- Последний пост
- 30 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 289
- 1/48двое суток
- 331
- 1/72трое суток
- 357
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چرا تعریف از خود نباشه؟ اتفاقا تعریف از خود باشه من فوق العاده ام ۱۰ امتیاز برای من
به نشانهها باور دارم. به هرچیزی که یهویی سر راهم قرار میگیره، به هر کاری که یهویی انجام میدم و میدونم که میتونه بعدها یه نتیجهی بزرگ داشته باشه.
از غم پناه بردم به درس. حداقل الان یه آدم درس خونده غمگینم.
برای یکی کافی هستی، برای یکی ناکافی هستی؛ اما برای من تو چای هستی؛ لبسوز و لبدوز و دیشلمه.
ولی من هنوز امیدوارم که ناگهان نوبت من بشود
خیلی قشنگن🙂🪄
без подписи
без подписи
بزرگترین حرمتِ دوستداشتن اینه که توو اوجِ جنگوجدال هم، نذاری تیرِ حرفهات به هردوتون بخوره.
без подписи
هر گاه ابری و ستارهای دیدم و هرگاه شعری شنیدم و عاشقانه به دنیا اندیشیدم آرزو کردم که با من باشی
جایِ قدمهایِ کوچیکی که برداشتی رو ببوس. تو در حالی که غم، فلج کننده بود، ساکن نموندی.
Ensha’allah😁🤍
زندگی کوتاه تر از اونیه که بخوای مرموز باشی، با تموم وجودت شیفته چیزها و آدمهایی که دوستشون داری باش.
باشه، ولی من هیچوقت یادم نمیره که چقدر واسش تلاش کردم، چقدر بهخاطرش جنگیدم، چقدر سعی کردم، چقدر خواستم که بشه، که بتونم، که از پسش بربیام..✨
آدمی باید قدر گلدنتایمهای زندگیش رو بدونه. یه وقتهایی هست که باید سفت و سخت بایستی، یه کاری رو بدون غر زدن، بدون ترس، بدون فکر باخت، تا آخر و به بهترین شکل انجام بدی. این همون گلدنتایمیه که هیچوقت دیگه تکرار نمیشه. فقط همین یه فرصته و تو مجبوری انجامش بدی تا ببری.
بزرگسالی پر از تصمیماتیه که باید بگیرم، مشکلاتی که باید حل کنم، گرههایی که باید باز کنم، مسئولیتهایی که باید گردن بگیرم و من برای هندل کردن تموم اینها، زیادی طفلکیام.
من فکر میکنم آدمها بعد از رها کردن چیزی که با تمام وجود برایش جنگیدهاند و بی ثمر مانده، تازه میفهمند که چقدر محکماند، چقدر تحمل دارند چقدر در برابر زندگی صبورند و چقدر ارزششان بیشتر از چیزهاییست که به هر قیمتی میخواستند آن هارا نگه دارند.
من برای ادمها معمولا منطقیام احساساتم خرج طبیعت، موسیقی و کتابها میشه.
خودمو گره زدم به همون یه ذره امیدی که ته وجودم مونده :))))