tgindex
حلقهٔ ادبی میم

حلقهٔ ادبی میم

Статистика
@mimadabiИскусствоперсидский

هنرگاه مشتاقان کلمه اینستاگرام حلقه👇 https://www.instagram.com/mimadabi403 کانال یوتیوب حلقه 👇🏼 https://youtube.com/@halgheadabimim?si=Ui5pAf7bzeojz_Pv راه ارتباطی 👇🏻 @marziyekhajemahmood @MaryamKashfi

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
193
+5 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
109
26 постов
Вовлечённость
56,5%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 26
Упоминаний
7
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
60
1/48двое суток
68
1/72трое суток
74

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جلسه‌ی تیرماه حلقه‌ی ادبی میم به میزبانی اعضای حلقه و با حضور مهمان محترم، آقای بهنام پازانی برگزار شد. در این جلسه‌ از: 🔹قلم و سیر تحول فکری جلال آل‌احمد، 🔹شخصیت‌پردازی عمیق در فیلم‌های نوری بیلگه جیلان و 🔹اندیشه‌ی سیاسی و اخلاقی واتسلاو هاول در نمایش‌نامه‌هایش گفتیم. می‌توانید ویدیوی کامل این نشست را در یوتیوب ببینید. https://youtu.be/z6DWEaPgnvA?is=uf50elMpeezDWK7V ➡️ @mimadabi

  • او مُصِر بود که نامه‌های جمعی فایده دارند، بخصوص اگر آدم در زندان باشد. دانستن اینکه کسی دارد تلاشش را، هر قدر هم به‌ظاهر مذبوحانه، به خرج می‌دهد تا آدم را آزاد کند کمک می‌کند در زندان دوام بیاورد. 📚 مایکل ایگناتیف | در باب تسلّا | ترجمه‌ی فرزانه طاهری ➡️ @mimadabi

  • بازاریابی محتوایی؛ چگونه به جای «جستجو کردن»، «جذب‌کننده» شویم؟ خیلی از نویسنده‌های فریلنسر، تمام انرژی‌شان را صرفِ جستجو در سایت‌های کاریابی یا پیام دادنِ مداوم به کارفرماها می‌کنند. اما راه هوشمندانه‌تر این است که «بازاریابی محتوایی» کنی تا کارفرماها خودشان به سراغ تو بیایند. چرا بازاریابی محتوایی برای نویسنده، بهترین نوعِ بازاریابی است؟ ۱. نمایشِ زنده توانمندی: به‌جای اینکه بگویی «من نویسنده خوبی هستم»، نشان بده! تولید محتوا درباره تخصصت (مثلاً نوشتن مقالات تخصصی در حوزه کاری‌ات یا تحلیل‌های کوتاه در لینکدین)، ویترینِ حرفه‌ای توست. کارفرما با خواندنِ نوشته‌هایت، کیفیتِ قلم و طرز فکرِ تو را قبل از قرارداد می‌سنجد. ۲. ساختِ برند شخصی (Authority): وقتی در یک حوزه خاص محتوا تولید می‌کنی، به مرور به عنوان یک «متخصص» در آن صنف شناخته می‌شوی. وقتی کارفرماها تو را به عنوان مرجع بشناسند، قدرتِ مذاکره‌ات برای قیمت‌های بالاتر به‌شدت افزایش می‌یابد. ۳. بازاریابیِ غیرمستقیم (Pull Marketing): محتوای تو مثل یک آهنربا عمل می‌کند. یک محتوای ارزشمند می‌تواند ماه‌ها و سال‌ها برای تو مشتری جذب کند، بدون اینکه تو یک ثانیه وقت صرفِ تبلیغاتِ مستقیمِ آزاردهنده کنی. ۴. فیلتر کردن مشتریان بی‌کیفیت: وقتی محتوای تخصصی و باکیفیت تولید می‌کنی، در واقع به کارفرماهای ارزان‌قیمت سیگنال می‌دهی که «من با این استاندارد و قیمت کار می‌کنم». این کار باعث می‌شود مشتریانی به سراغت بیایند که واقعاً برای کیفیت ارزش قائلند. چند پیشنهاد برای شروع: لینکدین را جدی بگیر: مهم‌ترین بازار کارِ فریلنسری در دنیای حرفه‌ای، لینکدین است. روی یک پلتفرم متمرکز شو: لازم نیست همه جا باشی؛ جایی باش که کارفرماهای ایده‌آلت حضور دارند. آموزش بده: بهترین محتوا برای نویسنده‌ها، محتوایی است که به مخاطب یا همکارانشان چیزی یاد می‌دهد. یادت باشد: تولید محتوا برای خودت، مهم‌ترین پروژه‌ای است که باید هر هفته در تقویمِ کاری‌ات داشته باشی. اگر برای خودت نمی‌نویسی، چطور می‌خواهی دیگران را متقاعد کنی برای نوشته‌هایت هزینه کنند؟ ✍🏼 هما احمدی طباطبائی 🎞️ ویدئوی جلسه‌ی بیستم وبینار از صفر تا فریلنسر 🎤 صوت جلسه‌ی بیستم وبینار از صفر تا فریلنسر @homaatabatabaei ➡️ @mimadabi #از_صفر_تا_فریلنسر

