tgindex
پیشامد.
@mim_ainnnnперсидский

هر اتفاقی ، پیشامدی دارد. شاید اتفاقِ پیشامدِ من ، در «جدایی» از تو باشد. /کپی نشود./

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
279
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
69
21 постов
Вовлечённость
24,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
13
1/48двое суток
14
1/72трое суток
16

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • روزی که تنهایی فقط من و تو آن هم برای اولین در زیر درختان ناروَن و اقاقیای دانشگاه قدم میزدیم و چند کلامی حرف هم میان این قدم زدن هایمان بود، تو را نمیدانم امّا برای من شیرین ترین و لذت بخش ترین روزی بود که در خاطرم ثبت کردم. و با وجود گذشت چند هفته از آن روز ، باز هم یادآوریش مرهمی میشود به این دل زخمی و تنهایَم. آخ اگر میدانستی که چقدر آرزویَش را داشتم یک روزی تو حرف بزنی و من فقط گوش بدهم به حرف هایت ! و آن روز اتفاق افتاد. تو حرف میزدی و من لبریز از شوق بودم. تو حرف میزدی و من برای هر کلمه و جمله‌ای که میگفتی ، جان میدادم و گوش میدادم. در میان حرف هایت از من هم چند سوالی میپرسیدی و من ، من، نمیدانی چه بر سرم می آمد تا جواب آن سوال هایت را بدهم! نمیدانم بار دیگر این اتفاق بازهم تکرار خواهد شد یا نه ! امّا بدان آن روز شیرین را هرگز فراموش نخواهم کرد. #میم_نوشت

  • без подписи

  • عاقلی دید تو را گفت اگر عاشق اویی خاک عالم به سرت کن، تو چگونه‌ست نمردی؟ به دلم گفتم از این پس که فراموش کن او را گفت ای ساده دل آخر به که این کار سپردی؟

  • در سرم حرف های بسیار نگفته‌ای و ننوشته‌ای هست که فقط خدا میداند شرح حال دلم را. #میم_نوشت

  • گفتم از یاد تو را می برم و یادم گفت؛ بنده بیخود کنم و جدم و اجدادم و تو در همین لحظه که دلتنگم و دلگیر، چه‌ام؟ من که آمیخته از مجمع اضدادم و تو…

  • امام دریا بود. ماهی حتی اگر نهنگ هم باشد، درکی از خارج آب ندارد. امام مثل آب بود. ماهی‌ها به جز آب چه می‌دانند؟ تمام زندگی‌شان آب است. وقتی ماهی از آب جدا شود، روی زمین بیافتد، تازه زمینی که آرام‌تر از دریاست، شروع می‌کند به تکان خوردن. ماهی دست و پا ندارد؛ وگرنه می‌شد نوشت که به نحو ناجوری دست و پا می‌زند. تنش را به زمین می‌کوبد. گاهی به اندازهٔ طول بدنش از زمین بالاتر می‌رود و دوباره به زمین می‌خورد. ستون مهره‌هایش را خم و راست می‌کند. مثل فنر از جا می‌پرد. با سر و دمش به زمین ضربه می‌زند... ماهی به خاطر آب خودش را می‌کشد. [ارمیا - رضا امیرخانی]

