Meynoushaan
Статистикаشعر پلنگی تیر خورده است که برای پروانهی نشسته روی زخمش عمیق میگرید شهرام شیدایی • • • صفحه اینستاگرام مِینوشان Instagram.com/meynoushaan ️ابتدای کانال : https://t.me/meynoushaan/6
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 330
- 1/48двое суток
- 378
- 1/72трое суток
- 407
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بیا که گر به گریبانِ جان رسد دستم ز شوق پاره کنم ، تا به پیرهن چه رسد #سعدی #تک_بیت 🌱
تو نرگسی من آب در منی و نیستی خودستاییت را از من برمیداری و مرا - پر از دروغ تو - به نالهی نیزاران میسپاری نرگسِ در آب بوسهی در خواب #منوچهر_آتشی 🌱
نمیدانم آیا میتوانم سرم را بر شانههای شما بگذارم و اشک بریزم ؟ با دستهای فروافتاده و رخوت خوابآوری که از پس آنهمه خستگی به سراغ آدم میآید به شما پناه بیاورم ، در حالی که سخت مرا بغل زدهاید و گرمای تن خود را به من وامیگذارید ، گاهی با دو انگشت میانی هر دو دست نوازشم کنید و دندههام را بشمارید که ببینید کدامش یکی کم است و گاه که به خود میآیید با کف دستها به پشتم بزنید آرام ؟ بیآنکه کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه میکنم ، چه مرگم است ؟ بیآنکه بپرسید من کهام ، از کجا آمدهام و چرا اینقدر دلدل میزنم ، مثل یک گنجشک باران خورده ؟ #عباس_معروفی | پیکر فرهاد ▪️علیرضا قربانی : گلهای بارانخورده ▪️#موسیقی ▪️#مکثی_در_ادبیات 🌱
جایی را ترک کردم که در آن خوشحال نبودم و ترک آنجا نیز مرا خوشحال نکرد ، اما میدانستم انسان در مکانی که بیمار شده هرگز درمان نمیشود . #رولان_بارت #مکثی_در_ادبیات 🌱
و میگویند : « در آب نگاه سنگ تو یک قطرهی سرخ است ، میسوزد . » و میپرسند : « آیا شعلهای میسوزد آنجا بر فراز آب ؟ آیا اختری خفتهست در آغوش ناز خواب ؟ » و میخندند ، میگریم . و میگریند ، میخندم . نمیدانند که این یک قطرهی خون است ، میافتد همیشه بر فراز چشم من » نمیدانند « که این یک قطرهی مرگ است ، میسوزد همیشه بر فراز عشق من » #رضا_براهنی 🌱
و تو سکوت صبحدمت را چه کس شکسته که بیدی درون دست تو میلرزد ؟ #منصور_اوجی 🌱
یادم هست وقتی عاشق شده بودم حتی در راه رفتن هم احتیاط میکردم ، انگار ظرفی درون سینهام جا داشت که پر از مایعی گرانبها بود و من میترسیدم که این مایع گرانبها از درون آن جاری شود . #ایوان_تورگنیف | رودین ▪️حیدو هدایتی | قشنگ ▪️#موسیقی ▪️#مکثی_در_ادبیات 🌱
اگر با تو حرف بزنم ، تو را میترسانم و از دستت میدهم ؟ ولی من اگر با تو حرف نزنم خودم را از دست میدهم و در از دست دادن خودم به هر حال تو را هم از دست خواهم داد . #کلاریس_لیسپکتور | مصائب به روایت جی.اچ #مکثی_در_ادبیات 🌱
هقهقهایی در شماست که دلیلش را نمیدانید . در نزدیکی شما متوقف ماندهاند ، گویی بیرون از شما هستند ، نمیتوانند به شما برسند تا گریهشان کنید . #مارگریت_دوراس #مکثی_در_ادبیات 🌱
« ما عادت نمیکنیم مگر آنکه چیزی درونمان بمیرد . » #ممدوح_عدوان #مکثی_در_ادبیات 🌱
