- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 145
- 1/48двое суток
- 166
- 1/72трое суток
- 179
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ای شجاعت، پیالهام را همیشه پُر نگهدار. عشق و امید یکی هستند، تنهایی و شجاعت یکی. ملیح جودت اندای
راه میروم، با خودم و با ماه حرف میزنم. نگاه کردن به درختان بیطرف، بسیار آسانتر است از روبهرو شدن با آدمها؛ از اینکه مجبور باشی شاد، آسیبناپذیر و باهوش بنظر برسی. سیلویا پلات
без подписи
Mohsen Chavoshi – 40 Rooz
بزرگترین هنر آن است انسان بتواند ساعتها بدون ملال با خودش خلوت کند. صادق هدایت
«در میانشان مینشینم چون غریبهای که لنگرگاهش را گم کرده است.» غسان کنفانی
همه زندگیم میلرزد چون تو را مینگرم. فروغ فرخزاد
تمام پنجره من، خیال او شده بود. تمام پوستام از عطر آشتی بیمار، تمام ذهن من از نور و نسترن سرشار. یدالله رویایی
حسینم🖤
без подписи
تولدت مبارک ای همیشه جاودانه در میان لحظههایم❤️ 1405/05/08
تمام کسانی را که دوست داری و یا دوست داشتهای، من هم دوست دارم. فقط به خاطر اینکه تو را دوست دارم. نامه از فریدا کالو به الکساندر گومز آریاس
چون تو را دوست دارم؛ رنگها به دنیا بازگشتهاند. غاده السمان
من در این خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم. سهراب سپهری
تقصیر باغچه نیست، بعضی گلها در شب میرویند. و من برای گفتن دوستت دارم، انواع خجالتها را میکشم. که اینجا شرم یک پدیدهی سرشتیست، برای همین گلهای شرقی در غروبها میشکفند. محمد صالح علاء
با اینکه سبز نیستم اما نمناکم به وسعت خزر جنوبیام اما چشمهایی شمالی دارم چشمهای تو به رنگ خزر و من شطی سرخ به سینهی پر خون دارم شمال چشم من است که میبارد و جنوب خون من است که میریزد کارون مدیون است به چشمانم و من رودی غریب که سرازیر میشوم…
با اینکه سبز نیستم اما نمناکم به وسعت خزر جنوبیام اما چشمهایی شمالی دارم چشمهای تو به رنگ خزر و من شطی سرخ به سینهی پر خون دارم شمال چشم من است که میبارد و جنوب خون من است که میریزد کارون مدیون است به چشمانم و من رودی غریب که سرازیر میشوم به جنوب و قطعا شمال برادر کارون است غروبهای شمال مرا به یاد تو میاندازد چشمهای من متولد طبرستان اما زاده شدهام در وسعت خوزستان ! محسن چاوشی
تمام روز نگاه من به چشمهای زندگیم خیره گشته بود. فروغ فرخزاد
نور مهتابم که در ویرانهها افتادهام. رهی معیری
در من جادوی کلمات نیست مانند یک ابر یا یک درخت به سکوت با تو سخن میگویم. چسواو میوش