چالشخونه.
Статистика- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 19
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چالشخونه. pinned «فور بفرمایید و استکانتون رو بیارید جلو یه بیت شعر از «آذر» بریزم براتون.»
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم. زیر بیرحمترین زاویهی ساطورم. تو نباشی من و این پنجرهها هم زردیم. شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم... -علیرضا آذر | "برای شما"
نگاه کن به من، این منِ غرق تو برای تو یک عمر رو پرپر زدم. برای دوباره تو رو داشتن به هر احتمالی بگی سر زدم. اگه عشق بودن برازندته، بکوب آخرین میخو رو زندگی. تو باید مسلح به امید شی، که دارندگی و برازندگی! - علیرضا آذر | "برای شما"
به خودم آمدم انگار تویی در من بود، این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود. پیش چشم همه از خویش یَلی ساختهام پیش چشمان تو اما سپر انداختهام... -علیرضا آذر | "برای شما"
مست و لایعقل از جهان بیزار، جامی از عشق و خون به دستانم. او خداوند میپرستان شد، من امیرالقشون مستانم. حالِ خوبی نبود آدمها زیر رود ِ کبود خوابیدم. هرچه چشمش سرِ جهان آورد همه را توی خواب میدیدم... - علیرضا آذر | "برای شما"
خنده های نمکینت، تب دریاچهی قم؛ بغضهایت رقمی سردتر از قرنِ اتم؛ مویِ بَرهم زدهات، جنگل انبوه از دود؛ و دو آتشکده در پیرهنت پنهان بود... - علیرضا آذر | "برای شما"
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم و از آن روز که در بند ِ توام آزادم... چشممان خورد به هم، صاعقه زد، پلکم سوخت. نیزهای جمجمهام را به گلوبند ِ تو دوخت... - علیرضا آذر | "برای شما"
من را به گناه ِ بیگناهی کشتی بانوی شکار؛ اشتباهی کشتی. بانوی شکار دستکم میگیری! من جان دهم آهسته، تو هم میمیری. از مرگ تو جز درد مگر میماند؟ جز واژهی برگرد، مگر میماند؟ اینها همه کملطفیِ دنیاست عزیز. این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز... - علیرضا آذر | "برای شما"
دیوانهتر از من چه کسی هست، کجاست؟ یک عاشق اینگونه از این دست، کجاست؟ تا اخم کنی، دست به خنجر بزند. پلکی بزنی، به سیم آخر بزند. تا بغض کنی درهم و بیچاره شود. تا آه کشی، بند دلش پاره شود. ای شعله به تن، خواهر نمرود، بگو! دیوانهتر از من چه کسی بود؟ بگو. - علیرضا آذر | "برای شما"
فال من را بگیر و جانم را، من از این حال بیکسی سیرم. دست ِ فردای قصه را رو کن، روشنم کن چگونه میمیرم. حافظ از جام عشق خون میخورد، من هم از جام شوکران خوردم. او جهاندارِ مستها میشد، من جهان را به دوش میبردم... -علیرضا آذر | "برای شما"
شهرِ افسردهای درونم بود. خالی از لحظههای ویرانی. جادهها از سکوت، آبستن. شهرِ تنهای واقعا خالی. توی تنهاییِ خودم بودم، یک نفر آمد و سلامی کرد. توی این شهرِ خالی از مردم، یک نفر داشت کودتا میکرد... - علیرضا آذر | "برای شما"
نشین و نسوز و نساز و ببین که حرفم پُر از لهجهی مرهمه. برای تو و عشق واگیر تو یه عالم صبوری کنم هم، کمه. نشین و نساز و نسوز و ببین که تنهایی من چقدر روشنه. یکی دست تو دست تو و دستهات داره تو سر من قدم میزنه. - علیرضا آذر | "برای شما"
سهروردی منم که در چشمت شیخِ اشراق و نور ِ غم دیدم. هم قلندر شدم که در کشفت سر به راه تو سر تراشیدم. خانِ والای خانه آبادم، زندگی کن مرا، خیابان را. اینچنین مردِ داستان باشی میکُشی خوشنویس ِ تهران را... - علیرضا آذر | "برای شما"
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند. مردم به سراپای دلم خندیدند. در وادی من چشمچرانی کردند. در صحن حرم تکهپرانی کردند. در خانهی من عشق، خدایی میکرد. بانوی هنر، هنرنمایی میکرد. من، زیستنم قصهی مردم شده است. یک «تو» وسط زندگیام، گم شده است. - علیرضا آذر | "برای شما"
عجیب و نجیب و شریف و حریف؛ تمام تو، تعبیر این واژههاست. بدون تو بودن غلط کردنه، بدون تو اصلاً جهان اشتباست. نباید اسیر تب ماه شی! نباید از این ارتفاع بپری! تو باید خودت رو بگیری به دوش، تو سرباز این جوخهی آخری. - علیرضا آذر | "برای شما"
زمین از زُمرد بسازه منو، جهان رو بلرزونه با هقهقم. بدهکاره دنیا به امثال من، ببین گفتنی نیست چقدر عاشقم. دوباره منو تو خودم دود کن. دوباره خداوند ِ این خونه باش. بلند شو بزن زیر گوش ِ شکست، همون آدم ِ پاکْدیوونه باش. - علیرضا آذر | "برای شما"
اگه زخمه تو سینهی سوختهت، دل من یه پا زخم ِ هرجاییه. نگاه کن چقدر دل زمین ریخته، نگاه کن بفهمی چه اوضاعیه. بده دستتو پاشو جرأت بگیر که باهم از این شعلهها بپریم. حریف قَدَر، دست بَد، تاس کور، تو پا پس نکش بازیو میبریم... - علیرضا آذر | "برای شما"
آره تا ابد از تو باید بگم، زیاد و کمت شاهکار خداست. تو از پهنهی اونطرف اومدی، یکی مثل تو اینطرف کیمیاست. برام مثل هر شب لالایی بخون که خواب از لبای تو بالا میاد. میخوام سر بذارم رو زخم دلت، دلم انحنای صداتو میخواد... - علیرضا آذر | "برای شما"
فور بفرمایید و استکانتون رو بیارید جلو یه بیت شعر از «آذر» بریزم براتون.
چالشخونه. pinned «• فور بفرمایید، یه کلمه بگید براتون بنویسم. احتمالاً تکخطی.»