامه دارد... t.me/morse_media0,98%
  • 24 маяگفتگوی تقریبا مفصلی با علی مومنی در دیجیاتو داشتم که به مسئله «اراده حکمرانی به فیلترینگ تام اینترنت» پرداختم. لینک آپارات https://www.aparat.com/v/quqs8ca لینک مستقیم دیجیاتو https://digiato.com/iran-technology-news/where-to-look-for-the-roots-of-the-internet-blackout0,76%
  • 4 мая. بدون عنوان @maxspases استودیویی که کار می‌کردیم و گفتگوها را آنجا ضبط می‌کردیم، هفته پیش ازمان گرفتند. به عنف! وابسته‌ی یک نهاد امنیتی زنگ زد که فلانی! بشین سر جات! گفتم من سر جامم اتفاقا. شما انگار سر جات ننشستی. قصه این بود که این استودیو متعلق به نهاد علم در ایران بود. ۱۵ سال بود داشت خاک می‌خورد. من و عماد، دو تایی وقتی جنگ ۱۲ روزه شروع شد، رفتیم و آشغال‌هایی که تلنبار شده بود را جمع کردیم و ریختیم بیرون. آب و جارو کردیم. نورهای سوخته سقفی آویزان را کندیم. جایش نور آوردیم، نور. از روز چهارم جنگ بود که گفتگوها را همین جا آغاز کردیم. @panora_ma حالا ارزانی خودشان شد. مفت چنگ‌شان. هفته پیش که بی جا و مکان بودیم، استودیویی که متعلق به یکی از دوستان بود، رفاقتی هماهنگ شد. ما که پول استودیوی ۵ میلیونی هم سنگین‌مان بود، یک استودیوی ۷۰ میلیونی به رفاقت و بی چشمداشت مالی بهمان رسید. گفتگوهای آنلاینمان را شروع کردیم. با موضوع دیاسپورا در فصل زمانه جنگ. خلاصه که دنبال استودیوییم و پول‌مان نمی‌رسد گرانش را برداریم. پول کم، سلیقه بسیار😊 شما هم اگر جایی را می‌شناختید خبرمان کنید. دست به دست کنید برسد به ما خبرش ❤0,62%