  • و پرسیدند از صبر، گفت: «آن است که دست و پای او ببرند و از دار در آویزند.» و عجب آن که این همه با او کردند! پس پایهایش ببریدند. تبسمی کرد و گفت: «بدین پای سفر خاک می‌کردم. قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم کند؛ اگر توانید، آن قدم ببرید.» پس دو دست بریده‌ی خون‌آلود بر روی در مالید و روی و ساعد را خون‌آلود کرد. گفتند: «چرا کردی؟» گفت: «خون بسیار از من رفت. دانم که رویم زرد شده باشد. شما پندارید که زردی روی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه‌ی مردان خون ایشان است.» گفتند: «اگر روی را به خون سرخ کردی، ساعد را باری چرا آلودی؟» گفت: «وضو می‌سازم.» گفتند: «چه وضو؟» گفت: «در عشق دو رکعت است که وضوءِ آن درست نیاید الّا به خون.» 📚 عطار نیشابوری | تذکرةالأولیاء | ذکر حسین بن منصور حلاج ➡️ @mimadabi

  • شیوه‌های شخصیت‌پردازی مستقیم در رمان کلیدر در شخصیت‌پردازی مستقیم، خودِ راوی مستقیماً درباره‌ی ظاهر، خلق‌وخو یا احساسات شخصیت حرف می‌زند؛ برخلاف شیوه‌ی غیرمستقیم که در آن باید از دل کردار و گفتار شخصیت بشناسیمشان. ورود تقریباً همه‌ی شخصیت‌های کلیدر به داستان، با همین توصیف مستقیم همراه است؛ چه شخصیت اصلی باشند چه فرعی، همه چهره دارند و دولت‌آبادی جزء به جزء اجزای بدنشان را برایمان وصف می‌کند. 🔹توصیف ویژگی‌های ظاهری به کمک ویژگی‌های جسمانی می‌توان شخصیتی واقعی خلق کرد که تصورش برای خواننده امکان‌پذیر باشد. در روان‌شناسی، مبحثی هست به نام شخصیت‌شناسی بر اساس حالات ظاهری فرد؛ برخی روان‌شناسان معتقدند ویژگی‌های ظاهری و جسمانی افراد تا حد زیادی به ما برای شناخت خصلت‌های درونی‌شان کمک می‌کند، و گاهی همین توصیف چهره است که حالات درونی و روحی شخصیت را برای خواننده روشن می‌کند. دولت‌آبادی هم دقیقاً از همین منطق استفاده می‌کند. اندام ظاهری، زیبایی و زشتی، قدرت و ضعف، چاقی و لاغری، پاکیزگی و کثیفی شخصیت‌ها را با حوصله وصف می‌کند. 🔹توصیف پوشش شخصیت‌ها رنگ لباس، کهنه یا نو بودن آن، تنگ یا گشاد بودنش، همه بخشی از توصیف ظاهری‌اند. دولت‌آبادی گاهی از پوشش برای نشان دادن تقابل درونی شخصیت‌ها استفاده می‌کند و گاهی برای نشان دادن یک تحول روحی، تحول در پوشش شخصیت را جلوی چشم خواننده می‌آورد. 🔹توصیف عواطف، احساسات و حالات درونی توصیف خوی و منش شخصیت باعث می‌شود آدم‌های داستان عمق و فردیت پیدا کنند و ایستا نمانند. دولت‌آبادی وقتی می‌خواهد پریشانی، غم، خشم یا شادی یک شخصیت را نشان بدهد، مستقیم وارد ذهن و دل او می‌شود و آن حال را برای خواننده تعریف می‌کند؛ نمونه‌اش صحنه‌ای‌ست که بی‌قراری و دلهره‌ی بلقیس را هنگام وداع با فرزندانش وصف می‌کند، جایی‌که انگار پیش از آنکه فاجعه‌ برای گل‌محمد رخ بدهد، دلِ بلقیس آن را حس کرده است. 