tgindex
• خانوم ِ شیرکاکائو؛

• خانوم ِ شیرکاکائو؛

Статистика
@missshircocoa2005персидский

«منو بعد ِ مرگم تو شعرم بکارید.» روزمرگی؛ و تراوشات ذهنی خانوم شیرکاکائو. پ.ن: «نوشته‌های داخل گیومه را باقیِ اهل قلم گفته‌اند و بنده اینجا بازگو می‌کنم.» خانوم شیرکاکائو هستم، بفرمایید؟ https://t.me/HarfChatBot?start=401f7b676928

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
27
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
492
+16 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
54
34 постов
Вовлечённость
11,0%
к подписчикам
Постов в день
3,9
всего 35
Упоминаний
8
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
43
1/48двое суток
49
1/72трое суток
53

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.14из Thedevouredstar

    `~°☆ این پیامو فوروارد کنید تا بگم اگه چنلتون آدم بود کدوم یک از نامه های نویسنده های معروفو به معشوقه اش میداد.

  • • خانوم ِ شیرکاکائو؛ pinned «در ستایش ِ زنان، سیمین دانشور می‌گوید: «در اینکه زن یک اثر هنری‌ست، شکی نیست.» تشبیه درستی‌ست. بخصوص در جامعه‌ای بسیار کم‌لطف به هنر؛ و بسیار کم‌لطف‌تر به ماهیتِ زن. مسئله این نیست که زن دقیقاً کجای سکوهای این سرزمین ایستاده. پرسش اصلی آن است که زن بارها و…»

  • در بطن قوانینی که آراستگی زن، هنجارشکنی تلقی می‌شود و تحمیل و اجبار، جزء لاینفک فعالیت و حضور زن در مراتب عالی اجتماع است، تا زمانی که باکره بودن یا نبودن مرد اهمیت چندانی ندارد اما این موضوع درمورد زنان، تابویی‌ست که شکستنش جزای مرگِ روحِ آنان را به دنبال دارد، تا زمانی که قسم زن در دادگاه‌ اعتباری ندارد، تا زمانی که آواز زن جایز نیست مگر زیر صدای مرد، تا زمانی که زن حتی اگر کمی فقط کمی به خودش برسد، هزاران نگاه هرزه او را می‌بلعند و در نهایت هم به جای بازخواستِ نگاه‌های مریض، زن است که اَنگِ "حتماً خودش کرم داشته" می‌خورد؛ تا زمانی که زن در اسارت عرف‌‌های از منطق به دور جامعه است؛ تا زمانی که زن را زنده زنده در گورِ تفکراتِ مرض‌آلودشان دفن می‌کنند؛ هرگز نمی‌توان از حفظ کرامت زن سخن گفت. در میان فقر فرهنگی‌ِ جهانِ اجتماعی‌ای که غریزه‌ی زن اصلاً به رسمیت شناخته نشده اما مرد می‌تواند هر عمل غیراخلاقی‌ای را با توجیه "غریزه‌اش ایجاب می‌کند" مرتکب شود و آب از آب تکان نخورد، نمی‌توان حتی از کرامت انسانی سخن گفت. در نهایت، زن‌‌تحقیری گویا امری اجتناب‌ناپذیر است که قبحش در جامعه‌ی عدالت‌محور ایران ریخته. مدت‌هاست که زن‌کُشی‌، این تراژدیِ سیاه، بدون هیچ ابایی حتی متنِ قوانین‌مان را هم به تعظیم واداشته. آری. هنوز هم در اینکه زن یک اثر هنری‌ست شکی نیست. اما از اینکه زن بتواند تحریم‌کنندگانِ بالفطره‌ی حق و حقوق خود، جامعه‌‌ای که هر بار به نوعی بر روی او شمشیر کشیده را ببخشد، نمی‌توان مطمئن بود.