اما حالا دیگر نه ، عصبانی نیستم . عصبانیت و اساساً هر شدتی مال آدمهای امیدوار است و گاه سادهلوح . مال آن زمان بود که تنها لباس جا ماندهات در خانهام هنوز بوی تن تو را داشت و من دیوانهوار میخواستم تا زمانی که تو برمیگردی بویت را در میان تار و پودش نگه دارم . مانند نگه داشتن آبی در مشت که از لای انگشتان میچکد . حالا اما دیگر عصبانی نیستم از اینکه تو آنهمه ترسو بودی . نامه از گلاویژ به دریابند #نامه_ها 🌱
حتی اگر هزار بار دیگر تو را نبینم ، احتیاج دارم بدانم جایی در این شهر کثیف ترسناک ، در گوشهای از این جهنم سیاه ، تو هستی و مرا دوست داری . #ارنستو_ساباتو #مکثی_در_ادبیات 🌱
بسیار خاموش بودی و سخن نگفتی و چون بگفتی ، سنگ منجنیق بود که در آبگینهخانه انداختی . #ابوالفضل_بیهقی | تاریخ بیهقی #مکثی_در_ادبیات 🌱
میخواستم به مدت هزار سال تنها باشم تا دربارهی آنچه دیده و شنیدهام تأمل کنم ـــ و آنچه را دیده و شنیدهام فراموش کنم . از کرهی زمین چیزی میخواستم که ساختهی دست بشر نباشد ، چیزی مطلقاً جدا از بشر ، چرا که از دستساز بشر اشباعم . چیزی کاملاً زمینی میخواستم که تهی از ایده باشد . میخواستم دوباره خون در رگهایم جاری شود ، حتی به قیمت نابودی . میخواستم که سنگ و نور را از سیستم موجود بیرون کنم . تیرهروزیِ باروریِ طبیعت . عمق چاه هستی و سکوت را میخواستم ، یا اگر چنین نباشد ، پالایش گنداب مرگ را . میخواستم آن شبی باشم که چشمان بیرحمْ روشنش میکنند ، شبی که ستارگان و ستارههای دنبالهدار را در خود نهفته دارد ؛ از آن نوع شبی باشم که به طرزی وحشتناک ساکت است و در عین حال غیر قابل فهم ، اما سلیس . بدون سخن گفتن و شنیدن و فکر کردن . احاطه شدن و در عینحال احاطه کردن . دیگر نه دلسوزی ، نه عطوفت . فقط انسان بودن به شکل زمینی آن ، مثل یک گیاه یا کِرم یا نهر . متلاشیشده ، عاری از روشنایی و سنگ ، متغیر همچون مولکول ، بادوام مثل اتم ، بیرحم همچون خودِ کرهی زمین . #هنری_میلر | مدار رأسالجَدی ترجمه : داوود قلاجوری #مکثی_در_ادبیات 🌱
با من بمان با من که تمام ستارهها در تنم میسوزند و راحتم نمیگذارند #شمس_لنگرودی 🌱
و تکهتکه شدن راز آن وجود متحدی بود که از حقیرترین ذرههایش آفتاب به دنیا آمد #فروغ_فرخزاد 🌱
آیا ما بعدها مثل این دهانههایی خواهیم بود که دیگر آتشفشانی نمیکنند و درون آنها علف بر ساقهی خود زرد میشود ؟ #رنه_شار #شعر_جهان 🌱
ما همواره عشق میورزیم ؛ حتّیٰ با وجود ؛ و این « حتّیٰ با وجودِ » ، چیزی بیانتها را میپوشانَد . #امیل_سیوران | قیاسهای منطقیِ تلخکامی #مکثی_در_ادبیات 🌱
گفت : نمیتوانم طاقت بیاورم . و بعد وحشتزده اندیشید که شاید بتواند طاقت بیاورد و مجبور باشد این رنج عظیم را سالها به دوش بکشد . • #ال_ام_مونتگمری | ریلا در اینگلساید • ترجمه : سارا قدیانی ▪️این موسیقی توسط هوش مصنوعی ساخته شده است ▪️#موسیقی_نواحی | کوردی ▪️#مکثی_در_ادبیات 🌱
در چنین جهانی آنچه داریم دیگر ارتباط نیست ، بلکه نوعی آلودگی ویروسی است ؛ هر چیزی بیدرنگ از شخصی به شخص دیگر انتقال مییابد . اصطلاح « بیبندوباری » اشاره به چنین فرایندی دارد : چیزها بیواسطه و بیبند و بیدرنگند ، بیفاصله و بدون بار و جذبه ، بدون لذت راستین . #ژان_بودریار | گذرواژهها ترجمه : علی رستمیان #مکثی_در_ادبیات 🌱