🔹تشبیه برای توصیف حسی شخصیت تشبیهاتی که دولت‌آبادی به کار می‌برد کاملاً با فضای حاکم بر داستان هماهنگ‌اند و مصنوعی یا زائد به نظر نمی‌رسند. این تشبیهات هم در توصیف ظاهری شخصیت‌ها کاربرد دارند، هم در نشان دادن حالات چهره و هم برای تصویر کردن کنش‌ها و واکنش‌های شخصیت‌ها. 🔹بیان گذشته‌ی شخصیت آدم‌ها را می‌توان بر اساس آنچه کرده‌اند و آنچه بر سرشان آمده شناخت. وقتی شخصیتی داستانی خلق می‌شود، بیان بخشی از گذشته‌ی او سبب می‌شود خواننده در همان لحظه از روایت، شناخت بهتر و کامل‌تری از او پیدا کند. 🔹راوی دوم‌شخص یکی از شگردهای خاص و کمترشناخته‌شده‌ی دولت‌آبادی، همین چیزی است که در نقد داستان به آن «شخصیت ژنریک» می‌گویند. این شخصیت در رمان‌هایی با راوی دانای کل ظاهر می‌شود؛ در نگاه اول شاید همان راوی دانای کل به نظر برسد، اما شخصیتی مستقل است که در دل داستان ظاهر می‌شود. 🔹راوی فضول راوی فضول علاوه بر حضور آزادانه در همه‌ی صحنه‌ها، درباره‌ی اعمال شخصیت‌ها هم قضاوت و ارزش‌گذاری می‌کند؛ رفتار و افکار و جهان‌بینی‌شان را با جزئیات کامل بیان می‌کند و عقاید و تفسیرهای خودش را هم پیش می‌کشد. راوی کلیدر این گونه است؛ هم بر حوادث مسلط است، هم درون و بیرون احساسات شخصیت‌ها را آشکار می‌کند. شخصیت‌پردازی مستقیم نتیجه‌ی داشتن راوی فضول است. در بیستمین وبینار داستان‌پژوهی به تفصیل شیوه‌های مستقیم شخصیت‌پردازی را در رمان «کلیدر» محمود دولت‌آبادی بررسی کردیم. ✍🏼 مریم نانکلی  🎞️ ویدیوی جلسه‌ی بیستم وبینار داستان‌پژوهی 🎤 صوت جلسه‌ی بیستم وبینار داستان‌پژوهی ➡️ @mimadabi ➡️ @maryamnankali1

  • 9 авг.353из zahra_solhdar

    چگونه در میانِ آثارِ اکبر رادی، خودمان را پیدا کنیم؟ 🎭 در کارگاهِ «شناختِ جهانِ اکبر رادی»، هدف ما این است که یاد بگیریم چطور نگاهِ عمیق‌تری به آثارِ رادی داشته باشیم و ببینیم چطور این متن‌ها با تجربه‌هایِ زندگیِ ما گره خورده‌اند. 📍 جزئیات کارگاه: 🗓 زمان برگزاری: چهارشنبه ۲۸ مرداد ⏰️ ساعت ۱۷ 💰 قیمت ویژه (۳ روز اول): ۱۹۰ هزار تومان قیمت اصلی: ۲۴۰ هزار تومان 📎 برای اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام، همین الان به آیدی زیر پیام دهید👇 @z_solhdar ✅ بعد از برگزاری کارگاه، صوت و ویدیوی جلسه‌ در کانال کارگاه قرار داده می‌شود. @zahra_solhdar

