- Последний пост
- 3 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 21
- 1/48двое суток
- 24
- 1/72трое суток
- 25
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تو جان جهان منی ز اسرار یار یاران منی تو دریاچه نیمه زلال منی ز همان نوع سراب منی تو بام ارام منی چو اوج دلنگیز منی ای که دلا به دلت قفله زدی ز ما کمی راه بیا ناز و عشوه ات را با ما بیا اخر که تو مرا دیوانه خود کردی دگر مگریز که بنده جانم به تو....
اهل جنگ و دعوا که نبودم انقدر دیگران را میبخشیدم و در قبال اشتباهایشان سکوت میکردم که در هنگام رفتن حتی به پشتم نیز نگاه نمکردم...
نمیدونم عزیزم؛ دستم به زندگی نمیره.
خیلی دلم میخواست با این حرف مخالفت کنم و دلایلی برای غلط بودنش پیدا کنم، اما نمیشود: «سَرنوِشتِ آدمی را جغرافیا رقم میزَنَد.»
یجوری اون شب همه هوا منو داشتن به خودم میگفتم باهاشون چه نسبتی داری.... چقدر قشنگ خوندی اخه ....
دیگه رفتن آدما اذیتم نمیکنه، چون نمیزارم کسی اونقدر نزدیک بشه که رفتنش مهم باشه.
نشد که بینمان باقی بمانید اما یادتان تا ابد میانمان باقی میماند روحتان شاد و یادتان گرامی ای جاویدنامان وطنم....
میگما خدایا تو که فک کنم یا وجود نداری یا واقعا مثل اینکه توهم تیر خوردی من نمیدونم چطوری میتونی این صحنه ها رو ببینی و سکوت کنی چهلم بچه ها شده هااا اون خدایی که میگفتن پشتمونه کوش؟ مرده؟ یا وجود نداره؟ اگه که هستی یه جوابی یچیزی حداقل بدونیم وجود داری
یکی از اخلاقای تاکسیکم اینه که در عرض یک ثانیه میتونم تمام اون اهمیتی که بهت میدادم و لياقتشو نداشتی رو ازت بگیرم...
تو فقط اشتباهاتمو شمردی نه تلاشایی که واسه موندنت کردم.
دلم رخ دادن اتفاقی رو میخواد که حس کنم زندگی هنوز ارزشش رو داره.
تو را بوسید و یادِ من افتادی… ما هر سه بازندهایم.
𝐋𝐢𝐟𝐞 𝐢𝐬𝐧’𝐭 𝐟𝐞𝐢𝐫
تو کسی را عاشق خود کرده بودی که یک شهر بر سر بیاحساسی اش قسم میخورد
без подписи
اگه حوصلم سر نمیرفت یکسریع از ادما رو هرگز نمیشناختم
چه کنم؟ دل به که بندم؟ به کجا روی کنم؟ باز گو ای به کنارِ دگری خفتهیِ من...
توهم تنگ میشه دلت اندازه من...؟
میگفت یه شب از قصد رفتم تنها شی دیدم حالت بی من خوبه....
گفتم که تو منظور من از این همه شعری مغرور، نگاهی به من انداخت که منظور؟!