  • در ستایش ِ زنان، سیمین دانشور می‌گوید: «در اینکه زن یک اثر هنری‌ست، شکی نیست.» تشبیه درستی‌ست. بخصوص در جامعه‌ای بسیار کم‌لطف به هنر؛ و بسیار کم‌لطف‌تر به ماهیتِ زن. مسئله این نیست که زن دقیقاً کجای سکوهای این سرزمین ایستاده. پرسش اصلی آن است که زن بارها و بارها دقیقاً از کدامین نقاط این جامعه‌ی جنسیت‌زده به پایین پرت شده؟ آن هم درست زمانی که در میان چنگال‌های سیاه این جنسیت‌زدگیِ حاد نفس‌نفس می‌زند و فریاد‌های خسته‌اش از این همه پوچ‌اندیشی‌های تابوگونه، دژاوو می‌شود. اینجاست که تمام عمر گرانبهایش را باید صرف جنگیدن کند. می‌جنگد تا تابوها را بشکند. تا تریبون‌های به تبعیض آغشته را بشکند. تا صدای نحس زن‌ستیزی را در‌هم بشکند. من فکر می‌کنم مشکل را اساساً در زیباییِ زن می‌دانند. فرقی هم نمی‌کند پوشیده باشد یا برهنه یا میانه‌رو. که بالای این دره‌ی درحال سقوط، زن محجبه‌‌ی زیبا و آراسته هم موجب تحریک مردان است. اصلاً زن در هر حال موجب تحریک مردان است. بهتر بخواهم بگویم مشکل اساساً در نگاه زن‌ستیز و مردضعیف‌پندار آنهاست. نگاهی که نه‌تنها با روح زن در ستیز است بلکه مرد را هم موجودی بیچاره و بی‌اختیار معرفی می‌کند و با این اوصاف زن نه‌تنها "ضعیفه" نیست بلکه "قویه‌ای"ست که با وجود تمام سختی‌های طاقت‌فرسای این راه هنوز هم تمام‌قد در مقابل نابرابری‌ها ایستاده. درواقع "ضعیفه" خطاب شدن لایق آن دسته از مردانی‌‌ست که عنصرشان از پایه سست و ضعیف است. و در حقیقت نگاه از بالا به پایین جامعه نسبت به زن از باوری نشأت می‌گیرد که به مردان اجازه‌ی بروز می‌دهد اما به زنان نه. در چنین باوری زن از کودکی یاد می‌گیرد باید غرایزش را کنترل کند و اگر نکند حیا را خورده و شرم را قی کرده است و این درحالی‌ست که مرد از کودکی اگر هرگز یاد نگیرد کنترلی روی غرایزش داشته باشد، کسی خرده‌ای به او نمی‌گیرد چون به هر حال او مرد است! این‌چنین است که جامعه کم‌کم می‌رود به سمتی که زن فقط کافی‌ست خود را آراسته نگه دارد، همین هم موجبات تحریک و بهم‌ریختگیِ روانی مردان را فراهم می‌‌آورد. نوعی نگاه خریدارانه‌ که هر زنی در هر پوششی را همیشه از شب قدم زدن در خیابان می‌ترساند. نگاهی که روحِ زن را شکنجه می‌دهد چراکه در حقیقت صورت‌مسئله‌ پاک شده و مشکلِ اساسی می‌شود موی زن، طرز پوشش زن، رنگ لاکِ ناخنِ زن و هر چیزی که زن را زیبا و مرتب و آراسته جلوه دهد و باعث شود او خودش را دوست بدارد. و این باور آنقدر پیشروی کرده که تا عمق قوانین و حتی نهادهای دولتیِ یک جامعه را هم مسموم می‌کند. در چنین جامعه‌ای، زن اگر لباس بر تنش زار بزند؛ اگر خوش‌بو نباشد؛ اگر خودش، خودش را دوست نداشته باشد؛ اگر حقوق لگدمال شده‌اش را هرگز طلب نکند؛ اگر فقط بنشیند توی خانه و سالی یک شکم بزاید، ایده‌آل و عفیف و محجوب است. و جالب این است که با پوشیدن تی‌شرت و روسری بر سر نداشتن زنان در ملاءعام، بعضی‌ها در اوج ظاهربینی و ساده‌انگاری، پرونده‌ی مسئله‌ی حقوقِ زنان و آزادیِ اراده‌‌‌ها را مختومه می‌دانند و آنقدر مسئله را سطحی می‌بینند که بازپس‌گیریِ حداقل‌ترین حقوقِ پایمال شده را «آزادی» تعریف می‌کنند درحالی که زن هنوز هم با رنجِ تبعیض دست و پنجه نرم می‌کند. آیا تمام هم‌وغم‌ زن در تمام این سالها رسیدن به همین تعریف سطحی از آزادی‌ بوده است؟ خیر. آیا آزادی برهنگی‌ است؟ خیر. آزادی یعنی سلیقه‌ی شخصی عده‌ای بر تمام اقشار جامعه تحمیل نشود. تا زمانی که مدارس و مراکز و ادارات دولتی‌ به اسم پوشش منظم و اداری و یکدست، زن را در حصار سلایق آزاردهنده‌‌ی خود زندانی می‌کنند و اعتماد به نفس او را از سنین کودکی تا بزرگسالی می‌کُشند، در سطحی‌ترین حالت هم هنوز نمی‌توان حتی از آزادیِ نسبی سخن گفت چه رسد به آزادیِ کاملِ اراده‌‌ها.