  • تبعید در چنبر زنجیر ای عفیف به چه می‌اندیشی؟ قفل‌ها؟ دست‌های آزاد، برترین هدیه به زنجیر و غل و دیوارند! بهترین هدیه‌ی زنجیر به دست آزاد قفل می‌باشد، قفل! ای عفیف! قفل‌ها واسطه‌اند قفل‌ها فاسق شرعی در و زنجیرند قفل‌ها... راستی واسطه‌ها هم گاهی حق دارند رمز آزادی در حلقه‌ی هر زنجیرست قفل هم امیدیست قفل یعنی که کلیدی هم هست قفل یعنی که کلید! ✍🏻 نصرت رحمانی ➡️ @mimadabi

  • جادوی داستان‌سرایی؛ چرا محتوای معمولی دیده نمی‌شود؟ بسیاری از نویسنده‌ها فکر می‌کنند تولید محتوا یعنی انتقال اطلاعات؛ اما واقعیت این است که مردم برای «اطلاعات» پول نمی‌دهند، آن‌ها برای «احساسات» هزینه می‌کنند. داستان‌سرایی همان پلی است که محتوای خشک و بی‌روح تو را به یک تجربه ماندگار تبدیل می‌کند. چرا داستان‌سرایی در محتوا یک برگ برنده است؟ ۱. ماندگاری در ذهن: مغز ما برای پردازش داستان برنامه‌ریزی شده است، نه برای حفظ کردن لیست‌های طولانی یا آمار و ارقام. وقتی اطلاعات را در قالب یک روایت (داستان) می‌گنجانی، مخاطب نه‌تنها آن را بهتر درک می‌کند، بلکه تا مدت‌ها در خاطرش می‌ماند. ۲. ایجاد ارتباط عمیق (صمیمیت): داستان‌ها نقطه اتصال تو و مخاطب هستند. وقتی از چالش‌های مسیرت می‌گویی، از شکست‌ها یا تجربه‌های شخصی‌ات، مخاطب احساس می‌کند تو را می‌شناسد. این «اعتماد» همان چیزی است که یک خواننده گذری را به یک مشتری وفادار تبدیل می‌کند. ۳. تبدیل مفاهیم پیچیده به سادگی: بهترین راه برای توضیح دادن یک موضوع سخت یا فنی، استفاده از یک استعاره یا مثال داستانی است. داستان، ابهام را کنار می‌زند و مخاطب را مشتاق می‌کند تا پایانِ متن با تو همراه شود. ۴. قدرتِ تحریک به اقدام (Call to Action): داستان‌ها می‌توانند مخاطب را به خشم، شادی یا همدلی وادار کنند. وقتی مخاطب احساسی را تجربه کند، تمایلش برای انجامِ یک اقدام (خرید، ثبت‌نام یا اشتراک‌گذاری) بسیار بیشتر از زمانی است که فقط با منطق و استدلال با او حرف می‌زنی. نکته برای نویسندگان: لازم نیست همیشه داستان‌های حماسی بگویی. گاهی فقط تعریف کردنِ یک اتفاقِ ساده در محل کار، یا یک لحظه در سفر، می‌تواند همان چیزی باشد که متنِ تو را از میان صدها محتوای مشابه، متمایز می‌کند. فراموش نکن: مردم فراموش می‌کنند تو چه گفتی، اما هرگز فراموش نمی‌کنند که محتوای تو چه حسی به آن‌ها داد. ✍🏼 هما احمدی طباطبائی 🎞️ ویدئوی جلسه‌ی نوزدهم وبینار از صفر تا فریلنسر 🎤 صوت جلسه‌ی نوزدهم وبینار از صفر تا فریلنسر @homaatabatabaei ➡️ @mimadabi #از_صفر_تا_فریلنسر