  • - دلتنگی ، درسته آدمو از پا درمیاره! امّا یجورایی تسکین قلب های ناآرام ما آدمهاست. + یعنی الان تو قلبت آروم میشه وقتی دلتنگ میشی؟ - خب ، آره دیگه! درسته سخته ولی، شدنیه! من این روزا خیلی دلتنگ میشم. دلتنگ روزایی که گذشتن، دلتنگ بعضی نفرات زندگیم، دلتنگ عصرهایی که تو سرمای زمستون لب جدول میشستم و لبوهای قرمز داغ حاج اکبر رو میخوردم، دلتنگ چایی های دارچین موکبا ، دلتنگ پنجشنبه شب ها وقتی فیلم های مهمان مامان ،خدا نزدیک است یا یک تکه نان میداد شامی که میخوردم بهترین شام اون شبم میشد. دلتنگ شعرهای مولوی و انوری خوندنامون تو خیابونا! دلتنگ اون پیرهن پلیور طوسی رنگی که واسه اولین دیدار براش خریدم. یا اون دفتر آبی رنگی که پر بود از دستنوشته های شعرهاش که بهم اون روز داد . . + اووووو چقدر دلتنگ هات زیادن. ولی خودمونیما! دلتنگات هم شیرینن هم خیلی ، دلتنگ آور :» - نام نویسندهٔ عکس : نیما معماریان. - #میم_نوشت

  • @RegaPlus

  • آب، آبِرو گرفته بود از دست‌هاٰش و حالاٰ هِی تنه میکشید به چکمه‌هایِ او تا هَمه‌ی هَست و بودش را تا جرعه‌ی آخر پیشکش و ارزانی‌اش کند. قطره‌هاٰی عرق از بُن موهای عباس «ع» نیش زده و بوی نمناکِ مُشک از گیسِ سنگینِ سیاهش متصاعد میشُد. دهاٰنش قاچ قاچ و مچاله توی قاب سبیل و محاٰسنش گم بود. اگر چه خاک‌مال و عطَش‌زده بنظر میرسید امّا هنوز به طراوتِ شاخه‌ی بید بود. انگاٰر اجزای صورتش را از مَرمر تراشیده بودند. به حالتِ رکوع، خم شد طرفِ آب و موجی از ماه افتاد در جریانِ فرات. بسم‌الله گفت و دست‌ها را تا ساعِد توی آب کرد. در چشم‌هایِ افسونگرِ بی‌رغبتش، حتیٰ خیالِ نوشیدن آب نبود. پس به قدر یک مَشک از مهریه‌ی ماٰدرش برداشت و دستِ مرطوب را لای موهاٰ برد و خرمنِ معطر را عقب زد تا کلاهخود بگذارد و برود. فرات امّا کلاٰفه، بی‌طاقت و پُرگلایه، پارچه پارچه موج میشد و میخواست سهمِ بیشتری بردارد. تاٰب خورد، بالا رفت، پایین افتاد، خروشید، به پایِ «عقاب» پیچید، از ساق و راٰنش بالا رفت و خودش را به شکمِ اسب کوبید. امّا با اینهمه عباٰس «ع» رفت و شریعه ماند، درحاٰلیکه آب، آبِرو گرفته بود از دست‌هاش… میم سادات هاشمی. |•@𝑀𝒾𝓂𝓈𝒶𝓃𝒾 🕊️

  • без подписи

  • без подписи

  • [مَراٰ آواره‌ی هر شَهر کردی علی«ع» شیرت نداٰدم قَهر کردی؟🥀]

  • آدم ابوالبشر پس از خلقتش بر طاق عرش پنج نور دید. جبرئیل را پرسید که اینان که‌اند؟ جبرئیل آموخت. آدم ابوالبشر گفت پنجمین آنها کیست که چنین شرر بر جانم فکند؟ جبرئیل گفت او حسین است فرزندی از فرزندانت است به مصیبتی گرفتار آید که مصائب هستی در برابرش اندک‌اند. او را خواهند کشت در حالی که تشنه است، تنهاست غریبا وحیدا فریدا

  • - پرسید:« این همه شعری که چسبوندی به در و دیوار اتاقت ، برای چیه؟» + لبخندی مهمان چهرهٔ بیمارگونه اش شد ، پاسخ داد:« واسه خاطر اینه که بفهمم طعم دوست داشتن از نگاه بقیه آدمها علی الخصوص، شاعرا چطوره! » عاقل اندرسفیه نگاهش کرد. سپس ، رویش را برگرداند ، و به کاغذی که محتوایش، یک بیت شعری از مولانا بود نگاه کرد: [هرکه گوید عشق را شرح بیان چون که عشق آید، خجل باشم از آن…] همانطور نگاهش روبه آن یک بیت شعر بود ، گفت :« الحق و النصاف که دوست داشتن و عاشقی رو، همین شاعرا خوب میشناسنش. » #میم_نوشت