  • без подписи

  • 14 авг.38из selenophile0550

    تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفته‌اند، اما آنقدر هست که از پَسِ تاریکی‌ بر آید.

  • 14 авг.42из selenophile0550

    اینستاگرام باعث شده احساس کنید گزینه های زیادی دارید. درحالی که اصلا اینطور نیست به افرادی که در زندگی واقعی شما را دوست دارند برایتان ارزش قائلند و حمایتتان می‌کنند توجه کنید. اینترنت ممکن است طوری وانمود کند که انگار ماهی‌های زیادی در دریا وجود دارد اما واقعیت اینه بیشتر آنها ارزش صید ندارند.

  • 14 авг.49из Tak_Mesra

    به دیدارم نمی‌آیی چرا؟ دلتنگ دیدارم همین بود اینکه می گفتی وفادارم وفادارم؟ #سجاد_سامانی

  • 13 авг.37из skeckdkd

    без подписи

  • без подписи

  • چقدر ذوق می‌کنم من از نوشته‌هاتون خب.

  • بلوبری آبی خانوم شیرکاکائو :)))

  • 13 авг.44из meowpary_0

    ‌مرد بیچاره، چنان از درد لبریز بود که بغضِ سنگینی، گلویش را محکم در چنگ گرفته بود و محکم‌تر می‌فشرد. یحتمل آن لحظه فشار زیادی را متحمل می‌شد و با توجه به باور واپس‌گرایانه‌اش به جمله‌ی سخیفِ «مرد که گریه نمی‌کند»، چشمان عسلی‌‌ای که محکوم به هرگز نگریستن بود، حالا دیگر به سرخی می‌زد. نمی‌دانم چه حکمتی بود که آن لحظه گذرمان به یکدیگر بیفتد و او با آن چهره‌ی مغمومِ خسته، آغوشش را به روی حیرانیِ من باز کند! تنها کاری که کردم، تنها کاری که می‌توانستم بکنم، حل شدن در آغوشی بود که با تمام تکیه‌گاهی‌اش، این‌بار در نهایتِ استیصال به دنبال پناهی می‌گشت برای تسکین قلب غم‌زده‌اش. مهر می‌طلبید؟ شاید. این‌بار او پناه آورده بود و من چه می‌توانستم بکنم جز سخت در آغوش گرفتنش؟ نمی‌دانستم چه بگویم که آن همه اندوه را در وجودش بکاهد. نمی‌دانستم کدام واژگان را در کنار هم ردیف کنم تا تسکین آن همه درد باشند. می‌دانی؟ کلمات، در آن لحظه یاوران همیشه مومن من نبودند. گویا تنها سکوت بود که می‌توانست حرمت آن همه غم را نگه دارد. پس شیشه‌ی سکوت را نشکسته، آنقدر از سر مهر در آغوش فشردمش که انگار پسربچه‌ام را که در میان ازدحام بازار گم شده‌ بود، حالا دوباره پیدا کرده‌ام. به نظر می‌رسید سالیان سال تشنه‌ی این چنین آغوشی بود؛ طولانی. آرامش‌بخش. مسکوتِ پر از حرف. احساس می‌کردم نیاز است چیزی بگویم. لااقل در گوشش بگویم: قربانت بروم انسان‌ها همگی نقص‌هایی دارند. همگی گاهاً اشتباه می‌کنند. ما آدمیزادیم و آدمیزاد، ممکن‌الخطاست عزیزِ من. من تو را درک می‌کنم. عمیقاً درک می‌کنم که تمام راه را