  • جیم: من یه حرفه‌ای کارکشته‌م. تو فقط یه مجنون آشفته‌ای. فرد: برای همینه که من می‌گم ما تیم خوبی می‌شیم. 🎭 وودی آلن | ریورساید درایو | ترجمه‌ی محمدرضا اوزار 📸 Dorfzeitung | Kleines theater | Riverside drive 2014 ➡️ @mimadabi

  • چطور واج‌آرایی می‌تواند نوشته‌هامان را تأثیرگذارتر کند؟ حتما این شعر معروف و زیبا از رودکی را شنیده‌اید: بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی در این بیت رودکی با تکرار «آ» بر بزرگی یارش تاکید بیشتری کرده تا هنگام شنیدنش هم بتواند بیشتر از او دلبری کند.  یا این بیت از منوچهری: خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است منوچهری با تکرار «خ» به خرد و شکننده‌بودن برگ‌های پائیزی تاکید بیشتری کرده و البته که شعرش را برای درخاطرماندن بیمه کرده است. واج‌آرایی نه‌تنها نوشته‌ی ما را آهنگین می‌کند بلکه می‌تواند به اثرگذارترکردن نوشته‌مان هم کمک کند.  در نثر هم این صنعت بسیار استفاده شده و باعث می‌شود نوشته در ذهن مخاطب ماندگار شود. بهترین نمونه نمایشنامه‌های بهرام بیضایی‌ست که در آنها بسیار از این صنعت استفاده شده و یکی از دلایل تاثیرگذاربودنشان است. برای نمونه می‌توانید به نمایشنامه‌ی مرگ یزدگرد رجوع کنید که در همان آغاز با استفاده از واج «ک» و «د» طنین کلمات را بالاتر می‌برد، طوری‌که مخاطب هنگام شنیدنش در سالن تئاتر میخکوب صحنه و بازیگر می‌شود و به فضایی خارج از هر زمان و مکانی پرتاب می‌گردد.   اگر در نوشتن متن‌هایمان بیشتر به کلمات دقت کنیم و دنبال جایگزین‌های جذاب‌تر و نزدیک‌تر به معنای ذهنی‌مان باشیم، می‌توانیم منتظر باشیم تا نوشته‌هامان دیرتر از خاطر مخاطب برود. شاید راز ماندگاری خیلی از اشعار و نثرهای بزرگان هماهنگ‌شدن شکل کلمه با معنایی‌ست که  نویسنده در ذهن دارد. ✍🏼 مرضیه خواجه‌محمود 🎞 ویدئوی جلسه‌ی شانزدهم وبینار واژه‌های هیپنوتیزمی 🎤 صوت جلسه‌ی شانزدهم وبینار واژه‌های هیپنوتیزمی @ensanenoghrei ➡️ @mimadabi #واژه‌های_هیپنوتیزمی

  • 5 авг.39из motamediradmaryam

    видео или голосовое, без подписи

  • زندگی بر دماغهٔ کشتی خوش است. 📚 جان شیفته | رومن رولان | ترجمهٔ م.ا.به‌آذین 📸 Before sunrise movie 1995 ➡️ @mimadabi

