مُبینا🪴
Статистикаو اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها رهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداند
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 13
- 1/48двое суток
- 14
- 1/72трое суток
- 16
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
"روحهای بزرگ علاقهی مرا جلب میکنند، و آنها تنها هستند..."
اینم از یاران جدیدم°^^🐾🌱🍓
آقای دارسییی🫠🫠🫠
The kind of love that speaks without a word...🌝
فیلمهای کلاسیک برای همیشه جزو محبوبترینهایم میمانه🫠🫠🫠
فیلم غرور و تعصب خیلی فیلم قشنگی بودد🫠🤌🏼 میتانم بشینم چند بار از اول فیلم ره ببینم هم کتابش هم فیلمش😭
تنها راه فرار او غرق شدن در علایقش بود...
راجبش دراز کشیدم کف اتاق و به سقف زل زدم.
و شاید تقدیرش چنین بود که لحظهای از عمرش را با تو همدل باشد.
در گلایه کردن میل به آشتی هست، اما وقتی دیگه نمیجنگیم، به معنی قوی بودن نیست؛ یعنی چیزی به پایان رسیده.
همینقد ساده و قشنگ
😭🤌🏼
تسلیمم در برابر هر آنچه در توانِ من نیست و هر آنچه به ذات در توانِ تو هست. تسلیم در برابر قدرتی که در من نیست برای تغییرِ "بعضی" اتفاقها و تسلیم در برابر قدرتی که در تو هست برای تغییرِ "بسیاری" از موقعیتها. ما هر دو صبوریم؛ من صبور در برابر درسهایی که میدهی و تو صبور در برابر خشمها و خستگیهایم. ما هر دو میدانیم که قرار است چه بشود؛ من قرار است دل بدهم و دوام بیاورم و تو قرار است ادامه بدهی و منتظر دیدن و فهمیدن من نشوی. ما هر دو ادامه میدهیم؛ من تا زمانی که تو اجازه میدهی و تو تا زمانی که خودت میخواهی. تسلیمم در برابر تویی که قدیمیترین، پیرترین و باتجربهترین جریانِ دنیایی. تسلیمم در برابر تویی که از هزاران سال قبل جریان داشتهای و تا هزاران سال بعد هم جریان خواهی داشت. تسلیمم، تسلیم تو ای زندگی. از هر سمت که میروم با تو برخورد میکنم. در هر اتفاقی که قرار میگیرم تو را میبینم. هر رابطهای که شروع میشود، هر رابطهای که تمام میشود، تو آنجایی! در امتداد تمام اتفاقات و تجربیات. هر لحظه، حادثهای است که تو را یاد من میآورد. از هر سمت که میروم با تو برخورد میکنم. این عجیبترین و باشکوهترین برخورد دنیا است. #تکههایی_از_یک_کل_منسجم #پونه_مقیمی
без подписи
عزیزم احمق ماییم که وسط این جماعت حسود و دورو دنبال روراستی و شفافیت میگردیم.
من دربارهى تو به آنها نگفتم؛ اما تو را ديدهاند كه در چشمانم شنا مىكنى. من دربارهى تو به آنها نگفتم؛ اما تو را در كلمات نوشته شدهام ديدهاند. عطر عشق، نمىتواند پنهان بماند.
هیچ فقدانی تصادفی نیست؛ آنچه رفت، برای تو نوشته نشده بود و آنچه نوشته توست، راهی به نبودن ندارد.
+اگر مرا با کلمات توصیف کنی، چگونه توصیف میکنی؟ _ذهنی که زیاد فکر میکند، قلبی که زیاد رنج میکشد و آدمی که حس خوب میدهد. #دیالوگ_واقعی #شهناز_بخشی
الان که فک میکنم باید متن ره پایین صفحه مینوشتم نه بالای صفحه