دویده‌ای. گاه حتی با پای زخمی. اما به هر کوچه‌ای که رسیدی بن‌بست بود. من از این بابت متاسفم. خیلی متاسفم که این روزگار زمختِ بی‌عار و بی‌درد، از کنار دردهایی که خودش بر وجود تو تحمیل کرده، انقدر بی‌تفاوت می‌گذرد. بگویم از این همه رنج مظلومانه‌ای که چشمانت این‌چنین یکه و تنها حمل می‌کند، خاطرم آزرده است. پس تو را به جان من که می‌گویی دوستم داری، خودت را انقدر عذاب نده... می‌خواستم همه‌ی این‌ها را به تو بگویم. می‌خواستم قَسَمت بدهم به جان خودم که عزیزترین توست... اما کلمات باز هم یاوران همیشه مومن من نبودند... راستش همین آغوش به ظاهر ساده هم چیزی بود که مدتی مدید اتفاق نیفتاده بود. به همین خاطر از تو چه پنهان بعد از آن آغوش مبتلا، من در خلوت شبانه‌ی خود، سخت گریستم. من به جای تو هم گریستم. اما گسستِ میان ما کی آنقدر به درازا کشید که تنها یک آغوش بدون هیچ حرفی، این‌گونه بی‌امان اشک بر دیدگانم نشاند؟ بلوبریِ آبیِ خانومِ شیرکاکائو

  • چقدر ناراحت‌کننده‌ست که آدم از فرداش خبر نداره و همینجوری توی دلش برای خودش داستان می‌بافه. داستانی که انگاری قراره یک روزی به واقعیت تبدیل بشه. اینارو می‌گم چون وقتی بچه بودم فکر می‌کردم قراره روزی از زندگی توی شهر دل بکنم و برم یک جای دور افتاده، دور از همه‌ی این سر و صدای‌ ماشین‌ها، جایی که هیچ آلودگی نوری ای وجود نداشته باشه تا جلوی دید منو از ستاره‌هام بگیره. جایی که برای خودم یک کلبه چوبی بسازم. شاید هم خونه درختی‌ای که فقط جای خودم و کتاب‌هام باشه. جایی که وقتی زمستون می‌شه دور خودم پتو بپیچم و قهوه‌ام رو بخورم و یک قلم داشته باشم که هزارتا داستان می‌نویسه، ولی من الان از این موقعیت ساخته شده توسط ذهنم فقط قلم و داستان‌هام رو دارم. خب یعنی چی، بقیشون‌ پس کجا قایم شدن؟!

  • فور کن اسپانسر جوین باش فولدر پر جذب بزنم یه ۱۲ ساعت بمونه جذب توپ بگیرید . 🍓💋

  • 13 авг.51удалён 14 авг.

    فور کنید اسپانسر جوین باشید ازتون دو پست مفید فور کنم ویو و جذب بگیرید 💋🖤

  • تقدیم شما: خانوم شيركاكائو

  • خانوم شیرکاکائو جایی برای عاشقان متن های بلند و خاصه. مخاطب رو با خودش به دل درد ها می‌بره و تو نمی‌دونی چطوری چنین گلچین قشنگی از کلمات رو انتخاب کرده برای گفتن.

  • 12 авг.76из nazbano786

    خانوم شیرکاکائو جایی برای عاشقان متن های بلند و خاصه. مخاطب رو با خودش به دل درد ها می‌بره و تو نمی‌دونی چطوری چنین گلچین قشنگی از کلمات رو انتخاب کرده برای گفتن.

  • 12 авг.удалён 13 авг.

    без подписи