  • «آتما، سگ من» صادق چوبک | نمایش نمادین کشمکش‌های درونی برخلاف بسیاری از داستان‌های دیگر چوبک که حیوانات در آن‌ها نقش اصلی را بر عهده دارند، در «آتما، سگ من» شخصیت اصلی صاحب سگ است. با این حال، حضور حیوان در این داستان به‌ عنوان عنصر نمادین معنا پیدا می‌کند. حتی نام سگ، «آتما» (به معنای روح جهان)، بار نمادین روشنی دارد و به تأثیر احساسی آن می‌افزاید. چوبک با استفاده از کنش‌های غیرمعمول سگ مانند فرار از سگ کوچک‌تر در خیابان یا واکنش نشان ندادن به دزد، نماد را در دل پیرنگ می‌نشاند. این رفتارها در ظاهر غیرمنطقی‌اند و می‌توانند انسجام روایت را به خطر بیندازند، اما از آن‌جا که واکنش صاحب سگ و پیامدهای داستانی آن‌ها به پیشبرد خط روایی کمک می‌کند، این کنش‌ها خود به نمادهایی پرمعنا تبدیل می‌شوند و زنجیره‌ی پیرنگ را از هم نمی‌گسلند. شبکه‌ی نمادها در این داستان تنها به سگ محدود نمی‌شود. واگویه‌های شعرگونه‌ی حیوان، باغ محل زندگی مرد، و صحنه‌های یادآوری گذشته‌ی او نیز کارکردی نمادین دارند. باغ به‌عنوان نماد هماهنگی با قانون طبیعت و توافق درونی، در تضاد با آشوب روانی و اخلاقی قهرمان قرار می‌گیرد. سگ نیز با صدای درونی و سخنان فلسفی‌اش، همچون آینه‌ای وجدان و گناهکاری شخصیت اصلی را برملا می‌سازد. این درهم‌تنیدگی نمادین عناصر داستان، شبکه‌ای از نمادها پدید می‌آورد که واقعیتی عمیق‌تر از سطح داستانی را نشان می‌دهد؛ واقعیتی درباره‌ی پیوند میان فرد و جهان، میان سرنوشت شخصی و ساختارهای اجتماعی. به این ترتیب، کشمکش قهرمان دیگر فقط یک بحران درونی فردی نیست، بلکه با نمادپردازی، به تصویری از رابطه‌ی انسان با دیگران و با طبیعت گسترش می‌یابد. چوبک با این شگرد، موفق می‌شود مسائل فردی، اخلاقی و اجتماعی را در قالبی نمادین در کنار هم بنشاند و داستان را از سطح یک روایت شخصی به اثری چندلایه و معنادار ارتقا دهد. در نوزدهمین وبینار داستان‌پژوهی فرم و محتوای داستان «آتما، سگ من» از صادق چوبک را بررسی کردیم. ✍🏼 مریم نانکلی  🎞️ ویدیوی جلسه‌ی نوزدهم وبینار داستان‌پژوهی 🎤 صوت جلسه‌ی نوزدهم وبینار داستان‌پژوهی ➡️ @mimadabi ➡️ @maryamnankali1

  • نیازی دوسویه وامی‌داشتشان که در نیک و بد یکدیگر سازشی کج‌دار و مریز داشته باشند. بیشتر مردم ما دروغهای آشکار یکدیگر را می‌بینند و در پوششی از لبخند -دروغی دیگر- از نگاه هم پنهان می‌دارند. کردار حساب‌شده و اگر بشود گفت خردمندانه‌شان در داد و ستدها مایه‌ای از دروغ دارد که در لابه‌لای عواطف و احساسات گذرا لاپوشانی می‌شود. گویی نیازهای معیشتی دروغهای دوسویه را موجه می‌نماید: «این دم بگذار بگذرد. این کار بگذار راه بیفتد. این نیز بگذار رفع شود. این گره بگذار گشوده شود. و سرانجام، این دروغ بگذار گفته شود، کرده شود؛ روزگار یک روز پایان می‌گیرد. پس مشکل همین امروز را -راست و دروغ- باید حل کرد. فردا که هنوز نیامده است!» 📚 محمود دولت‌آبادی | کلیدر ➡️ @mimadabi