  • دیوانه شده‌اید؟ مرگ بر عراقچی؟ مرگ بر قالیباف؟ اگر چیزی امضا شه مسئول باید کشته شه؟ مردم را به شورش و تحصن و جنگ با مسئولین نظام دعوت می‌کنید؟ این چه بازی ساده‌لوحانه‌ای در زمین دشمن است؛ اینترنشنال و کانال‌های زرد و برانداز مجازی را نگاه کرده‌اید که چه ذوقی از این کاروان‌های‌ تفرقه شما کرده‌اند؟ یا فقط چشم به بعضی کانال‌ها و رسانه‌های خاص و بعضی سخرانان پرسروصدا دوخته‌اید؟ نظام را تهدید به شورش خیابانی و مقابله با نهادها و ارکان رسمی آن می‌کنید؟ چشم شهید سیدعلی خامنه‌ای را دور دیده‌اید؟ حق هر شهروند نظام جمهوری اسلامی است که در تعیین سرنوشت خود، رای و نظر خود را ابراز کند. پس میتوانید مخالف مذاکره یا توافق باشید. کما اینکه بعضی شهروندان هم می‌توانند موافق آن باشند. ما در نظام فکری شهید خامنه‌ای اینطور یاد گرفته‌ایم که اگر با چیزی مخالف بودیم، صدر تا ذیل نظام را متهم به خیانت کنیم و علیه مسئولان آن شعار مرگ سر بدهیم؟ مقابل مجلس و وزارت خارجه و در میادین جمع شویم و کفن بپوشیم و فحاشی کنیم؟ اینطور پای درس آقا نشسته‌ایم؟ اگر بود امروز چه واکنشی به این رفتارها میداد؟ بعد از شعار مرگ سر دادن به حاج‌حسن خمینی در مرقد امام، آیت‌الله خامنه‌ای گوشتان را پیچید و مقابل جمعیت از او دلجویی کرد. بعد از تحصن مقابل مجلس در زمان برجام، آقا تذکر داد که این کارهای بی‌منطق را نکنید و با فقط با استدلال و آرامش نظر بدهید. دست از کارهای دشمن‌شادکن بردارید و از این توهم که فقط شما دلسوز وطن‌اید و بالاترین نهادهای تصمیم‌گیر نظام خائن‌‌اند بردارید و هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید و در تله اختلاف و تفرقه دشمن‌ نیفتید؛ که آقای ما فرمود حتی اختلاف‌های موجه را تبدیل به نزاع نکنید! «مهدی مولایی»

  • - اگر روزی ، این خاطرات را فراموش کردیم چه؟ + خاطرات هیچگاه فراموش نمیشوند از ذهن آدمی! - حالا اگر شد. ذهن آدمی ست دیگر! + خاطرات ، مانند زخم است. همانطور که رد آن زخم همیشه برروی پوست باقی میماند ، خاطرات هم در ذهن ها میماند. برای یادآوری آنها قشنگترین و لذت بخشترین کار این است که به جاهایی انسان برود که آن خاطرات در آنجا متولد شدند. برای ماهم شاید اینجا باشد. زیر درخت نارون ، نزدیک آن گل های زرد. هوا هم کمی گرم و ابری که نوید آمدن تابستان گرم را می دهد. دو استکان، شربت آبلیمو که حاوی کمی ، گلاب که رفع تشنگیمان باشد. #خاطرات #خانم_میم

  • Channel photo updated

  • بعد از دو سال سلام عرض شد :)

  • без подписи

  • یاور همیشه مؤمن، من بودم. نه تو!