  • اهمیت توسعه فردی و حرفه‌ای برای نویسنده-فریلنسرها در دنیای نویسندگی فریلنس، بزرگ‌ترین داراییِ تو «مغز و مهارتِ تو» است. اگر این ابزار را به‌روزرسانی نکنی، به‌زودی در بازار رقابتی امروز منسوخ خواهی شد. توسعه فردی برای یک نویسنده، یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت بقاست. چرا باید روی خودت سرمایه‌گذاری کنی؟ ۱. عبور از محدودیت‌های فنی: تسلط بر ابزارهای جدید (مثل هوش مصنوعی، اصول سئو یا نرم‌افزارهای مدیریت پروژه)، سرعت و کیفیت کار تو را چند برابر می‌کند. نویسنده‌ای که تکنولوژی را می‌شناسد، برنده است. ۲. پرورش خلاقیت مستمر: مطالعه آزاد، شرکت در ورکشاپ‌های غیرمرتبط، سفر و حتی یادگیریِ یک مهارت جدید مثل رقص یا آشپزی، زاویه دید تو را گسترش می‌دهد. مغزی که دائماً در حال یادگیری است، محتوای تکراری و کلیشه‌ای تولید نمی‌کند. ۳. هوش مالی و مدیریت بیزینس: نوشتن، نیمی از کار است. نیم دیگر، مدیریتِ قراردادها، قیمت‌گذاری هوشمندانه، بازاریابی شخصی و شبکه‌سازی است. یادگیریِ اصولِ مذاکره، تو را از یک «تولیدکننده محتوا» به یک «مشاورِ استراتژیک» تبدیل می‌کند. ۴. تاب‌آوری در مسیر فریلنسری: دنیای فریلنسری پر از فراز و نشیب است. کار روی «خودشناسی» و هوش هیجانی به تو کمک می‌کند در برابر استرس‌های کاری، بازخوردهای منفی و فشارهای زمانی، ثبات خود را حفظ کنی و با تمرکز پیش بروی. نکته پایانی: سرمایه‌گذاری روی خودت، بالاترین بازگشت سرمایه (ROI) را دارد. هر ساعتی که صرفِ یادگیری یک مهارت جدید می‌کنی، به معنای قیمت بالاتر برای پروژه‌های بعدی توست. امروز چه مهارتی یاد گرفتی که تو را از نویسنده دیروز متمایز می‌کند؟ ✍🏼 هما احمدی طباطبائی 🎞️ ویدئوی جلسه‌ی هجدهم وبینار از صفر تا فریلنسر 🎤 صوت جلسه‌ی هجدهم وبینار از صفر تا فریلنسر @homaatabatabaei ➡️ @mimadabi #از_صفر_تا_فریلنسر

  • در واپسین دم در واپسین دم واپسین خردمند غمخوار حیات ارابه‌ی جنگی را تمهیدی کرد که از دود سوخت رانه و احتراق خرج سلاحش اکسیری می‌ساخت که خاک را بارورتر می‌کرد و فضا را از آلودگی مانع می‌شد ✍🏻 احمد شاملو ➡️ @mimadabi

  • مذاکره و بستن قراردادهای پرسود برای نویسنده-فریلنسرها نویسنده عزیز، نوشتن فقط هنر نیست، یک بیزینس است. اگر هنوز با قیمت‌های پایین کار می‌کنی، وقت آن است که استراتژی مذاکره‌ات را تغییر دهی: ۱. ارزش‌افزوده، نه تعداد کلمات: هیچ‌وقت بر اساس «تعداد کلمه» قیمت نده. روی «نتیجه» تمرکز کن. به کارفرما بگو متنی که می‌نویسی چگونه به فروش بیشتر، برندینگ قوی‌تر یا نرخ کلیک بالاتر آن‌ها کمک می‌کند. وقتی بفهمند سودشان در چیست، راحت‌تر هزینه می‌کنند. ۲. مذاکره بر اساس بودجه، نه هزینه: همیشه قبل از ارائه قیمت، بپرس بودجه حدودی آن‌ها چقدر است. اگر بودجه پایین است، یا آن را رد کن یا پکیج کوچک‌تری پیشنهاد بده. هرگز کیفیت کارت را فدای بودجه کارفرما نکن. ۳. قرارداد، بیمه امنیت توست: هیچ پروژه‌ای را بدون قرارداد کتبی شروع نکن. بندهای مربوط به «تعداد ویرایش» (برای جلوگیری از بازنویسی‌های بی‌نهایت)، «شرایط پرداخت» (درصدی در ابتدا) و «مالکیت اثر» را شفاف کن. ۴. تخصص داشته باش: نویسنده‌ای که همه‌چیز می‌نویسد، جایگزین‌کردنی است. نویسنده‌ای که در یک حوزه (مثلاً کپی‌رایتینگ تکنولوژی یا سناریونویسی تبلیغاتی) متخصص است، می‌تواند دستمزد بالاتری بگیرد. یادت باشد: کارفرما دنبال «هزینه کمتر» نیست، دنبال «حل مشکل» است. اگر تو متخصصِ حل مشکل باشی، قیمتِ تو دیگر بهانه‌ای برای مذاکره نخواهد بود. ✍🏼 هما احمدی طباطبائی 🎞️ ویدئوی جلسه‌ی هفدهم وبینار از صفر تا فریلنسر 🎤 صوت جلسه‌ی هفدهم وبینار از صفر تا فریلنسر @homaatabatabaei ➡️ @mimadabi #از_صفر_تا_فریلنسر

  • و آخر چرا نباید چنان قلعه‌ای حفظ بشود؟ در سراسر عالم اسلام همه جا پیشینیان را می‌کوبیم و آثارشان را از روی زمین برمی‌داریم تا خودمان گل کنیم. و آن‌وقت از دیگران فقط به آنچه زیر خاک و به اسم گور به ایشان وابسته است دل می‌بندیم... باید هم این‌جورها باشد. آخر تو با همه‌ی حقارتت وقتی گل می‌کنی که عظمت دیگری را بکوبی. و همین حقارت وقتی ارضا می‌شود که به گور همان دیگری اشک هم بریزی. 📚 جلال آل‌احمد | خسی در میقات 📸 فایننشال تریبون | قلعه‌ی الموت ➡️ @mimadabi

  • درباره‌ی داستان «انتری که لوطیش مرده بود» صادق چوبک «انتری که لوطیش مرده بود» داستان میمونِ دست‌آموزی است که با صاحبش زندگی می‌کند. صاحب میمون، لوطی جهان، معتاد است و میمون را هم معتاد کرده است. میمون را همیشه با زنجیر می‌بندد و با آن معرکه می‌گیرد. به او ظلم می‌کند، کتکش می‌زند، مسخره‌اش می‌کند و نمی‌گذارد نیازهای غریزی‌اش را برطرف کند. روزی که لوطی می‌میرد، میمون سرخوش از رهایی به سوی زندگی آزادانه به راه می‌افتد، اما در مسیر با مشکلات تازه‌ای روبه‌رو می‌شود. وقتی نمی‌تواند با دشواری‌های زیستِ آزادانه مقابله کند، مأیوس می‌شود و از اندوهش به یاد زندگی گذشته‌اش می‌افتد؛ به کارهایی که با لوطی می‌کرد: نشستن پای بساط و نشئه کردن، رقص و شادی و معرکه‌گیری جلوی آدم‌ها. سختی و غم سبب می‌شود که مدام خاطرات خوبِ او با لوطی در ذهنش تداعی شود و دشواری‌های بودن با او را بفراموشد. همه‌ی این‌ها سبب می‌شود که از راهی که آمده، به سمت جنازه‌ی لوطی بازگردد. صادق چوبک با توصیف حرکات میمون، مثل چنگ زدن به لباس لوطی و نگاهِ ملتمسانه‌اش که همچنان از او کمک می‌خواهد، احوال و درونیات میمون را روشن‌تر می‌کند. صادق چوبک فضای داستان را با توصیف زنجیر زنگ‌زده‌ی میمون، کنده‌ی درختِ خشکیده‌ای که لوطی به آن تکیه داده و توصیف مفصل جنازه‌ی لوطی و صورت او که مانند مجسمه‌ای کهنه ریخته است، می‌آغازد. توصیف‌ این زوال زمینه‌ساز و نمایان‌گر پوسیدگی‌های درونی، ذهنی و ضعف ریشه‌ی رابطه‌ی آن‌هاست. در هجدهمین وبینار داستان‌پژوهی فرم و محتوای داستان «انتری که لوطیش مرده بود» از صادق چوبک را بررسی کردیم. ✍🏼 مریم نانکلی  🎞️ ویدیوی جلسه‌ی هجدهم وبینار داستان‌پژوهی 🎤 صوت جلسه‌ی هجدهم وبینار داستان‌پژوهی ➡️ @mimadabi ➡️ @maryamnankali1

  • گفت: «خدانگهدار. امیدوارم وقتی از جنگ برگشتین، تمام توانایی‌های ذهنی‌تون صحیح و سالم مونده باشه.» 📚 جی. دی. سلینجر | نه داستان | ترجمه‌ی کاوه میرعباسی 📸 جیمز نچوی ➡️ @mimadabi

حلقهٔ ادبی میم — tgindex